در این فصل به جمع بندی مصاحباتی که از مشایخ و دراویش طریقت علیّه قادریه در استان آذربایجان غربی گرفته شده است، پرداخته ایم.
عناوین هر فصل درواقع همان سوالاتی است که از ایشان شده و جوابهای داده شده بصورت تلفیقی و در برخی موارد همراه با تحلیل و توضیحاتی از جانب نگارنده نگاشته شده است
بزرگوارانی که با آنها گفتگو یا مصاحبه و یا ملاقات شده است بدین قرار است:
شیخ سید جمیل هاشمی معروف به شیخ زنبیل که در مهاباد مشغول ارشاد دراویش و حل و فصل امور مردم عادی می باشد و خلیفه ایشان نیز معروف به خلیفه یاسین نیز در همان جا مشغول به ارشاد هست و البته خلیفه یاسین در مراسمات خانقاه روستای دوربه اشنویه نیز گاها حضور میابد
شیخ سید رحیم برزنجی که در خانقاه قادریه کاندستار بخش دیزج از توابع ارومیه مشغول به ارشاد است
و در همان نزدیکی شیخ سید عبد الله گیلانی زاده در خانقاه شمزینان مشغول به ارشاد است و در درون خانقاه شمزینان مقبره جد ایشان واقع شده است که اکنون نام بخش بسیار وسیعی از شهر ارومیه معروف به شیخ تپه (یعنی تپه ی شیخ) به نام ایشان است
شیخ سید رسول سروت که در خانقاه روستای دوربه اشنویه در حال ارشاد است
درویش شیخ حسین آریانفر که از دراویش خانقاه دوربه هست و هم اکنون در ارومیه حلقه ارشاد دارند ایشان از دروایش شیعه مذهب هستند و ارشاد ایشان هم مبتنی بر تفسیر قرآن و حرکت امام حسین علیه السلام است
درویش محمد پناه که ساکن ارومیه هستند که الحق و الانصاف دارای سواد و مطالعات بالائی است و هم اکنون علاوه بر ترجمه کتابی در توسل که اشاره آن خواهد آمد مشغول به نگارش تفسیری هم هستند به علت اینکه نظرات ایشان حاوی مطالب دقیق و نظرات جالبی بوده بعضا در لابلای مطالب به نظر خاص ایشان اشاره شده است
درویش احمد بلدی که از دراویش خانقاه دوربه اشنویه است و از سرسپردگان شیخ سید محمد امین سروت_ پدر سید رسول شیخ ارشاد کنونی خانقاه_ می باشد
درویش عبد الله بلدی که ایشان هم فردی با معلومات و اطلاعات گسترده در حوزه تصوف و دکتر روانشناس است
و درویش بهرام از دراویش دوربه که بسیاری از منابع این تحقیق را در اختیار حقیر قرار داد
و درویش قاسم که در سفری به مراسم ذکر همراه بودیم که ایشان هم از دراویش شیعه مذهب طریقت قادریه است
1.تصوف چیست؟
نظریات مختلفی در رابطه با تصوف هست و هر کدام برای خود جایگاهی و توضیحی دارند منتهی کار زیادی به این تعاریف و تاریخچه آنها نداریم چون در کتابها ذکر شده‌اند ولی صرف نظر از این تعریف‌های کلاسیک و طبقه‌بندی شده می‌توان گفت تصوف یا عرفان یا طریقت یا هر چیز دیگری شبیه اینها «راهی است برای شناخت حقیقی خداوند و نزدیکی به او» یعنی وصول به حقیقت و غیر از این چیز دیگری نمی‌تواند باشد خواه اسمش را تصوف بگذاریم و بگوئیم منشأ آن از کجاست و سرچشمه‌اش چیست و از کجا پیدا شد. آیا اسلامی است یا غیر اسلامی؟ و از این دست مطالب.
هرچند افرادی مثل نیکلسون معتقدند که این ریشه اسلامی دارند.
