دانلود پایان نامه
حکایتی که ز دل لطف در خلا میداشت
سرشک دیده او جمله بر ملا انداخت
وزن شعر: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن (مجتث مثمن مخبون اثلم) (مضارع مقبوض مخبون اثلم)
بیت1: مرا ز کوی تو ایّام تا جدا اندخت ز اوج عافیتم در چَه بلا انداخت
اوج و چه و عافیت و بلا تضاد
معنی بیت: از وقتی که روزگار مرا از تو جدا کرده از اوج تندرستی به سختی و مصیبت گرفتارم کرده است.
بیت2: ستیزه کاری ایّام غدر پیشه نگر که تا مرا به کجا برد و در کجا انداخت
ستیزه: ستیز. در پهلوی «ستژک » نزاع. دعوی. بمعنی ستیز است که جنگ و خصومت و لجاجت و قهر و کین باشد. لجاج. لجاجت. (دهخدا،1377)
غدر: 1- بی وفایی کردن، خیانت ورزیدن. 2- بی وفایی، خیانت. 3- مکر، حیله. (معین،1374)
پیشه: 1- کار، حرفه. 2- عادت، خوی. (معین،1374)
معنی بیت: ببین که ستیز و لجاجت روزگار خیانت پیشه مرا از چه مقامی به چه مقامی رساند.
بیت3: ز بزم نازم، بر درگه نیاز افکند ز قصر راحتم اندر گَوِ عنا انداخت
گو: زمین پست، مغاک، گودال (معین،1374)
عنا: همان «عناء» در عربی است که در تداول فارسی زبانان غالباً همزهی آن حذف شود. زحمت. رنج. مشقت. (دهخدا،1377)
معنی بیت: مرا که همیشه فخر میفروختم به حاجت پیش دیگران بردن مجبور کرد و از قصر آسایش به گودال رنج و سختی افکند.
بیت4: قَدَر خدنگ حوادث از اقتضای قضا ز شست دهر بینداخت تا بما انداخت
خدنگ حوادث اضافه استعاری – شست دهر اضافه استعاری – شست مجاز از: دست ایهام تناسب
معنی بیت: سرنوشت تیر حادثه ها را به حکم و فرمان قضا به وسیله روزگار رها کرد تا به ما آسیب بزند.
بیت5: به سهو بر دل ما زد، چه گر به عمدا زد به ما صواب گر انداخت، از خطا انداخت
سهو: خطاکردن. فراموشی. (معین،1374)
عمد: انجام دادن کاری با نیت و قصد. (معین،1374)
صواب: 1- راست و درست. 2- سزاوار. (معین،1374)
خطا: سهو و اشتباه. نقیض صواب . (دهخدا،1377)
سهو و عمد و صواب و خطا تضاد
معنی بیت: تیر حوادث را به اشتباه به سوی ما پرتاب کرد، اما با این همه اشتباهاً به نفع ما شد.
بیت6: ولیک رد نتوان کرد، تیر حادثهای که قادر قَدَر از قبضه قضا انداخت
قبضه: 1- یک مشت از هر چیزی. 2- دسته شمشیر و کارد و مانند آن. (معین،1374)
تیر و قبضه مراعات النظیر – قبضهی قضا اضافه استعاری
معنی بیت: اما از آسیب حادثهای که خداوند توانا به وسیله حکم و فرمان خود برای ما در نظر گرفته است نمیتوان رهایی یافت.
بیت7: یقین که پرده درِ عقل عشق بازان گشت ز رخ چو حسن نگاران نقاب وا انداخت
پرده در: هَتّاک. هاتِک. هاتِک استار. مِذیاع . مُنّدِد. مقابل پرده دار. پرده پوش (دهخدا،1377)
معنی بیت: بدون شک وقتی که نیکویی و جمال زیبارویان از پشت روبند پیدا شد، خرد عاشقان را رسوا کرد.
