گسترش پياده مداري در فضاي شهري/،پایان نامه گسترش پیاده ‏راه ها

نظريه پردازان با تاكيد بر حركت و گسترش پياده مداري در فضاي شهري

نظريه شهر صنعتي توني گارنيه كه در ابتداي قرن بيستم ارائه شد جزو اولين طرح ها پس از انقلاب صنعتي است كه به عابران پياده توجه نشان داده است . براساس پيشنهاد گارنيه حداقل نيمي از زمين‏هاي بخش مسكوني مي بايست به فضاي سبز اختصاص داده شوند، شبكه پياده روها از داخل اين فضاهاي سبز عبور مي كند و در تمامي سطح شهر پخش مي شود.  گارنيه با خيابان‏هاي دالاني مخالفت كرده و بر تامين آفتاب و هواي كافي براي ساختمان‏ها و همچنين حفاظت آب و هوايي پياده ها تاكيد نمود (اوستروفسکی، 1371: 47).

اشپراي رگن ديگر صاحب‏نظري است كه در اوسط دهه 1960 بر نقش حركت پياده در فضاهاي شهري تاكيد داشته است .تمركز اصلي رگن بر روي طراحي شهري است .از نظر او فضاي شهري محل تمركز فعاليت‏ها است و اينكه با ايجاد فضاي باز بصورت عامل مكمل مي توان از سختي و رسمي بودن فضاهاي شهري كاست .او همچنين از پیاده‏روی بعنوان معيار مقياس مناسب در طراحي شهري و ايجاد كننده بيشترين سطح تماس با يك مكان كه براي هرگونه قرارگاه انساني بسيار ضروري است نام مي برد .(Speiregen, 1960, 72)

ديگر نظريه پرداز دهه1970 ، لارنس هالپرين مي باشد كه دغدغه اصلي او تنظيم موزون انواع حركت ها در شهر است .او پويايي و تكاپوي زندگي شهري را وابسته به ساختار حركتي آن معرفي مي نمايد و در اين ميان، تنها حركت را به شكل انساني (سواره يا پياده) منحصر ندانسته و حتي جابجايي پرندگان و حيوانات و تغيير فصول را نيز موثر مي داند .هالپرين معتقد به ضرورت حذف خودرو و جايگزيني و گسترش سامانه حمل و نقل همگاني تندرو و راحت بوده و بر استفاده از ترازهاي ارتفاعي مختلف جهت متمايز كردن سرعت هاي متفاوت (همانند ايده تقاطع ناهمسطح اوژن انارد)، كيفيت بي بديل حركت پياده و تاثير كف‏سازي بر آن تاكيد مي نمايد. او همچنين با اشاره به بعد سوم شهر، از تغيير ارتفاع در سطح بعنوان عامل كيفيت بخشي به تجربه پياده روي نام می‏برد (Halprin,1972:116).

ادموند بيكن صاحبنظر برجسته مسائل شهري است كه اثر مشهور او با نام طراحي شهرها كماكان يكي از منابع قابل اتكا و كاربردي مي باشد. تمركز اصلي بيكن بر بازشناخت ساختار شهرها و نظامهاي حركتي است.  به باور او، تنها با حركت پيوسته در فضا است كه مي توان آن را تجربه نمود و چنين تجربه اي تنها ديداري نبوده بلكه براي ادراك فضا، تمام اندام هاي حسي و احساسات انسان درگير مي شوند. توجه اصلي بيكن بر فضاست و از نظر وي توده و فضا دو عنصر اصلي معماري هستند و جوهر طراحي، پيوند دوسويه اين دو است (بيكن، 15:1376). بيكن در تبيين مفهوم نظامهاي حركتي شهر، به عنوان گذرگاه يا مسيرهايي كه شهروندان در آن آمد و شد مي كنند، توجه به سه مفهوم رابطه توده و فضا ، تداوم تجربه و تداوم هاي هم زمان (به معناي تداوم تجربه فضا بر پايه زنجيره اي از نظام هاي حركتي ديد با سرعت ها و شيوه هاي گوناگون كه هريك با بقيه، پيوندي دو سويه دارد) را ضروري مي دانست.  به نظر او، طراح شهري بايد به طور هم هنگام، سرعت هاي مختلف حركت مؤثر بر ادراك را در نظر داشته باشد و فرم هايي پديد آورد كه براي رانندگان، همان اندازه خشنود كننده باشد كه براي عابران (پاکزاد، 1386: 406).

