پیرو همین سیاست ، آمریکا در افغانستان ، نیکاراگوئه،آنگولاو کامبوج ازاستراتژی مداخله جویانه استفاده
کرد و با گروه های جهادی ارتباط برقرار کرد . باید یاداور شد که گروه های مقاومت در افغانستان ، همه در
برقراری ارتباط با آمریکا سهیم نبودند بلکه گروه هایی خاص از این امر ، برای رسیدن به هدف خود سود
برده و از هرنوع مساعدت و همکاری آمریکا استقبال می کرد ؛ ولی گروه هایی نیز وجود داشت که این نوع
همکاری را منافی باحرکت های مقدس جهادیشان دانسته و از نظر ارزشی آن را مردود اعلام می داشتند به
تعبیر احمد رشید ، «در 1986 ، رئیس سیا (CIA)ویلیام کیسی ، جنگ علیه اتحاد جماهیر شوروی را بر
اساس سه معیار بسیار مهم ، اما در آن مقطع زمانی بسیار سری ، بنا نهاده بود .
او کنگره آمریکا را برای تجهیز مجاهدین با موشک های استینگر ضد هواپیمای ساخت آمریکا ، برای
سرنگون سازی هواپیماهای روسی و تامین مشاوران آمریکایی برای تمرین دادن چیریک ها متقاعد کرده بود
. تا آن زمان که از هیچ تسلیحات ساخته شده ی امریکا یا پرسنل آمریکایی مستقیما در جنگ استفاده نشده
بود . سیا ، بریتانیا و سازمان اطلاعات پاکستان نیز ، بر سر یک نقشه تحریک آمیز برای آغاز حملات
چریکی به جمهوری های سوسیالیستی شوروی یا به عبارتی تاجیکستان و ازبکستان یعنی مسلمانان آسیب
پذیر یعنی حکومت شوری که سربازان روسی در افغانستان را تجهیز می کردند ، به توافق می رسیدند. این
وظیفه به یکی از رهبران مجاهدین مورد علاقه سازمان اطلاعات پاکستان ، یعنی گلبدین حکمتیار سپرده
»شد.
باید اذعان کرد که بعضی از گروه های جهادی ، مقاومت در برابر نیروهای شوروی را نه تنها از رهگذر
حمایت از سوی ایالات متحده مطمح نظر قرار نمی دادند بلکه هر گونه همسویی با ایالات متحده را نیز
محکوم کرده و این دو ابر قدرت را دارای ماهیت واحدی ارزیابی می کردند که بصورت کلی عناصر تاثیر
گذار بر برقراری روابط میان آمریکا و افغانستان را از بعد داخلی افغانستان می توان در پرتو شاخص های
زیر قابل مطالعه دانست .۵٢
اخوانیسم
این عده ، گروه های اسلام گرایی اند که ریشه در اخوان المسلمین مصر داشته و با الگوهای اخوانی
گری قابل بحث می باشد . این گروهها که ابتدا فعالیتشان در سال 1965 ، در قالب «سازمان جوانان
مسلمان»شروع شده بود ، به دلیل انتقاد های جدی نسبت به ظاهر شاه و داوودخان در سال 1974 به
پاکستان تبعید شد . اما کودتای هفت ثور و تجاوز شوروی به افغانستان ، زمینه را برای بازگشت این گروه
فراهم اورد . شاخص ترین افراد فعال این گروه ، حکمتیار ، ربانی و یونس خالص بودند که بعدا در قالب
احزابی چون حزب اسلامی حکمتیار ، حزب جمعیت اسلامی ربانی و حزب اسلامی خالص فعالیت جهادی
شان را به پیش بردند.احزاب دیگری نیز وجود داشت که هر کدام به اندازه ی گستره وجودی واهمیتی که
داشتند از حمایت پاکستان و به صورت غیر مستقیم از حمایت ایالات متحده برخوردار شده و از ابزارها و
کمک های نظامی آنها استفاده کردند.باور کلی در میان گروه های مذکور مبتنی برالگوهایی بود که به مدد ان
، استفاده از هر نوع ابزاری ، تحت اهداف مقدس جهادی مقدس جلوه کرده و مجاز انگاشته می شود.این
نوع نگاه سبب شد گروه های مذکور از مدرن ترین ابزارهای نظامی ایالات متحده برخوردار شده و علیه
اتحاد جماهیر شوروی استفاده کنند . «گفته می شود که امریکایی ها موشک های مرگبار خوشه ای برای
مجاهدین ارسال داشته اند . این موشک ها در هوا منفجر شده ، در حدود 30 بمب خوشه ای از آن خارج
می شوند و هر یک از این بمب های خوشه ای در برخورد با هدف ، انفجار های شدیدی به بار می آورد .»
