دانلود پایان نامه
دکتر محمد دبیر سیاقی در این باره چنین می گوید:
«گفتیم که ناصر مسلمانی راستگوست. پس از قبله بی شک مکه را منظور داشته نه مصر را. اگر هم توجهی به مصر و فاطمیان قبل از سفر یافته باشد نباید آن را به سرسپردگی مردی تعبیر کرد که مقارن همان اوان شراب می خورد و شغل دیوانی دارد و زندگیش قرین ناز و نعمت است. »348
به هر روی ناصرخسرو به مصر وارد می شود و به کنکاش و تحقیق در پایتخت فاطمیان مشغول می گردد. وی تدابیر کشورداری و ثروت و غنای خلفای فاطمی را سخت می ستاید و از ایمنی و رضایتی که نصیب رعایای ایشان است با شور و شوق بسیار گفتگو می کند. توصیفات وی از شهر قاهره و مساجد، از جمله مسجد الازهر و محلات دهگانه و باغ ها و عمارات و تفرج گاه های آن اعجاب آور است و تفصیلاتی که دربارۀ کشورداری فاطمیان بیان می کند ارزش بسیار دارد. آنچه سخت در خاطر وی موثر می افتد، نظم سپاه و کیفیت توزیع راتبه و وظیفۀ سربازان است که به سبب آن مردم کشور خود را از تجاوزات و دست درازی های لشگریان در امان می بینند:349
«و همه از سلطان ایمن که هیچ کس از اعوانان و غمازان نمی ترسید و بر سلطان اعتماد داشتند که بر کس ظلم نکند، و به مال کسی هرگز طمع نکند. و آنجا مال ها دیدم از آنِ مردم، که اگر گویم یا صفت کنم مردمِ عجم را قبول نیفتد. و مال ایشان را حدّ و حصر نتوانستم کرد و آن آسایش و امن که آنجا دیدم هیچ جا ندیدم. » 350
وی در مصر به مذهب اسماعیلیه و طریقۀ فاطمیان وارد شد و پس از اندکی درجات سیر باطنی را با سرعت شگفتی طی کرد. از مراتب مستجیب و مأذون و داعی فراتر رفته به مقام والای حجتی رسید و از طرف المستنصر بالله خلیفۀ فاطمی به طور رسمی به سمت حجت جزیرۀ خراسان منسوب شد و برای انجام مأموریتش یعنی دعوت مردم به طریقۀ اسماعیلیه و بیعت با فاطمیان در ممالک خراسان به ایران بازگشت. هنگام بازگشت از مصر به خراسان، پنجاه سال قمری از عمر ناصرخسرو گذشته بود. 351 بازگشتش از سفر از طریق حجاز، یمامه، بحرین، جنوب عراق و مناطق مختلفی از ایران صورت پذیرفت و وی سرانجام در سال 444 ﮬ. ق به بلخ رسید. 352
استاد فروزانفر دربارۀ روش زیستن او پس از بازگشت از سفر چنین می گوید:
«بعد از عودت از مصر خیلی زاهد و پارسا و متقی و عابد بوده، شراب نمی خورد و به نماز و روزه مداومت داشت و بلکه به درجۀ ریاضات شاقه و به قول خودش ترک حلال در زهد مبالغه و به احکام شرعیه از واجبات و مستحبات مواظبت می کرد. »
هنگامی که قاهره را ترک گفت، ظاهراً به عنوان رئیس دعوت اسماعیلی در ایالت زادگاه خود، آنجا را پشت سر نهاد و از این دوره به بعد فعالیت خود را با نام حجت خراسان در بلخ متمرکز ساخت و این فعالیت را به دیگر نواحی خراسان قدیم و از جمله نیشابور و سپس مازندران گسترش داد. وی پس از بازگشت از مصر، زهد و ترک دنیا و عبادت اختیار کرده و به شوق و همت تمام مشغول نشر دعوت فاطمی در خفا بوده و داعیان و مأذونان به اطراف می فرستاد و به ترویج مذهب اسماعیلیه می پرداخت و قطعاً به واسطۀ شهرت و معروفیت تمامی که در فضل و حکمت و قدرت عظیمی که در فن مناظرۀ شفاهی و کتبی او را بوده در کار خود پیشرفت نیز داشته و به واسطۀ همین فقره و مباحثات با علمای اهل سنت کم کم دشمنان وی زیاد شد. 353
