مقاله درمورد دانلود جوادی آملی، جامعه اسلامی، قرآن کریم، صراط مستقیم

نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَینْ‏َ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَ کُنتُمْ عَلىَ‏ شَفَا حُفْرَهٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَکُم مِّنهَا کَذَالِکَ یُبَینِ‏ُّ اللَّهُ لَکُمْ ءَایَاتِهِ لَعَلَّکمُ‏ْ تَهْتَدُون؛ و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید و نعمت‏خدا را بر خود یاد کنید آنگاه که دشمنان [یکدیگر] بودید پس میان دلهاى شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شدید و بر کنار پرتگاه آتش بودید که شما را از آن رهانید این گونه خداوند نشانه‏هاى خود را براى شما روشن مى‏کند باشد که شما راه یابید.» (آل عمران/۱۰۳)
۲-به ذات اقدس الهی: «وَ جَاهِدُواْ فىِ اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ هُوَ اجْتَبَئکُمْ وَ مَا جَعَلَ عَلَیْکمُ‏ْ فىِ الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ مِّلَّهَ أَبِیکُمْ إِبْرَاهِیمَ هُوَ سَمَّئکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِن قَبْلُ وَ فىِ هَذَا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیدًا عَلَیْکمُ‏ْ وَ تَکُونُواْ شُهَدَاءَ عَلىَ النَّاسِ فَأَقِیمُواْ الصَّلَوهَ وَ ءَاتُواْ الزَّکَوهَ وَ اعْتَصِمُواْ بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَئکمُ‏ْ فَنِعْمَ الْمَوْلىَ‏ وَ نِعْمَ النَّصِیر؛ و در راه خدا کارزار کنید چنان که سزاوار کارزار کردن براى او است او شما را برگزید و در این دین براى شما دشوارى ننهاده آئین پدرتان ابراهیم است و او شما را از پیش و هم در این قرآن مسلمان نام داد تا این پیغمبر بر شما گواه باشد و شما بر مردم گواه باشید پس نماز گزارید و زکات دهید و به خدا تکیه کنید که او مولاى شما است و چه خوب مولا و چه خوب یاورى است.» (حج/۷۸)
۲-۴-۶-۲- انواع اعتصام
الف-اعتصام فردی: وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنتُمْ تُتْلىَ‏ عَلَیْکُمْ ءَایَاتُ اللَّهِ وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ وَ مَن یَعْتَصِم بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِىَ إِلىَ‏ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ؛ چگونه کافر مى‏شوید در حالى که آیات خدا بر شما خوانده مى شود و رسول او در میان شماست؟ و هر که به خدا تمسک جوید به راه راست هدایت شده است.» ‏(آل عمران/۱۰۱)
ب- اعتصام گروهی: «نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقّ‏ِ مُصَدِّقًا لِّمَا بَینْ‏َ یَدَیْهِ وَ أَنزَلَ التَّوْرَئهَ وَ الْانجِیلَ؛ او کتاب را به حق بر تو نازل کرد، در حالى که آن کتاب تصدیق کننده کتب پیشین بود و نیز تورات و انجیل را قبل از قرآن به منظور هدایت مردم و سپس فرقان را نازل کرد.» (آل عمران/۳)
این آیه کریمه به دلیل قید«جمیعا» و «لا تفرقوا» و نیز ذکر عوامل و موانع اتحاد و یکپارچگی جامعه اسلامی در ادامه (اذ کنتم …اخوانا) (آل عمران /۱۰۳)، به اعتصام جمعی نظر دارد.
از سوی دیگر، آیه (آل عمران/۳) تنها راه بازیابی جامعه به منزلت قرب الهی و لقاءالله را اعتصام یکپارچه مسلمانان به حبل الهی می داند. تلاش شیطان نیز در برابر فراخوان خدای سبحان به اتحاد بر پایه مستحکم اعتقاد و ایمان، پاره کردن این رشته به هم پیوسته است. وقتی مستمسکی نبود تا همگان بدان روی آورند، امت اسلام گروه گروه می شوند و نتیجه تفرقه، پدیداری فتنه خواهد بود.
براین‌اساس، محور اتحاد و نجات امت، حبل الله و تنها راه حفظ پیوندهای اعتقادی و روابط درونی میان انسان و خدا (یگانه محور وحدت و همدلی اهل ایمان) اعتصام به قرآن و عترت (است. خدای سبحان امر به اعتصام را همراه با نهی از تفرقه آورده که بیانگر چگونگی اعتصام مطلوب است؛ زیرا اگر تک تک مسلمانان به حبل الله معتصم بوده ولی با هم نباشند، در کیفیت اعتصام دچار گسست هستند. پس باید همگی با هم در خدمت قرآن و عترت(باشند و بدان اعتصام ورزند (سید تاج الدینی؛ مجرد، ۱۳۹۱، ص ۷۵).
