تحلیل و بررسی انواع شخصیّت و شیوه های شخصیّت پردازی در مجموعه ی داستانی چراغ آخر- قسمت 8

تحلیل و بررسی انواع شخصیّت و شیوه های شخصیّت پردازی در مجموعه ی داستانی چراغ آخر- قسمت 8

در
داستان چراغ آخر صادق چوبک

داستان اول
چراغ آخر

4-1 خلاصه­ی داستان چراغ آخر
در داستان چراغ آخر از کشتی ای سخن به میان می آید، که مسافرینی را در خود جای داده، و راه بوشهر تا بصره را در پیش گرفته است . اکثر مسافرین زوّاری هستند، که عازم زیارتند. همه جور مسافر در این کشتی به چشم می خورد.
جواد یکی از مسافران این کشتی ، می خواهد از راه دریا به کراچی برود و از آن جا با ترن به کلکته، تا درس بخواند. در این سفر جواد، با سیّدی برخورد می کند، که در عرشه ی کشتی، معرکه ای بپا کرده است. او مهارتی عجیب در سخنوری دارد، سخنانش آمیزه ای از خرافات، شعر، حدیث، مطالب موهوم و واقعی است. در ذهنش احادیث و قصه های پرشوری دارد. او در قبال هر بخشی از سخنانش صلای «چراغ آخر» سر می دهد و از مردم مبالغی دریافت می کند. جواد حیران و سرگشته به بساط سیّد و به پرده­ی نمایش او نگاه می کند و از اینکه مردم حاصل زحمت خود را به او می دهند، خشمگین و کلافه است. بعد از پایان یافتن معرکه و فرا رسیّدن شب، سیّد، غذایی را که مردم برایش تهیه کردند می خورد و در خفا… سر می کشد و می خوابد .
در همه­ی این لحظات، جواد بهت زده، نظاره گر اوست. دیگر برایش قابل تحمل نیست. از خواب مسافران و معرکه گیر استفاده می کند. و پرده­ی نمایش او را به دریا می اندازد، تا شاید به خیالش، پندارهای دروغین و سخنان خرافی این سیّد دغل باز و شیاد با پرده اش در قعر دریا فرو رود و نابود شود.
4-1-1 طبقه بندی شخصیّت
با توّجه به این که در بنیاد نظری درباره شخصیّت و شخصیّت پردازی، به طور کامل بررسی صورت گرفته است. نتایج حاصل به این امر منتج شده که از یک طبقه بندی مشخّصی برای بررسی شخصیّت های داستان، استفاده شود.
این طبقه بندی عبارتند از :
1- شخصیّت از نظر ماهیت (انسانی، غیرانسانی)
2- شخصیّت از نظر تحوّل پذیری یا تحوّل ناپذیری (پویا، ایستا)
3- شخصیّت از نظر میزان گستردگی و کمال (ساده ، جامع)
4- شخصیّت از جهت نوع کاربرد (قالبی، قراردادی، نوعی، تمثیلی، نمادین، همه جانبه)
5- شخصیّت از نظر نقش داستانی ( اصلی ، فرعی، مخالف، همراز، مقابل …)
براساس طبقه بندی بالا، شخصیّت های این داستان از هر پنج منظر مورد بررسی قرار می گیرند .
4-1-1-1 شخصیّت از نظر ماهیت
بنابر آنچه پیش تر ذکر شد، شخصیّت به طور حتم همیشه انسان نیست و ممکن است درخت، شی، یا حیوان که وجوه انسانی داشته باشد، شخصیّت به حساب بیاید. نویسنده در این داستان، از اشخاص بسیاری استفاده کرده است، که همگی ماهیت انسانی دارند. البّته، دو شخصیّت که از نظر جنسی، مرد هستند از اهمیّت بسیاری برخوردارند. این دو شخصیّت عبارتند از : سیّد معرکه­گیر و جواد .
ناگفته نماند، در جاهای مختلف داستان، با شخصیّت هایی رو به رو می شویم، که نام خاصی برای آن ها در نظر گرفته نشده است، با این وجود آن ها نیز از هویت انسانی برخوردارند . که مهم ترین آنها عبارتند از: مسافر، زائر، قاچاقچی، گدا، بیمار، درویش، جوان بلوچ، مرد دشتشانی، بازرگانان، باربران چینی و هندی …
علاوه بر این ها، در این داستان، نویسنده به چیزهایی که از ماهیت انسانی برخوردار نیستند، نیز گاهی تشخص انسانی بخشیده است، مانند : اشیاء و عناصر طبیعی .
نمونه های درون متنی
راوی «بوشهر پس و پس می رفت و از دریا فرار می کرد، برج های عمارت دریابیگی و خانه های بلند کنار دریا آهسته جاهای خود را عوض می کردند و پس و پیش می شدند، زمین و خانه ها و آسمان و نخل ها کج و کوله می شدند و تمام بندر فرار می کرد». (چوبک، 1352 : 13).
راوی «هنوز صدای دندان قروچه جرثقیل ها که مدتی پیش از کار افتاده بودند، تو گوش جواد زق زق می کرد و درونش را می خراشید، کشتی به خود می لرزید، صدای کشدار جهنمی آتشخانه و موتور، لرزش دردناکی در تن آن انداخته بود، تخته های کف آن زیر پایش مور مور می کرد» (همان : 9) .
راوی «سماورها غل غل می جوشیدند و پریموس ناله می کرد» (همان : 12) .
راوی «تشت مسیّن خورشیدگرد و بی شعاع به دیوار آسمان خاور چنگ انداخت و هُرم نوازشگر زنگاریش از زیر مه بامداد کشتی را در بر گرفت» (همان : 74) .
4-1-1-2 شخصیّت از نظر تحوّل پذیری یا تحوّل ناپذیری
شخصیّت از این دیدگاه به دو بخش پویا و ایستا تقس

