دانلود پایان نامه
ترجمۀ منظوم روباه و خروس

بود تهی دست و پی لقمه او
مرغ به یک حیله نهد بر طبق
ترک کند بهر خدا یکسری
آمد آراسته و خرقه پوش
نوحهگر و توبهکنان از سبق
در سخن از توبه و انصاف و داد
لعن نمودی همه حیلتگران
خواندی و گفتی که ایا مؤمنین
کاوست پذیرندۀ هر عذرخواه
هست خداوند جهانآفرین
روبــه محتال شد از خائفین
بر سر عالم برافشاند دست
روی نیازش همه اندر نماز
کو شنود صبح نوای اذان
از لب آن یار نوا چون شکر
کو شوم ای دوست تو را دست بوس
تا بنوازی به نمازم چنین
تا کنـد این حیله، خروس همچو خـر
نیک تو دانی که ابوالمکر، جفت
نیز نخواهند شدندی قرین
دور شو ای حیله، زبان کم بریز
دفن بگشتند بسی پیش از این
وصف تو این گونه که دائم بدان
نیست نه آیین و نه دین و خدا
تا که مرا فضلۀ دَه مَن کنی
فضله شود بر سر گندآب جو
خر نشدم تا که روم زیر بار!
روبه حیلتگر صد چاره جو
چاره در آن دید که همچون سبق
حیله چنان ساخت که حیلهگری
روز دگر پس به میان وحوش
چشم پر از اشک و به لب ذکر حق
هر قدمی روی زمین مینهاد
داد بدادی و سپس بیامان
حمد خداوند جهان آفرین
توبه کنید از دل و جان از گناه
کهف امان همۀ تائبین
باز بگویید به مرغان چنین
غرق شد از عشق حق و مست مست
گوشهنشین است به محراب راز
هیچ غمش نیست به دل غیر آن
بانگ خوش حیِّ خروس سحر
کس بفرستاد به نزد خروس
گر بنشینی به برم بعد از این
داشت پس امید مر آن حیلهگر
لیک بدانست خروس و بگفت
چون من و تو کس نشود، بعد از این
های خروسم نه خر بیتمیز
از پدرانم که به بطنت، لعین
یاد چنان دارم از آن عارفان
روبه حیلتگر مکار را
فضل از آن روی تو با من کنی
هر که به فضل تو شود غرّه، او
رو که مرا فضل تو ناید به کار

النَّعْجَهُ و أَولادُها
میش و فرزندانش
***
1ـ إسمَعْ ما یأتِیکَ مِنْ حِکَمی و افْهِمْهُ فَهْمَ لَبیبٍ ناقِدٍ واعِی
ترجمه ـ بشنو آنچه از حکمتها که به تو میرسد و آنها را مانند تمیزدهندهای خردمندِ هوشیار بفهم.
2ـ کانَتْ عَلَی زَعمِهِمْ فیما مَضَی غَنَمٌ بِأرضِ بَغدادَ یَرعَی جَمْعَها راعِی
ترجمه ـ بنا به گفتۀ گذشتگان، در سرزمین بغداد گوسفندانی بودند که چوپان آنها را به چرا برده بود.
3ـ قَدْ نامَ عَنْها فَنامَتْ غَیرَ واحِدهٍ لَمْ یَدْعُها فی الدَّیاجِی للکَرَی داعِی
ترجمه ـ [چوپان] از آنها غفلت کرد؛ پس به جز یکی از آنها که در شبهای تیره و تار هیچ انگیزه ای او را به خواب نمیکشاند، همگی خوابیدند.
4ـ أُمُّ الفَطیمِ و سعْدٍ و الفَتی عَلَفٍ و ابنِ أُمِّهِ و أخیهِ مُنْیَهِ الرَّاعِی
ترجمه ـ مادر برّهای شیرخواره و سعادتمند و جوان علف که برادرانش مورد علاقۀ چوپان بودند. (به نظر میرسد سعد و جوان علف، نامهایی باشند برای برادران یا فرزندان گوسفند مادر.)
5ـ فَبَیْنَما هِیَ تَحتَ اللَّیلِ ساهِرَهٌ تُحْییهِ ما بَینَ أَوجالِ و أَوجاعِ
ترجمه ـ پس درحالی که او درآن تاریکی شب، میان ترس و درد، شب زندهداری میکرد، به او سلامی گفته شد.
6ـ بَدَا لَها الذِّئبُ یَسْعَی فی الظَّلامِ عَلَی بُـعْدٍ، فَصاحَت:ألا قُومُوا إلی السّاعِی؟
ترجمه ـ گرگ بر او نمایان شد. [گوسفند] درآن تاریکی کوشید تا از او دور شود، سپس فریاد زد: [ای گوسفندان] به سوی یاریدهنده برنمیخیزید؟
7ـ فَقامَ راعِی الحِمی المَرعِیِّ مُنْذَعِراً یقولُ: أَین کِلابی أَین مِقلاعی؟
ترجمه ـ ناگهان چوپان حامی چراگاه، سرگشته از خواب بیدار شد.[درحالی که] میگفت: سگهایم کجا هستند، فلاخنهایم کو؟
8ـ و ضاقَ بالذِّئبِ وَجهُ الأرضِ مِنْ فَرَقٍ فانْسابَ فیه انسِیابَ الظُّبْی فی القاعِ
ترجمه ـ و از شدت ترس عرصه بر گرگ تنگ شد، پس به سان آهویی که در زمین هموار بِدَوَد، گریخت.
9ـ فَقالَت الأُمُّ: یا لَلْفَخرِ! کانَ أَبی حُرّاً، و کان وَفِیّاً طائِلَ الباعِ
ترجمه ـ سپس [آن]گوسفند مادر گفت: خوشا به این سرافرازی! [به راستی] پدرم آزادهای وفادار و بسیار سود رسان بود. (چرا که چنین پند داد:)
10ـ إذا الرُّعاه عَلَی أَغنامها سَهِرَتْ سَهِرْتُ مِنْ حُبِّ أَطفالِی عَلَی الرّاعِی!
ترجمه ـ وقتی که چوپانان به خاطر گوسفندان بیدار بمانند، من نیز به عشق فرزندانم برای چوپان بیدار میمانم.

