منبع پایان نامه ارشد با موضوع خاورمیانه، عربستان سعودی، سیاست خارجی، خلیج فارس

میانه روها مطرح کرده‏اند که خواستار اصلاحات تدریجی در خاورمیانه است. فرض اصلی این دیدگاه این است که کشورهای خاورمیانه برای برقراری دموکراسی آماده نیستند و هرگونه تغییرات رادیکال سبب بی‏ثباتی در این کشورها خواهد شد. آمریکا می‏بایست بین‏تغییرات دموکراتیک در خاورمیانه و احتمال بی‏ثباتی و سرنگونی متحدان خود، توازن برقرار کند. (جعفری ولدانی، ۱۳۸۸: ۸۷-۸۵)
کشورهای عربی در مورد طرح آمریکا برای خاورمیانه موضع واحدی ندارند. اما اکثر آنها با آن مخالف هستند. رهبران تمام کشورهای عربی، بدون استثناء از آینده حکومت خود نگرانند.
(Amyn Sagoo, 2002)
دولت‏های عربی برای رد کردن طرح آمریکا به بهانه‏های زیر متوسل شدند:
* وارداتی بودن طرح
* نامعلوم بودن تبعات آن
* عدم توجه به خصلت‏های بومی آن
* عدم شناخت واشنگتن از ظرفیت مردم و دولت‏های منطقه
* اولویت ندادن به حل مسئله اسرائیل
* عدم تاکید بر ارزش‏های اسلامی به جای ارزش‏های غربی
کشورهای عربی با حمله آمریکا به عراق مخالفت کردند و خواستار حل بحران عراق به شیوه‏های مسالمت آمیز شدند و تاکید نمودند از مشارکت در هرگونه اقدام نظامی خودداری خواهند کرد که امنیت، یکپارچگی ارضی عراق یا هر دولت عربی دیگری را هدف قرار دهد. به رغم مواضع مذکور، برخی از کشورهای عربی در حمله آمریکا به عراق مشارکت کردند. در این میان می‏توان ار عربستان سعودی، کویت و قطر نام برد. عربستان سعودی موافقت نمود هواپیماهای نظامی آمریکا را در حمله به عراق، از فضای این کشور استفاده کنند. آمریکا همچنین از ۳ پایگاه خود در عربستان سعودی برای حمله به عراق استفاده کرد.
کویت اجازه داد نیروهای آمریکایی در خاک این کشور به ۲ برابر افزایش یابند و برای حمله به عراق تمرین نظامی کنند.
قطر نیز در حمله آمریکا به عراق مشارکت نمود و ارتش آمریکا یک مرکز فرماندهی برای حمله به عراق در قطر تاسیس کرد. قطر در مجموع دو پایگاه در اختیار آمریکا قرار داد.
بعد از حمله آمریکا به عراق و سقوط رژیم صدام حسین، وزرای خارجه کشورهای همسایه در اجلاس‏های متعدد برای بررسی تحولات عراق برگزار و بر اصول مشترک زیر تاکید کردند.
* مخالفت با تجزیه عراق و حفظ تمامیت ارزی آن کشور
* برخورداری عراق از حق تعیین سرنوشت و برگزاری انتخابات آزاد در این کشور
* تاکید بر نقش سازمان ملل در امور عراق
* لزوم عقب نشینی نیروهای آمریکایی از عراق
* محکوم کردن عملیات تروریستی در عراق
* مراقبت جدی و موثر کشورهای همسایه عراق از مرزهای خود جهت ممانعت از ورود تروریست‏ها به خاک عراق
* مشارکت در امر بازسازی عراق
* تاکید بر حفظ امنیت عراق توسط نیروهای ائتلاف
وزرای امور خارجه کشورهای همسایه در اجلاس ریاض اعلام نمودند کشورهایشان نه تمایلی دارند که در امور داخلی عراق دخالت کنند و نه آن را می‏پذیرند و بر تشکیل حکومت جدید عراق براساس اراده ملت عراق اصرار می‏ورزند.
