بررسی و مقایسه اسکندر نامه نظامی گنجوی و آیین اسکندری عبدی ب- قسمت ۲۳

بررسی و مقایسه اسکندر نامه نظامی گنجوی و آیین اسکندری عبدی ب- قسمت ۲۳

علی رغم حقایق تاریخی در مورد اسکندر مقدونی و ویرانی‌هایی که در جهان آن روزگار از جمله در ایران و سایر سرزمین ‌های مفتوح به بار آورد ‌‌، او در‌آیین اسکندری سیمایی پیامبر گونه دارد و از این باب مورد ستایش و تهنیت قرار گرفته است .عبدی بیگ این چهره را به عنوان یکی از جمله پیامبران خدا بر می شمارد و عنوان می کند یکی از علل سرایش این کتاب همین عامل بوده تا او از قِبَلِ ذکر خیر اسکندر ثوابی برده و راهی از این منظر به حریم قدسی یافته و به آرامش ابدی نایل گردد.
دگر پادشاهان پیش از رسول نـــباشد به غیر از سکندر قبول
سکندر شهنشاه حکمت شعار بدو بـــــوده دنیا و دین استوار
به پیش گــروه سخن پروران بـــود نامش از سلک پیغمبران
بـــــود نام آو در کلام مجید بس این فضل او پیش ارباب دیـد
(همان: ۲۵)
۵-۲۴٫ رفتن اسکندر به کوه البرز
« اسکندر بعد از پیمان دوستی که با نوشابه بست از راه البرز کوه به دربند و خزران رفت. آنچه محرّک او در این عزیمت بود کنجکاوی و عشق جهانگردی بود ، امّا در عین حال از توقف در ایران هم بیم داشت … . آن گونه که در روایات نظامی آمده است با آنکه بازگشت به روم را هم دوست داشت آوردن آن همه سپاه و اسیران جنگی را هم به روم خلاف مصلحت می دید .»
(زرّین کوب ، ۱۳۸۶ : ۱۸۳)
اسکندر پس از ملاقاتش با نوشابه بر اساس گفته‌های نظامی قصد رجعت به روم را داشته و می خواسته بقیه ی عمر را در سرزمین پدری بگذراند .پیش از این نیز ارسطو چندین بار به او نصیحت می کند که ملک جهان ناپایدار است و او نباید دل به سرزمین های بیگانه ببندد، زیرا دیر یا زود این سرزمین ها از دستش بیرون خواهد رفت :
ولی شاه باید که در کار خویــش پـــــژوهش نماید به مقدار خویش
چو پایان رفتن فــــراز آیــدش سـوی بازگشتن نـــــیاز آیــــدش
به فرماندهی ســر ندارد گــران جـــهان را سپــــــارد به فرمانبران
نشاید به یک تن جهان داشـتن همــه عالم آنِ خــود انــــــگاشتن
جـهان قسمت ملک دارد بسـی وز او هـست هــــر قسمتی با کسی
چو قسم خدا را کنی رام خویش بـر آن قسمت افتاده دان نام خویش
(نظامی گنجوی، ۱۳۸۸: ۱۴۳)
گویا این سخنان حکیمانه ی وزیر و دستور فیلسوف و دانشمند، کمترین تأثیر را بر فرمانروای زیاده‌طلب رومی نداشته و او پس از فتح سرزمین‌های شمالی هوس دیدن البرز کوه می کند و از آن جا نیز فیلش به یاد هندوستان می افتد:
سوی روم ازین پیش بـودم بسیچ بسیچ عنان مرا داد از آن چرخ پیــچ
بر آنم که تا جمله ی مــــرز و بوم نگـــــــــردم نگردد سرم سوی روم
در آبــاد و ویران نشســــت آورم همه ملک عـــــــالم به دســت آورم
(همان: ۲۰۵)
نخستین جایی که اسکندر در اجرای این هوس به سرش خطور می کند بر اساس گزارش نظامی البرز است . هوس او هم دیدن البرز است و در آمدن به سواحل خزر:
نخستین خرامش در این کوچگاه بـــه البرز خواهم برون برد راه
وزآن کـــوچ فرّخ درآیم به دشت ز صحرا بـه دریا کنم بازگـشت
تماشای دریـای خزران کـنــــم ز جرعه بر او گوهر افشان کنم
چو موکب درآرم به دریـــا کنار کنم هفته‌ای مرغ و ماهی شکار
(همان: ۲۰۷)
« در این میان اسکندر از قصّه گویان که شب ها او را مشغول می داشتند، خبر شنید که در آن حوالی قلعه ای سنگین به نام سریر هست در او تخت خسرو و جام او، اسکندر به دیدن دژ رغبت یافت .»
(زرّین کوب ، ۱۳۸۶ : ۱۸۴)
اسکندر در این گشت و گذار از تختگاه کیخسرو و جام جهان بین و همین طور غار کیخسرو دیدن می کند و شگفتی های آن را تجربه می کند.سپس راهی ری و خراسان می گرد. مجموعه‌ی این حوادث هیچکدام در آیین اسکندری عبدی بیگ گزارش نشده است.
چو اسکندر آن تخت و آن جام دید سریری نه در خورد آرام دیــد
سریری کـــه جـــــز آسمانی بُوَد بـــه زندان کُـن زنـدگانی بُوَد
بلــیناس فــرزانه را پیش خـــواند به نزدیک جام جهانبین نشاند
(نظامی گنجوی، ۱۳۸۸ : ۲۷۴)
۵-۲۵٫ یورش اسکندر به هندوستان