۲-۴-۷- عصمت و صیانت
از دیگر واژگانی که قرابت معنایی و همبستگی مفهومی با صیانت در ادبیات دینی دارد واژه عصمت است که بالاترین مرتبه آن را معصومین(و مراتب پائینی را متقین دارا هستند. عصمت در دو چهره فردی و جمعی قابل مشاهده است.
میان واژگان: صیانت، تقوا، عدالت و عصمت، ارتباط مفهومی و معنایی وجود دارد. درواقع این چهار کلید واژه، یک حقیقت است که واجد درجات متفاوت هستند. تفصیل مطلب این که اگر تقوا را عالی‌ترین درجه و شدت صیانت بدانیم (بحارالانوار،۱۴۰۳ه. ق، ج۶۷، ص۱۱۰)، عدالت مرتبه نهایی و اوج تقوا می باشد چه این که عصمت درجه غایی و کمالی عدالت محسوب می‌شود. باید توجه داشت که صیانت و عدالت، ملکه عملی است که صاحب آن را از ارتکاب گناه عمدی و سهوی بازمی‌دارد؛ درحالی‌که عصمت ملکه عملی و علمی است که علاوه بر محافظت از گناه، آدمی را از جهل، خطا، نسیان و مغالطه در اندیشه و تفکر نیز مصون می‌دارد (سیدتاج الدینی؛ مجرد،۱۳۹۱، ص۱۹۵).
معنای لغوی عصمت
معنی ذکر شده اهل لغت درباره واژه عصمت عبارت است از:
الف) خلیل بن احمد فراهیدی در کتاب العین، ج۱، ص۳۱۳ عصمت را به معنای دفع کردن دانسته است. براساس این عبارت، فعل”عصم” متعدی است و در حقیقت فعل کسی دیگر است و مطاوعه آن همان اعتصم یا استعصم است. خلیل در ادامه از حقیقت عصمت این گونه پرده برمی دارد که معتصم یا مستعصم، کسی است که به وسیله چیزی که همان عصمت است چیزی از او دفع شود و به لحاظ فعل عاصم که همان معنای عصمت است به معتصم، معصوم گفته می شود. البته «عصم» آن هنگام که به باب افعال می رود، اگر به معنای لازم باشد به معنای پناه بردن به چیزی برای منع شدن است و آن هنگام که متعدی باشد به معنای آماده ساختن چیزی است که به وسیله آن فعل اعتصام رخ می‌دهد. خلیل بر این باور است که خود واژه عصمت در اصل به معنی قلاده است و جمع آن اعصام است. همچنین هر طنابی که به وسیله آن چیزی نگه داشته یا منع می شود عصام نامیده می‌شود که جمع آن« عِصَم» است.
ب) زبیدی و فیومی، عصمت را به معنای منع دانسته اند (محمد مرتضی زبیدی، تاج العروس، ج ۸، صص۳۹۹-۳۹۸؛ احمدبن محمد فیومی، المصباح المنیر،ج۲، ص ۴۱۴). زبیدی اگرچه عصمت را به معنای منع و قلاده می داند، در توضیح معنای آن، برمعنای مترادف بودن عصم با مفاهیمی همچون اکتسب، منع و وقی تاکید می‌ورزد و همچون جوهری که حفظ را نیز از معانی عصمت دانسته است بر متعدی بودن این فعل تاکید می‌کند وآن گاه که گفته می‌شود اعتصمت بالله به معنای آن است که به لطف خدا از معصیت منع شده است (اسماعیل بن حماد جوهری، الصحاح، ج ۵، ص ۱۹۸۶).
ج) راغب اصفهانی و ابن فارس، عصمت را به معنای خودداری و منع دانسته‌اند.
نگاهی کلی به نظریات اصحاب لغت، ما را به این نتیجه می رساند که اولا “عصم” به معنای بازداشتن است که فعلی متعدی است، فاعلش کسی دیگر است و مطاوعه آن اعتصم یا استعصم… است و درحقیقت عاصم و معتصم (مستعصم) دو نفرند.
ثانیا: عصمت اسم آن چیزی است که فعل عصم به وسیله آن محقق می‌شود. از این رو به اموری همچون طناب و قلاده اطلاق شده است.
ثالثا: در عصمت یا بازداشتن غالبا یا دایما به بازداشتن از خطر توجه شده است؛ حال این خطر می‌تواند گناه باشد یا شری دیگر مانند غرق شدن و…
رابعا: در تحقیق عصمت-به‌ویژه درکاربردهایی که همراه با گناه، شر، سوء و مانند آن است- به هر معنایی(دفع،منع،حفظ)که در نظر گرفته شود، اختیار شخصی معتصم، امری پذیرفته شده است.