حجم و اهمیت همکاری تسلیحاتی آمریکا با مجاهدین افغانی در گفته های میخایل گورباچف بیشتر
خود را نشان می دهد :
«مامی خواهیم سربازانمان هر چه زودتر به کشورشان باز گردند . مسئله جنگ تقریبا حل شده است .با
وجود این ف باید وضعیت سیاسی شوروی در قبال افغانستان مشخص شود. ما از روند آشتی ملی که توسط
دولت افغانستان پیشنهاد شده است حمایت می کنیم . ملت افغانستان این حق را دارد تا راه آینده خود ،
دولت آینده و نوع برنامه های توسعه ی کشور را انتخاب کند . مداخله آمریکا موجب تاخیر عقب نشینی
نیرو های ما شده ، از اجرای سیاست آشتی ملی که منجر به حل مسئله افغانستان می شود ممانعت می کند .
اضافه بر آن ، آمریکا با ارسال موشک های استینگر برای گروه های ضد انقلابی که از آنها جهت حمله به
هواپیما های غیر نظامی استفاده می کنند ، مرتکب عمل غیر اخلاقی و غیر قابل توجیه شده است .»حجم
کمک ها و میزان همکاری ایالات متحده با مجاهدین و گروه های مقاومت در افغانستان ، خصوصا بعد از
تلاش های پیگیر «ویلسون»بیشتر آشکار می شود . « ویلسون ، طی اولین ماههای سال 1984 ، سیا را وادار به
توسعه ی برنامه ی کمک به افغانستان کرد ؛ تا حدی که این سازمان مجبور شد برای سال مالی -85
1984،افزایش عمده ای را در نظر بگیرد . در نتیجه آن سیا ، علاوه بر سی میلیون دلار اولیه ، صدوبیست
میلیون دلار از کنگره درخواست افزایش اعتبار کرد . این موفقیت ویلسون ، راه را برای توسعه کمک های
تا سقف دویست و پنجاه میلیون دلار در سال 1985 ، چهارصدو هفتاد میلیون دلار در سال 1986و ششصدو ۵٣
سی میلیون دلار برای سال 1987، هموار کرد این موارد با افزایش کمک های عربستان سعودی ، به همان
نسبت قابل مقایسه بود .
خمینیسم
طیف هایی که تحت این عنوان قابل بحث است ، گروه هایی نو ظهوربودند که از نظر فکری ریشه در
انقلاب اسلامی ایران داشته و تحت تاثیر مبانی نظری آیت االله خمینی قرار داشتند . الگو های رفتاری و بلکه
الگوهای هویت بخش این گروه ها را پارادایم «خط امامی ولایت فقیهی »سامان می بخشید . خط امامی
بودن ، شاخصی اساسی به حساب می آمد که تعاملات درونی و میان سازمانی این گروه ها نیزبر اساس آن
تنظیم می شد و بالاتر از آن ، بخش عظیمی از جنگ های داخلی میان گروه های مقاومت به دلیل تخطی از
«خط امام » صورت می گرفت . جنگ سازمان نصر علیه حرکت اسلامی ، به این دلیل آغاز شد که از نظر
مسئولان سازمان نصر ، حزب حرکت اسلامی از خط امامی بودن عدول کرده و در صف …؟قرار گرفته اند.