بیت8: فتاد غلغله در علویان چو ناله من بر آسمانه، هفت آسمان صدا انداخت
غلغله: شور و غوغا و فریاد و هایهوی بسیار. با لفظ زدن و افکندن و انداختن و افتادن استعمال میشود. غریو. غلغل (دهخدا،1377)
علویان: ج ِ عُلْوی و عِلْوی. رجوع به علوی شود. || کنایه از ملائکه و فرشتگان است. (دهخدا،1377)
آسمانه: سقف. سَمْک. عرش. آشکوب. اَشکوب. آسمانخانه (دهخدا،1377)
معنی بیت: ناله من در ملائکه و فرشتگان عالم بالا شور و غوغا برپا کرد. سقف هفت آسمان به صدا درآمد.
بیت10: چو من ز جور هوای وفای گریه من بس اشکها به زمین ابر کز هوا انداخت
اشک ابر استعاره از: باران – جور و وفا تضاد
معنی بیت: ابر چون من که از شدت آرزوی وفاداری اشک میریختم چه بسیار بر زمین از آسمان باران شدید بارید.
بیت11: حکایتی که ز دل لطف در خلا میداشت سرشک دیده او جمله بر ملا انداخت
خلاء: جایی که در آن کسی نباشد. خلا. منه: مکان خلاء. (دهخدا،1377)
برملا: آشکار و ظاهر و هویدا. بطور آشکار و بی پرده و در نظر همه. علناً (دهخدا،1377)
خلا و ملا تضاد
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
(حافظ،1391: غزل226، ص306)
معنی بیت: قصه عشق را که لطف پنهان کرده بود اشک دیده او بر همه ظاهر و هویدا ساخت.

مطلب مرتبط :   تحقیق با موضوع تأثیر خانواده اصلی بر روابط زوجین و دیدگاههای روانتحلیلی

غزل36

.1
هر خدنگی که ز نوک مژه، آن یار انداخت
به کمان گوشه ابرو دل افکار انداخت
.2
ترک چشمش، چو دلم صید، کم انداخت به تیر
چون دلم صید، اگر چند که بسیار انداخت
.3
چشم پرخواب و خمارش، ز در صومعهام
به در خمکده و وا بر خمّار انداخت
.4
صورت آن صنم، از غایت حسن آتش رشک
در روان و تن صورت گر فرخار انداخت
.5
نهد از خال و ز خط، دانه و دام دل و باز
جرم بر جانب دلهای گرفتار انداخت
.6
تا در عشق، نظر بر رخ دلها بگشاد
بر در عافیت از حادثه مسمار انداخت
.7
دلم از کام غم عشق بتان فارغ بود
دیدهی شوخ، مرا باز درین کار انداخت
.8
اندرین دیر کهن، هر نفس از نو شغبم
صد صدا در خم این گنبد دوّار انداخت
.9
کاروان غم و باری که رسید از ره عشق
همه در خواب خراب دل ما بار انداخت
.10
بر سماع غزلِ آن طرب انگیز غزال
لطف در پاش چو صوفی سر و دستار انداخت
وزن شعر: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات (رمل مثمن مخبون مقصور)
بیت1: هر خدنگی که ز نوک مژه، آن یار انداخت به کمان گوشه ابرو دل افکار انداخت
خدنگ: رجوع شود به غزل 12 صفحه 52
افکار: خسته. مجروح. افگار. زمین گیر. (دهخدا،1377)
ابرو را به جهت منحنی بودن به کمان تشبیه کرده – مژه را به تیرانداز تشبیه کرده – خدنگ استعاره از ناز و کرشمه– خدنگ و کمان مراعات النظیر
معنی بیت: هر ناز و کرشمهای که معشوق کرد همچون تیری بود که به گوشه چشم یار خسته دل فرو رفت.
