پایان نامه ارشد رایگان درمورد رضایت از زندگی

دانلود پایان نامه

عاطفه منفی ومثبت قوی، که در طول قطر دایره قرار دادند. از لحاظ کیفیت تجربه، مخالف یکدیگرند(یعنی لذتبخش بودن یا لذتبخش نبودن)، اما ازلحاظ مقدار برانگیختگی(بسیار زیاد در هر دو مورد) شباهت زیادی به یکدیگر دارند. مثلاً ما می توانیم هیجانات متفاوتی ازقبیل عشق و تنفّر را بلافاصله پس از یکدیگر احساس کنیم(ذاکری،1384).

سیلگمن (2002) درکتاب خود با عنوان شادمانی اصیل هیجان های مثبت را در سه مقوله آنهایی که با گذشته، حال و آینده پیوند دارند طبقه بندی می کند. هیجان های مثبت مرتبط با آینده، خوش بینی، امید، اعتماد، ایمان و اعتقاد را شامل می شود. رضایتمندی، خشنودی، تحقق غرور و آرامش خاطر هیجان های مثبت عمده ای هستند که با گذشته پیوند دارند. در ارتباط با هیجان های مثبت حال دو طبقه متمایز وجود دارد: لذت های آنی و رضایتمندی های پایدارتر. لذت ها، هم لذت های جسمانی وهم لذت های عالی تر را شامل می شوند. لذت های جسمانی از طریق حواس حاصل می شوند. احساس های که از امور جنسی، عطرهای خوش و چاشنی های خوشمزه بروز می کند در این مقوله قرار می گیرند. برعکس، لذت های عالی تر از فعالیت های پیچیده تر به دست می آید و احساس هایی مانند سعادت، شعف، راحتی، سرخوشی وشادمانی را شامل می شوند. رضایتمندی ها که حالت شیفتگی یا جذبه را شامل می شوند و حاصل فعالیت هایی هستند که نیرومندی های یکتا و التزامی را می طلبند، با لذت ها فرق دارند. نیرمندی های التزامی آن دسته از صفات شخصی هستند که با فضیلت های خاصی رابطه دارند و در ارزش های عملی طبقه بندی نیرومندی ها تعریف می شود. در مطالعه هیجان های مثبت و رضایت از زندگی نکته حساس یافتن یک راه موشکافانه برای تشخیص حالت های عاطفی مثبت و منفی است (کشاورز و وفاییان، 1386).
واتسون (2002) معتقد است که عاطفی بودن مثبت با صفات برونگرایی شخصیت و عاطفی بودن منفی با صفت روان رنجوری همبستگی دارند. این همبستگی های بین عاطفی بودن و صفات عمده شخصیت قابل توجه اند و از 4/0تا 9/0 نوسان دارند . عاطفی بودن مثبت ابعاد فرعی خوش رویی (مانند بشاش، شاد، سر زنده)؛ اتکای به نفس (مانند مطمئن، قوی، جسمی)، و گوش به زنگی (مانند هشیار، متمرکز، مصمم) را شامل می شود. عاطفی بودن مثبت پس از 30 سالگی از لحاظ خلقی بسیار ثابت است. عاطفی بودن منفی در اواخر نوجوانی به اوج خود می رسد و سپس با گذشت سن حداقل تا اواسط بزرگسالی افت پیدا می کند. در عاطفی بودن مثبت و منفی تفاوت های فردی وجود دارند. در کوتاه مدت نوسان هایی در خلق مثبت دیده می شود که از چرخه های شبانه روزی(صبح کمتر) پیروی می کنند. هم عاطفی بودن مثبت و هم عاطفی بودن منفی تا حدودی ویژگی های ارثی هستند و ضریب همبستگی آنها با عامل وراثت حدود 5/0 است. اما تأثیر محیطی می توان عاطفی بودن مثبت را بهبود بخشند.طبق نظر واتسون (2002) عاطفی بودن مثبت باعث می شود افراد از شغل و روابطشان بیشتر رضایت داشته باشند و شاد بودن در محیط کار، عشق و عاطفی بودن مثبت را افزایش می‌دهد. عاطفی بودن مثبت با فعالیت منظم جسمانی، خواب کافی، معاشرت مرتب با دوستان نزدیک و کوشش درجهت دستیابی به آرمان های والا (به جای دست یابی به آن‌ها) پیوند دارد(ذاکری،1384).