الکلبُ و القِطُّ و الفَأر
سگ و گربه و موش
***
1ـ فأرٌ رَأَیَ القِطَّ عَلَی الجِدارِ مُعَذَّباً فی أَضیَقِ الحِصارِ
ترجمه ـ موشی گربهای را بر روی دیوار دید که با رنجوری در جای بسیار تنگی پناه گرفته بود.
2ـ و الکلبُ فی حالتِه المَعهودَه مُسْتَجْمِعاً لِلوَثْبَهِ المَوعوده
ترجمه ـ و سگ در وضعیت همیشگیاش [ در مواجهه با گربه] آمادۀ جهش مشخص بود.
3ـ فَحاوَلَ الفأرُ إغتِنامَ الفُرصَه و قال أکْفِی القِطَّ هذِی الغُصَّه
ترجمه ـ پس موش تلاش کرد تا فرصت را غنیمت بشمارد و [با خود] گفت این اندوه برای گربه کافی است.
4ـ لَعَلَّهُ یَکْتُبُ بالأَمانِ لی و لأَصحابی مِن الجِیرانِ
ترجمه ـ شاید امان نامهای برای من و دوستان و همسایگانم بنویسد.
5ـ فَسارَ لِلکَلْبِ عَلَی یَدَیْهِ و مَکَّنَ التُرابَ مِنْ عَیْنَیْهِ
ترجمه ـ پس به سوی سگ پیش رفت و در برابر او ایستاد و در چشمان او خاک پاشید.
6ـ فَاشْتَغَلَ الرّاعِی عَن الجِدارِ و نَزَلَ القِطُّ عَلَی بِدارِ
ترجمه ـ و [سگ] نگهبان از آن دیوار صرف نظر کرد و گربه [از دیوار] به [سوی] خانه پایین آمد.
7ـ مُبْتَهِجاً یَفکَرُ فی وَلیمَه و فی فَریسَهٍ لها کَریمه
ترجمه ـ سرمست و شادمان به جشن و میهمانی و طعمهای که شایستۀ آن باشد میاندیشید. (فاعل این بیت گربه است)
8ـ یَجعَلُها لِخَطبِه عَلامَه یَذکَرُها فَیَذکرُ السَّلامَه
ترجمه ـ[گربه] برای آن گرفتاریاش نشانهایگذاشت تا آن[گرفتاری]را به یادش بیاورد و او سلامتیاش را یاد کند.
9ـ فجاءَ ذاکَ الفأرُ فی الأَثناءِ و قال: عاشَ القِطُّ فی هَناءِ ترجمه ـ در این هنگام آن موش از راه رسید و گفت: گربه به خوشی زندگانی کناد.
10ـ رأیتَ فی الشِّدِّهِ مِنْ إخلاصی ما کانَ مِنها سَبَبَ الخَلاصِ
ترجمه ـ در آن گرفتاری و درماندگی، اخلاص مرا که باعث رهایی[تو] شد مشاهده کردی.
11ـ و قَدْ أَتَیْتُ أَطلبُ الأَمانا فَامْنُنْ بِه لِمَعشَری إحسانا
ترجمه ـ و اکنون آمدهام تا [از تو] امان بخواهم؛ پس با نکویی بر قبیلۀ من مِنَّت بگذار.
12ـ فقال: حقّاً هذهِ کَرامه غَنیمهٌ و قَبلَها سَلامَه
ترجمه ـ پس گربه گفت: به درستیکه این بزرگواری[تو] باارزش است و پیش از آن تو تندرست بودهای.
13ـ یَکفیکَ فَخراً یا کریمَ الشِّیمَه أًنَّکَ فأرُ الخِطبِ و الوَلیمَه
ترجمه ـ ای بزرگوار برای تو این افتخار کافی است که تو موش جشن و شادی و خوراک آن باشی.
14ـ و انْقَضَّ فی الحالِ عَلَی الضَّعیفِ یَأکُلُهُ بالمِلْحِ و الرَّغیفِ
ترجمه ـ و بیدرنگ بر سر آن بیچاره فرود آمد و او را با نان و نمک خورد.
15ـ فَقُلْتُ فی المَقامِ قَولاً شاعا «مَنْ حَفِظَ الأَعداءَ یَوماً ضاعا»
ترجمه ـ و من(منظور خود شاعر است) اینجا سخن معروفی را گفتم: کسیکه از دشمنانش محافظت کند روزی[خودش] نابود خواهد شـد.

سُلَیْمَانُ وَ الهُدْهُدْ
سلیمان و هدهد
***
1ـ وَقَفَ الهُدْهُدُ فی با بِ سُلیمانَ بِذِلَّـــهْ ترجمه ـ هُدهُد با خواری بر در سرای سلیمان ایستاد.
2ـ قالَ : یا مولای ، کُنْ لی عِشَتی صارَتْ مُمَلَّهْ ترجمه ـ گفت: ای سرورم، آنِ من باش. آشیانهام دلگیر و ملالآور شده است.
3ـ مِتُّ مِنْ حَبَّــهِ بُـرٍّ أَحدَثَتْ فی الصَّدرِ غُلَّهْ ترجمه ـ از [خوردن] دانۀ گندمی که گلوگیرم میشود و بسیار تشنهام میکند، هلاک شدم.
4ـ لا مِیاهُ النِّیلِ تُروِیــــ ـها، و لا أَمواهُ دِجلَهْ ترجمه ـ [چنانکه] نه آبهای رود نیل و نه دجله سینهام را سیراب نمیکند.
5ـ و إذا دامَتْ قَلیلاً قَتَلَتْنِی شَـرَّ قَتْلَــهْ ترجمه ـ و اگر [این تشنگی] اندکی ادامه پیدا کند، مرا به به بدترین مرگی خواهد کشت.
6ـ فأشارَ السَّیدُ العا لی إلی مَنْ کانَ حَولَهْ: ترجمه ـ سپس آن سرور بلند مرتبه(سلیمان (ص) ) به کسانی که اطرافش بودند اشاره کرد. ( و چنین گفت: )
7ـ قَدْ جَنَی الهُدهُدُ ذَنْبَاً و أَتی فی اللُّؤم فِعلَهْ ترجمه ـ به راستی که هُدهُد مرتکب گناهی شد و کارش به فرومایگی انجامید.
8ـ تِلک نارُ الإثمِ فی الصَّد رِ ، و ذِی الشَّکوَی تَعِلَّهْ ترجمه ـ آن آتش گناه است که در سینه [برافروخته] است و این شاکی از آن شکایت میکند.
9ـ ما أرَی الحَبَّهَ إلاّ سُرِقَتْ مِنْ بَیتِ نَمْلَهْ ترجمه ـ دانهای نمیبینم مگر اینکه از لانۀ مورچه دزدیده شده است.
10ـ إِنَّ لِلظالمِ صَدراً یَشتَکِی مِنْ غَیرِ عِلَّهْ! ترجمه ـ به درستی که ستمگر سینهای دارد که بیدلیل شکایت میکند.