علمای دینی اهل سنت و نیز علمای شیعی دوازده امامی، و نیز غوغائیان عوام که تحت تأثیر و نفوذ این علما قرار داشتند، زندگی او را تهدید کردند. این در شرایطی بود که داعیان و مبلغان دیگر اسماعیلی، اغلب به خاطر کارشان، به قتل رسیده بودند. 354
مجاهدات ناصرخسرو در ترویج مذهب اسماعیلی و دعوت به سوی خلیفۀ فاطمی که او را میانجی و امام زمان و خداوند زمان و امیرالمومنین و خود را بنده و نایب و مأمور و امین و مختار و سفیر او می خواند و مکرر در دیوان خود اسم او را می برد موجب تحریک غضب علمای خراسان و مخصوصاً بلخ و شورش عامه و سخط سلطان یا امیر سلجوقی و شاید تکفیر خلیفۀ بغداد شده و تهمت بددینی و قرمطی و ملحد و رافضی بودن بر او غلبه کردند و او را از مسکن و شهر خویش براندند. 355
و سرانجام در پی مخالفت های سنّیان متعصب و متّهم شدن به کفر و الحاد به ناگزیر به درّۀ یمگان می گریزد و از حدود 453 ﮬ. ق تا پایان زندگی در آن جا می ماند و مهمترین آثار خود را در این دورۀ غربت فراهم می نهد. 356
شکی نیست که ناصرخسرو در همان زمان خود خیلی معروف و مشهور بوده و صیت علم و فضل و حکمت و همچنین دعوت او به طریق اسمعیلی و تشیع به همه جا رسیده بود و با وجود طعن به دین او، خاص و عام به فضل و حکمت او معترف بودند و حتی گاهی انحراف او را از دین به فضل مفرط او نسبت می دادند. 357
وی خود نیز علت دشمنی عوام و اتهام بدمذهبی خویش را از ناحیۀ مخالفان به سبب فضل و دانش فراوان خود می داند:
عامه بر من تهمت دینی ز فضل من برند بر سرک فضل من آورد این همه شور و جلب358
وی که در سایۀ دانش و فضل خود، خویشتن را اهل چون و چرا می شمارد، حداقل یکی از علل دشمنی مخالفان را ترس آن ها از چون و چراهایی می داند که در نهایت باعث رسوایی ایشان می شود. 359
بعد از مهاجرت از بلخ ناصرخسرو به نیشابور و مازندران و عاقبت به یمگان پناه برد. . . دولتشاه سمرقندی می گوید که ناصرخسرو بعد از پناه بردن به مازندران در رستمدار و گیلان توقف کرد. بعد از چندی توقف در مازندران ناصرخسرو به نیشابور رفت ولی آخر یمگان از اعمال بدخشان را برای محل اقامت دایم خود برگزید. زیرا هم به بلخ نزدیک تر و هم در جزیرۀ محل مأموریت مذهبی او واقع بود. 360
ناصرخسرو تا پایان حیات در یمگان بزیست و در همانجا بدرود حیات گفت و همانجا به خاک سپرده شد و قبر او مدتها بعد از وی مزار اسماعیلیان و معروف و مشهور بود. توقف متمادی ناصرخسرو در یمگان مایۀ تقویت و تأیید و نشر مذهب اسماعیلی در ناحیۀ وسیعی از بدخشان و نواحی مجاور آن گردید. 361