از نظر برادبرن (2006) و ککس و کلینگر(2011) سلامت روانی تا حد زیاد به عاطفه مثبت بستگی دارد، اما در عین حال شامل عدم وجود نسبی عاطفه منفی نیز می باشد. به عبارت دیگر آنچه جهت سالم بودن باید انجام داد این است که بر مثبت تأکید ورزیم و منفی را کنار گذاریم. او همچنین معتقد است با محاسبه اختلاف بین سطوح عاطفه مثبت و منفی، می توان سلامت روانی یا بهزیستی افراد را پیش بینی کرد.
فردریکسون (2002؛) و ککس و کلینگر(2011) نظریه گسترش دهنده و سازنده هیجان های مثبت را تدوین کرده است تا تبیین کند که چگونه تجربه های عاطفی مثبت نه تنها سلامت روانی را علامت می‌دهند بلکه به رضایت از زندگی و تکامل شخصی نیز کمک می کنند. بسیاری از هیجان های منفی مانند اضطراب و خشم سپرده های تفکر- عمل لحظه ای افراد را محدود می سازند، به طوری که آنان آگاه می شوند تا به شیوه خاصی از خود محفاظت کنند. در مقابل هیجان های مثبت سپرده های تفکر- عمل لحظه ای را گسترش می دهند. این گسترش سپرده های تفکر- عمل لحظه ای فرصت هایی را که برای ساختن منابع شخصی پایدار فراهم می آورند که به نوبه خود زمینه را برای رشد شخص و افزایش رضایت از زندگی مهیا می سازند. برای مثال، شادی باعث می شود که شخص به شیوه اجتماعی و خردمندانه یا هنرمندانه رفتار کند. بنابراین، شادمانی می تواند از راه رفتار خردمندانه، شبکه های حمایت اجتماعی را نیرومند سازد و از راه خلاقیت به تولید هنر و علم یا مشکل گشایی خلاق در زندگی روزانه بینجامد. حمایت اجتماعی فزاینده، فرآورده های هنرمندانه و علمی و تجربه های مسأله گشایی موفقیت آمیز همگی بازده های نسبتاً پایدار از شادمانی هستند که می توانند به سلامت روانی و رشد شخصی کمک کنند(ذاکری،1384).
طبق نظر تام کینز (2006) عواطف مثبت از نظر عصب شناختی به وسیله کاهش سریع سرعت شلیک عصبی فعال می شوند. رهایی از درد جسمی، رهایی از نگرانی ها، حل کردن مسأله ای دشوار، و پیروز شدن در رقابتی اضطراب انگیز نمونه الگوی کاهش برانگیختگی عصب شناختی عواطف مثبت است. عواطف مثبت علاوه بر آرامش ناشی از دست یابی به هدف، به وسیله پیش بینی واقعه مثبت نظیر قرار ملاقات و احساس های لذت بخش نظیر نوازش شدن نیز برانگیخته می شود. سومین نوع برانگیختگی عواطف مثبت از وقایعی حاصل می شود که حس خودانگاره مثبت شخص را تأیید کند. اگر از شخصی دعوت شود تا به سازمانی با ارزش ملحق شود، او را ستایش کنند، یا دیگران او را دوست داشته باشند، عواطف مثبت برانگیخته می شوند. اهمیت کارکردی عواطف مثبت برای رضایت از زندگی دوگانه است. از یک طرف، زمانی که به صورت درونی احساسی مثبت را تجربه می کنیم، این عاطفه مثبت زندگی را خوشایند می کند. بنابراین عواطف مثبت، تجربه های غیرقابل اجتناب زندگی از قبیل ناکامی، نا امیدی، و در مجموع عواطف منفی را بی اثر می سازد. از سوی دیگر عواطف مثبت، اشتیاق انسان ها برای پرداختن به فعالیت های اجتماعی را نیز آسان می کند. تعداد کمی از محرک های اجتماعی، قدرت و تقویت کنندگی لبخند انسان را دارند. بنابراین عواطف مثبت ابراز شده، چسب اجتماعی است که روابط را با یکدیگر می چسباند، مانند رابطه مادر و کودک، عشاق، همکاران وهمبازی های یک سیستم ورزشی(گنجی،1386).
2-1-4- 6. شادکامی و سلامت روانی
یکی دیگر از عواملی که مستقیما بر روی سلامت روانی افراد تاثیر می گذارد، شادکامی آنها می باشد. به نظر وینهون (1988) شادکامی به قضاوت فرد از درجه یا میزان مطلوبیت کیفیت زندگی اطلاق می‌شود، به عبارت دیگر شادکامی به این معناست که فرد چه قدر از زندگی خود لذت می برد ‌(کاظمیان مقدم و مهرابی‌زاده هنرمند،1388).
