پایان نامه رایگان با موضوع امام خمینی، علوم عقلی، جوادی آملی، کمال مطلق

سیاسی، بر جهان‌بینی و نوع نگرش اندیشمند بر جهان و انسان ابتنا می‌یابند و نوع نگرش اندیشمند نیز تابع شناخت و معرفت وی، به ویژه منابع معرفتی او می‌شوند.
۱ـ۱ـ۷ـ منابع و ابزارهای شناخت
در نگرش امام خمینی: وحی، فطرت، قلب، عقل و حس انسان، به عنوان منابع شناخت مطرح شده‌اند. از منظر او نیز چون سایر عالمان مسلمان، عقل ادراک می‌کند و قلب به مدرکات آن ایمان می‌آورد. همانگونه که قرآن کریم بیان می‌دارد:
«افلم یسیروا فی الارض، فتکون لهم قلوب یعقلون بها او اذان یسمعون بها فانها لا تعمی الابصار و لکن تعمی القلوب التی فی الصدور» (حج: ۴۶)
آیا آنها در زمین سیر نکردند تا دل‌هایی داشته باشند که با آن حقیقت را درک کنند یا گوش‌های شنوایی که ندای حق را بشنود؟ البته چشم‌های ظاهری نابینا نمی‌شود بلکه دلی که در سینه جای دارد بینایی را از دست می‌دهد (پورسیف، ۱۳۸۳: ۷۲۰).
لذا می‌گوید:
«ایمان فقط این نیست که ما اعتقاد داشته باشیم که خدایی هست و پیغمبری هست و چه، نه، ایمان یک مسئله بالاتر از این است. این معانی را که انسان ادراک کرده به عقلش، باید به مجاهدات به قلبش برساند که قلبش آگاه بشود، بیابد مطلب را» (امام خمینی، صحیفه امام، ج ۱۱، ص ۳۸۲).
پس، در معرفت‌شناسی امام خمینی، جهان خارج از ذهن انسان وجود داشته و قابل شناخت است و چنین شناختی قابل انتقال می‌باشد. هرچند که او، منابع شناخت درونی انسان را به تنهایی کافی نمی‌داند و به نقصان ادراک انسان، با اتکای صرف به عقل و حس و شهود قلبی، اذعان دارد. به عنوان مثال، به عدم امکان شناخت چیستی رابطه هستی با حق، اشاره می‌کند و عقل انسان را از درک ماورای طبیعت و بسیاری از امور دیگر نظیر روح و … عاجز می‌داند.
«ما نمی‌توانیم اشیاء را «کماهی» بشناسیم، معنی‌اش این نیست که ما ماهیات اشیاء را نمی‌توانیم بشناسیم. آن امر سهلی است، …. کلیاتش را فلسفه می‌گوید، بعضی مراتبش را هم اهل عرفان بیان می‌کنند. لکن رسیدن به اینکه این چه ربطی است، … اینها مسائلی است که دست تقریباً از آن کوتاه است» (امام خمینی، صحیفه امام، ج ۱۹: صص ۲۲۵ـ۲۲۶).
چشم حس همچون کف دست است و بس نیست کف را بر همه او دست رس
در حقیقت، از نظر امام، انسان به کمک منابع حس و عقل و قلب به مرحله باور می‌رسد. عقل از نظر ایشان وسیله ادراک است و به مثابه پا، برای رسیدن است. او فطرت انسانی را بنیان شناخت و لذا توجه‌دهنده انسان به سوی کمال مطلق می‌داند و می‌گوید: «نفس انسان، متوجه این است که برسد به کمال مطلق» (صحیفه امام، ج ۱۲، ص ۵۰۵). و لذا هر یک از اعضا و جوارح مدرکه انسان مانند: چشم و گوش و عقل و … را از عوامل و وسایل شناخت حقایق، واقعیت‌ها و فضایل و رذایل برمی‌شمارد.
«تجربه» که در اصل، برآیند عقل و حس می‌باشد نیز از منابع شناخت امام محسوب می‌شود. اشاره به تجربه در سال‌های طولانی زندگی و در امور مختلف بشری و تجربه مکرر در ابطال پیش‌بینی‌های صورت گرفته، از آن جمله است (امام خمینی، صحیفه امام، ج ۲۰، ص ۴۷۰) او به ویژه از تجربه‌های تاریخی، به عنوان یکی از منابع مهم شناخت استفاده نموده و مسائل گوناگون را به وسیله آن، در گستره تاریخ مورد تحلیل قرار می‌دهد (جمشیدی، ۱۳۸۸: ۱۲۲).