سُلَیْمَانَ و الطَّاوُوس
سلیمان و طاووس
***
1ـ سَمِعْتُ بِأنَّ طاووساً أَتَی یَوماً سُلیمانا
ترجمه ـ شنیدم که روزی طاووس به نزد سلیمان رفت.
2ـ یُجَرِّرُ دُونَ وَفْدِ الطَّیــ رِ أَذیالاً و أَردانا
ترجمه ـ در حالی که پیشاپیش گروه پرندگان دُم و پر و بالش را [مغرورانه] بر زمین میکشید.
3ـ و یُظهِرُ ریشَهُ طَوراً و یُخفِی الرِّیشَ أَحیانا
ترجمه ـ و به حالتهای گوناگون پرهایش را آشکار و نهان میکرد.
4ـ فقالَ: لَدَی مَسألهٌ أَظَنُّ أَوانَها آنا
ترجمه ـ سپس گفت: من خواستهای دارم که گمان میکنم هنگام [برآورده شدنش] فرا رسیده است.
5ـ وَ هَا قَد جِئتُ أَعرَضُها عَلَی أَعتابِ مَولانا:
ترجمه ـ و اکنون برای بیان آن اینجا آمدهام، به خاطر اینکه سرورمان [سلیمان] را سرزنش کنم.
6ـ أَلستُ الرَّوضَ بالأَزهــا رِ و الأنَوارِ مُزدانا؟
ترجمه ـ آیا من همان باغی نیستم که با گُلها و شکوفه ها زینت یافته است؟
7ـ أَلَم أَستَوفِ آی الظَّر فِ أَشکالاً و أَلوانا؟
ترجمه ـ آیا هرگونه زیبایی را از نظر صورت و رنگ، کاملاً به دست نیاوردهام؟
8ـ أَلَم أَصبِح ببابِکُمْ لِجَمعِ الطَّیرِ سُلطانا؟
ترجمه ـ آیا بر درگاه شما برای تمام پرندگان پادشاه نگشتهام؟
9ـ فَکیفَ یَلیقُ أَنْ أَبْقَی و قُومِی الغُرُّ أَوثانا؟!
ترجمه ـ پس چگونه شایسته است که بتهای فریبنده همچنان پا برجا بمانند. (منظور از بتهای فریبنده، بلبل است.)
10ـ فَحُسْنُ الصَّوتِ قَد أَمسَی نَصیبی مِنهُ حِرمانا
ترجمه ـ و از آواز زیبا بهرۀ من بیبهرگی شده است.
11ـ فَما تَیَّمْتُ أَفئِدَهً و لا أَسْکَرْتُ آذانا
ترجمه ـ و هیچ دلی را شیدا و هیچ گوشی را سرمست نمیکنم.
12ـ و هذِی الطَّیرُ أَحقَرْها یَزیدُ الصَّبَّ أَشجانا
ترجمه ـ و این پرنده [بلبل] کوچکتر از آن است که بر غم عشق عاشقان بیفزاید.
13ـ و تَهْتَزُّ الملوکُ لَهُ إذا ما هَزَّ عِیدانا؟
ترجمه ـ و زمانی که بربطی نواخته نمیشود پادشاهان به خاطر [آواز] او به نشاط و جنبش درآیند.
14ـ فَقالَ لَهُ سُلیمانُ لَقَد کانَ الَّذی کانا
ترجمه ـ سپس سلیمان به او گفت: به راستی که شد آنچه شد.(کنایه از این که آنچه مقدّر شده صورت پذیرفته است.)
15ـ تَعالَتْ حِکمَهُ الباری و جَلَّ صَنیعُهُ شانا
ترجمه ـ حکمت خداوند آفریدگار، بلند و کار آفریدههای او گرانقدر است.
16ـ لَقَد صَغَّرْتَ یا مَغرو رُ نُعْمَی اللهِ کُفرانا
ترجمه ـ ای مغرور، به راستی که تو با ناسپاسی نعمتهای خدا را کوچک شمردی.
17ـ و مُلکُ الطَّیرِ لَمْ تَحْفِل بِه ، کِبراً و طُغیانا
ترجمه ـ و پادشاهی پرندگان به خودپسندی و سرکشی نمیارزد.
18ـ فَلَو أَصبَحْتَ ذا صَوتٍ لَما کَلَّمْتَ إنسانا
ترجمه ـ و اگر تو صاحب صدایی [خوش] بودی، با هیچ انسانی سخن نمیگفتی.

الغُصْنُ و الخُنْفَسَاء
شاخه و سوسک
***
1ـ کانَ بِرَوْضٍ غُصْنٌ ناعِمٌ یَقولُ: جَلَّ الواحدُ المُنفرِدْ
ترجمه ـ شاخهای نرم و نازک در باغی بود. میگفت: بلند مرتبه است خدای یگانۀ بیهمتا.
2ـ فَقامَتی فی ظَرفِها قامَتی و مِثلُ حُسنِی فی الوَرَی ما عُهِدْ
ترجمه ـ که قد و بالایم به زیبایی [هرچه تمامتر] راست ایستاده است، ودر میان آفریدهها مانند من شناخته نشده است.
3ـ فَأقْبَلَتْ «خُنْفَسَهٌ» تَنْثَنی و نَجلُها یَمشی بِجنبِ الکبِدْ
ترجمه ـ ناگهان سوسکی گوژپشت از راه رسید و فرزندش در کنارش بود.
4ـ تَقولُ: یا زَیْنَ رِیاضِ البَها إِنَّ الَّذی تَطْـلُبُهُ قَد وُجِدْ
ترجمه ـ میگفت: ای زینت باغهای زیبا، به راستی که کسی که او را میجویی، پیدا شده است.
فَانْظُرْ لِقَدِّ إبْنِی ، و لا تَفْتَخِر مادامَ فی العَالَمِ أُمٌّ تَلِدْ!
ترجمه ـ به قد و بالای پسرم بنگر و تا زمانی که در دنیا مادری فرزند به دنیا میآورد، به خودت مناز.

مطلب مرتبط :   عَلَی، نوح، کشتی، میش

القُبَرَّهُ و إبْنُهَا
چکاوک و پسرش
***
1ـ رَأَیتُ فی بَعضِ الرِّیاضِ قُبَرَّهْ تُطَیِّرُ إبْنَها بأعَلَی الشَّجَرَهْ ترجمه ـ در یکی از باغها چکاوکی را دیدم که پسرش را بر فراز بلندترین درخت پرواز میداد.
2ـ و هِی تَقولُ: یا جَمالَ العُشِّ لا تَعْتَمِدْ عَلَی الجَناحِ الهُشِّ ترجمه ـ و او[مادر چکاوک] میگفت: ای زیبایی آشیانهام، هرگز به[این] بالهای نرم شکننده اعتماد مکن.
3ـ و قِفْ عَلَی عُوٍد بِجَنْبِ عُودِ و افْعِلْ کَما أَفعَلُ فی الصُّعودِ ترجمه ـ و بر هر شاخهای بنشین و درنگ کن و در اوج گرفتن، همان کاری را بکن که من میکنم.
4ـ فَانْتَقَلَتْ مِنْ فَننٍ إلی فَنَنْ و جَعَلَتْ لِکُلِّ نَقْلَهٍ زَمَنْ ترجمه ـ پس [چکاوک مادر] از هر شاخهای به شاخۀ دیگری میپرید و برای هر جابه جایی درنگ میکرد.
5ـ کَی یَستَرِیحَ الفَرْخُ فی الأَثناءِ فلا یَمُلُّ ثِقَلَ الهَوَاءِ ترجمه ـ تا جوجهاش در آن میانه بیاساید و از سنگینی هوا خسته نشود.
6ـ لکنَّهُ قَد خالَفَ الإشارَهْ لمَّا أَرادَ یُظْهِرُ الشَّطارَهْ ترجمه ـ اما [جوجه چکاوک] که میخواست زرنگیاش را نشان دهد، برخلاف گفتۀ [مادرش] عمل کرد.
7ـ و طارَ فی الفَضاءِ حتَّی إرتَفَعا فَخَانَهُ جَناحُهُ فَوَقَعا ترجمه ـ و به آسمان پرید تا اینکه بسیار اوج گرفت. ناگهان بالهایش به او خیانت کردند تا سقوط کرد.
8ـ فانْکَسَرَتْ فی الحالِ رُکْبَتاهُ و لَمْ یَنَلْ مِنَ العُلا مُناهُ ترجمه ـ و در همان لحظه زانوهایش شکست و از بلندی(ارتفاع) به آرزویش نرسید.
9ـ و لَوْ تَأنِّی نَالَ ما تَمَنِّی و عاشَ طُولَ عُمرِهِ مُهَنَّا ترجمه ـ و اگر درنگ میکرد به آرزویش میرسید و تمام عمرش را به خوشی زندگی میکرد.
10ـ لِکُلِّ شَیءٍ فی الحیاهِ وَقْتُهُ و غایَهُ المُسْتَعْجَلینَ فَوْتُه! ترجمه ـ برای هر چیزی در زندگی زمانی هست و فرجام شتابکاران از دست رفتن آن [زمان] است.
النَّعْجَتَان
دو میش
***
1ـ کانَ لِبَعضِ النَّاسِ نَعْجَتَانِ و کانَتا فی الغَیْطِ تَرعِیانِ
ترجمه ـ شخصی دو میش داشت که هر دو [با هم] در چراگاه میچریدند.
2ـ إحْداهُما سَمِینَهٌ ، و الثانِیهْ عِظامُها مِنَ الهُزالِ بادیَهْ
ترجمه ـ یکی از آنها بسیار فربه بود و دومی از شدت لاغری، استخوانهایش نمایان بود.
3ـ فَکانَتِ الأُولی تُباهِی بِالسَّمَنْ و قولِهم بِأنَّها ذاتُ الثَّمَنْ
ترجمه ـ یکی از آن دو به فربهی خود مینازید و سخن همه دربارۀ او این بود که او گرانبها است.
4ـ و تَدَّعِی أنَّ لَهَا مِقدارا و أَنَّها تَستَوْقِفُ الأَبصارا
ترجمه ـ و [آن میش فربه] میخواست فرصتی داشته باشد تا به زودی چشمها را [به خود] خیره کند.
5ـ فَتَصْبِرُ الأُختُ عَلَی الإذْلالِ حامِلهً مَرارهَ الإدْلالِ
ترجمه ـ پس خواهرِ [لاغر] بر خواری [خواهر فربه] صبر کرد، [تا این که خواهر فربه از شدت فربهی مانند] آبستنی شد که تلخی سنگینی را میچشد.
6ـ حتَّی أَتَی الجَزَّارُ ذاتَ یَومِ و قَلَبَ النَّعجَهَ دُونَ القَومِ
ترجمه ـ تا این که یک روز قصّاب از راه رسید و بدون توجه به دیگر گوسفندان، میش [فربه] را ورانداز کرد.
7ـ فَقالَ لِلمالِکِ: أَشتَرِیْها و نَقَدَ الکیسَ النَّفیسَ فِیها
ترجمه ـ پس به صاحبش گفت: آن را میخرم و یک کیسه پول گرانبها به خاطر آن، نقد پرداخت کرد.
8ـ فانْطَلَقَتْ مِنْ فَوْرِها لأُختِها و هِیَ تَشکُّ فِی صَلاحِ بَختِها
ترجمه ـ پس[میشِ فروخته شده] بیدرنگ به نزد خواهرش شتافت درحالی که به خوش اقبالیاش تردید داشت.
9ـ تَقُولُ: یا أُختاهُ خَبِّرِینِی هَلْ تَعرِفینَ حامِلَ السِّکِینِ؟
ترجمه ـ میگفت: ای خواهر به من خبر دِه، آیا تو [مرد] چاقو به دست را میشناسی؟
10ـ قالَتْ: دَعِینی و هُزالی و الزَّمَنْ و کَلِّمی الجَزَّارَ یا ذاتَ الثَّمَنْ!
ترجمه ـ [خواهرش]گفت: مرا رها کن تا با لاغری و روزگار درازم همراه باشم. برو از خود قصّاب بپرس ای گرانبها!
11ـ لِکُلِّ حالٍ حُلوُها و مُرُّها ما أَدَبَ النَّعجَهِ إلاّ صَبرُها
ترجمه ـ برای هر حالی شیرینی و تلخی است. [اما] هیچ چیز جز صبر، میش را ادب نمیکند. (کنایه از این که دست روی دست گذاشتن و خوردن و خوابیدن بیجا باعث نابودی میشود.)

السَّفِینَهُ و الْحَیَوَانات
کشتی و حیوانات
***
1ـ لَمَّا أَتَمَّ نُوحٌ السَّفینَهْ و حَرَّکَتْـها القُدرَهُ المُعینَهْ
ترجمه ـ هنگامی که نوح [ساختن] کشتی را به پایان رساند و نیروی یاری دهندۀ [خدا] آن را به حرکت درآورد.
2ـ جَرَی بِها ما لا جَرَی بِبالِ فَما تَعالی المَوجُ کَالجِبالِ
ترجمه ـ [بر روی چنان دریایی] روان شد که هرگز به تصوّردر نمیآید و امواج آن بالا نمیآمد مگر به اندازۀ کوهها.
3ـ حتَّی مشَی اللَّیثُ مَعَ الحِمارِ و أَخَذَ القِطُّ بأَیدِی الفارِ
ترجمه ـ [وضعیت خیلی هولناک بود] طوری که شیر و الاغ با هم میرفتند و گربه موش را در دستانش گرفته بود.
4ـ و اسْتَمَعَ الفیلُ إلی الخِنزیرِ مُوتَنِساً بِصَوتهِ النَّکیرِ
ترجمه ـ و فیل گوش به خوک سپرده و با صدای ناخوشایند او اُنس گرفته بود.
5ـ و جَلَسَ الهِرُّ بِجَنبِ الکَلبِ و قَبَّلَ الخَروفُ نابَ الذِّئبِ
ترجمه ـ و گربه در کنار سگ نشسته بود و گوسفند بر دندان گرگ بوسه میزد.
6ـ و عَطَفَ البازُ عَلَی الغَزَالِ و اجْتَمَعَ النَّملُ عَلَی الأَکَّالِ
ترجمه ـ و باز[شکاری] با آهو مهربان گشته و مورچه و مورچهخوار با هم یکی شده بودند.
7ـ و فَلَتِ الفَرخَهُ صُوفَ الثَّعلبِ و تَیَّمَ ابنَ عِرْسَ حُبُّ الأَرنبِ
ترجمه ـ و جوجه پشم روباه را [ از وجود شپش] نجات میداد و محبت خرگوش، راسو را شیدا کرده بود.
8ـ فَذَهَبَتْ سَوابِقَ الأَحقادِ و ظَهَرَ الأَحبابُ فی الأَعادِی
ترجمه ـ پس کینههای گذشته از میان رفته و دوستیها در میان دشمنان آشکار شده بود.
9ـ حتّی إذا حَطُّوا بِسَفْحِ الجُودی و أَیْقَنُوا بِعَودَهِ الوُجودِ
ترجمه ـ تا این که بر کوه جودی فرود آمدند و به بازگشت هستی و زندگی یقین حاصل کردند.
10ـ عادوا إلی ما تَقْتَضِیهِ الشِّیمهْ و رَجَعوا لِلحالهِ القَدیمهْ
ترجمه ـ بر آنچه که خوی و طبیعت به آن حکم میکند بازگشتند و همان حال گذشته را در پیش گرفتند.
11ـ فَقِسْ عَلَی ذلکَ أَحوالَ البَشَرْ إِنْ شَمِلَ المَحذُورُ ، أَو عَمَّ الخَطَرْ
ترجمه ـ پس رفتار آدمیان را [در آن هنگام] که سختی و یا خطر همه کس و همه چیز را فرا بگیرد با [این داستان] مقایسه کن.
12ـ بِیْنا تَرَی العالَمَ فی جِهادِ إذْ کُلُّهُمْ عَلَی الزَّمانِ العَادِی
ترجمه ـ در این حال، دنیا را در نبرد میبینـی، زیرا همۀ آنها[ آدمیان] بر زمانه شوریدهاند.
القِردُ فی السَّفِینَه
میمون در کشتی
***
1ـ لَمْ یَتَّفِقْ مِمّا جَرَی فی المَرکَبِ کَکِذبِ القِردِ عَلَی نوحِ النَّبی
ترجمه ـ از آنچه در کشتی نوح به وقوع پیوست، هیچ چیز مانند دروغ میمون با نوح [شگفتانگیزتر] رخ نداد.
2ـ فَإنَّهُ کانَ بِأَقصی السَّطحِ فاشْتاقَ مِنْ خِفتهِ لِلْمَزْحِ
ترجمه ـ زیرا او در دورترین جای کشتی بود و به خاطر سبک مغزیاش به شوخی اشتیاق بسیار داشت.
3ـ و صاحَ: یا لَلطَّیرَ و الأَسماکِ لِموجَهٍ تَجِدُّ فی هَلاکی!
ترجمه ـ و فریاد کشید: ای پرندگان و ماهیها، [فریاد] از موجی که شتابان برای مرگم میآید.
4ـ فَبَعَثَ النَّبیُّ لَهُ النُّسُورا فَوَجَدَتْهُ لاهیاً مَسرورا!
ترجمه ـ و [نوح] پیامبر کرکسها را به سوی او فرستاد؛ پس آنها درحالی او را یافتند که بیاعتنا و شادمان بود.
5ـ ثُمَّ أَتَی ثانیهً یَصیحُ: قَدْ ثُقِبَتْ مَرکَبُنا یا نوحُ!
ترجمه ـ سپس یک بار دیگر درآمد و فریاد کشید: ای نوح کشتیمان سوراخ شده است.
6ـ فَأَرسَلَ النَّبیُّ کُلَّ مَنْ حَضَرْ فَلَمْ یَرَوا کَما رَأَی القِردُ خَطَرْ
ترجمه ـ و نوح همۀ کسانی را که [در کشتی] حاضر بودند [به جستجو] فرستاد، ولی هیچ کس چنان که میمون خطر را دیده بود، [چیزی] ندیدند.
7ـ و بَینَما السَّفیهُ یوماً یَلعَبُ جادَتْ بِهِ عَلَی المِیاهِ المَرکبُ
ترجمه ـ و یک روز درحالیکه آن نادان بازی میکرد، کشتی روان بر روی آب، به او لطفی کرد. (او را به آب انداخت.)
8ـ فَسَمِعُوهُ فی الدُّجَی یَنُوحُ یَقُولُ: إِنِّی هالِکٌ یا نوحُ
ترجمه ـ پس همه صدای او را شنیدند که در تیرگی [امواج] ناله سر میداد و میگفت: ای نوح من هلاک شدم.
9ـ سَقَطْتُ مِنْ حِماقَتی فی الماءِ و صِرْتُ بَینَ الأَرضِ و السَّماءِ
ترجمه ـ به خاطر نادانیام در آب افتادم و میان آسمان و زمین [آویزان] شدم.
10ـ فَلَمْ یصَدِّقْ أَحَدٌ صِیاحَهْ و قِیلَ حَقَّاً هذه وِقاحَهْ
ترجمه ـ ولی هیچ کس فریادهایش را باور نکرد و گفتند به راستی که این [بازهم] از بیشرمی اوست.
11ـ قَدْ قالَ فی هذا المَقامِ مَنْ سَبَقْ أَکذَبُ ما یُلفِی الکَذوبُ إِنْ صَدَقْ
ترجمه ـ کسی که در چنین جایگاهی گوی سبقت را از همگان ربوده، چنین گفته است: دروغگو هر آنچه میلافد، اگرچه راست گفته باشد، من آن را دروغ میدانم. (منظور شخص دانایی است که در این زمینه بهترین حرف را گفته است.)
12ـ مَنْ کانَ مَمْنُوَّاً بِداءِ الکِذبِ لا یَتْرُکُ اللهَ ، و لا یُعفِی نبی!
ترجمه ـ هرکس به بیماری دروغگویی مبتلا باشد، از خدا و پیامبر هم دست بر نمیدارد. (کنایه از این که دروغگو همیشه مزاحم خدا و پیامبرانش میشود، چه رسد به دیگر بندگان او!.)
نوح علیه السلام و النَّمْلَهُ فی السَّفِینَه
نوح علیه السلام و مورچه در کشتی
***
1ـ قَدْ نوحٌ أَنْ یُباسِطَ قَوْمَهُ فَدَعا إلیهِ مَعاشِرَ الحَیَوانِ
ترجمه ـ نوح(ع) میخواست آشکارا با قوماش سخن بگوید؛ پس جماعت جانوران به سوی او آمدند.
2ـ و أَشارَ أَنْ یَلِیَ السَّفینهَ قائِدٌ مِنهُم یَکونُ مِنَ النُّهی بِمکانِ
ترجمه ـ و اشاره کرد که کشتی را فرماندهی از میان آنان که در خردمندی صاحب جایگاهی است اداره کند.
3ـ فَتَقَّدَمَ اللَّیثُ الرَّفیعُ جَلالُه و تَعَرَّضَ الفیلُ الفخیمُ الشانِ
ترجمه ـ پس شیر بلند مقام باشکوه جلو آمد و [نیز] فیل عالیقدر پیشقدم شد.
4ـ و تلاهُما باقِی السِّباعِ، و کُلُّهُمْ خَرُّوا لِهَیبَتِهِ إلی الأَذقانِ
ترجمه ـ و بقیۀ حیوانات به دنبال آن دو [شیر و فیل] رفتند، در حالیکه همۀ آنها برای مهابت و شکوه آن دو، چهره بر خاک مینهادند. (کنایه از این که همه به قدرت و شکوه آنها معترف بودند.)
5ـ حتَّی إذا حَیُّوا المُؤَیَّدَ بالهُدی و دَعَوْا بِطولِ العزِّ و الإمکانِ
ترجمه ـ تا اینکه[همۀ حیوانات]به سوی پیشوای تأیید شدۀ هدایت[نوح] شتافتند و برای تداوم ارجمندی و قدرت [نوح] دعا کردند.
6ـ سَبَقَتْهُمْ لِخطابِ نوحٍ نَملَهٌ کانَتْ هُناکَ بِجانبِ الأَردانِ
ترجمه ـ مورچهای که در گوشهای از آستینی بود، در سخن گفتن با نوح از همۀ آنان پیشی گرفت.
7ـ قالَتْ: نَبیَّ اللهِ، أَرْضِی فارِسٌ و أَنا یَقیناً فارِسُ المَیدانِ
ترجمه ـ گفت: ای پیامبر خدا، به تکسواری [دلیر و کاردان] خشنود باش؛ و من به یقین تکسوار میدان هستم.
8ـ سَأَدیرُ دِفَّتَهَا ، و أَحْمِی أَهلَها و أَقودُها فی عِصمَهٍ و أَمانِ
ترجمه ـ خیلی زود سکان [کشتی] را به دست میگیرم و از ساکنانش حمایت میکنم و آن را در حفاظت و أمنیت فرماندهی میکنم.
9ـ ضَحِکَ النَّبیُّ و قالَ: إِنَّ سَفینَتی لهِیَ الحَیاهِ ، و أَنتِ کالإنسانِ
ترجمه ـ پیامبر خندید و گفت: به راستی که کشتی من همانند هستی و آفرینش است، و تو مانند انسان هستی.
10ـ کُلُّ الفضائلَ و العظامَ عندَه هو أوَّلُ، و الغیرُ فیها الثانی
ترجمه ـ همۀ برتریها و دشواریها به نزد اوست. او اوّل است و هر کس جز او دوّم.
11ـ و یَوَدُّ لَو ساسَ الزَّمانَ ، و مالَه بِأقَلِّ أَشغالِ الزَّمانِ یَدانِ
ترجمه ـ و او[انسان]دوست دارد که جهانی را تدبیر کند، حال آن که به کمترین کارهای زمانه تسلّطی ندارد.

مطلب مرتبط :   مقاله درمورد تحلیل مولفه های اصلی و تحلیل عاملی اکتشافی

الدُّبُّ فی السَّفِینَه
خرس در کشتی
***
1ـ الدُّبُّ مَعروفٌ بِسوءِ الظَّنِ فَاسْمَعْ حَدیثَهُ العجیبَ عَنِّی
ترجمه ـ خرس به بدگمانی معروف است؛ پس شرح حال شگفتآورش را از من بشنو.
2ـ لمَا اسْتَطَالَ المُکْثَ فی السَّفینَه مَلَّ دَوامَ العیشهِ الضَّنینَه
ترجمه ـ هنگامیکه ماندن در کشتی (نوح) به درازا کشید، ادامۀ زندگی سیهکاسه، ملالآور گشت.( العیشه ضنینه: زندگی بخیل و تنگ چشم ؛ در فارسی معادل این کلمه برای روزگار و زندگی، سیاه کاسه است. از جمله خاقانی میگوید: دهر، سیه کاسهای است ما همه مهمان او.)
3ـ و قالَ: إِنَّ الموتَ فی إنتظاری و الماءُ لا شکَّ بِه قَراری
ترجمه ـ [خرس] گفت: به راستی که مرگ در انتظار من است و بیتردید مرگ من به [دست] آب است.
4ـ ثُمَّ رَأَی مَوجاً عَلَی بُعدٍ عَلَا فَظَنَّ أَنَّ فی الفَضَاءِ جَبَلا
ترجمه ـ سپس موجی را دید که در دور دست بالا میرفت و گمان برد که آن کوهی در [آن] حوالی است.
5ـ فَقَالَ : لا بُدَّ مِنَ النُّزولِ وَصَلْتُ ، أَوْ لَمْ أَحْظَ بالوصولِ
ترجمه ـ پس گفت: دیگر از فرود آمدن چارهای نیست. یا به آنجا میرسم یا نمیرسم.
6ـ قَدْ قالَ مَنْ أَدَّبَهُ إختِبارُه: السَّعیُ لِلمَوتِ و لا إنْتِظارُه
ترجمه ـ کسی که تجربه اش او را ادب کرده است گفت: کوشیدن از آن مرگ است نه انتظار کشیدن. (یعنی بر خلاف گفتۀ خرس، مرگ انتظار کسی را نمیکشد بلکه میکوشد تا بر زندهها غلبه کند و گاهی انسان با کوشش بیجای خود باعث مرگ خود میشود.)
7ـ فَأسْلَمَ النَّفْسَ إلی الأَمواجِ و هِیَ مَعَ الرِّیاحِ فی هِیاجِ
ترجمه ـ پس خرس جان خود را تسلیم امواج کرد و به همراه باد [درمیان امواج] بالا پایین میشد.
8ـ فَشَرِبَ التَّعیسُ مِنها، فَانْتَفَخْ ثُمَّ رَسَا عَلَی القَرارِ، و رَسَخْ
ترجمه ـ و آن نگونبخت[از آب دریا] آنقدر نوشید که باد کرد؛ سپس در [ساحل] آرامش لنگر انداخت و همانجا ماند.
9ـ و بَعدَ ساعَتَینِ غِیضَ المَاءُ و أَقْلَعَتْ بِأَمرِه سَماءُ
ترجمه ـ و پس از دو ساعتی آب فروکش کرد و آسمان به امر خدا [از باریدن] دست کشید.
10ـ و کانَ فی صاحِبُنا بَعضَ الرَّمَق إذْ جَاءَهُ المَوتُ بَطِیئاً فی الغَرَق
ترجمه ـ درحالیکه مرگ به آهستگی به سوی[آن]غرقشده پیش میرفت،هنوز نیمهجانی در[تن]دوستمان باقی بود.
11ـ فَلَمَحَ المَرکبُ فَوقَ الجُودِی و الرَّکبُ فی خَیرٍ و فی سُعُودِ
ترجمه ـ پس کشتی به فراز کوه جودیی نظر افکند و سرنشینانش در خرّمی و خوشبختی بودند.
12ـ فَقالَ یا لَجَدِّی التَّعیسِ أَسَأْتُ ظَنِّی بالنَّبی الرَّئیسِ!
ترجمه ـ و [خرس] گفت: وای از این کوشش نومیدانۀ من. من به پیامبر پیشوا گمان بد بردم.
13ـ ما کانَ ضَرَّنی لَو إمْتَثَلْتُ و مِثْلَما قَدْ فَعَلَوا فَعَلْتُ؟!
ترجمه ـ اگر [از او] فرمان میبردم و مانند آنچه دیگران انجام دادند، عمل میکردم، به زیانم نبود.

