دانلود پایان نامه

غزل105

.1
همه کارم، به عنایت تو، چو زر بود
اگر به کار من شکسته نظر بود
.2
چه کنم، دلی که ز بخت خویش و ز خوی تو
همه بهرهام غم هجر و خون جگر بود
.3
نه ترا وفاق بود به من، نه وفا بود
نه مرا گزیر بود، از تو نه گذر بود
.4
غم دل حواله به حال غمزدگان ز تو
چو جفا ز چرخ، نصیب اهل هنر بود
.5
همه ساله در غم هجر، ناله ازان کنم
که فغان و آه مرا، بر تو اثر بود
.6
به زلال وصل، نوید ده، دل تشنه را
ز درون تفته دلان، ترا چو خبر بود
.7
ز کرم به لطف، یک التفات ازان طرف
نظری بود ز مکارم تو اگر بود
وزن شعر: فعلات فع فعلات فع فعلات فع (رمل مثمن مشکول )
بیت1: همه کارم، به عنایت تو، چو زر بود اگر به کار من شکسته نظر بود
عنایت: توجه داشتن، دقت کردن. (معین،1374)
معنی بیت: اگر به کار من آسیب دیده توجه کنی کارم از عنایت تو چو زر با ارزش میشود.
بیت2: چه کنم، دلی که ز بخت خویش و ز خوی تو همه بهرهام غم هجر و خون جگر بود
خون جگر: کنایه از غم و غصه. (دهخدا،1377)
معنی بیت: با دلم چه کنم که از طالع خودم و از خصلت تو همهی نصیبم از تو دوری و هجران بوده است.
بیت3: نه ترا وفاق بود به من، نه وفا بود نه مرا گزیر بود، از تو نه گذر بود
وفاق: موافقه. سازگاری کردن. سازواری کردن. سازواری کردن و همراهی کردن. || سازواری و همراهی و یک دلی. یک دلی ویک جهتی. ضد نفاق. سازش. (دهخدا،1377)
معنی بیت: نه تو با من یک دل و همراهی و نه نسبت به من وفا داری و من نه میتوانم از تو فرار کنم و نه راهم به سوی توست.
بیت4: غم دل حواله به حال غمزدگان ز تو چو جفا ز چرخ، نصیب اهل هنر بود
حواله: چیزی که به کسی واگذار شود. (معین،1374)
معنی بیت: مثل چرخ که به هنرمندان آزار و بی وفایی میکند. تو غم دل را به غم رسیدگان میدهی.
بیت5: همه ساله در غم هجر، ناله ازان کنم که فغان و آه مرا، بر تو اثر بود
معنی بیت: هر سال در غم دوری تو از آن جهت زاری سر میدهم که شاید آه و ناله من بر دل تو تأثیر گذارد.
بیت6: به زلال وصل، نوید ده، دل تشنه را ز درون تفته دلان، ترا چو خبر بود
زلال: ماء زلال؛ آب شیرین و خوشگوار. آب شیرین خوشگوار زود فرو شونده به حلق. آب آسان گوار و شیرین و خوش.. آب سرد. گوارا. خوش. صافی. خوشگوار. آب شیرین. آبی که آسان به گلو فرورود. (دهخدا،1377)
نوید: 1- خبر خوش، بشارت. 2- وعده نیک. (معین،1374)
معنی بیت: چون از درون سوخته دلان خبر داری. دل سوخته ما را به رسیدن به آب شیرین و گوارای وصال بشارت بده.
بیت7: ز کرم به لطف، یک التفات ازان طرف نظری بود ز مکارم تو اگر بود
مکارم: ج ِ مکرمه. نوازشها و بزرگواریها و این جمع مکرمت است. مکرمتها و بزرگیها. نیکیها. خوبیها. (دهخدا،1377)
معنی بیت: اگر از روی جوانمردی یک توجه به لطف از طرف تو باشد، نشانهای از خوبیهای توست.

مطلب مرتبط :   منبع پایان نامه ارشد درباره رژیم غذایی و پیشگیری

غزل106

.1
منم که در تن من، بی تو جان دریغ بود
توئی که وصلت، ازین ناتوان دریغ بود
.2
ز تو وصال ترا، کی توان توقع داشت
که مرحبات هم، از عاشقان دریغ بود
.3
ازان لب شکرین، قانعم به پاسخ تلخ
اگرچه ذکر منت، بر زبان دریغ بود
.4
چنان مفرّح لعلت، نشاط انگیزیست
که ذکر آن به یواقیت کان، دریغ بود
.5
اگرچه دیدهی من درخور لقای تو نیست
چنان رخی پس پرده نهان، دریغ بود
.6
سر نیاز من و آستان حضرت تو
بدین سراوچه و چنان آستان دریغ بود
.7
تو گر معاینه، بر جان لطف حکم کنی
به جان تو، که گرش از تو جان دریغ بود
وزن شعر: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن (مجتث مثمن مخبون اسلم)
بیت2: ز تو وصال ترا، کی توان توقع داشت که مرحبات هم، از عاشقان دریغ بود
مرحبا: کلمهی ترحیب است. مرحبا و اهلا و سهلا. این لفظ در عرب برای تعظیم مهمان گویند. خوش آمدی ! خیر مقدم ! بفرما (دهخدا،1377)
معنی بیت: از تو کی میتوان انتظار داشت که به وصالت رسید، زیرا خیرمقدم را هم از عاشقان دریغ میداری.
بیت3: ازان لب شکرین، قانعم به پاسخ تلخ اگرچه ذکر منت، بر زبان دریغ بود
لب را در شیرینی به شکر تشبیه کرده.
معنی بیت: از آن لب شیرین به پاسخ تلخی هم راضی هستم هرچند میدانم که نام مرا هم بر زبان نخواهی آورد.
بیت4: چنان مفرّح لعلت، نشاط انگیزیست که ذکر آن به یواقیت کان، دریغ بود
مفرح : فرحت دهنده. شادمانی آورنده. هر چیزی که شادمانی آورد و فرح بخشد و خوشحالی دهد. فرح بخش. شادی آور. مسرت بخش. دلگشا. (دهخدا،1377)
لعل استعاره از: لب – تشبیه تفضل لب را از نظر سرخی به یاقوت تشبیه و بر یاقوت برتری داده
معنی بیت: لب شادی بخش تو آنچنان نشاط آور است. که، یاد آن هم برای یاقوتهای معدن دور است.
بیت6: سر نیاز من و آستان حضرت تو بدین سراوچه و چنان آستان دریغ بود
حضرت: قرب، حضور. (معین،1374)
سراچه: از: سرا(سرای ) + چه، پسوند تصغیر. سرای کوچک. سرای خرد. خانهی کوچک. (دهخدا،1377)
معنی بیت: دریغ است که با چنان خانه و بارگاهی که داری سرنیاز من به درگاه قرب تو برسد.
بیت7: تو گر معاینه، بر جان لطف حکم کنی به جان تو، که گرش از تو جان دریغ بود
معاینه: آشکار. آشکارا. روشن و واضح. عیان (دهخدا،1377)
معنی بیت: تو آگر آشکارا به گرفتن جان من فرمان بدهی. به جان تو سوگند که من از تو جان را مضایقه نمیکنم.

غزل107

.1
به جهان هیچ تنی، زارتر از من، نبود
دردمندی، به دل افکارتر از من، نبود
.2
زاری من، همه از حال دل زارمنست
چون نزارم که دلی زارتر از من نبود
.3
بگریزم ز بلا هر دم و تا در نگرم
در بلا باز گرفتارتر از من نبود
.4
گرچه در بستر غم خسته بسیاند ولیک
اندرین عارضه بیمارتر از من نبود
.5
عجب آن نیست که غمخوار ندارم به جهان
عجب آنست که غمخوارتر از من نبود
.6
چون به تحقیق حکایت نگری در حق من
نیست شبهه که ستمکارتر از من نبود
وزن شعر: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن اصلم)
بیت2: زاری من، همه از حال دل زارمنست چون نزارم که دلی زارتر از من نبود
معنی بیت: ناله من همه به خاطر حال دل غمگین من است. چرا گریه نکنم که هیچ دلی از من زارتر نیست.
بیت4: گرچه در بستر غم خسته بسیاند ولیک اندرین عارضه بیمارتر از من نبود
عارضه: 1- مؤنث عارض. 2- پیشامد، حادثه. 3- بیماری، مرض. ج. عوارض. (معین،1374)
معنی بیت: اگرچه در پهنه غم و اندوه افراد رنجدیده چون من بسیارند اما در این بیماری غم کسی از من بیمارتر نیست.
بیت6: چون به تحقیق حکایت نگری در حق من نیست شبهه که ستمکارتر از من نبود
معنی بیت: چون به درستی داستان را درباره من بررسی کنی هیچ شبههای برایت نمیماند که از من ظالمتر نیست.

مطلب مرتبط :   منابع پایان نامه ارشد با موضوع ارتباطات میان فردی و دسترسی به اطلاعات

غزل108

.1
هرگز از دیده، خیال رخ یارم نرود
سوز داغ غم او، از دل زارم نرود
.2
گل و گلزار، مرا، با رخ او میبایست
بی رخ او، گل و گلزار به کارم نرود
.3
بی تماشای گلستان بهار رخ او
دل به بستان و تماشای بهارم نرود
.4
رفت از خاطر من، رغبت هر نقش و نگار
زایل الّا ز نظر، نقش نگارم نرود
.5
دل کنم عرضه به بازار غمش، لیک آنجا
ترسم این قلب رخ اندوده که دارم، نرود
.6
زانده عیش می مجلس جان پرور او
تا به حشر از سرآسیمه، خمارم نرود
.7
جان غمگین چه عجب از عقب جانان گر
چون دل زارم ازین جسم نزارم نرود
.8
چون بود صبر و قرارم که به عمری یک کار
به مراد دل بی صبر و قرارم نرود
.9
عمر بی یار بسر برد به ناکامی لطف
که دمی گفت به سر بی رخ یارم نرود
وزن شعر: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس اصلم)
بیت5: دل کنم عرضه به بازار غمش، لیک آنجا ترسم این قلب رخ اندوده که دارم، نرود
عرضه: 1- به نمایش گذاشتن. 2- نمایش، ارائه .(معین،1374)
قلب: در فارسی به معنی زر و سیم ناسره . (معین،1374)
عرضه و بازار و قلب مراعات النظیر
معنی بیت: دل را در بازار غم او به نمایش میگذارم ولی میترسم این دل ناسره که من دارم ارزشی نداشته باشد و کاری از پیش نبرد.
بیت6: زانده عیش می مجلس جان پرور او تا به حشر از سرآسیمه، خمارم نرود
تتابع اضافات
معنی بیت: از اندوه رسیدن به وصال و خوشی او تا قیامت هم مستی از سر پریشان من بیرون نمیرود.
بیت7: جان غمگین چه عجب از عقب جانان گر چون دل زارم ازین جسم نزارم نرود
معنی بیت: هیچ تعجبی ندارد اگر