در تاریخ وفاتش اقوال مختلف است و اغلب ضعیف و غیر معتبر و روی هم رفته تاریخ 481 ﮬ. ق که در تقویم التواریخ حاجی خلیفه ذکر شده اقرب اقوال به صحت به نظر می آید و مخصوصاً اینکه مؤلف کتاب بیان الادیان ناصرخسرو را معاصر خود و در همان زمان معروف و صاحب جریده (جزیره) می خواند ولی ضمناً در موقع تألیف کتاب ( سنۀ 485 ﮬ. ق) از ناصر به عبارت “بوده است” حرف می زند، مؤید وقوع وفات وی قبل از تاریخ تألیف آن کتاب است. 362

مطلب مرتبط :   پایان نامه درمورد کشورهای اسلامی و روابط خانوادگی

3-2-5 شعر و هنر ناصر خسرو و آثار مکتوبش:

نوشته اند که ناصرخسرو تقریباً از چهل سالگی شروع به تألیف کتاب و سرودن شعر کرده است اما چون هیچ کس یک دفعه شاعر و نویسنده نمی شود و نمی تواند بی مقدمه شعر خوب بگوید و خوب چیز بنویسد، تردید نیست پیش از آن تاریخ و شاید از آغاز جوانی دوستدار ادبیات بوده و شعر می گفته است و بعد شاید به علت مشکل پسندی و بالا رفتن سطح فکر، آثار خام و اولیه اش را از بین برده است. 363
استاد فروزانفر بر این باورند که ناصر خسرو اشعار و حتی دیوان عربی هم داشته است و پیش از سفر مصر نیز شعر می گفته. اگرچه غالب و بلکه همۀ اشعار او که در دست است ظاهراً بعد از این سفر انشاء شده. خود وی در آغاز سفرنامه و هم در دیوان خود به شعر گفتن خود قبل از سفر اشاره می کند و در عودت از سفر و وصول به بلخ هم چند بیت گفته که در سفرنامه درج است و در دیوان نیست. 364
خود وی در مورد دو دیوان پارسی و عربی خویش می گوید:
بخوان هر دو دیوان من تا ببینی یکی گشته با عنصری بحتری را365
یا
این فخر بس مرا که با هر دو زبان حکمت همی مرتب و دیوان کنم366
ناصرخسرو در تبعید، در تنهایی و انزوا، دور از مراکز فکری و عقلی قاهره و زادگاه محبوبش خراسان، همۀ نیروهای خود را به درون معطوف می دارد و بیشتر آثاری را که اینک از او در دست داریم پدید می آورد. از نظر سبک، متن های فلسفی او روش مندانه از مبانی اساسی کیش اسماعیلی نشأت می گیرد. سفرنامه اش زبانی سرراست و حتی پررأفت و نرمش دارد و تنها گاهی، برای لحظه ای چند، از احساسات شخصی خود برای خواننده سخن می گوید. بنابراین، این فقط در شعر است که ناصرخسرو به گسترده ترین و عمیق ترین وجهی احساسات خود را بیان می کند. شعر او از ناامیدی و تلخی این تبعید لبریز است و تنها گاهی، با اعتقاد راسخی که به درستی کارهای خود دارد و اطمینانش به رستگاری نهایی خود در برابر خداوند در روز داوری، از آرامش سرشار می شود. 367
با آنکه ناصرخسرو غزل سرائی و مدیحه گوئی و هجو و هزل شعرای زمان را سخت تقبیح و خود از این کار به شدت تبری می کند، خود برای ستودن خلفای فاطمی از هیچ اکرام و اغراقی در کلام خودداری نمی کند. او شعر را به تنهایی فخر خود نمی داند و فقط شعر زهد و طاعت و پند و حکمت و یا منقبت اولیای حق و یا مصیبت وارده بر ائمه را ممدوح می داند. مدایح ناصرخسرو دربارۀ المستنصر بالله خلیفۀ فاطمی “مدح” است با تمام ریزه کاری ها و اغراقها و مبالغه ها و گزافه گویی های معمول در مدایح شاعران

مطلب مرتبط :   مدل فرهنگ سازمانی دنیسون و فرهنگ سازمانی مدل دنیسون