پایان نامه ارشد رایگان درمورد کودکان و نوجوانان

دانلود پایان نامه

برای مثال وقتی والدین مهربان و نسبت به هم با ملاحظه هستند، بیشتر از فرزندان خود تعریف و تمجید می کنند و کمتر اوقات تلخی می نمایند. بر عکس وقتی زندگی زناشویی، خصومت آمیز و توام با تنیدگی باشد احتمالا والدین سرزنشگر و تنبیه کننده اند. علاوه بر روابط زن و شوهر ، دخالت خویشاوندان نزدیک ، تنگناهای مالی و وضعیت تندرستی آنان نیز در خوشبختی ، دلبستگی و هبستگی خانوادگی و در نتیجه در مناسبات والدین با فرزندان ، به خصوص فرزندان خردسال که محیط زندگی شان محدود به خانواده است، تاثیر می گذارد. علاوه بر این خاطرات پدر و مادر ار نوع رفتاری که در شرایط مشابه در دوران کودکی با آن برخورد داشته اند، دگرگونی های ناشی از تولد کودک در وضعیت خانواده و همچنین میزان محدودیتی که کودک در آزادی والدین ایجاد کرده است نیز در ناپایداری احساسات و رفتارهای آنان با فرزندانشان موثر است (بوکوتکا و داهنر، 1992).

پس به طور کلی ، شخصیت و ویژگی های رفتاری والدین در رشد و تربیت کودک موثر است. زمانی که رفتار پدر و مادر هماهنگ است ، رفتار کودک نیز بسیار منظم و ارگانیزه است. اما اگر والدین روی اصول تربیتی توافقی نداشته باشند ، این عدم توافق بر رفتار فرزندان تاثیر منفی می گذارد. کار تربیتی فرزندان باید مشترکا توسط پدر و مادر و هماهنگ با هم صورت گیرد. اما به هر حال نقش مادر به عنوان اولین مراقب نوزاد از اهمیت بیشتری برخوردار است(کریمی، 1378).
2-2-6. نقش مادر در تربیت فرزندان
مادران به طور معمول اولین مراقبت کنندگان کودک هستند. اولین نیاز هر کودک محبت مادری است. کودک وقتی می بیند این مادر است که بیش از همه از او پرستاری میکند و به او صادقانه مهر می ورزد، میان آنان یک رابطه محبت آمیز و استوار برقرار می شود. اما اگر مادر فردی خونسرد، بی قید یا بی توجه باشد، ممکن است کودک را به واکنش های شدید وا دارد. در این مواقع، کودک مادر را موجودی خودخواه، نادان، سنگدل و غیرقابل اعتماد به شمار می آورد. این نگرش های منفی در ساخت روانی کودک دارای تاثیری بس عمیق است. بعضی روانشناسان معتقدند میان مادرانی که در آغوش خود به فرزندانشان شیر می دهند، مهر مادر و فرزندی بیشتری وجود دارد تا مادرانی که چنین نمی کنند و گروهی دیگر از روانشناسان عقیده دارند که تماس گرم و سرد با کودک موجب سازگاری و ناسازگاری کودک در آینده خواهد شدآلپورت (1951) در رابطه بین مادر و کودک به میزان احساس امنیت و محبتی که مادر به کودک می دهد، توجه خاصی داشته است. به عقیده او اگر کودک شیرخوار احساس امنیت و محبت کافی کند، حاصلش کمال امنیت روانی است. هویت و خودپنداره کودک نمایان می شود و خود او فراسوی شخص او گسترش خواهد یافت. کودکی که از این امنیت و محبت دور باشد، نامطمئن، پرخاشگر، پرتوقع و خودمدار می شود و کمال روانیش به حداقل می رسد(احدی و بنی جمال،1381).
راجرز (1965) نیز معتقد است شیوه های خاصی که سبب تکامل تصویر خود کودک می گردد، به شدت تحت تاثیر مادر است. به اعتقاد راجرز، مادر می تواند رفتارهای خاصی را مورد تایید قرار ندهد، بدون آنکه برای دریافت عشق و محبت قید و شرطی بگذارد. در این حالت فضایی پیدا می شود که کودک ناپسند بودن بعضی رفتارها را می پذیرد، بدون آن که وادار شود از انجام دادن آنها احساس گناه و حقارت کند. در حقیقت وجدان اخلاقی در کودکان مادرانی که کودکان خود را دوست دارند و در تربیت آنان به جای به کار بردن پاداش مادی یا تنبیه جسمی، از روش هایی که با محبت و عشق توام است استفاده می کنند، نسبت به کودکان دیگر بیشتر است (احدی و بنی جمال،1381).
2-2-7. انواع شیوه های فرزندپروری
تحقیقات نشان داده است که درصد کودکان مبتلا به اختلالات رفتاری و روانی به خانواده های آشفته ، از هم پاشیده و عصبی به مراتب بیش از خانواده های گرم و صمیمی است. نقش خانواده در نگرش اعتقادی و اجتماعی فرزندان نسبت به محیط خود تعیین کننده است . به طور کلی مراقبت های ناصحیح والدین ، رعایت نکردن مسائل بهداشتی ، رژیم غذایی نادرست ، فقر فرهنگی و مالی ، تعارض در روش های تربیتی از جمله مواردی است که در ابتلای کودکان به اختلال های روانی و عاطفی و رفتاری نقش موثری دارند. کاهش یا افزایش مشکلات و اختلالات رفتاری کودکان ریشه در نحوه اصلاح و تربیت والدین دارد. مهمتر از همه باید اذعان کرد که تشدید مشکلات و اختلالات کودکان از هنگامی اوج می گیرد که درمان کودک توسط روش های ناشیانه بزرگسالان آغاز می شود (کریمی، 1378).
همان طور که شیوه ناز پروردگی بر فرزندان تاثیر ناروا می گذارد عکس آن نیز که خشونت و سخت گیری بیش از حد است اثر نامطلوب و تخریبی بر شخصیت کودک می گذارد. معمولا پایه ی تربیت سخت گیرانه و آمیخته با خشونت طوری استوار می شود که فاصله بین کودک و والدین را پیوسته زیاد و زیادتر می کند. از آن جا که کودک در قدم اول محتاج احساس محبت و امنیت در محیط خانواده است، وقتی دریابد پدر و مادر هدفی جز مطیع بار آوردن او ندارند دیگر پناهگاهی برای اتکا و برآوردن نیاز مهرورزی خویش نزد آنان نمی یابد و به تدریج می آموزد که از قدرت مهرورزی خود کمتر استفاده کند و بدین گونه احساس عمیق کناره گیری از محیط در او سربر می آورد و در آینه فردی بدبین ، منفی گرا و بی اعتماد به خود و دیگران می شود (یوسفی، 1386).
والدینی که فرزندانشان هر چه می خواهند در اختیارشان قرار می دهند معمولا کسانی هستند که به طور ناخودآگاه فرزندانشان را دوست ندارند ولی می خواهند به این ترتیب کمبود عشق و محبت پدر و مادری را با دادن پاداش و جایزه جبران کنند. هرقدر اطلاعات والدین از تغییرهای جسمی و روانی و رشد طبیعی کودک که در نتیجه تعامل و وراثت و محیط رخ می دهد بیشتر باشد به همان میزان موفقیت آنان در راهنمایی و تربیت فرزندان بیشتر می گردد. این اطلاعات به والدین امکان درک واقعیت مراحل رشد و الزامات آن را فراهم می کند. کودکان و نوجوانانی که به خود و آینده خود امیدوار نیستند معمولا در بزرگسالی افرادی خودپرست ، سودجو ، ناامید و ترسو خواهند شد شیوه های رایج تربیتی که می توان نام برد عبارتند از : شیوه فرزند پروری مقتدرانه ، مستبدانه و سهل گیرانه(ماسن، 2005).
2-2-7-1. شیوه فرزند پروری مقتدرانه
والدینی که این شیوه را به کار می برند هم برای رفتار خودمختار و هم برای رفتار منضبط ، اعتبار قائلند. آنان روابط کلامی را تشویق می کنند و وقتی از اقتدار خود به عنوان والدین استفاده کرده و کودک را از چیزی منع می کنند یا از او انتظاری دارند برایش دلیل می آورند. چنین تلاش هایی ، برای ثابت کردن حقانیت اقتدار والدین اهمیت زیادی دارد ، زیرا باعث می شود فرزندان به بلوغ شناختی و اجتماعی نزدیک شود و خود را برای قبول مسئولیت زندگی آینده خود آماده کند. اقتداری که بر اساس نوع نگرانی منطقی برای رفاه فرزند باشد معمولا از طرف وی پذیرفته می شود. حال آن که اقتدار غیر منطقی که بر اساس میل بزرگسال به تسلط به فرزندانش باشد احساس طردشدگی به فرزند می دهد و گاهی خشم او را بر می انگیزد و گاهی هم به افسردگی او می انجامد (ماسن و همکاران،2005).
به طور کلی والدین رابطه ی گرم و خوبی با فرزنان خود دارند و احساس های خود را در مورد کارهای فرزندانشان ابراز می نمایند و آن ها را به بیان نظرها و مشکل های خود تشویق می کنند و با آن ها همدلی می نمایند ، در تصمیم گیری ها آن ها را دخالت می دهند و در مورد پیامد و نتیجه کارشان به آن ها توضیح می دهند (مومنی و امیری،1386).
2-2-7-2. شیوه فرزند پروری مستبدانه
والدین مستبد بر خلاف والدین با روش مقتدرانه لزومی نمی بینند که برای دستوراتی که می دهند
دلیلی ارائه دهند و انتظار پیروی بی چون و چرا از دستورات خود را دارند این نوع والدین برای پیروی کردن آن چنان ارزش زیدی قائل هستند که فرزندانشان دوست ندارند پیروی کنند. در این سبک اگر کودک اطاعت نکند والدین مستبد به فشار و تنبیه متوسل می شوند. بامریند (1991)، در تحقیقات خود به این نتیجه رسید که کودکان پیش دبستانی با این نوع والدین مضطرب ، گوشه گیر و ناخشنود بودند،
در صورت ناکامی در تعامل با همسالانشان با خشونت واکنش نشان می دادند (برک ،2008).