« در غزنین اندیشه ی رفتن به هند به خاطرش راه یافت و از همان جا نیّت کرد که از هند لشکر به چین برد.»
(زرّین کوب، ۱۳۸۶ : ۱۸۵ )
نظامی در اسکندرنامه بر طبق آنچه که اوگزارشِ مردِ شیرین گزارِ چرب گوی می نامد ، پس از گشت و گذار در شرق و شمال شرقی ایران ، به فکر فتح هندوستان می افتد. او اکنون بر همه‌ی شهرها و نواحی ایران دست یافته است و چون به کرانه‌های شرقی ایران می رسد ، اراده می کند هندوستان را نیز به زور شمشیر و یا با تبانی و یا به هر وسیله و راهکار دیگری ضمیمه‌ی فتوحات خود کند :
همان چرب گـــو مرد شیرین گزار چنین چربی انگیخت از مغز کار
که چون شه به غزنین درآمد ز بلخ به یــکسو شد از آب دریای تلخ
ز بس سر کـه بر آستان آمـــدش تمنّای هــــندوستان آمــــدش
(نظامی گنجوی، ۱۳۸۸ : ۲۶۸)
چنانکه نظامی می گوید اسکندر برای انجام این کار با بزرگان لشکر و سپاه خود مشورت می کند و آنان را از مقصد خود آگاه می سازد. او با ابراز خوشحالی از فتح کامل ایران ، آرزو دارد تا به هر روی بر هندوستان و مشرق زمین نیز چنگ اندازد. هدف نهایی او پس از فتح هندوستان حمله به چین و مشرق زمین است:
درین شغل با زیــــرکــــان رای زد که دولت مرا بوسه بر پـای زد
همـــه ملــــک ایران مـرا شد تمام به هندوستان داد خواهم لـگام
چـــــو من سر سوی کید هندو نهم ازو کینه و کـــید یکــسو نهم
گـر آید به خدمت چو دیگر کـــسان نباشم بر او جز عنایت رســـان
وگــر با مــن او در سر آرد ستیز من و گردن کید و شــمشیر تیز
ز پهـــلو به پهلو بـــــگردانمش نشیند به جایی کــــه بنشانمش
چــــو مرکب سوی راه دور آورم سرتیغ بر فــــــــرق فــور آورم
چــــو از فـور فوران ربایم کلاه سوی خان خانان گــــرایم سپاه
(نظامی گنجوی، ۱۳۸۸ : ۲۷۰)
عبدی بیگ در این جا بدون آن که ذکری از اقدامات اسکندر برای فتح سرزمین های شمالی بیاورد و همین طور از رفتن اسکندر به مشرق و شمال ایران و دیدن تختگاه کیخسرو یادی بکند ، عزیمت اسکندر به هندوستان و فتح آن سرزمین را پس از سر برآوردن او از مکّه ذکر کرده است. گویا عبدی بیگ برای آن که اسکندر زودتر به چین برسد و او بتواند داستان خود را آغاز کند عجله داشته است.
پس آنگه زمکّه بـــــرآورد ســر شد از سرمـــه ی مکّه روشن بــصر
شد از سجده ی کعبه عـالی مقام برآن حـــــلقه زد پنجه ی اعـتصام
وزآنجا به اسبان تـــــــازی نژاد سواره به هــــندوستان رو نــهـــاد
جهان را سیه کرد بر چــشم کید به رأی قـــــوی کید را کرد صـــید
چو شد کشور هند از کـــید دور ستد تـــــاج فالفور از فــرق فـــور
وزآنجا به چین موکب جــاه راند بـه آهوی چین گردِ یگران فـــشاند
(عبدی بیگ شیرازی ، ۱۹۷۷م: ۳۸/۳۷)
عبدی بیگ شتاب بسیاری به کار می برد تا داستان اسکندر را هر چه زودتر به جنگ و جدال او با چین و یا به قول نظامی خان خانان بکشاند و داستان خود را آغاز کند . تنها بخشی که مورد توجّه عبدی بیگ است و تا حدودی به طور مفصّل به آن پرداخته است و قسمت اوّل کتاب «آیین اسکندری» را شکل و قوام داده است ، داستان لشکر کشی اسکندر به چین است. یعنی در حقیقت دو دفتری که او از آن در پیکره بندی آیین اسکندری نام می برد مشتمل بر همین دو قسمت است. قسم اوّل کتاب که داستان حمله ی اسکندر به چین است و دفتر دوّم که شرح تأسیسات و اقدامات ساخت و ساز او در نقاط مختلف جهان است . او در این باره به شیوه‌ی نظامی و سایر اسلاف خود در اسکندر نامه سرایی با استناد به گفته‌ی دیگران می گوید :
زگفتار هــــشیار دل راســــتان چنین یـــاد دارم من این داسـتان
که اسکندر آن خسرو خوب کیش در اثنای اقلیم گیری خــویــــش
چـو بر هنــدوان گشت فیروزمند به آهنگ چین چین در ابرو فکـند
زهندوستان کـــرد سر سوی راه بیفشاند بـــــــر چین غبار سـپاه
ز جـــولان آن تند شــیر غُرین رمـــیدند مشکین غــزالان چـین

 

جهت دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت jemo.ir مراجعه نمایید.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *