پایان نامه ارشد رایگان درمورد اختلالات رفتاری-خرید و دانلود پایان نامه کامل

دانلود پایان نامه

مادران دارای کودک‏ عادی است. در مجموع‏ این شرایط می‏تواند سبب گوشه‏گیری و عدم علاقه به برقراری‏ رابطه با محیط و همچنین پایین آمدن عزت‏نفس و احساس خود کم‏بینی و بی‏ارزشی در مادر شود که پیامد عزت‏نفس پایین، بروز افسردگی در مادران کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری و به خطر افتادن‏ سلامت روانی آن‏ها است.استورا (1377) می‏گوید: چون جذابیت و هوش‏مندی کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری در حد چشم‏داشت والدین نیست، هشیارانه و یا ناهشیارانه دل‏بستگی والدین به کودک کاهش می‏یابد و حتی تمایل به طرد کودک را در آن‏ها ایجاد می‏کند. کودک مبتلا به اختلالات رفتاری ‏و والدین نه تنها بر یکدیگر تأثیر متقابل دارند بلکه سایر اعضای نظام خانواده‏ یعنی دیگر فرزندان را تحت تأثیر قرار می‏دهند. حضور این کودکان به اعتقاد مینوچین به سلامت و تعادل خانواده آسیب می‏رساند و خطر بروز عمل‏کرد نادرست خانواده و والدین را افزایش می‏دهد (باگاروزی،1387).
ترنبول و ترنبول‏ (1990) اظهار داشتند که ویژگی‏های خانواده (شکل و اندازه‏ی‏ خانواده، شمار و نوع بزرگ‏سالان و خردسالان، و ویژه‏گی‏های اقتصادی-اجتماعی مانند درآمد، سطح تحصیلات و موقعیت شغلی، پیشینه‏ی فرهنگی، سیستم اقتصادی، رسوم و ارزش‏های‏ فرهنگی) بر کودک مبتلا به اختلالات رفتاری تأثیر دارد، هم‏چنان که‏ ویژگی‏های کودک مبتلا به اختلالات رفتاری بر رفتار خانواده تأثیر می‏گذارد؛ پس این تأثیر دوجانبه است (میلانی فر،1386).
2-3-6. مشکلات ارتباطی والدین کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری
باتوجه به درگیر شدن بیش از حد والدین با کودک مبتلا به اختلال رفتاری ممکن است سایر افراد خانواده‏ دچار کمبود توجه و محبت‏ شوند و یا مسئولیت بیشتری برای‏ مراقبت از کودک مبتلا به اختلالات رفتاری برعهده‏ آنان گذاشته شود. به‏طور کلی‏ وجود فرزند مبتلا به اختلال رفتاری بر مسایلی‏ مانند روابط پدر و مادر با یکدیگر و سایر اعضای خانواده، نگرش والدین به زندگی، انتظارات آنان از سایر افراد خانواده، وضعیت اقتصادی، جایگاه اجتماعی و فرهنگی‏ خانواده، احساسات مذهبی یا غیر مذهبی آنان اثر می‏گذارد.برخی از مطالعات جنبه‏های‏ منفی داشتن یک کودک مبتلا به اختلال رفتاری‏ بر ارتباط والدین با سایر اعضای‏ خانواده را چنین ذکر می‏کنند (مارشال و هانت،1999): در این خانواده‏ها معمولا خواهران و برادران سالم به‏ فراموشی سپرده می‏شوند و مهمترین انتظاری که از آنان‏ می‏رود مراقبت از خواهر یا برادر مشکل‌دار خود است که این امر گاه‏ سبب ایجاد احساس خشم، گناه، افسردگی، کابوسهای شبانه، پرخاشگری، مشکلات تحصیلی، بی‏اختیاری ادرار، ترس از مدرسه و مانند آن در آنان‏ می‏شود. بدیهی است که در نظام‏ بسته خانواده این مشکلات ثانویه‏ برای سایر فرزندان، فشارهای‏ روانی والدین را افزایش می‏دهد (مهرابی زاده، نجاریان و مسعودی،1380).
محدودیت در ارتباط‌های منطقی‏ و صحیح این‏گونه خانواده‏ها با دیگران به دلیل وجود احساساتی نظیر خجالت، گناه‏ و تمایل به پنهان کردن کودک‏ موجب می‏شود تا آنان از انسان‌های دیگر فاصله بگیرند و ارتباط خود را به حداقل‏ برسانند. بنابراین واماندن این گونه خانواده‏ها از جریان‌های‏ اجتماعی امری طبیعی است.نگرانی والدین از آینده کودک‏ کودک مبتلا به اختلال رفتاری (به علت اینکه نیاز به‏ احساس امنیت آنان را به مخاطره‏ می‏اندازد) ممکن است آنقدر شدت یابد که مانع از توجه‏ منطقی و اصولی به وضعیت فعلی‏ کودک و نیازهای او شود. این‏ نگرانی شدید معمولا نیروی‏ والدین را هدر می‏دهد و گاه‏ سبب می‏شود که آنان نتوانند وظایف ضروری و موردنیاز زندگی مشترک را برآورده‏ سازند. همچنین مشاهده‏ واکنش‌های منفی‏ دوستان، خویشاوندان و همسایگان توأم با تلاشی که هر یک از والدین برای متهم کردن‏ طرف مقابل انجام می‏دهد، می‏تواند روند عادی‏ خانواده را تحت‏تأثیر قرار دهد. این حالت براساس عوامل‏ مختلفی مانند خرد و سواد والدین، سطح اقتصادی، پایگاه‏ اجتماعی و زندگی مشترک‏ خانوادگی را تحت‏تأثیر قرار می‏دهد. اگر خانواده قبل از این‏ تجربه (ابتلای کودک‏ به اختلال رفتاری) مشکل‌های دیگری نیز داشته باشد، این مشکلات تشدید خواهد شد و سبب سست شدن‏ بنیاد و یکپارچگی خانواده‏ می‏شود و احتمال وقوع‏ بحرانهایی چون اختلافات شدید زناشویی، جدایی و طلاق‏ می‏رود (هالاهان و کافمن،2008).
2-3-7. استرس والدینی در والدین کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری
همه والدین در ایفای نقش والدینی خود دچار استرس می شوند و چالش های زیادی را در رابطه با بزرگ کردن کودکشان تجربه می کنند، اما والدین کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری استرس بیشتری را در این زمینه تحمل می‌کنند. احساس مسئولیت درباره کودک و رفتار‌هایش، نیاز فرزندان به توجه، زمان و منابع مالی می‌تواند حتی از توانایی‌های لایق‌ترین والدین هم فراتر رود (کوئین، 2009). استرس والدینی از جمله مفاهیمی است که توجه بسیاری از نظریه پردازان را به خود جلب کرده و تعاریف متعددی برای آن ارائه شده است. ماش و جانستون (1990) استرس والدینی را یک فرایند برهم کنش فعل و انفعالی می‌دانند که بر تعاملات هیجانی و رفتاری والد- کودک تاثیر می‌گذارد. راجر (1998) استرس والدینی را نتیجه ارزیابی خواسته‌های عینی محیط در ارتباط با نقش والدگری تعریف می‌کند. وبستر- استارتون (1990) نیز استرس والدینی را سطح بالای ناسازگاری عاطفی می‌داند که بر عواطف، رفتار والدین، تعاملات والد- کودک و ادراکات والدین از رفتار کودک تاثیر گذاشته و بر دشواری مراقبت و تربیت کودک به ویژه کودک مبتلا به اختلالات رفتاری، می‌افزاید(استورا، 1377).
علاوه بر تعاریف ذکر شده، الگو های مختلفی برای بررسی استرس والدینی و عوامل موثر بر آن پیشنهاد شده است. یکی از شناخته‌شده ترین این الگوها، الگوی آبیدین می‌باشد. این الگو که در سال 1976 ارائه شد، یک الگوی قدرتمند و عمومی برای استرس والدینی است (شکل 2-1). آبیدین استرس والدینی را حاصل اثر تعامل خصوصیات والدین مانند ( افسردگی، احساس صلاحیت، سلامت والدینی، دلبستگی والدینی، روابط با همسر، محدودیت های نقش پذیری، انزوای اجتماعی) با خصوصیات کودک مانند (سازش پذیری، پذیرنگی، بیش فعالی/ بی توجهی، فزون طلبی، تقویت گری، خلق) می داند. او همچنین معتقد است که ویژگی های والد و کودک همراه با متغیر های موقعیتی بیرونی و عوامل استرس زای زندگی مانند (طلاق، مشکلات شغلی و ….) دلیل افزایش احتمال استرس والدینی است (استورا،1377).
حمایت اجتماعی
روابط با همسر
سازش پذیری
روابط با همسر
افسردگی