جهت دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

یم می شود .
از آن جایی که بررسی شخصیّت، از این منظر، مختص شخصیّت های مهم داستان است. در این قسمت، شخصیّت بنابر اهمیّت شان مورد بررسی قرار می گیرد.
4-1-2-1 شخصیّت ایستا
همان طوری که در بنیاد نظری نیز عنوان شد، شخصیّت ایستا، شخصیّتی است که حوادث داستان، بر آن یا تأثیر نمی گذارد و یا اگر تأثیری بگذارد، این تأثیر بسیار اندک است یعنی اگر در شخصیّتی دگرگونی و یا تغییری در شکل ظاهری آن صورت گیرد و یا حتی اگر کمی تغییر عقیده بدهد نمی توان، گفت که خواننده با شخصیّتی پویا مواجه است.
با توّجه به این مطالب، شخصیّت های ایستای این داستان مورد بررسی قرار می گیرد.
جواد: شخصیّت جواد که در طول داستان توسط راوی و گفتار درونی خود او به خواننده شناسانده می شود. شخصیّتی است که اگرچه تلاش می کند تغییراتی را در محیط اطرافش ایجاد کند امّا نشانه ای از تحوّل در شخصیّت خودش دیده نمی شود. او در تمام طول داستان، به عنوان شخصیّتی که فقط ناظر بر حوادث و رویدادهاست، در داستان دیده می شود و در اواخر داستان نیز دست به اقدامّاتی می زند. امّا این اقدام او تحوّل و دگرگونی اساسی در شخصیّت او ایجاد نمی کند، پس می توان گفت که او شخصیّت ایستا محسوب می شود.
نمونه های درون متنی :
راوی «جواد به پهلو رو تختخواب خود دراز کشیده بود و داشت سیّد را می پائید و پیش خودش فکر می کرد این مرد که …. باعث پخش میکروب خرافاته، ضررش از سیفلیس و جذام بیشتره باید نابودش کرد. این جور آدما رو باید بیل و کلنگ دستشون داد و ازشون کار کشید. اگر کار کردن، باید بهشون نون داد، اگر کار نکردن باید اینقده گشنگی بشون داد تا بمیرن» (همان : 64)
راوی «فکر می کرد راه بیفتد و برود رو تفر کشتی و شکاف کف آلود و پرجوش و خروشی را که از گذشتن کشتی در دل دریا پدید آمده بود تماشا کند و خودش را از یاوه گوئی های سیّد خلاص کند.» (همان : 54)
سیّد معرکه گیر : شخصیّت سیّد، در طول داستان تغییری نمی کند آنچه که از اوّلین وصف سیّد توسط راوی بیان می شود، خواننده پی می برد که شخصیّت مورد نظر فردی حقه باز است، از آن شخصیّت هایی که زیرکانه با زبانی گویا و ادا و اطوارهای خاص خودشان در میان جمع هیجان و شور ایجاد می کنند و از این طریق به مقصود خود می رسند . سیّد، در طول داستان هیچ گونه تحوّلی در وجودش صورت نگرفته است، همان اندک تغییری ظاهری که در لحظه مفقود شدن پرده در او ایجاد شده نیز، کاملاً موقتی است و او در آخر داستان همان سیّد دروغگوی شیادی است که در ابتدای ورود به داستان بوده است .
نمونه های درون متنی :
سیّد «من از میون این جمعیت می خوام که دوازده نفر دوازده چراغ ناقابل نذر سفره ما بکنن . من چیز زیادی نمی خوام پول هر جا هس خوبه. مام مث شما زوّاریم و دنیارو می گردیم و میتونیم خرجش کنیم»(همان :36)
سیّد «این پرده ها حرمتشون باندازه همون پرده کعبس. ازشون غافل نشین. خیلی شده که زوّار کربلا دس بدومن همین پرده ها شدن و مراد گرفتن» (همان : 24) .
باربر چینی : راوی در توصیف اوّلیه از باربر چینی او را شخصیّتی بی تفاوت و آزاد تلقی می کند که از سر بی اهمیّتی موضوع معرکه، سکه ای را در میان بساط سیّد می اندازد. نقل راوی درباره باربر چینی در قسمت های کوتاهی که او حضور دارد، همواره نشان از بی اهمیّت بودن و خنده دار بودن موضوع معرکه است. این سیر تا پایان حضور باربر همچنان به قوت خود باقی است و در شخصیّت بابر چینی هیچ گونه تغییری بنیادی صورت نمی گیرد پس با توّجه به نقل راوی و اعمالی که از باربر سر می زند باید او را شخصیّت ایستا به حساب آورد.
نمونه های درون متنی :
راوی «چینی بی آنکه مقاومتی کند دنبالش رفت. او هنوز می خندید و دندانهای سفیدش که تو صورت زرد انبوش برق می زد او را بی ترس و آزاد نشان می داد. سیّد او را در وسط معرکه نگه داشت و گفت: شما نترس ، من مسلمون، من عجمی، شما مسلمون؟» (همان : 45) .
راوی «چینی چهره شرم زده خود را با اکراه از او بگردانید. فهمیده بود سیّد چه منظوری دارد» (همان : 46).
راوی «چینی نگاه مشکوکی به سیّد انداخت و حرکتی کرد که واپس برود و گویی از پولی که داده بود پشیمان شده بود» (همان : 45)
4-1-2-2 شخصیّت پویا
از آن جایی که در داستان کوتاه مجال و فرصت زیادی برای تغییر و دگرگونی شخصیّت ها وجود ندارد و خیلی به ندرت اتفاق می افتد که در داستان کوتاه، در یک شخصیّت دگرگونی بنیادی صورت گیرد، اگر هم چنین اتفاقی بیفتد، بسیار این تغییر نامحسوس و ناچیز است که زمینه آن در فرصتی کوتاه فراهم آمده است .
در این داستان کوتاه اشخاص مطرح داستان، شخصیّت ایستا داشتند و تعدادی از اشخاص نیز حضوری بسیار کم رنگ در داستان داشته اند و نویسنده به آنها نپرداخته است پس می توان گفت در این داستان شخصیّت پویایی حضور نداشت.
4-1-1-3 شخصیّت از نظر میزان گستردگی و کمال
همان طوری که اشاره شد از این دیدگاه شخصیّت، به دو بخش ساده و جامع تقسیم می شود.
4-1-1-3-1 شخصیّت ساده
از آن جایی که شخصیّت هایی در داستان حضور دارند که فقط با یکی از ابعاد شخصیّتی شان به خواننده معرّفی می شوند و از نظر خلقیّات پیچیده نیستند باید آن ها را جز شخصیّت های ساده به شمار آورد. این شخصیّت ها عبارتند از : مرد دشتستانی، مرد بلوچ، بابرها و زوّار و مردمی که به دور معرکه جمع شدند. این شخصیّت ها از طبقات مختلف جامعه هستند و همگی با نام عام در داستان حضور دارند .
نمونه درون
متنی