اما برخلاف آن، کشورهای همسایه در امور داخلی عراق دخالت کردند. از زمان سقوط رژیم صدام، عراق شاهد درگیری‏های داخلی بوده است. دخالت کشورهای همسایه به این امر دامن زده است. این کشورها هر کدام از گروه‏های طرفدار خود حمایت می‏کنند. در میان کشورهای عربی، سوریه و عربستان سعودی بیشترین نقش را در ناآرامی‏های عراق دارند. آنها با باز گذاشتن مرزها، اعطای کمک‏های تسلیحاتی و مالی به گروه‏های مخالف دولت عراق کمک می‏کنند. عربستان سعودی ماهانه بیش از ۶۰ میلیون دلار به گروه‏های مخالف دولت عراق کمک می‏کند. سوریه و عربستان سعودی تمایلی ندارند که حزب بعث مجدداً به قدرت برسد، آنها تجزیه عراق را نیز نمی‏پذیرند و خواستار قدرت یابی اسلام‏گرایان تندرو نیز نیستند. کشورهای همسایه عراق، عراقی می‏خواهند که بین ‏دموکراسی و آشوب غوطه ور باشد، آنها از استقرار دموکراسی در عراق نگرانند. آنها نمی‏خواهند عراق سبب افزایش حضور آمریکا در منطقه باشد، ولی در عین حال به دلایل امنیتی خواهان شکست آمریکا و خروج کامل آن از منطقه نیز نیستند. کشورهای عربی از مسئله فدرالیسم در عراق بسیار نگران هستند و به بهانه اینکه این امر در نهایت به تجزیه عراق منجر خواهد شد، با آن مخالفت می‏کنند. فدرالیسم در عراق بر امنیت کشورهای عربی به ویژه سوریه، مصر و عربستان سعودی تاثیر می‏گذارد و ممکن است اقلیت کرد در سوریه، اقلیت شیعه در عربستان سعودی و اقلیت قبطی در مصر نیز خواستار فدرالیسم گردند. عربستان سعودی نیز با فدرالیسم در عراق و خودمختاری کردها مخالف است و نسبت به هویت عربی عراق حساسیت دارد. عربستان سعودی همچنین از تغییر قدرت در عراق و انتقال آن از اعراب سنی به کردها و شیعیان نگران است. سوریه نگران است در صورتی که آمریکا در عراق به آسانی موفق شود، سپس نوبت آن فرا رسد. سوریه می‏خواهد برای مقامات واشنگتن در عراق مانع تراشی کند و موفقیت آن را به تاخیر اندازد و یا هزینه‏های آمریکا را افزایش دهد تا مانع حمله نظامی آن به سوریه شود. سوریه از ناحیه مانورهای سیاسی اکراد برای تحقق آرمان‏های تاریخی خود احساس خطر می‏کند. (همان: ۹۷-۹۰)
۵-۱) دکترین بوش اول، دکترین کلینتون و دکترین بوش دوم:
۱-۵-۱) دکترین بوش (بوش اول):
هنگامی که رقیب آمریکا (شوروی)از صحنه بین‏المللی خارج شد جورج بوش رئیس جمهور سابق امریکا و وزیر خارجه‏اش جیمز بیکر دکترین جدید خود را مطرح کردند. دراین زمان یکی از عمده‏ترین اهداف سیاست خارجی امریکا یعنی مبارزه با کمونیسم را از صدر اهداف خاورمیانه‏ای و جهانی خود حذف کردند. در چنین شرایطی امریکا به عنوان تنها قدرت جهانی به فکر تسلط کامل بر جهان افتاد و بوش با مطرح ساختن دکترین خود تحت عنوان “نظم نوین جهانی” در صدد سازماندهی نیروها و امکانات، برای نیل به این هدف برآمد. براین اساس این نظریه در سیاست خارجی امریکا، افزایش پیوند، همکاری و حضور به معنای فراگیر آن، یک اصل تلقی شد. وگسترش همکاری و اتحاد میان اروپا، خاور دور و خاورمیانه اهمیت ویژه‏ای یافت.
(http://www.abshari.blogfa.com)
به این ترتیب درآغاز دهه ۱۹۹۰ برای اینکه امریکا بتواند خود را با نظم نوین بین‏المللی که به معنای اعلام جهان یک قطبی به رهبری ایالات متحده بیان می‏شد، دمساز کند، ضرورت گسترش حوزۀ عمل خود در منطقه استراتژیک خاورمیانه را مورد تاکید قرار داد. به عقیده بوش خاورمیانه نمونه روشنی از منطقه‏ای است که حتی با فروکش کردن تشنجات شرق و غرب در آن، نگرانی‏هایی استراتژیکی امریکا همچنان به قوت خود باقی خواهد ماند. (همان)
در آن هنگام جورج بوش در گزارش امنیت ملی امریکا راجع به اهمیت خلیج فارس، خطاب به کنگره چنین گفت : “اتکای جهان آزاد به عرصه انرژی از منطقه خلیج فارس حیاتی است و روابط ما با بسیاری از کشورهای منطقه همچنان برای منافع امریکا مهم می‏باشد.