وقتی این مباحث پیش می‌آید آدم احساس می‌کند که بار سنگینی بر دوش او گذارده شده است به این صورت که صحبت از یک قضیه‌ای است که اصلاً قابل بحث یا بیان نیست و انسان نمی تواند به راحتی بعضی مسائل را تعریف یا توجیه کند و یا در حالت علمی و نظری مورد بررسی قرار دهد.
مانند قرآن که قول ثقیل است و مسئولیت می‌آورد، کلمه به کلمه از این مسائل هم این گونه است. چون جهت یکسری از رموز و مشقت‌ها و ریاضتها و مسائلی است که یک عده واقعا با چه مصیبت‌ها و حرکت‌ها و مخالفتها با نفس و منازعاتی در حیطه خانواده و اجتماع و با چه ملامتها و طعنه‌ها و کنایه‌ها بخاطر اجرای آن مقصد و آن نیت و نفوذ آن نیت و بسط این نیّات و اهداف در سطح عالم متحمل شده‌اند فلذا آدم احساس می‌کند وقتی که می‌خواهد صحبت از آنها بکند خیلی احساس کوچکی و حقارت می‌کند آدم احساس شرم می‌کند فلذا امروزه که تصوف یا عرفان را علم اخلاق یا یک مکتب می‌دانند یا نظریه می‌دانند با این دیدگاه نگاه نمی‌کنیم بلکه با این دیدگاه نگاه می‌کنیم که اینها علاوه بر تاریخ لغوی خود، تصوف را خود مکتب اسلام می‌دانیم، مکتب اسلام که دعوت به لا اله الا الله و نفی ما سوی الله است و حاکمیت نظام توحیدی در جوامع است و تحت این حاکمیت توحیدی پرورش انسان های موحد هست، خود این عرفان یا تصوف یا طریقت است. لذا اینکه بگوئیم تصوف شاخه‌ای از اسلام است را معتقد نیستیم. بلکه تصوف در بطن خود اسلام است و رنگ عینی و عملی را به اسلام می‌دهد.
و تصوف است که آدم را به امتحان و آموزش می‌کشد و آنچه را که در باطن مشخص است بیرون می‌ریزد همانند ابلیس که در وهله آزمون خود را باخت و طریقت انگشت روی همین می‌گذارد که اخلاص هست یا نه.
2.تصوف و شریعت
تصوف یا طریقت یا عرفان در حقیقت عمل به آن آداب و احکام اسلامی است که در قرآن و حدیث نبوی برای ما آمده است.
هر اهل تصوف یا عرفان یا طریقت یا هر مسلکی اگر سر موئی از شریعت تجاوز کند مردود است. همه چیز مطابق با احکام شریعت باید باشد چون معتقد هستیم دین اسلام از طرف خداوند تعالی به وسیله وحی به حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد. و خداوند تعالی که خالق هستی است و تمام رموز خلقت انسانها و چگونگی راهنمایی آنها به حقیقت آگاهتر است بنابراین راه او سالم ترین راه است برای رسیدن به حقیقت.
شریعت که سنگ زیرین مکتب اسلام است در خود این شریعت در درجه اول که لازم ملزوم یکدیگر‌ند با رعایت احکام شریعت شخص صوفی مانند آن است که از داخل این میدان خارج می‌شود و این خارج شدن خروج از محیط نیست و خروج از شریعت نیست بلکه به منزله این است که به باطن این قضایا وارد شدن و معنی بخشیدن به آنهاست. با عمل یا مبارزه با نفس یا هر طریق دیگر یعنی گامی فراتر از شریعت برمی‌دارد وقتی که این گونه می‌شود نام این را تصوف یا علم عرفان می‌نهند و در مقابل اسلام نیست بلکه معنای کامل‌تر و واضح‌تر و مترقی‌تر مکتب اسلام را کسانی که وارد این حیطه می‌شوند معنی می‌بخشند و نشان می‌دهند و تعریف می‌کنند.