بیت2: ترک چشمش، چو دلم صید، کم انداخت به تیر چون دلم صید، اگر چند که بسیار انداخت
ترک چشم: چشم گیرا. زیباچشم. دارای چشم جذاب. که چشم او بیننده را به خود کشد (دهخدا،1377)
صید: شکار. آن چه که شکار کنند. (معین،1374)
ترک، صید، تیر مراعات النظیر- ترک چشم اضافه تشبیهی
معنی بیت: چشم زیبا و غارتگرش با اینکه تا به حال مردم زیادی را شکار خود کرده بود، اما تا به حال شکاری چون من صید نکرده بود.
بیت3: چشم پرخواب و خمارش، ز در صومعهام به در خمکده و وا بر خمّار انداخت
خمار: کرب تب و صداع و رنج آن. می زده. شراب زده. مخمور که در چشم و سر بر اثر شراب آثاری میماند. (دهخدا،1377)
صومعه: رجوع شود به غزل1 صفحه3
خمکده: می خانه. شرابخانه. (دهخدا،1377)
خمّار: شراب فروش، باده- فروش. (معین،1374)
خمار، خمکده، خمّار مراعات النظیر دارد
معنی بیت: چشم خمار و مستش مرا از عبادتگاه جدا کرد و کارم به می خانه و باده فروش کشید.
بیت4: صورت آن صنم، از غایت حسن آتش رشک در روان و تن صورت گر فرخار انداخت
فرخار: 1- بتکده، بتخانه. 2- شهری در تبت که بتخانههای آن معروف بوده. (دهخدا،1377)
صنم استعاره از: زیبارو – آتش رشک اضافه تشبیهی
معنی بیت: چهره آن زیبارو به جهت نهایت زیبایی، باعث برافروخته شدن، آتش حسد و رقابت در دل و جان تصویرساز بتکده شد.
بیت5: نهد از خال و ز خط، دانه و دام دل و باز جرم بر جانب دلهای گرفتار انداخت
خال: نقطهی سیاه بر روی. (دهخدا،1377)
خط: کنایه از: موی صورت که تازه در آمده. (معین،1374)
دانه: 1- هسته میوه. 2- یک عدد از غله، حب. (معین،1374)
دام: بند، تله، تور ماهیگیری. (معین،1374)
جرم: گناه. گناه. خزده. خطا. (دهخدا،1377)
جانب: پهلو. کرانه. ج، جوانب. طرف. کنار. سوی. جهت. ضلع. ناحیه. کناره. سمت. سو. (دهخدا،1377)
گرفتار: اسیر. مبتلا. دربند (دهخدا،1377)
دام، دانه، گرفتار، جرم مراعات النظیر
معنی بیت: به وسیله خط و خال برای دل دام گذاشته، دلها را گرفتار میکند و آنگاه جرم عاشقی را بر گردن دلهای اسیر عشق میاندازد.
بیت6: تا در عشق، نظر بر رخ دلها بگشاد بر در عافیت از حادثه مسمار انداخت
مسمار: آنچه بدان چیزی را استوار کنند. هرچه بدان چیزی یا جائی را بند و مضبوط نمایند. بند آهن. بند. ج، مَسامیر (دهخدا،1377)
معنی بیت: از زمانی که عشق بر دلها وارد شد اتفاقات جدید باعث بسته شدن در سلامت و تندرستی شد.
بیت7: دلم از کام غم عشق بتان فارغ بود دیدهی شوخ، مرا باز درین کار انداخت
فارغ: 1- دست کشنده از کاری. 2- آسوده، رها شده. (معین،1374)
شوخ: رجوع شود به غزل 12 بیت 6 صفحه 47
معنی بیت: دل من از اسیر شدن به عشق زیبارویان دوری کرده و رها شده بود اما چشم زیبای او باز مرا اسیر عشق کرد.
بیت8: اندرین دیر کهن، هر نفس از نو شغبم صد صدا در خم این گنبد دوّار انداخت
رجوع شود به غزل2 بیت3 صفحه 6
شغب: 1- (مص ل .) برانگیختن فتنه و فساد. 2

مطلب مرتبط :   قانون مجازات اسلامی و مجازات اسلامی