شواهد بیانگر آن است که انجام اولین عملیات متحدین به رهبری امریکا علیه عراق که به نام سپر صحرا صورت پذیرفت از دکترین نظم نوین جهانی در سیاست خارجی واشنگتن نشأت گرفته بود. شاهد این مدعا این است که بوش گفت: “جنگ سال ۱۹۹۱ خلیج فارس برای چیزی بیش از یک کشور کوچک (کویت) بود. این جنگ برای اندیشه‏های بزرگ یعنی نظم نوین جهانی بود.” (همان)
۲-۵-۱) دکترین کلینتون:
بیل کلینتون چهل و دومین رئیس جمهور امریکا بود که برای حفظ منافع کاخ سفید طرح خود را این چنین بیان کرد:
سیاست خارجی دولت جدید بر محور دمکراسی استوار است و منافع تجاری امریکا در خاورمیانه، اسرائیل، مصر و عربستان سعودی برای محافظت از منافع امریکا در خاورمیانه و مقابله با خطر تهدید کنندۀ منافع امریکا اعم از رژیم‏های رادیکال مذهبی یا سکولار همکاری می‏کند و بالاخره ترغیب به برقراری صلح واقعی در خاورمیانه در اولویت سیاست خارجی کابینه جدید قرار دارد. (همان)
با این سخنان کلینتون اظهار کردکه:
۱- خاورمیانه در درجه اول کانون خیزش حرکتهای اسلام‏گرا (به تعبیر آنها جنبش‏های رادیکال مذهبی) و در درجه بعد، ناسیونالیستی است که این دوجریان به عنوان عوامل تهدید امریکا فرض شده بود.
۲- اسرائیل به عنوان مرکز ثقل دکترین کلینتنون بایستی از طریق صلح با همسایگان عرب خود، زمینه را برای قراردادهای کنترل تسلیحاتی و همچنین رشد دمکراسی مورد نظر امریکا در سراسر خاورمیانه هموار می‏ساخت.
در این راستا به دلیل اهمیت و موقعیت منحصر به فرد خلیج فارس در خاورمیانه، طرح امنیتی کلینتون در قبال آن، توسط مارتین ایندیک عضو عالی رتبه شورای امنیت ملی امریکا و دستیار کلینتون در امور خاورمیانه تحت عنوان “مهار دوجانبه” بیان شد. محور اصلی این سیاست، انزوای ایران وعراق، ترغیب به صلح میان اعراب و اسرائیل و جلوگیری از دسترسی کشورهای منطقه به تسلیحات هسته‏ای اعلام گردید. گرچه در عمل نابودی و براندازی نظام جمهوری اسلامی از سوی آنها را مورد پیگیری قرار می‏داد.
در نظر دولت کلینتون ایران همطراز با عراق فرض گردید، از آن با اصطلاح بنیادگرا و مخالف واشنگتن و مهم‏تر از آن مخالف سرسخت اسرائیل و تهدید کنندۀ منافع غرب یاد شد. (همان)
در واقع دکترین کلینتون بر دو پایه استوار بود: یکی باز دارندگی ایران و عراق و تلاش برای براندازی نظام جمهوری اسلامی در شرق خاورمیانه و دیگری، به ثمر رساندن مذاکرات صلح اعراب و اسرائیل در غرب خاورمیانه که مورد توجه سران وقت کاخ سفید به عنوان عوامل برقراری ثبات تمامی منطقه تلقی گردید. در این استراتژی مفهوم گذشته ایجاد توازن منطقه‏ای از یک طرف به برقراری بازدارندگی ایران و عراق و از طرف دیگر به بهبود روابط اعراب واسرائیل تبدیل شد. (همان)
۳-۵-۱) دکترین جورج دبلیو بوش(بوش دوم):
دکترین بوش دوم مجموعه‏ای از اصول سیاست خارجی است که برای اولین بار در سخنرانی در اول ژوئن ۲۰۰۲ توسط خودش اظهار شد. این سیاست‏ها که مرحله جدیدی در سیاست آمریکا بود، در سندی با عنوان “استراتژی امنیت ملی جدید آمریکا” در ۲۰ سپتامبر ۲۰۰۲ منتشر شد. دکترین بوش نوعی فاصله گرفتن از سیاست بازدارندگی و کنترل بود که ویژگی سیاست خارجی آمریکا در دوران جنگ سرد و بعد از آن به شمار می‏رفت. (http://www.vista.ir)
حمله به عراق براساس همین دکترین صورت گرفت. محور این دکترین به گفته خود بوش این است که: تفاوتی میان تروریست‏ها و پناه دهندگان آنها وجود ندارد. براساس این دکترین هر کشوری که موضع فعالی علیه تروریسم نداشته باشد، گویی از آن حمایت کرده است و همچون حامی تروریسم با او رفتار می‏شود. بوش در سخنرانی ۲۰ سپتامبر ۲۰۰۱ این موضوع را به صراحت گفت: هر کشوری در هر منطقه‏ای از جهان باید همین حالا تصمیم بگیرد که یا با ماست یا علیه ما. (همان)
جنگ پیشگیرانه و پیش دستانه از دیگر اصول محوری دکترین بوش است. یکجانبه‏گرایی، قدرت

مطلب مرتبط :   مقاله درمورد دانلودجوادی آملی، قرآن کریم، برخورداری، عدم تمکین

دیدگاهتان را بنویسید