منابع و ماخذ تحقیق مدیریت دانش، سلسله مراتب، دانش ضمنی

. این دانش به آسانی ذخیره و انتقال داده می‌شود. دانش تصریحی به آسانی نوشته، تشخیص و رمزگذاری می‌شود. این دانش شکلی از دانش است که مستند سازی، اخذ و انتشار آن در اشکال گوناگون آسان است. بنابراین می‌توان آن را در سراسر سازمان به شکل قوانین و رهنمودها بیان کرد. (سهرابی، 1389)
اجتماعی‌سازی: فرآیندی است که در آن دانش ضمنی فردی به فردی دیگر انتقال می‌یابد (سهرابی، 1389).
بیرونی‌سازی: فرآیندی است که دانش ضمنی افراد را به صورت دانش تصریحی درمی‌آورد. (سهرابی، 1389)
ترکیب: فرآیند انتقال دانشی که به صورت صریح درآمده است. (سهرابی، 1389)
درونی‌سازی: فرآیند درک و جذب دانش تصریحی به صورت دانش ضمنی که فرد دارای آن است. (سهرابی، 1389)

فصل دوم
پیشینه تحقیق و مبانی نظری

مقدمه
در این بخش به مرور ادبیات متغیرهای تحقیق میپردازیم. مطالب این فصل حاوی چکیدهای از کندوکاوی عمیق و وسیع در آنچه که پیرامون موضوع پایان نامه و موضوع های مشابه در کتاب ها، مقالات و تحقیقات وجود دارد، میباشد. مطالب این فصل شامل چهار بخش اصلی می باشد. در بخش اول به بررسی مفهوم دانش از ابعاد مختلف پرداخته می شود. بخش دوم پیرامون موضوع مدیریت دانش بوده و شامل مطالبی در رابطه با تعریف مدیرت دانش، سیستم های مدیریت دانش، مدل های مختلف مدیریت دانش و … می باشد . در بخش سوم پیشینه تحقیق در قالب تحقیقات داخلی و خارجی انجام گرفته تشریح میشود و در بخش چهارم مبنای نظری پژوهش معرفی می گردد.
2-1) دانش
2-1-1) داده، اطلاعات و دانش
برای درک بیشتر مفهوم مدیریت دانش لازم است تعریفی از دانش ارائه کنیم، اما پیش از آن، تفاوت‌های داده، اطلاعات و دانش را بیان کرده و به ارائه تعریفی از هر یک از آنها می پردازیم.
تعریف داده، اطلاعات و دانش کار مشکلی است و تنها از دیدگاه استفاده کنندگان میتوان آنها را از هم تشخیص داد(کرمی وا سفیدانی، ۱۳۸۳). بدین منظور در ادامه به برخی از تعاریف داده، اطلاعات و دانش از دیدگاه صاحبنظران مختلف اشاره می شود.
برای شکل گیری اطلاعات و دانش مدل های گوناگونی ارایه شده است که از میان آنها سه مدل مشهور تر است. مدل اول در 1990 توسط استیفن تاثیل ارایه شده است که به نام سلسله مراتب داده ها نامگذاری شده است .
در مدل دوم که 1997 توسط جینی بلنگر ارایه شد، همان سلسله مراتب پذیرفته شده است اما میان دو طیف استقلال زمینه ، متن و درک و فهم قرار گرفته است و با ویژگیهای متمایزی در هر یک از نقاط اصلی در این طیف ارایه گردیده است . درمدل سوم که توسط ناتان شیدروف در 2004 ارایه شده است همان سلسه مراتب مورد توجه قرار گرفته است . (وردی نژاد و بهرامی، 1392)
برای آشنایی با آنها در این بخش به این سه مدل می پردازیم؛
مدل اول : سلسله مراتب داده ها
این مدل توسط استیفن تاثیل در 1990 ارایه شده است.