به نظر آرگایل(1995) سه جزء اساسی شادکامی عبارتند از: هیجان مثبت، رضایت از زندگی و نبود هیجانات منفی از جمله افسردگی و اضطراب. او معتقد است که روابط مثبت با دیگران؛ هدفمند بودن در زندگی، رشد شخصی، دوست داشتن دیگران و طبیعت نیز از اجزاء شادکامی هستند.طبق نظریه دینر (2000) شادکامی ارزشیابی هایی است که افراد از خود و زندگیشان به عمل می آورند. این ارزشیابی ها می تواند جنبه شناختی داشته باشد، مانند قضاوت هایی که درمورد رضایت از زندگی صورت می گیرد و یا جنبه عاطفی که شامل خلق و هیجاناتی است که در واکنش به رویدادهای زندگی ظاهر می شود. بنابراین شادکامی از چهار جزء تشکیل یافته است که عبارت است از خشنودی از زندگی، خلق وهیجانات مثبت خوشایند، نبود خلق و هیجانات منفی(کشاورز و وفاییان، 1386).
مکاتب فکری مختلف، به بررسی موضوع شادکامی بشر پرداخته اند، اما دو دیدگاه شناختی و لذت عنایت بیشتری به این امر داشته اند. نظریه پردازان شناختی، شادکامی را احساسی می دانند که به واسطه پیشرفت منطقی در جهت رسیدن به هدف ایجاد می شود(فرنکن،1994) و ککس و کلینگر(2011). در این دیدگاه، شادکامی به درون دادهای حسی و ادراکات حاصل از آن محدود نمی شود بلکه هرچه فرد گام هایی در راه رسیدن به هدف خویش برمی دارد، احساس شادکامی در او تقویت می شود. در این دیدگاه شادکامی مأخوذ از هدف یا هدف انگیخته است اما شادکامی مورد نظر دیدگاه لذت جویی عین هدف است.در فلسفه لذت جویی با قدمت چندهزار ساله، اعتقاد بر این است که رفتار انسان هواره در جهت کسب ، حفظ و ازدیاد لذت های زندگی و اجتناب از درد سوق می یابد. بنابراین ، لذت و شادکامی در هر لحظه از زمان، تنها عامل ارزشمندی است که فرد در جهت آن گام بر می دارد. به همین دلیل ، در مکتب لذت جویی، شادکامی تنها شامل نهایت آثار مثبت حواس بینایی، شنوایی، لامسه، چشایی و بویایی است(ریو،2006).
2-1-4-7. امید و سلامت روانی
از دیگر عواملی که تاثیر زیادی بر سلامت روانی افراد دارد، امید به آینده می باشد. امید، مفهومی چند بعدی است و ابعاد آن را می توان با بازنگری این واژه از نظرعلم واژه شناسی، روان شناسی، الهیات، فلسفه وجامعه شناسی کشف نمود. امید از ریشه لاتین spear به معنای امید داشتن گرفته شده است و منتظر چیزی بودن را می رساند و طبق لغت نامه وبستر به عنوان اعتماد، توکل، چشم داشت همراه با انتظار یا اعتماد به وقوع یک امر معنی می شود (استفنسوس،1999).
طبق نظر لیچ، مارسل وکرنر (2002) احساس امید احساس شایستگی است. امید زیاد کننده قدرت تطابق و نشانه سلامت روان است. امید یعنی داشتن برنامه برای زندگی، یعنی زندگی واقعی همراه با هدف و مقصود، یعنی احساس امکان داشتن و ممکن بودن. امید یکی از فاکتورهای لازم برای زندگی است(کشاورز و وفاییان، 1386).
اشنایدر(2002)و فلدمن و اشنایدر(2005) عقیده دارند که برای ایجاد امید وجود دو نوع تفکر الزامی است: تفکر گذرگاه یا مسیر و تفکر کارگزار یا عامل. فردی ممکن است انرژی روانی و شور و شوق بسیار برای اهداف شخصی داشته باشد، اما توان کافی برای یافتن راه های عملی کردن اهداف را نداند؛ و یا ممکن است بتواند به راحتی راه های خاصی برای اهدافش پیداکند، اما تفکر عامل لازم برای دستیابی به آنها را نداشته باشد. براساس نظریه امید هردوی این افراد ممکن است امید بالا داشته باشند، اما در یک جزء تفکر امیدوارانه مشکل دارند(کشاورز و وفاییان، 1386).