الثَّعلبُ فی السَّفِینَه
روباه در کشتی
***
1ـ أَبو الحُصَیْنِ جَالَ فی السَّفینه فَعَرَفَ السَّمینَ و السَّمینَه ترجمه ـ روباه در کشتـی (نوح) جولان داد و خروس و مـرغ فربـه را شناخت. (أبو الحصین کنیۀ روباه است، در عربی بسیاری از حیوانات کنیۀ مخصوص دارند؛ چنانکه مثلا أبوالیقظان کنیۀ خروس است.)
2ـ یَقُولُ: إِنَّ حالَه إستَحالا و إِنَّ ما کانَ قَدیماً زَالا ترجمه ـ میگفت: به راستی که وضع دگرگون گشته و آنچه در گذشته وجود داشت، از بین رفته است.
3ـ لِکوْنِ ما حَلَّ مِنَ المَصائِبِ مِنْ غَضَبِ اللهِ عَلَی الثَّعالِبِ ترجمه ـ به خاطر آنچه که از بلایا به سبب خشم خداوند بر روباهان نازل شد.
4ـ و یُغلِظُ الأَیْمانَ لِلدُّیُوکِ لَمَا عَسَی یَبْقِی مِنَ الشُّکُوکِ ترجمه ـ و برای آنچه که شاید از تردیدها باقی میماند، برای [مرغ و] خروسها سوگندهای سخت میخورد.
5ـ بِأَنَّهُم إِنْ نَزَلَوا فی الأَرضِ یَرَوْنَ مِنهُ کُلَّ شَیءٍ یُرضِی ترجمه ـ که چنانچه [از کشتی] بر خشکی فرود آیند تمام کارهای خشنود کننده را از او میبینند.
6ـ قِیلَ: فَلَمّا تَرَکُوا السَّفینَه مَشَی مَع السَّمینَ و السَّمینَه ترجمه ـ گفتند: هنگامی که کشتی را ترک کردند، [روباه] با خروس و مرغ فربه همراه شد.
7ـ حتّی إِذا ما نَصَفُوا الطَّریقا لَمْ یُبقِ مِنْهُم حَوْلَهُ رَفیقَا ترجمه ـ تا اینکه هنوز نیمی از راه را نرفته بودند که هیچ همراهی با او باقی نمانده بود.(کنایه از اینکه روباه،خروس و مرغ را خورده بود.)
8ـ و قالَ: إِذْ قالوا عَدیمُ الدِّینِ لا عَجَبَ إِنْ حَنَثَتْ یَمینِی ترجمه ـ و [روباه] گفت: چنانکه گفتند [روباه] بیدین است؛ اگر اکنون سوگندم را شکستم جای تعجب نیست.
9ـ فإنَّما نَحنُ بَنی الدَّهاءِ نَعمَلُ فی الشِّدهِ لِلرَّخاءِ ترجمه ـ زیرا که ما فرزندان زیرکی و نیرنگ هستیم و در فقر و تنگدستی برای زندگی راحت کوشش میکنیم.
10ـ و مَنْ تَخافُ أَنْ یَبِیْعَ دِینَهْ تَکفِیکَ مِنهُ صُحبَهُ السَّفینَه! ترجمه ـ و هرکس از اینکه دینش را بفروشد بترسد، همراهی او با کشتی برای تو کافـی است. (روباه با خودش میگوید که اگر دینفروش نباشی تا مرفّه زندگی کنی، همان بهتر که رفیق کشتی باشی و در دریا غرق شوی.)
اللَّیثُ و الذِّئبُ فی السَّفِینَه
شیر و گرگ در کشتی
***
1ـ یُقالُ إِنَّ اللَّیثَ فی ذِی الشِّدَّهْ رَأَی مِنَ الذِّئبِ صَفَا المَوَدَّهْ
ترجمه ـ آوردهاند که شیر در [هنگام] گرفتاری، دوستی خالصانهای از گرگ دید.
2ـ فَقَالَ: یا مَنْ صانَ لِی مَحَلَّی فی حالتَی ولایتی و عَزْلی
ترجمه ـ پس [شیر] گفت: ای که در حال فرمانروایی و برکناری من، جایگاه مرا حفظ میکنی.
3ـ إِنْ عُدْتُ لِلأَرضِ بإذنِ اللهِ و عادَ لِی فیها قدیمُ الجاهِ
ترجمه ـ اگر به فرمان خدا به زمین بازگردم و شکوه و منزلت گذشته در آنجا به من بازگردد.
4ـ أَعطیکَ عِجلَینِ و أَلفَ شاهِ ثُمَّ تَکونُ والیَ الوُلاهِ
ترجمه ـ دو گوساله و هزار گوسفند به تو میبخشم؛ سپس فرمانروای فرمانروایان میشوی.
5ـ و صاحبَ اللِّواء فی الذِّئابِ و قاهِرَ الرُّعاهِ و الکلابِ
ترجمه ـ و دارندۀ پرچم در میان گرگها و غلبه کننده بر چوپانان و سگها [میشوی.]
6ـ حتّی إِذا ما تَمَّتِ الکَرامَهْ و وَطِیءَ الأَرضَ عَلَی السَّلامَهْ
ترجمه ـ آنگاه که بخشندگی و بزرگواری [شیر دربارۀ گرگ] کمال یافت و [همه] به سلامت به زمین رسیدند.
7ـ سَعَی الیهِ الذِّئبُ بَعدَ شَهْرِ و هو مُطاعُ النَّهیِ ماضِی الأَمرِ
ترجمه ـ پس از یک ماه گرگ به سوی شیر رفت در حالی که هنوز فرمانبردار همیشگی دستورهای [او] بود.
8ـ فَقالَ: یا مَنْ لا تُداسُ أَرضُه و مَنْ لَه طُولُ الفَلا و عَرْضُه
ترجمه ـ و گفت: ای کسیکه قلمروش [زیرپای دشمنان] لگدمال نمیشود و ای آنکه طول و عرض دشتها از آن اوست.
9ـ قَدْ نِلْتَ ما نِلْتَ مِنَ التَّکریمِ و ذا أَوانِ المَوعدِ الکَریمِ
ترجمه ـ به راستی به همۀ بزرگواریها رسیدی؛ و اکنون هنگام [به جای آوردن] وعدههای باشکوه [تو] است.
10ـ قالَ: تَجَرَّأْتَ و ساءَ زَعمُکا فمَن تَکونُ یا فَتی؟ و ما اسْمُکا؟
ترجمه ـ [شیر] گفت: جسارت کردی و گمانت بد است. تو که هستی ای جوان؟ و نام تو چیست؟
11ـ أَجابَه: إِنْ کانَ ظَنِّی صادِقا فإِنَّنی والِی الولاهِ سابِقا!
ترجمه ـ [گرگ] پاسخ داد: چنانچه حدس من درست باشد، من همان فرمانروای فرمانروایان گذشته هستم!