بيل هيلير صاحبنظر متاخر است كه بر ارتباط ميان وضعيت فضايي و حركت و تحليل شبكه‏هاي عمومي كه مي تواند به نتايج كاربردي در طراحي مناسب تر فضاي شهري بينجامد، توجه بسيار نشان داده است. از نظر او حضور مردم احساس ايمني در فضاي عمومي را افزايش داده و ابزارهاي اوليه‏اي را كه بوسيله آنها يك فضا بصورت طبيعي مراقبت مي‏گردد را فراهم مي نمايد .هيلير بيش از همه به خاطر فعاليتهايش در زمينه معرفي و گسترش سامانه تحليل چيدمان فضا[1] شناخته شده است .اين سامانه روشي است كه “به صورتي گسترده رابطه ميان حركت عمدتا پياده و وضعيت فضاي شهري و همچنين ارتباط ميان تراكم هاي پياده و كاربري هاي زمين را آشكار كرده و مستند نموده است “(Carmona et al., 2003, 171). اين روش بر ارزيابي ارتباطات و پيوستگي خيابان ها از طريق آزمون ويژگي هاي شبكه و خطوط ديد متمركز گرديده است .همان گونه كه هيليير اشاره مي نمايد :

“اگر طراحي شبكه فرامحلي باشد (بدين معنا كه به خوبي در آن پيوستگي وجود نداشته باشد)،  الگوي حركت طبيعي از هم گسيخته گرديده و فضا به بي استفادگي متمايل مي شود  .(Hillier, 1996, 161)

از اين رو، يك تضاد پايه اي ميان راهبردهاي طراحي كه حضور مردم را تشويق مي نمايند و چشم هاي بر روي خيابان كه ايمني مردم و دارايي ها را تضمين مي نمايد با راهبردهاي طراحي محدودكننده دسترسي و نفوذپذيري كه ايمني مردم و دارايي ها را در داخل نواحي تعريف شده تامين مي نمايند، وجود دارد . درحالي كه هر دو ايده مزيت ها و كاربردهاي خود را دارند، موضوع تعيين كننده به تراكم حركت عابر پياده مربوط مي‏باشد.

مايكل.اي.آرث، هنرمند، طراح منظر/ خانه/ شهري، آينده‏نگر و نويسنده معاصر يكي از جديدترين ايده‏هاي مرتبط با حركت پياده در فضاهاي شهري را پيشنهاد داده است .نظريه او موسوم به نوپياده گرايي[2]كه در سال 1999 ارائه گرديد، يك دگرگوني آرمانگرايانه‏تر از نوشهرسازي در نظام موجود برنامه ريزي شهري است .نوپياده گرايي مشكلات همراه با نوشهرسازي را معرفي كرده و كوششي در جهت حل مسائل گوناگون اجتماعي، بهداشتي، انرژي، اقتصادي، زيبايي شناختي و زيست محيطي با تمركز ويژه بر كاهش نقش اتومبيل مي باشد. يك محله يا شهرك جديد كه از نو پياده گرايي استفاده مي كند، يك دهكده پياده[3] ناميده مي شود .

دهكده هاي پياده مي توانند در طيفي از تقريباً عاري از اتومبيل تا امكان دسترسي پشتي تقريباً هر خانه و محل كار متغير باشند، اما مسيرهاي عبوري پياده ها هميشه در جلو هستند .با حذف خيابان سواره جلويي و جايگزيني آن با يك مسير عبوري درختكاري شده، خطي پياده در واقع بر سفرهاي جايگزين با تأثيرات كم همچون پياده روي و دوچرخه سواري تأكيد گرديده است .در سال 2005 آرث نوپياده‏گرايي را بعنوان بخشي از راه حل بازسازي نيواورلئان پيشنهاد نمود .(http://en.wikipedia.org) (کاشانی جو، 1388: 99).

[1] Space Syntax

[2] New Pedestrianism (NP)

[3] Pedestrian Village

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

تأثیرگسترش پیاده ‏راه ها در تعاملات اجتماعی (نمونه موردی: خیابان مدرس شهرکرمانشاه)