2-2. موضع‌گیری نظری درخصوص شیوه‌های فرزند پروری
2-2-1. تاریخچه شیوه‌های فرزند پروری
شیوه های پرورش کودک ، در گذر سده ها دگرگون شده است. در سه دهه اول میلادی قرن گذشته، یعنی بین سال های 1910 تا 1930 روش‌های فرزندپروری تا حدود زیادی خشک و خشن بودند. متخصصان تعلیم و تربیت کودکان را به عنوان یک شیء فرض می‌کردند که می‌توان آن ها را به صورت نظام مندی شکل داد و شرطی کرد، و به احساسات و احتیاجات طفل یا والدین و تغییرات اجتماعی و استعدادهای ژنتیکی و یا ویژگی های موقتی کودکان چندان توجهی نمی‌شد. در آن زمان به والدین توصیه می شد که با بغل کردن کودک به هنگام گریه کردن او را لوس نکنند ، طبق برنامه ثابتی به او غذا بدهند (اعم از اینکه گرسنه باشد یا نباشند) و آداب توالت رفتن را در همان سال اول زندگی به او آموزش دهند. این روش کاملا خشک تا حدودی تحت نفوذ مکتب رفتارگرایی بود و هدف والدین این بود که عادت های پسندیده را شکل دهند و از بروز عادات ناپسن جلوگیری کرده یا آن ها را سرکوب کنند (اتکینسون و همکاران، 2006).
در دهه 1940 روند شیوه های فرزند پروری در جهت سهل گیری و انعطاف بیشتر دگرگون شد. در این دهه نظریه فرزند پروری ، زیر نفوذ مکتب روانکاوی قرار گرفت ، مکتبی که در آن بر امنیت عاطفی کودک و زیان های ناشی از کنترل شدید تکانه های طبیعی در کودک و تاثیر محرومیت های سنین پایین بر رفتار های بعدی کودک تاکید داشت. در 1940 علاوه بر نفوذ مکتب روانکاوی فروید، شیوه های تربیتی بر اساس نظریه های بنیامین اسپاک نیز استوار بود. وی معتقد بود والدین باید از شم طبیعی خود پیروی کنند و از برنامه های انعطاف پذیری که هم با نیازهای خود آنان و هم با نیازهای کودک سازگاری داشت استفاده کنند. این نگرش های آزادگرانه در مورد کودک در سال های 1940 پدیدار شد و با تاثیر مداوم مربیان مترقی مانند جان دیوئی و نوشته های روان شناسان بشر دوستی چون مزلو و کارل راجرز نیروی محرکه بیشتری پیدا کرد (هترینگتون،2008).
در اواسط دهه 1960 بر نقشی که علاقه پدر و مادر در محیط کودک ایفا می کنند تاکید زیادی شده است. به نظر می رسد در حال حاضر شاهد نوسانی در جهت عکس هستیم. چنین به نظر می رسد که امروزه والدین احساس می کنند که سهل گیری پاسخ گوی مشکل آنان نیست. اکنون متخصصان به والدین توصیه می کنند که برای شکل دادن به رفتار کودک کمی سخت گیرتر ولی فعال تر باشند. برخی از ویژگی های فرزند پروری فعلی عبارتند از کنترل در حد اعتدال، انضباط محکم و حتی توسل به تنبیه در صورت لزوم. در عین حال والدین باید حدودی را برای کودکان تعیین کنند و در مواردی که فرزند قادر به قضاوت منطقی نیست، قدرت تصمیم گیری داشته باشند. در عین حال آن ها باید نظرات کودک را بشنوند و خود را با آن ها تطبیق دهند (ماسن و همکاران،2005).
از سوی دیگر امروزه کودکان نیز با گذشته تفاوت زیادی دارند و حاضر نیستند حتی جزئی از حقوقشان را تقدیم قوانین مستبدانه بزرگسالان کنند. کودکان امروز انتظار دارند که والدین محدودیت ها و مقررات را برایشان توضیح دهند. آنان بر این باورند که والدین نباید هرگز قدرت بیشتر خود را برای کنترل فرزند به طور نامعقول استفاده کنند (گاری و همکاران،2003).
2-2-2. اهمیت شیوه‌های فرزند پروری

 

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد رایگان درمورد اختلالات رفتاری-خرید و دانلود پایان نامه کامل

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

شیوه‌های فرزند پروری، اعتقاد و نظر والدین نسبت به چگونگی ارتباط با کودک است که والدین در رابطه با فرزندان خود اعمال می‌کنند و در شکل گیری شخصیت آینده کودک نقش بسزایی دارد. هدف تمامی شیوه های فرزند پروری ، پرورش کودک و آماده سازی وی برای ایفای نقشی است که گروه و حوزه ی فرهنگی وی بر عهده اش می گذارند. کودکان چنان پرورش می یابند که بتوانند راه و رسم زندگی والدین خود را در ایفای نقش خود پی گیرند. والدین واسطه انتقال آرمان های فرهنگی کودک به اجتماع هستند. آرمان های فرهنگی هر اجتماع تعیین کننده ی نوع و چگونگی آموزش هایی است که کودک باید فرا گیرد و از آنجا که الگوها و ایده آل های خود ، کودکان را به شیوه های متفاوت پرورش می دهند. کودک اولین بارایده آل ها و آرمان ها و بایدها و نبایدها را از محیط خانواده و والدین خود می آموزد. خانواده یکی از عوامل موثر در رفتار افراد است. کودک در محیط خانواده تجارب گوناگونی را کسب می کند و از طریق این محیط کوچک است که با دنیای خارج آشنا می گردد و طرز معاشرت با
دیگران را می آموزد (احدی،1381).
خانواده ها از جنبه های مختلف با هم تفاوت دارند، بنابراین تاثیر خانواده در رفتار افراد متفاوت است. در یک خانواده سالم محیط به گونه ای است که شرایط برای تامین احتیاجات اساسی کودکان در زمینه های مختلف فراهم می باشد. رفتار کودکی که در این خانواده پرورش می یابد با رفتار کودکی که محیط خانواده وی، مانع تامین احتیاجات اساسی اوست کاملا متفاوت است (برک،2008).
بدون تردید هر گونه نقص و نارسایی در ساخت خانواده می تواند از همان طفولیت در رشد کودک تاثیر نامطلوبی داشته باشد. نتیجه تحقیقات نشان می دهد که محیط های نامساعد خانوادگی موجب ناسازگاری و احساس عدم امنیت در کودکان شده، و محیط های سرشار از عشق و تفاهم و دوستی ، کودکانی شاد، سازگار و دارای اعتماد به نفس به وجود می آورند. در سال های اخیر پژوهش های زیادی درباره ی عوامل خانوادگی موثر در رفتار و طرز فکر کودک صورت گرفته است. این پژوهش ها نشان می دهد در بین عوامل مختلفی که در پرورش شخصیت سالم در کودکان و نوجوانان موثرند، شیوه های تربیتی و فرزندپروری والدین و نحوه ی ارتباط والدین و کودک از

مطلب مرتبط :   فایل پایان نامه روانشناسی پردازش هیجانی

پاسخی بگذارید