در مرحله شریعت شخص به ظواهر عمل می‌کند اما به معنای گسترده آن نمی‌تواند نشان دهد که در افق مکتب اسلام دید وسیع این مکتب صوفی یا عارف یا ولی یا هر اسم دیگری که به این شخص بگذاریم علاوه اینکه در چارچوب همان شرع حرکت نموده، حقائق آن شریعت را هم ارائه کرده است.
اتفاقا وقتی اینگونه می‌شود مردم می‌فهمند که در این مکتب اسلام چه چیزهائی هست.
ثُمَّ قَفَّیْنَا عَلَى آثَارِهِم بِرُسُلِنَا وَقَفَّیْنَا بِعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ وَآتَیْنَاهُ الْإِنجِیلَ وَجَعَلْنَا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَهً وَرَحْمَهً وَرَهْبَانِیَّهً ابْتَدَعُوهَا مَا کَتَبْنَاهَا عَلَیْهِمْ إِلَّا ابْتِغَاء رِضْوَانِ اللَّهِ فَمَا رَعَوْهَا حَقَّ رِعَایَتِهَا فَآتَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَکَثِیرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ
وقتی برای طلب خشنودی خداوند تعالی وظایفی را بر خود مقرر می‌کنند بر آنها فرض نشده تا طعم حقیقت را ذوق کنند.
برای مبارزه با نفس روزه مستحبی را بر خود واجب کردند یا مسائل دیگری که برای خود به صورت آداب و رسوم مقرر کردند.
حالا بحث این است که آیا اصلا من به عنوان شخصی اینچنینی از موانع و عواقب این مسیر آگاهی دارم یا نه؟
بحث طریقت دقیقاً اینجا باز می‌شود، وقتی من ادعای حرکت کردم باید به گفت خود عامل و صاحب باشم و گفته‌های خود را در جریان عمل پیاده کنم و لفظ صرف نباشد و تحت تأثیر احساسات نباشد.
و این عمل نکردن باعث به انزوا رفتن کل عرفان و تصوف و دید خاص پیدا کردن مردم نسبت آنها شده است.
3.تفاوت عرفان با تصوف
گرچه دروایش و مشایخ مورد سوال متفقاً قائل بودند که بین تصوف و عرفان تفاوتی نیست اما درویش محمد پناه نظرقابل تاملی در این خصوص به شرح ذیل ارائه نمودند:
عرفان در اساس مکتب نیست بلکه یک نظریه است. هر کسی هر نوع بینشی نسبت به جهان هستی داشته باشد می‌تواند یک عارف باشد و به همین دلیل نمی‌تواند نظریات عرفا یکسان باشد و به همین دلیل که نظریات مختلف وجود دارد و آراء و بینش‌های متفاوتی است فلذا راههای متفاوتی هم برای رسیدن به حقیقت پیدا می‌شود یکی از طریق ترک دنیا می‌خواهد به آن حقیقت برسد دیگری از طریق عبادات مستمر یکی از طریق بخشش و خدمت به دیگران و… اما سالم ترین نوع تصوف یا عرفان همان چیزی است که از شریعت ناب محمدی صلی الله علیه و آله و سلم گرفته شده است.
4.مقامات و حالات در تصوف
در خصوص مقامات و حالات جناب درویش حسین بیانی بسیار جالب دارد که مقام و حال را ظریفت و استعداد سالک میداند بدین گونه که:
برای مقامات و حالات در تصوف گزینه‌های مختلفی مطرح شده اما آنچه به عنوان اصل مطرح می‌شود این است که این مقامات و حالات، ظرفیت و فهم شخص است و بستگی دارد به استعداد و ظرفیت خود شخص
در حاشیه داستان حضرت سلیمان علیه السلام و بلقیس‌، بلقیس هدیه‌ای به حضرت سلیمان می‌فرستد، مولانا از زبان حضرت سلیمان

مطلب مرتبط :   جنگ، صدام، هاشمی، نظامی