مطلب مرتبط :   منابع تحقیق درمورد عملکرد آموزشی

پذیرندگی

ویژگی های کودک
استرس والدینی
وابستگی والدینی
شخصیت و آسیب شناسی
فزون طلبی

حس صلاحیت

سلامت والدین
خلق
محدودیت های نقش

تقویت گری

نارسا کنش وری والدینی
بیش فعالی/ بی توجهی

شکل 2-1: الگوی استرس والدینی آبیدین (1976)
مدل دیگری که برای توصیف استرس والدینی ارائه شده‌است، الگوی لازاروسو فولکمن می‌باشد. در این الگو بر نقش ارزیابی شناختی به عنوان محور فرایند مقابله ای تاکید می‌شود. از نظر لازاروس و فولکمن ارزیابی شناختی ای که والدین از وقایع استرس زا و توانایی مقابله ای خود دارند (بازخوردی که از وقایع و رفتار های کودک دریافت می کنند)، ادراک آن‌ها از توانایی خود برای مقابله کردن را تحت تاثیر قرار خواهد داد (لازاروس و فولکمن،1984). بر این اساس، والدینی که به توانایی خود برای مقابله و سازگاری با اختلالات رفتاری کودکشان اعتقاد دارند، استرس کمتری را تجربه می‌کنند.الگوی هاستینگز مدل دیگری است که برای توضیح و تبیین استرس والدینی ارائه شده‌است. در این مدل از مفاهیم موجود در الگوی سازگاری لازاروس و الگوی سازگاری دوگانه ABC-X استفاده شده است. از نظر هاستینگز ایجاد و ثبات استرس والدینی بخشی از رابطه حلقوی بین مشکلات رفتاری کودک و رفتار والدین می باشد (شکل 2-2). این مدل ماهیت چندگانه استرس را به خوبی نشان داده و مشکلات موجود در تعیین جهت رابطه بین استرس والدینی، رفتار والدین و مشکلات رفتاری کودک را به خوبی منعکس می کند (هاستینگز،2002).
استرس والدینی

رفتار والدین

مشکلات رفتاری کودک

شکل 2-2: الگوی استرس والدینی هاستینگز (2002)
مراقبت و نگهداری از کودکی که اختلالات رفتاری دارد، مشکلات روانی و هیجانی قابل ملاحظه ای را برای خانواده‌ها به وجود می‌آورد (هایجینز، بیلی و پیرس، 2005). پژوهش‌های مختلف نشان می‌دهد که والدین کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری و ناتوانایی های جسمانی و شناختی در مقایسه با والدین کودکان عادی، استرس بالاتری را تجربه می کنند (ایستس و همکاران، 2009؛ بروبست، کلاپتون و هندریک،2009؛ بلاچر و مک اینتایر، 2006؛ پیسولا،2007؛ دابروسکا و پیسولا،2010؛ دیویس و کارتر، 2008؛ رودریگو، مورگان و گفکن،1990؛ شو، لانگ و چانگ،2000؛ وبستر، فیلر، وبستر و لاول، 2004؛ هاستینگز و همکاران، 2005). میزان استرس در مادران و پدران کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری نیز تفاوت معناداری دارد. پژوهش‌های مختلف نشان می‌دهد که مادران استرس بیشتری را به نسبت پدران تجربه می‌کنند (دابروسکا و پیسولا، 2010؛ هرینگ و همکاران، 2006). مادران مسئولیت بیشتری را در مراقبت از کودکان برعهده دارند، زمان زیادی را صرف برآورده کردن نیاز های کودک خود می کنند و نقش فعالانه ای در برنامه های آموزشی و درمانی کودکان دارند. بنابراین ممکن است به علت درگیری های بیش از حد در زمینه مراقبت از فرزندشان استرس بیش تری را تجربه کنند (دابروسکا و پیسولا، 2010).
افزایش میزان استرس در والدین و به خصوص مادران کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری از منابع مختلفی سرچشمه می گیرد. در زیر به مهم ترین این منابع اشاره می شود:
2-3-7-1. تشخیص اختلالات رفتاری در کودک
تشخیص اختلالات رفتاری، رخدادی است که همه اعضای خانواده را تحت تاثیر قرار می‌دهد. والدین این کودکان پس از آگاهی از اختلال فرزندشان، نگرانی‌های زیادی را تجربه می‌کنند (تیل،1991). آوید، گریفینو براو (2000) واکنش های والدین کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری و ناتوانایی‌های جسمانی و شناختی به تشخیص اختلال فرزندشان را بررسی کردند. نتایج مطالعه آن ها نشان داد که همه والدین احساس شوک، گیجی و نگرانی را پس از دریافت تشخیص تجربه کرده بودند.تشخیص اختلالات رفتاری در کودکان با تاثیراتی که بر والدین (ادراک منفی درباره توانایی‌های والدگری، احساس ناشایستگی و شکست، احساس گناه و عزت نفس پایین) می‌گذارد فشار های زیادی را بر والدین تحمیل می کند (هایجین و همکاران، 2005).
2-3-7-2. مشکلات رفتاری و ارتباطی کودکان
یکی از منابع عمده استرس در والدین کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری، مشکلات رفتاری و ارتباطی کودک است (ایستس و همکاران، 2009؛ تومانیک، هریس و هاوکینز، 2004). پژوهش‌های مختلف نشان می‌دهد که والدین بالاترین میزان استرس را در ارتباط با مشکلات رفتاری کودک تجربه می کنند (کلر، استرلینگ- هانگ، 2004). از آنجا که مدیریت مشکلات رفتاری نیازمند سطح بالاتری از نظارت است، والدین ممکن است استرس و فشار های زیادی را متحمل شوند (کوئین، 2009). گری و هولدن (1992) نشان دادند که رفتار های آسیب رسان و قشقرق سهم به سزایی بر افزایش استرس والدین دارد. علاوه بر مشکلات رفتاری، محدودیت های اجتماعی و ارتباطی کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری سهم عمده‌ای در استرس والدینی دارد. دیویس و کارتر (2008) نشان دادند که تاخیر در مهارت های اجتماعی یکی از مهم ترین عوامل افزایش استرس در والدین این کودکان است. بیتسیکا (2004) نیز در بررسی استرس مادران کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری نشان داد که تحریک پذیری، محدودیت در مهارت‌های ارتباطی، انزوای اجتماعی و محدودیت در مهارت های خودیاری، همبستگی بالایی با سطوح بالای استرس والدینی دارد. شدت مشکلات رفتاری و ارتباطی نیز با میزان استرس در والدین مرتبط است. هاستینگز و جانسون (2001) نشان دادند که والدین کودکانی که نقص و مشکلات شدید تری دارند، استرس بیش‌تری را تجربه می کنند. دورات، بردین، یازیگی و مونی (2005) نشان دادند مشکلات شدیدتر کودکان در بیان هیجانات و ارتباطات اجتماعی، تاثیر به سزایی بر افزایش میزان استرس مادران کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری دارد(آسبورن و رید، 2010).
2-3-7-3. سن کودک
سن کودک نقش مهمی در میزان استرس والدینی دارد. از نظر جانسون و پاتوی (2003) انتقال از دوره کودکی به نوجوانی برای بسیاری از والدین کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری استرس برانگیز است. پژوهش های مختلف نشان می‌دهد که والدین نوجوانان مبتلا به اختلالات رفتاری استرس بیش تری را نسبت به والدین کودکان مبتلا به این اختلالات تجربه می‌کنند. فرسودگی روانی والدین به علت مراقبت های طولانی از کودک، تلاش کودک برای استقلال علی رغم نداشتن توانایی لازم، احساس افسردگی و انزوا به تبع آگاهی نوجوان از محدودیت های خود، خطرات بیش تر پرخاشگری به سبب افزایش نیروی جسمانی و قدرت بدنی و رشد آگاهی های جنسی موجب افزایش استرس والدین در دوره نوجوانی می‌شود (مارکوس و اسچاپلر، 1987؛ کروسما، 2007).
2-3-7-4. مسائل مالی
کمبود منابع مالی در همه خانواده های کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری (صرف نظر از وضعیت اقتصادی- اجتماعی) دیده می‌شود. هزینه هایی مانند ارزیابی ها، برنامه های خانگی، سازگار کردن محیط خانه و درمان های متعدد می تواند منابع مالی خانواده را به شدت کاهش دهد. خانواده ای که پدر و مادر شاغل دارد، ممکن است تبدیل به خانواده ای با یک منبع درآمد شود، چون یک والد شغل خود را ترک می کند تا مراقب اصلی کودک شود. فکر و خیال هزینه های مراقبت از کودکان استرس زیادی را در والدین به وجود می آورد (کوئین، 2009).
2-3-7-5. واکنش جامعه
در حالی که والدین می‌توانند کاملا رفتارهای کودک مبتلا به اختلال رفتاری را در خانه بپذیرند، همین رفتار در جامعه ممکن است باعث افزایش چشمگیر استرس در آن ها شود. ممکن است مردم خیره شوند، نظر بدهند، رویداد های ناگوار و سوء رفتار هایی را که اتفاق می افتد، درک نکنند و یا والدین را مقصر رفتارهای کودک بدانند (بندریکس، 2006؛ کوئین، 1388). این نگاه ناشایست جامعه استرس زیادی را بر والدین تحمیل می کند و باعث کناره گیری آن ها از جامعه می شود (کاتلر و کازلوف، 1987؛ کروسما، 2007).
2-3-7-6. انزوای والدین
کناره گیری از دوستان، خویشاوندان و جامعه در میان والدین کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری متداول است. تمایل والدین به تنهایی و انزوا، ناشی از طرد جامعه و احساس شرمساری والدین نسبت به رفتارهای عجیب و غریب کودکان در مکان های عمومی است (کلر و استرلینگ- هانگ، 2004).
پژوهش‌های مختلف نشان می‌دهد که اغلب والدین پس از دریافت تشخیص اختلال، به دنبال کسب حمایت از جامعه و دوستان و اطرافیان می باشند. اما پس از مدت زمان کمی متوجه می‌شوند که جامعه و اکثر دوستان و اطرافیان شرایط آن‌ها را درک نمی‌کنند. همین امر موجب می‌شود که والدین از کمک گرفتن و حمایت از دوستان و اطرافیان صرف نظر کرده و از جامعه کناره گیری کنند (بوید، 2002). این
انزوا ، دسترسی والدین را به حمایت های اجتماعی و هیجانی محدود می کند (رافعی، 1386).
2-3-7-7. ناسازگاری در روابط زناشویی
والدین ممکن است به علت مراقبت و نگهداری از کودک مبتلا به اختلال رفتاری ، زمان کم تری را برای یکدیگر صرف کنند. این کم توجهی به روابط زناشویی عامل مهمی برای افزایش نارضایتی زناشویی در آن ها است (مارکیانو، 2005). این نارضایتی زناشویی سهم به سزایی بر افزایش استرس والدینی دارد. بروبست و همکاران (2009) نشان دادند که بین استرس والدینی و سطح رضایت زناشویی همبستگی منفی وجود دارد. بر این اساس والدینی که استرس بیش تری را تجربه کرده بودند، رضایت زناشویی کم تری داشتند(رافعی، 1386).
2-3-7-8. مشکلات خواهران و برادران
اغلب والدین

دیدگاهتان را بنویسید