راوی «مرد دشتستانی بلند قدی که زلفان بور و چشمان سبز و روی سرخ و سینه فراخ داشت از جایش پاشد رفت میان معرکه و پولی انداخت میان دستمال» (همان : 55).
4-1-1-3-2 شخصیّت جامع
به نظر می رسد در این داستان شخصیّت های پیچیده، سیّد معرکه گیر و جواد باشند، زیرا پس از آن که راوی آن ها را با همه­ی جزئیات و حالات چهره و مشخصه های رفتاری همراه با توصیفات دقیق معرّفی می کند. خود آنها نیز با افکار و اعمال و گفت و گو، خود را به صورت زنده و واقعی نشان می دهند. آنها حتّی در خلال داستان با تک گویی های درونی، هویت دو گانه ی خود را نشان می دهند و خواننده از جنبه های مختلف شخصیّت آنها آگاه می شود .
نمونه های درون متنی :
راوی «ظاهراً سیّد در خلسه فرو رفته بود ولی پیش خودش می گفت : «واسیه یه بعدازظهر اونم روز اوّل خوبه ، بد میخی نکوفتم. ناهار و شامم که براس فردا میباس یخورده اشکشونو بگیرم . اگه خر گیر بیارم چند تا دعا بفروشم بد نیس.» (همان : 62)
نمونه های درون متنی :
راوی «دید سیّدی است دراز قد که شال سبز به کمر و دور سرش بسته . صورت سرخ و پشت گردن پهن و ریش توپی سیاه و چشمانی درشت و دریده دارد. گوئی می خواست با چشمانش آدم را بخورد. لبهایش سرخ سرخ بود، مثل اینکه آنها را رنگ کرده بود. دستهایش از حنا خونین بود» (همان : 21).
راوی «جواد با دلچرکی و چندش گزنده ای به سیّد نگاه می کرد . از او و مردمی که با گردن کشیده و دهن باز نگاه می کردند بیزار شده بود» (همان : 26) .
راوی «نگاهش تلخ و گزنده بود. کلک های سیّد او را سخت رنج می داد . هرچند شیاد منشی و شعبده بازی او خونش را به جوش آورده بود ولی تردستی و مهارت او در کارش مایه شگفتی بود» (همان : 53)
4-1-1-4 شخصیّت از نظر کاربرد
شخصیّت های این داستان از این منظر در سه بخش شخصیّت قالبی، شخصیّت نوعی و شخصیّت همه جانبه قابل بررسی هستند .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *