گومز:، ریکاردو:، کارلوس:، شاه

دانلود پایان نامه
می چسبد) خدا به همراهت اعلیحضرت…( دوباره جلو می آید و بی حرکت می ایستد.نه چیزی می شنود و نه چیزی می بیند.به نقطه ای خیره مانده است. دستانش را بر سینه زده و با ریتمی عصبی درجا بالا و پایین می شود. در همین حین شاه و دوناسول تالار را ترک می کنند و سربازان با شکوهی مثال زدنی در دسته های دو نفره از پی آنها روان می شوند.آنها آرام آرام در میان خود سخن می گویند…)
دون روی گومز: ( باخود) شاه همانگونه که خانه مرا به شادی ترک می کنی، یگانه محبوبم از جان اندوهناکم جدا می شود.( او چشمانش را بالا می آورد.به اطرافش می نگرد تا مطمئن شود که تنهاست.به سمت دیوار می دود،دو شمشیری را که بر دیوار قرار دارد بر می دارد. آنها را برانداز می کند و روی میز می گذارد.پس از این کار به سمت تابلو می رود و اهرم را می کشد…تابلو کنار می رود و در مخفیگاه باز می شود.)

صحنه هفتم
دون روی گومز: بیا بیرون ( ارنانی بر درگاه مخفیگاه ظاهر می شود. دون روی گومز به دو شمشیری که روی میز است اشاره می کند.) یکی را انتخاب کن. دون کارلوس خانه مرا ترک کرد. حال زمان تسویه حساب من و توست.زود یکی را انتخاب کن و به سرعت همراه من بیا. دستانت می لرزد!
ارنانی: دوئل! پیرمرد ما نمی توانیم با هم بجنگیم…
دون روی گومز: چرا نه؟ ترسیده ای؟ شاید هم جزو افراد لایق نیستی؟ لعنتی! حتی اگر لایق هم نباشی، چون مرا آزرده ای این افتخار نصیبت می شود که شمشیرت با شمشیر من چکاچک کند….
ارنانی: پیرمرد….
دون روی گومز: مرا بکش یا خودت بمیر…
ارنانی: مرگ…بله…تو زندگی مرا نجات دادی و همینک زندگی من از آن توست …می توانی آن را بگیری….
دون روی گومز: اینگونه می خواهی؟( رو به تمثال ها) شما دیدید که او خود اینگونه خواست ( رو به ارنانی) بسیار خوب دعایت را بخوان….
ارنانی: آخرین خواسته ام را از سرورم دارم…
دون روی گومز: باید منتظر شخص سومی شویم….
ارنانی: نه…از شما می خواهم. می توانی من را با شمشیر، خنجر،چاقو یا هرچیز دیگری ضربت بزنی…تنها یک بار دیگر مرا شاد کن… به من اجازه بده تا دونا سول را ببینم…
دون روی گومز: دونا سول را ببینی!…
ارنانی: یا حداقل اجازه بده برای آخرین بار صدای او را بشنوم…
دون روی گومز: صدایش را بشنوی!
ارنانی: سرورم من حسادت شما را درک می کنم. اما به زودی مرگ زندگی و جوانی مرا خواهد ربود. مرا ببخش. به من بگو که یک بار دیگر می توانم صدای او را بشنوم، حتی اگر نمی گذاری چهره اش را ببینم.من امشب می میرم و تنها آرزویم شنیدن صدای اوست! واپسین اشتیاق مرا برآورده کن. راضی خواهم شد که نفس آخر را بکشم اگر بگذاری روحم با او دیدار کند و من از درون چشمان او به سوی بهشت پر بکشم. من با اوسخن نمی گویم.تو می توانی آنجا حضور داشته باشی پدر. سپس جان من در اختیار توست.
دون روی گومز: ( با تعجب به در مخفیگاه چشم می دوزد) یعنی این مخفیگاه آن قدر عمیق است که او هیچ نشنیده است؟
ارنانی: من هیچ نشنیدم.
دون روی گومز: مجبور شدم میان تو و دونا سول یکی را تسلیم کنم.
ارنانی: او را به که تسلیم کردی؟
دون روی گومز: شاه…
ارنانی: دیوانه شدی. شاه عاشق او بود.
دون روی گومز: عاشقش بود؟
ارنانی: او دونا سول را از ما ربوده است. شاه رقیب ما بود.
دون روی گومز: خدای من….افراد به سوی اسب هایتان….به سوی اسب هایتان …باید آن آدم ربا را تعقیب کنیم.
ارنانی: گوش کن…نقشه انتقام زمانی به نتیجه می رسد که در سکوت رخ دهد.من به تو تعلق دارم…می توانی من را بکشی…اما نمی خواهی ابتدا از من برای تلافی دوناسول و شرافتت آن استفاده کنی؟ بگذار تا در انتقام تو سهیم باشم!این لطف را در حق من انجام بده . اگر باید به پایت بیفتم و بر دستانت بوسه زنم چنین می کنم، تنها بگذار با هم شاه را تعقیب کنیم.بیا..من باید دست راست تو باشم و کمک کنم تا انتقام خود را بگیری.پس از آن آماده ام که مرا بکشی.
دون روی گومز: آیا آن زمان هم چون امروز آماده مرگ خواهی بود؟
ارنانی: بله دوک..
دون روی گومز: سوگند یاد می کنی؟
ارنانی: به روح پدرم سوگند….
دون روی گومز: قسم می خوری که سوگند خود را فراموش نکنی؟
ارنانی: ( هورن خود را از پر شالش در می آورد.) این هورن را بگیرید. هر زمان و در هر مکانی که فکر کردید زمانش رسیده در آن بدمید. بی شک آن لحظه وقت مرگ من خواهد بود. مطمئن باشید غیر از این نخواهد شد.
دون روی گومز: ( دستش را به سمت ارنانی دراز می کند.) دستت..( دست یکدیگر را می گیرند. سپس رو به تمثال ها) و شما پدران من شاهد قول او بودید…

مطلب مرتبط :   کارلوس:، سول:، سانچو:، شاه

پرده چهارم
آرامگاه
(عبادتگاه آیکس258. دخمه ای زیرزمینی که در آن تابوت شارلمن259 را نگهداری می کنند.سقفی عظیم که معماری لمباردی260 دارد.قوس ها،ستون های کوتاه سنگین، سر ستون هایی با مجسمه های سنگی پرندگان و گل ها. سمت راست صحنه تابوت شارلمن قرار گرفته به همراه یک در کوچک برنزی، کوتاه و قوسی شکل. روشنایی در بالای قوس قرار دارد که کمک می کند تا عبارت روی آن خوانده شود: کارولوس مگنوس261. فضای داخل دخمه تاریک است و نمی توان انتهای آن را دید. دالان های تو در تو فضای کلی این مکان را شکل می دهد. پله ها و ستون هایی که در یکدیگر فرو رفته اند و در نور اندک ناپدید می شوند.)
صحنه اول
(دون کارلوس و دون ریکاردو دو روکساس(کنت کاسا پالما262) با فانوسی در دست. پوشیده در ردایی بلند و کلاهی که روبان روی آن پایین افتاده است.)
دون ریکاردو: ( کلاهش را به دست گرفته است. ) همینجاست.
دون کارلوس: اینجا همان مکانی است که توطئه ها گردهم می آیند و من باید همه آنها را با دستان خود خنثی کنم. ای لورد تروس263، اینجا مکانی است که باید به حساب آنها رسید.این انتخابی پسندیده است.این انتخابی قابل احترام است….نقشه ای شوم در هوای سرداب. سنگ های اینجا وسیله ای مناسب برای تیزکردن دشنه هاست. اکنون این بازی تعیین کننده است.زندگی که میان میدان قرار گرفته، سروران قاتل من. آنها باید خیلی باهوش باشند که مزاری این چنین را برای برگزاری جلسه انتخاب کرده اند. اینجا راه زیادی برای رفت و آمد وجود ندارد.( به دون ریکاردو) آیا این شکاف ها به بیرون راه دارند؟
دون ریکاردو: تنها به قصر فورت264….
دون کارلوس: پس به فضای بیشتری نیاز داریم..
دون ریکاردو: البته از سوی دیگر هم به صومعه آلتنهایم265 می رسد.
دون کارلوس: جایی که رودولف266 ، لوتر را کشت…خوب است…حالا دوباره نام همه معترضین را به من بگو…دقیق کی؟ کجا؟ چگونه؟
دون ریکاردو: گوثا…
دون کارلوس: می شناسمش…چرا دوک خوبی مثل او با دیگران هم پیمان شده است…او امپراطوری آلمان را برای آلمان می خواهد.
دون ریکاردو: هوهنبورگ267….
دون کارلوس: هوهنبورگ…او بیشتر تمایل دارد با فرانسیس268 به جهنم برود تا با من به بهشت!
دون ریکاردو: دون ژیل تلز گیرون
دون کارلوس: کاسیل و نوتردام269…او هم در مقابل شاه طغیان کرد…ای خائن!
دون ریکاردو: می گویند او شما را با بانویش دیده،زمانی که برای اهدای لقب بارون به قصرش رفته بودید و اکنون می خواهد انتقام شرافت همسرش را بگیرد.
دون کارلوس: پس یاغی شده؟ علیه اسپانیا؟..دیگر چه کسی هست؟
دون ریکاردو: رورند واسکوئز270 ، اسقف آویلا. می گویند نام او هم در میان توطئه گران است…
دون کارلوس: او هم می خواهد برای بی شرافت کردن همسرش از من انتقام بگیرد؟
دون ریکاردو: و گازمن دولارا271 نیز ناراضی است. او می خواهد لقب شوالیه گری را از شما باز پس گیرد…
دون کارلوس: اوه…اگر او فقط عنوان شوالیه گری را بخواهد…مال او….نمی خواهمش….
دون ریکاردو: دوک لوتزلبورگ. نیت او…..
دون کارلوس: او سوداهای بزرگی در سر دارد…
دون ریکاردو: و یوهان دو هارو…او آستورگا272 را می خواهد….
دون کارلوس: خاندان هارو همواره آنچه به دست آورده اند تیغ جلاد بوده است…دوبار به این افتخار نائل آمده اند…
دون ریکاردو: همین ها بودند…
دون کارلوس: تو تنها اسم هفت کنت را گفتی…اطلاعاتی که به من داده اند بیش از این هاست…
دون ریکاردو: چند مزدور نیز آنها را همراهی می کنند…آنها توسط تروز273 یا فرانس274 اجیر شده اند.
دون کارلوس: آدم های بی وفا که دشنه هایشان برای آنانی کار می کند که پول بیشتری می دهند. آدم هایی که همچون قطب نما به قطب کاری ندارند، فقط جهت را نشان می دهند….
دون ریکاردو: خبر دارم که دونفر نیز تازه به جمع آنان پیوسته اند. یکی از آنها پیر و دیگری جوان است….
دون کارلوس: نامشان چیست… ( دون ریکاردو به علامت اینکه”نمی دانم” شانه هایش را بالا می اندازد.) حداقل سنشان را بگو….
دون ریکاردو: مرد جوان حدودا 20 ساله است….
دون کارلوس: بی نوا!
دون ریکاردو: پیرمرد هم حدود 60 سال سن دارد.
دون کارلوس: یکی بسیار جوان و دیگری بسیار پیر است. خیلی بد است… باید مواظب آنها باشم. جلادان می توانند روی کمک شمشیر من حساب کنند. این شمشیر با خیانتکاران مهربان نیست و آن گاه که تبرهای آن ها

مطلب مرتبط :   پایان نامه پیشگیری از آسیب و تصادفات جاده ای