بدین ترتیب، در نگاه امام خمینی، حس (تجربه)، فطرت، عقل (برهان) و قلب (شهود) منابع شناخت ذاتی انسان‌اند که در صورت اتصال ادراک و شناخت این ذاتیات با ادراک و شناخت ماورای طبیعی (وحی)، شناخت انسان کامل می‌شود و به ابعاد وجود، معرفت می‌یابد: همچنانکه، انسان‌های کامل مانند پیامبران و امامان معصوم مصداق بارزی از دارندگان این نوع معرفت‌اند (فوزی، ۱۳۸۸: ۷۲). ایشان در تحلیل این مسئله و رد نظر آنانکه معیار شناخت را فقط حس مادی می‌دانند، می‌گوید:
«مادیون معیار شناخت از جهان‌بینی خویش را «حس» دانسته و چیزی را که محسوس نباشد، از قلمرو علم بیرون می‌دانند، و هستی را همتای ماده دانسته و چیزی را که ماده ندارد، موجود نمی‌دانند. قهراً جهان غیب مانند وجود خداوند تعالی و وحی و نبوت و قیامت را یکسره افسانه می‌دانند؛ در حالی که معیار شناخت در جهان‌بینی الهی اعم از «حس و عقل» می‌باشد … لذا هستی اعم از غیب و شهادت است و چیزی که ماده ندارد، می‌تواند موجود باشد و همان طور که موجود مادی به «مجرد» استناد دارد، شناخت حسی نیز به شناخت عقلی متکی است» (امام خمینی، صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۲۲۲ و ۲۲۴).
از نظر امام حقیقت علم ادراکی است که در اتصال بر وحی بدست می‌آید. لذا در نامه معروف خود به «گورباچف» بدین امر تأکید می‌کند و می‌نویسد:
«آنی که عملش به ماورای طبیعت می‌رسد، آنی است که از راه وحی باشد؛ آنی است که ادراکش ادراک متصل به وحی باشد» (همان).
بنابراین از نظر امام، هدف اساسی وحی الهی که به وسیله انبیاء از جانب خدا برای انسان‌ها فرستاده می‌شود، ایجاد معرفت برای بشر، به ویژه شناخت حق تعالی و سایر حوزه‌هایی است که عقل بشر بدون ارجاع به وحی، امکان دسترسی به آنها را ندارد. لذا اوامر و نواهی انبیاء برخی ناظر بر تنظیم عالم اجتماع در این دنیا و برخی دیگر ناظر بر ماورای طبیعت می‌باشد. چون انسان، مجموعه‌ای است که به طبیعت و ماوراء طبیعت، توأمان احتیاج دارد. لذا از نظر ایشان، اسلام که والاترین و جامع‌ترین دین الهی مبتنی بر وحی است با اتکاء به قرآن که حاوی وحی الهی در همه ابعاد است، دربرگیرنده همه مسائل حیاتی انسان در همه ابعاد، اعصار و امصار می‌باشد.
«اسلام برای این انسانی که همه چیز است، یعنی از طبیعت تا ماورای طبیعت تا علم الاهیت مراتب دارد، اسلام تز دارد، برنامه دارد اسلام» (امام خمینی، صحیفه امام، ج ۴، ص ۹).
بدین ترتیب، سیر مراحل و منابع شناخت امام، از حس و عقل و شهود تا وحی و تعامل مستمر منابع درونی انسان با وحی و نائل آمدن به مرتبه‌ای که دین کامل اسلام را به عنوان صراط هدایت خود برگزیند و عمل نماید، معرفتی همه جانبه از طبیعت تا ماورای طبیعت را برای انسان فراهم و مقدور می‌سازد.
در همین راستا، از دید امام خمینی بخشی از فرآیند معرفتی انسان و ارتباط متقابل و مکمل عقل و وحی ـ پس از عصر نبوت و امامت ـ اجتهاد یا تفقه در تمامیت دین می‌باشد که حاصل آن، به تعبیر او پنجاه و چند کتاب فقه است که هفت ـ هشت تا مربوط به عبادات است و باقی‌اش مربوط به سیاسات و اجتماعیات و معاشرات و … است (امام خمینی، صحیفه امام، ج ۲، ص ۴۳). لذا به نظر ایشان، «اجتهاد»، اطلاع بر قوانین الهی در کلیه شؤون فردی و اجتماعی انسان از ابتدا تا انتها است (همان: ۲۰۴) و از نگاه ایشان، حاصل ادراک عقلانی شریعت یا وحی در قالب فقه تجلی می‌کند. به ویژه با توجه به جایگاه احادیث و سنت رسول‌الله (ص) و سایر پیشوایان معصوم و جامعیت وحی و شریعت که به دانش و معرفت فقهی انتقال می‌یابد. به تعبیر جوادی آملی:
«آنکه حکم خدا را می‌فهمد و ادراک می‌کند عقل نظری است که شأن حکم کردن ندارد و آنکه در حوزه شخصی حکم می‌کند و می‌تواند ولایت و آمریت فردی داشته باشد عقل عملی است که در حریم خود شخص این کار از او برمی‌آید و ربطی به دیگر انسان‌ها نداشته، چنانکه ارتباطی به حریم دین ندارد» (جوادی آملی، ۱۳۸۹: ص ۴۴ـ۴۵).