Figure 1 شکل 2-1: سلسله مراتب دادهها؛ منبع: (وردینژاد و بهرامی، 1392) به نقل از (Tuthill, 1990)
در این مدل استیفن معتقد است، داده با ذخیره کردن سرو کار دارد و شامل اعداد و ” بوده ها” و واقعیت های اولیه و خام است که در برگیرنده مفاهیمی مانند کسب داده، ویژگیهای داده، فیلترینگ، انتقال، کاهش و تحلیل معنایی داده قابل شناسایی است. اطلاعات نیز شامل داده های پردازش شده می‌باشد که در بر گیرنده مفاهیمی چون جمع کردن، خلاصه کردن، پنداشتن و فرض کردن، نسبت، جزءبندی کردن و پراکندگی شاخص‌های فصلی می باشد. منظور از دانش همان اطلاعات مفهومی کنش‌مند است که با مفاهیمی چون داوری، تحلیل دقیق، ساختار، کیفیت، ارزشیابی و طرح‌ریزی سر و کار دارد. در نهایت بصیرت همان ظرفیت حل مساله و تصمیم گیری میباشد که ناشی از دانش است. (وردی نژاد و بهرامی، 1392)
به عبارت دیگر بصیرت کاربرد دانش است که با بینش عملی و درونی همراه است بنابر این بصیرت به تمامه مرتبط با انگیزه است که به معنی کنش مناسب در طی زمان، ابتکار عمل و ظرفیت خلق وآفرینش است.
مدل دوم ، طیف داده ها در میان دو بردار
در مدل دوم طیف میان داده تا بصیرت میان دو بردار استقلال متن، زمینه و درک وفهم شکل می‌گیرد. این مدل ساده که توسط جینی بلینگر ارایه شده است، نشان می دهدکه نقطه آغاز داده است که با “روابط درک وفهم ” آن اطلاعات شکل می گیرد و پس از شکل گیری اطلاعات با “الگوهای درک و فهم ” پیرامون یک موضوع، دانش بوجود آمده و درنهایت باشکل گیری ” اصول درک ” است که خرد و بصیرت بوجود می آید.
بنابراین در این مدل با درک روابط میان داده ها، اطلاعات بوجود می آید، باشکل گیری ” الگوهای درک” اطلاعات می تواند تبدیل به دانش شود و با درک دانش بصیرت شکل می گیرد . (وردی نژاد و بهرامی، 1392)

مطلب مرتبط :   منابع پایان نامه درموردتجارت الکترونیک، شرکتهای کوچک، موانع توسعه

Figure 2 شکل 2-2: مدل جینی بلینگر (1997) – منبع: (وردی نژاد و بهرامی، 1392)
مدل سوم ، طیف داده ها در زمینه ای پیچیده
این مدل که توسط ناتان شیدروف ارایه شده است، همانند بلینگر از داده آغاز کرده و با اطلاعات، دانش و خرد پایان میگیرد. اما شیدرف معتقد است مرحله دیتا با تحقیق، خلاقیت، جمع آوری و اکتشاف سرو کار دارد و مرحله اطلاعات با عرضه کردن، سازماندهی و بازنمایی تکمیل می گردد. مرحله دانش با گفت وگو ومحاوره، روایت و انضمام و یکپارچگی سرو کار دارد ومرحله بصیرت با غور و تعمق، ارزیابی کردن، تفسیر کردن و نگاه به گذشته
سر وکار دارد. هم چنین در سطح کلان تولید کنندگان و مصرف کنندگانی وجود دارند که تولید کنندگان در مرحله میان داده و اطلاعات، قرار گرفته اند و مصرف کنندگان نیز در مرحله میان اطلاعات، دانش و بصیرت قرار دارند. شیدروف برای مرحله میان اطلاعات و دانش معتقد به پدیده” انگیختن “و وسیله تحریک است. اما در حیطه اطلاعات این بر انگیختگی کلی است و در حیطه دانش این انگیختگی موضعی می باشد. وی هم چنین معتقد است واسط میان دانش و بصیرت، موضوع درک وفهم قرار دارد، اما در مرحله دانش این درک موضعی است و در مرحله بصیرت این درک شخصی وخصوصی تبلور می یابد و تمامی این مراحل در یک زمینه خاص رخ می دهد.