همچنین جنگ میان سپاه پاسداران با شورا و حرکت یا جنگ سپاه پاسداران با سازمان نصر به این دلیل آغاز
شده و ادامه یافت که پاسداران جهاد به دلیل پیروی از ولایت فقیه ، دیگران را جزو گروه های منحرف
قلمداد کرده و جنگ را علیه آنان مجاز می شمردند.شکل گیری و تولید ادبیاتی چون «خلقی مدل جدید و »
غیره از سوی پیروان خط امام در افغانستان ، بازگو کننده ی ماهیت گفتمان حاکم بر دوره ی جهاد افغانستان
آن هم در میان گروه دوم می باشد .هژمونیک بودن چنین تلقی و باوری در میان این گروه هها ، با این مبادی
آغاز می شود که: استفاده از ابزارها بصورت مشروط است و هیچگاه اهداف مقدس نمی توانند ابزارهای غیر
مقدس را مقدس کند . به تعبیر فقهی می توان گفت ، اهداف ممکن است طاهر باشد ولی هیچگاه مطهر
ابزارهای خود نمی باشد .
در نگرش آنها ، همسویی و همکاری با آمریکا ، چین و…به همان میزان مردود و غیر قابل قبول است که
همسویی با شوروی در داخل افغانستان مردود انگاشته می شد . این نوع برخورد یک دستانه ، ناشی از تاثیر
پذیری گروه های مذکور از پارادایم «نه شرقی نه غربی ، جمهوری اسلامی »انقلاب اسلامی در ایران بود .
آنان ضمن اینکه در برابر شرق و شوروی ، به عنوان یک اشغالگر مقاومت می کردند درشعار های سیاسی و
زبانی شان علیه آمریکا نیز همزمان شعار می دادند. شعار «مرگ بر آمریکا »در دوره اشغال افغانستان توسط
شوروی ، از سوی گروه هایی که در طبقه بندی دوم قرار داشتند ، یکی از ارکان اصلی جهاد و مقاومت را
شکل بخشیده و گویای این واقعیت بود که آنها به رغم نیازهای مبرم در حوزه ی نظامی و تکنو لوژیک ،
هیچگاه حاضر به همسویی با ایالات متحده نشدند . حتی همسویی با ایالات متحده را از باب ضرورت برای
خودشان مجاز نمی شمردند بلکه در برابر هرنوع همکاری امریکا وسایر قدرتها ف مقاومت ارزشی و
اعتقادی کردند .۵۴
به هر حال در دوره ی مقاومت ، حضور آمریکا بصورت غیر مستقیم در افغانستان امر غیر قابل انکاری
است و نمی توان معطوف به باورهای موجود در میان بعضی از گروه های جهادی ، حضور آمریکا را نادیده
انگاشت. این امر نیز مسلم است که حضور آمریکا در افغانستان نه به خاطر همکاری با مجاهدین آن هم
بخاطر خود مجاهدین ؛ بلکه به دلیل به زمین زدن قدرت شرق (شوروی )به انجام می رسید . درواقع هدف
و ماهیت حضور آمریکا در افغانستان را در این مقطع تاریخی ، جلوگیری از توسعه طلبی امپراتور شرور
(شوروی )فتشکیل می داد و حمایت های نظامی آمریکا از مجاهدین افغانی ، هیچ گاه به دلیل مطلوبیت
ذاتی انان نبود.«هدف اصلی سیاست امریکا در قبال افغانستان ، عقب نشینی سریع ،کامل ،همه جانبه و
مستمر نیروهای شوروی بود . این هدف در 15 فوریه ی 1989 عملی گشت »از این رو ، کمک های آمریکا
تا زمانی برای مجاهدین ادامه

مطلب مرتبط :   فقه، صادق(ع)، تمدن، علمیه