البته، روشن است که این امر ناظر به کاشفیت عقل برای درک و کشف حکم نیست. زیرا همانگونه که بیان شد عقل علاوه بر آنکه خود منبع معرفت است ولی به مثابه ابزار به عنوان برهان و استدلال در تبیین و شناخت حقایق در نظر گرفته شده است. لذا عقل به مثابه ابزاری برای شناخت حقایق در حوزه فقه محسوب می‌شود.
۲ـ۱ـ۷ـ جایگاه و مراتب شناخت
به طور کلی، از دید امام خمینی: علوم و معارف اعم از علوم تجربی، علوم عقلی، فقه، عرفان، کلام و غیر آنها، هیچکدام فی نفسه هدف نیستند، بلکه همه وسیله و ابزاری هستند برای شناخت و اکتساب حقایق و تهذیب نفوس. لذا برخلاف عده‌ای که فقط عقل را منشأ شناخت دانسته یا برخی تنها به شناخت حسی و تجربی قائلند (مانند دیوید هیوم و پوزیتیویست‌ها) و برخی با انکار سایر شناخت‌ها به شناخت شهودی و عرفانی روی آورده‌اند (مانندبرگسون) و عده‌ای نیز صرفاً به شناخت وحیانی و شرحی مبتنی بر نقل اعتماد دارند (مانند اخباریون)؛ هیچ یک از اینها را در تعارض قرار نداده، بلکه معتقد است این آلودگی نفس صاحبان آنهاست که انسان را از حقیقت غافل نموده و اشتغال به معارف خود فی نفسه هدف می‌شود و غروری در انسان به وجود می‌آید که او را از مبدأ کمال و حقیقت دور می‌سازد. لذا می‌گوید:
«علوم شرعیه، علوم عقلیه … اینها وسیله‌اند برای رسیدن به مقصد و هر کدام ما را باز دارند از آن مقصد، دیگر علم نیست؛ این حجاب است، ظلمت است، حجاب ظلمانی است … گاهی علم توحید هم حجاب است. علم توحید است، برهان اقامه می‌کند بر وجود حق تعالی، لکن محجوب است از او» (امام خمینی، صحیفه امام، ج ۲۱، صص ۱۴۴ـ۱۴۵).
بر این اساس امام خمینی، محدوده و موضوع هر نوع معرفتی را در نظر می‌گیرد و جایگاه هر مسئله‌ای را در معرفت خاص خود می‌داند. همچنانکه فقه را دانش استنباط احکام شرعی، و فلسفه را استدلال و برهان در باب مسائل مربوط به وجود و خدا می‌داند. همچنین از نظر ایشان، معارف چهارگانه کلی: معارف حسی یا تجربی، عقلی یا برهانی یا استدلالی، شهودی یا عرفانی، و وحیانی هریک به لحاظ یقین و نزدیک ساختن انسان به مبدأ کمال، جایگاه و مراتب خاص خود را دارند. از این نظر، امام خمینی قائل به مراتب و مراحل معرفت و شناخت است؛ و در این میان البته معیار حقیقی همان وحی است که شامل بر تمام معارف وجود و معیار، ملاک و میزان سایر معارف است.
«فلاسفه مثلاً یک زبان خاص به خودشان دارند، … زبان عرفا هم خاص به خودشان است … فقها هم اصطلاحات خاص به خودشان دارند، … باید ببینیم … کدام زبانشان نزدیکتر به زبان اهل عصمت است و کدام زبانشان نزدیکتر به زبان وحی است» (صحیفه امام، ج ۲۱، ص ۱۷۶).
بنابراین امام خمینی به توانایی و قدرت عقل برای شناخت اذعان دارد، ولی در تمام موارد آن را کامل نمی‌داند، همانگونه که حس انسان نیز تا حدی مدرک است، ولی کافی نیست. نقصان ادراک حسی انسان، به وسیله عقل مرتفع می‌شود و نقصان ادراک عقلی انسان، باید به گونه‌ای دیگر برطرف شود. در این مسیر، شناخت قلبی و شهودی نیز وافی به مقصد نهایی نیست. بنابراین بایستی به منبعی بیرون از وجود انسان، تمسک جست تا نقیصه معرفتی او جبران گردد. در این راستا، امام خمینی، وحی را به عنوان منبعی جامع و فراگیر معرفی می‌کند. وی در تشخیص مصالح و مفاسد، از همه این منابع و ابزارها، به تناسب موضوع و شرایط زمان و مکان و قابلیت‌های هر یک از این منابع و ابزارها، بهره می‌جوید تا مصالح کلیه ابعاد وجودی

مطلب مرتبط :   منبع پایان نامه ارشد با موضوعژئوپلیتیک، سیاست خارجی، استراتژی، استراتژیک

دیدگاهتان را بنویسید