خداوند در قرآن کریم در آیه ۱۰۱ سوره آل عمران می‌فرماید: «وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنتُمْ تُتْلىَ‏ عَلَیْکُمْ ءَایَاتُ اللَّهِ وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ وَ مَن یَعْتَصِم بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِىَ إِلىَ‏ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ»
معصوم کسی است که به وسیله (با استعانت از) خداوند از همه محارم الهی ممتنع می‌شود و خداوند فرمود: هرکس به خدا چنگ زند، به راه راست هدایت شده است (سیدتاج الدینی؛ مجرد، ۱۳۹۱، ص۲۰۲).
«قُلْ یَأَهْلَ الْکِتَابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِایَاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ شَهِیدٌ عَلىَ‏ مَا تَعْمَلُونَ؛ بگو: اى اهل کتاب چرا آیات خدا را انکار مى‏کنید؟ خدا ناظر بر اعمال شماست.» (آل عمران/۹۸)
«وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنتُمْ تُتْلىَ‏ عَلَیْکُمْ ءَایَاتُ اللَّهِ وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ وَ مَن یَعْتَصِم بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِىَ إِلىَ‏ صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ؛ چگونه کافر مى‏شوید در حالى که آیات خدا بر شما خوانده مى‌شود و رسول او در میان شماست؟ و هرکه به خدا تمسک جوید به راه راست هدایت شده است.» (آل عمران/۱۰۱)
قرآن کریم جامعه بشری را هم انذار می‏کند و وعید می‏دهد و هم بشارت و وعده. (هماهنگی تبشیر و انذار)
خداوند در آیه مورد بحث، نخست مؤمنان را از خطر اطاعت از کافران برحذرداشته و عواقب ناخوشایند این پیروی مذموم را یادآور شده است، سپس در آیه بعدی وعده و تبشیر داده است (ومَن یَعتَصِم بِاللهِ فَقَد هُدِی إلی صِراطٍ مُستَقیم)؛ یعنی راه نجات از این خطر بزرگ، اعتصام به خدا و انقطاع از غیر اوست، پس متوسّل و تمسّک به خدا، به آسانی در راه صیانت از انحراف، یعنی صراط عظیم مستقیم راه یافته است، زیرا خداوند، معتصم به او را که خود را با توسل به خدا از بدی‏ها نگه‏دارد، به مقصد می‏رساند.
اعتصام به خدا که همان ایمان، اسلام و اهتداست همراه دارنده نوعی هدایت پاداشی است. این هدایت، هدف نهایی و از نظر مفهوم (نه مصداق) با اعتصام متفاوت و از این‏رو جزا قرار گرفته است (جوادی آملی، ۱۳۸۵، ج ۱۵، ص ۱۸۵).
«قَالَ سَــاوِى إِلىَ‏ جَبَلٍ یَعْصِمُنىِ مِنَ الْمَاءِ قَالَ لَا عَاصِمَ الْیَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلَّا مَن رَّحِمَ وَ حَالَ بَیْنَهُمَا الْمَوْجُ فَکاَنَ مِنَ الْمُغْرَقِینَ؛ گفت: من بر سر کوهى که مرا از آب نگه دارد، جاخواهم گرفت. گفت: امروز هیچ نگهدارنده‏اى از فرمان خدا نیست مگر کسى را که بر او رحم آورد. ناگهان موج میان آن دو حایل گشت و او از غرق‏شدگان بود.» (هود/۴۳)
یعتصم: در معنای “عصم” دو قید “حفظ” و “دفع” با هم جمع‏اند (مصطفوی، ۱۳۶۰، ج۸، ص۱۵۴).
عصم به معنای نگه داشتن همراه با جلوگیری است. خلیل می‏گوید: “عصمت” آن است که خدا تو را از شر نگه دارد و بدی را از تو دفع کند (فراهیدی،۱۴۱۴ه. ق، ج۲، ص۱۲۲۰).
پسر حضرت نوح( گفت: به کوه پناه می‏برم تا مرا از هجوم آب نگه‏دارد (قالَ سآوی إلی جَبَلٍ یَعصِمُنی مِنَ الماء) حضرت نوح( فرمود: امروز در برابر فرمان خدا هیچ نگهدارنده‏ای نیست: (لاعاصِمَ الیَومَ مِن أمرِ الله).
در (و مَن یَعتَصِم بِاللّه) مفعول (یَعتَصِم)، یعنی “نفسه”، حذف شده و “باء” برای ارتباط و الصاق است؛ یعنی هرکه خود را با توسل به خدا از بدی‏ها نگه‏دارد، به صراط مستقیم هدایت شده است (جوادی آملی، ۱۳۸۵، ج۵، ص۱۸۸).
برای صیانت جامعه اسلامی از آفت جهل و اُفتِ جهالت، هم اطلاع

مطلب مرتبط :   پایان نامه رایگان با موضوعامام خمینی، تربیت اخلاقی، تعلیم و تربیت، اندیشه سیاسی

دیدگاهتان را بنویسید