Figure 3 شکل 2-3: مدل شیدروف (2004) – منبع (وردی نژاد و بهرامی، 1392)
رابطه میان اطلاعات و دانش در گذر زمان پیچیدگیهای خاص خود را نیز بدنیال داشته است، به عنوان مثال پیتر دراکر اندیشمندی است که در حوزه مدیریت و سازمان نظریه‌های نوین و کارآمدی را مطرح کرده است در کتاب” واقعیتهای جدید”میان اطلاعات و معنا تفاوت قائل بوده و معتقد است اطلاعات ماهیتی مفهومی دارد ولی معنا این گونه نیست؛ معنا همان ادراک است.
در هر سه مدل ذکر شده، اولین جزء سلسله مراتب دانش، داده1 است. داده و اطلاعات2 در بسیاری از موارد به جای یکدیگر مورد استفاده قرار می گیرند، در حالیکه مترادف هم نیستند.
واژه داده، مناسبترین واژهای است که به واقعیات شکل نیافته و بدون ساختار فراوان تولید شده توسط کامپیوتر، میتوان اطلاق نمود که بر اعداد، نمودارها و دیگر نوشتهها دلالت میکند و به تنهایی معنی ندارد(رضاییان،1374). به زعم داونپرت و پروساک3 داده ها، واقعیتهایی خام هستند که به شکل اعداد و ارقام، حروف، تصاویر، اصوات و … قابل دسترس می باشند و به تنهایی معنا و مفهومی را به ذهن متبادر نمیکنند. دادهها را میتوان مواد خام عناصر مورد نیاز برای تصمیم گیری به شمار آورد، چرا که نمی‌توانند عمل لازم را تجویز کنند (داونپرت و پروساک،1998). در تعریفی دیگر داده اعداد، کمیتهای عددی یا صفات ویژهای هستند که از مشاهده، تجربه یا محاسبه به دست آمده اند.(برگرن،1386)
ردمن4 معتقد است که دادهها عناصر اصلی اطلاعات هستند (ردمن، ۱۳۸۱). دادهها در صورتی به اطلاعات تبدیل میشوند که افراد بخواهند برای درک بیشتر از آنها استفاده کنند. اطلاعات، دادههای خلاصه ای هستند که گروهبندی، ذخیره، پالایش و سازماندهی شدهاند تا بتوانند معنیدار شوند (رادینگ، 1383). اطلاعات زمانی ارزش پیدا میکنند که برای یک بعد خاص، یک فرد خاص، یک هدف خاص و در زمان خاص گردآوری و آماده شوند، لذا اطلاعاتی که برای یک مدیر، جنبه اطلاعاتی دارد، برای مدیر دیگر ممکن است اصلا ارزشی نداشته باشد.(اخوان آملی، ۱۳۷۵)
اگرچه واژههای اطلاعات و دانش اغلب به صورت مترادف به کار میروند، ولی با این حال، یک تفاوت آشکار بین آن دو وجود دارد. اطلاعات زاویه دید جدیدی را برای بررسی وقایع و اشیاء فراهم می آورد (نوناکا و تاکوچی، 1995). پیتر دراکر5 به عنوان یکی از نویسندگان معروف متون مدیریتی، یادآورد شده است که اطلاعات یعنی “داده های مربوط و هدف دار”. به بیانی دیگر، از نظر او داده ها به تنهایی “مربوط” و “هدف دار” نیستند. داونپرت و پروساک اطلاعات را نوعی “پیام” به شمار میآورند و معتقدند که اطلاعات نیز مشابه تمام پیام ها، از یک فرستنده ارسال شده و به وسیله یک گیرنده دریافت می شود. دریافت اطلاعات در این تعریف به این معناست که درک گیرنده نسبت به مسائل تغییر کند و داوری ها و رفتارهای او دگرگون شود. اطلاعات بر خلاف داده‌ها، معنیدار هستند. اطلاعات نه تنها دارای قابلیت تاثیر‌گذاری بر گیرنده هستند، بلکه خود نیز شکل خاصی دارند و برای هدف خاصی سازمان می یابند. (داونپرت و پروساک،1998)
اطلاعات، داده هایی در یک زمینه خاص هستند. اطلاعات، مجموعه ای از داده ها، توصیفات و تفاسیر مرتبط و دیگر موضوعات مربوط به متن با توجه به اهداف، رویدادها یا فرایندهای ویژه است (برگرن،1386).
هر چند برخی از متفکران و تئوریپردازن بزرگی چون پیتر دراکر، دو مفهوم اقتصاد اطلاعاتی و اقتصاد دانش محور را به طور مترادف به کار برده اند، ولی در ادبیات فعلی مدیریت دانش، بر تفاوت این دو مفهوم تاکید میشود. از دیدگاه تئوریپردازان مدیرت دانش، دانش و اطلاعات تفاوت اساسی با هم دارند. داونپرت و پروساک بر این نکته تاکید می کنند که داده ها، اطلاعات و دانش، مفاهیمی نیستند که بتوان آن ها را به جای هم مورد استفاده قرار داد.
نوناکا معتقد است اطلاعات زمانی به دانش تبدیل می شود که توسط اشخاص تفسیر گردیده، با عقاید و تعهدات آنها آمیخته شده و به آن مفهوم داده شود. سی. بروکز بین دانش و اطلاعات به یک نسبت تجربی معتقد است. او می گوید اطلاعات به دانش افراد می افزاید. ساختمان اصلی دانش با ورود اطلاعات تغییر می یابد و سرانجام یک ساختار جدید دانش به دست می آید. (فرگوسن و وکرت، 1385)
آخرین جزء هرم دانش، دانش است. دانش، نه داده است و نه اطلاعات؛ هرچند که به هر دو مربوط بوده و تفاوت آنها لزوماً ماهوی نیست و صرفاً از نظر مراتب با هم متفاوتند(داونپرت و پروساک،1998). دلیل ارزشمندتر دانستن دانش، عملی تر بودن آن در مقایسه با داده ها و اطلاعات است(داونپرت و پروساک،1998).
تعریف دقیق دانش به دلیل ماهیت مبهم و غیرملموس آن دشوار است. آنچه برای فردی دانش تلقی می‌شود، ممکن است برای فرد دیگری اطلاعات باشد. طبق تعریف داونپورت و پراساک (1998) «دانش به
معنای جریان پیچیده‌ای از تجربیات ساخت یافته، ارزشها، اطلاعات زمینه‌ای و بینش کارشناسی است که چارچوبی را برای ارزش‌یابی و تلفیق تجارب و اطلاعات جدید فراهم می‌کند که از تفکر افراد نشأت می‌گیرد».
زمانی که شخص میزان زیادی دانش در مورد چیزی دارد، تخصص او به صورت ذاتی او را قادر می‌سازد تا جواب مسائل را سریعتر از فردی که حوزه تخصص او در زمینه دیگری است، پیدا کند (Stover,2004). همچنین پژوهشگران، دانش را به عنوان قدرتی برای عمل و تصمیم گیری تعریف می‌کنند. (Hicks et al, 2007)
دانش در سازمانها نه تنها در مدارک و ذخایر دانش، بلکه در رویههای کاری، فرایندهای سازمانی، اعمال و هنجارها مجسم می شود. این تعریف بیانگر آن است که دانش ساده و روشن نیست و در نهایت ابهامی و شهودی است. لذا به راحتی نمی توان آن را در قالب کلمات گنجاند و به صورت منطقی

دیدگاهتان را بنویسید