الثَّعلبُ و الأَرنَبُ فی السَّفِینَه
روباه و خرگوش در کشتی
***
1ـ أَتَی نَبَّی اللهِ یَوماً ثَعلَبُ فَقالَ : یا مولایَ ، إِنِّی مُذْنِبُ ترجمه ـ روزی روباه نزد پیامبر خدا [نوح] آمد و گفت: ای سرورم، به راستی من گناهکار هستم.
2ـ قَدْ سَوَّدَتْ صَحیفَتِی الذُّنوبُ و إِنْ وَجَدْتُ شافِعاً أَتوبُ ترجمه ـ گناهان، نامۀ اعمال مرا سیاه کرده است؛ و اگر شفاعت کنندهای بیابم، توبه میکنم.
3ـ فَأَسْأَلْ إِلهی عَفْوَهُ الجَلیلا لِتائِبِ قَدْ جَاءَهُ ذَلیلا ترجمه ـ پساز پروردگارم بخشایشگرانقدرشرا برای [این]توبهکننده که با خواری به سویشآمده، خواستار شو.
4ـ و إِنَّنِی و إِنْ أَسَأْتُ السَّیْرا عَمِلْتُ شَرًّا ، و عَمِلْتُ خَیرا ترجمه ـ و به راستی من اگرچه به راه بد رفتم؛ [ولی گاهی] کار زشت کردم و [گاهی نیز] کار نیک.
5ـ فَقَدْ أَتانِی ذاتَ یَومٍ أَرنَبُ یَرتَعُ تَحتَ مَنزلِی و یَلعَبُ ترجمه ـ و یک روز خرگوشی به حوالی لانۀ من آمده بود و [آنجا] میچرید و بازی میکرد.
6ـ وَ لَمْ یَکُنْ مُراقِبٌ هُنالِکا لکنَّنی تَرکْتُهُ مَعَ ذلِکا ترجمه ـ و آنجا هیچ نگهبانی [برای خرگوش] نبود؛ با این حال من او را [به حال خودش] رها کردم.
7ـ إذْ عِفْتُ فی إفتِراسِهِ الدَّناءَهْ فَلَمْ یَصِلْهُ مِنْ یَدی مَساءَهْ ترجمه ـ اگر در دریدن او فرومایگی را نادیده میگرفتم، [خرگوش]هرگز ازدست من [آن روز]به شبش نمیرسید.
8ـ و کانَ فی المَجلسِ ذاکَ الأَرنبُ یَسْمَعُ ما یُبدِی هُناکَ الثَّعلبُ ترجمه ـ و آن خرگوش در [آن] مجلس بود [و] آنچه را که روباه آنجا شروع کرده بود، میشنید.
9ـ فقالَ لَمَّا إنقَطَعَ الحَدیثُ: قَدْ کانَ ذاکَ الزُّهدُ یا خَبیثُ ترجمه ـ سپس [خرگوش] بعد از آن که روباه سخنش را تمام کرد، گفت: ای نابکار، آن پارسایی و پاکدامنی تو[در حالی] بود…
10ـ و أَنْتَ بَینَ المَوتِ و الحَیاهِ مِنْ تُخْمَهِ أَلْقَتْکَ فی الفَلاهِ! ترجمه ـ که تو به خاطر سوء هاضمهای که در بیابان تو را زمینگیر کرده بود، میان مرگ و زندگی [افتاده] بودی!

الأَرنَبُ و بِنْتُ عِرْسٍ فی السَّفِینَه
خرگوش و ماده راسو در کشتی
***
1ـ قَدْ حَمَلَتْ إِحدی نِسا الأَرانِبِ و حَلَّ یَومُ وَضْعِها فی المَرکبِ
ترجمه ـ ماده خرگوشی آبستن شده بود و روز بدنیا آوردن بچهاش در کشتی فرا رسید.
2ـ فَقَلَقَ الرُّکابُ مِنْ بُکائِها و بَینَما الفَتاهُ فی عَنائِها
ترجمه ـ و همۀ سرنشینان کشتـی به خاطر گریۀ او بیقـرار بودند؛ و درحالی که ماده خرگوش همچنان درد میکشید…
3ـ جاءَتْ عَجوزٌ مِنْ بَناتِ عِرسِ تَقولُ: أَفدِی جَارَتی بِنَفْسِی
ترجمه ـ ماده راسوی پیری آمد. میگفت: جانم فدای همسایهام باد.
4ـ أَنا الَّتی أُرْجَی لِهذی الغَایَه لأَنَّنِی کُنتُ قَدیماً « دایَه»
ترجمه ـ من همان کسی هستم که برای چنین منظوری به او امید میرود؛ زیرا من در گذشته ماما بودم.
5ـ فَقالَتِ الأَرنبُ: لا یا جارَه فإِنَّ بَعدَ الأُلفهِ الزِّیارَه
ترجمه ـ پس خرگوش گفت: نه ای همسایه؛ زیرا پس از دوستی، دیدار است. (یعنی چنانچه به من کمک کردی و دوست شدیم، بعد از آن باید باهم دیدار و رفت و آمد داشته باشیم و این برای من خطرناک است.)
6ـ ما لی وُثوقٌ بِبناتِ عِرسِ إِنِّی أُریدُ دایَهً مِنْ جِنْسِی!
ترجمه ـ من به راسوها اعتماد ندارم. من فقط مامایی میخواهم که از نژاد خودم باشد.

الحِمارُ فی السَّفِینَه
الاغ در کشتی
***
1ـ سَقَطَ الحِمارُ مِنَ السَّفینَهِ فی الدُّجَی فَبَکِی الرِّفاقُ لِفَقْدِهِ ، و تَرَحَّمُوا
ترجمه ـ در تاریکی شب، الاغ از کشتی [به دریا] افتاد. دوستانش به خاطر از دست دادن او گریستند و برایش دلسوزی کردند.
2ـ حتَّی إِذا طَلَعَ النَّهارُ أَتَتْ بِه نَحْوَ السَّفینهِ مَوجهٌ تَتَقَدَّمُ
ترجمه ـ چون روز برآمد موجی که به سوی کشتی میآمد آن را با خود آورد.
3ـ قالَت : خُذُوهُ کَمَا أَتانِی سالِماً لَمْ أَبْتَلِعْهُ ؛ لأَنَّهُ لا یُهْضَمُ!
ترجمه ـ [موج] گفت: او را سالم از من بگیرید. او را نبلعیدم؛ زیرا او هضم نمیشود.