در ضمن فرزندان این افراد ، اعتماد به نفس و استقلال و خلاقیت کمتری دارند ، ذهن کنجکاوی ندارند ، از لحاظ رشد اخلاقی کمتر رشد یافته اند و در برخورد با مشکلات روزمره عملی ، تحصیلی و ذهنی از انعطاف پذیری کمتری برخوردارند و معمولا والدین خود را نامهربان و سهل انگار میدانند و معتقدند که انتظارات و تقاضاهای آنان غیر منطقی و نادرست است. این گونه روش های تربیتی مانع بروز ابتکار و خلاقیت در فرزند می شود. به طور کلی در این شیوه والدین به اعمال قدرت و انضباط اجباری تاکید دارند و دستورهای خود را با تحکیم و بدون دلیل منطقی ارائه می کنند و در صورت نافرمانی از انتقاد ، سرزنش و تنبیه استفاده می نمایند (محمدی و لطیفیان،1387).
2-2-7-3. شیوه فرزند پروری سهل گیرانه
در این شیوه والدین کنترل خاصی بر رفتار فرزندان خود ندارند و انتظار انجام مقررات را از آن ها ندارند و در مقابل آن ها کوتاه آمده و فرزندان خود را لوس می کنند. والدینی که سهل گیر، بی اعتنا یا به حد افراط مساوات طلب هستند نیز نمی توانند آن طور که نوجوانان نیاز دارند حامی آن ها باشند. بعضی از والدین می گذارند که فرزندانشان هرکاری که می خواهند بکنند شاید به دلیل اینکه کاری به کار فرزندشان ندارند یا اینکه اهمیتی نمی دهند. بعضی دیگر از مسئولیت خود برداشت نادرستی دارند (ماسن و همکاران،2005).
دارلینگ در سال 1999 پی‌آمدهای شیوه های تربیتی در فرزندان را در پژوهش خود چنین عنوان می‌کند:
1- کودکان و نوجوانانی که والدین آن ها از شیوه های تربیتی مقتدرانه برخوردار می باشند، ارزش و بهای بیشتری برای خود قائل بوده و از شایستگی اجتماعی سودمند و بیشتری نسبت به سایر گروه ها برخوردار بودند.
2- علاقمندی والدین، شایستگی اجتماعی فرزندان را پیشگویی می کند.
3- کودکان و نوجوانانی که والدین مستبد دارند در تکالیف مرتبط با درس و مدرسه در حد متوسط عمل کرده و از مهارت های اجتماعی کم ، عزت نفس پایین و سطح بالاتری از افسردگی برخوردارند.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

4- کودکان و نوجوانان بخشنده و زیاده رو به احتمال بیشتری دچار مشکلات رفتاری شده و عملکرد پایین در مدرسه از خود نشان می دهند اما درجه بالایی از عزت نفس و مهارت های اجتماعی داشته و کمتر دچار افسردگی می شوند (خرازی1380).
2-2-8. عوامل موثر بر شیوه‌های فرزندپروری
بلسکی (1990) معتقد است که سه عامل تعیین کننده کلیدی و مرتبط به هم در تعیین نوع شیوه‌های تربیتی کودک موثر است:
– عوامل مربوط به کودک که شامل خلق و خو، جنسیت و ترتیب تولد کودک است.
– عوامل مربوط به والدین و خانواده شامل ویژگی‌های شخصیتی والدین، تحصیلات والدین، پایگاه اقتصادی- اجتماعی خانواده و اندازه خانواده.
– عوامل فرهنگی و محیطی(محمدی و لطیفیان،1387).
2-2-8-1 عوامل مربوط به کودک
الف: خلق
به نظر می‌رسد که متغیر خلق کودک، نوع تعلیم و تربیتی را که او دریافت می‌کند، تحت تاثیر قرار می‌دهد. پژوهشگران مشاهده کرده‌اند که والدین مثل سایر بزرگسالان وقتی در مقابل یک کودک نافرمان، منفی و خیلی شلوغ قرار می‌گیرند، معمولا با رفتار منفی و آمرانه واکنش نشان می‌دهند.توماس و استلاچس (1977) از اولین کسانی بودند که مطالعه درباره خلق و خوی کودک و تاثیر آن را به طرز رفتار والدین و شیوه فرزندپروری آن‌ها آغاز نمودند. آن‌ها طی یک سری مطالعات طولی به مدت هفت سال یعنی از تولد کودک تا سن هفت سالگی دریافتند که شیوه برخورد مادران با کودکان با توجه به خلق و خوی آنان متفاوت است. به عنوان مثال مادران با کودکان کژخو و پر درد سر با تندی و پرخاش بیشتری نسبت به سایر کودکان برحورد می‌کردند. تامسون و همکارانش (1996) در مطالعه روی کودکان 3 ساله دریافتند که خلق دشوار و فعالیت بیش از اندازه، با اکراه مادر در مراقبت از کودک و عدم وجود نوازش پذیری در کودک ارتباط زیادی دارد(ماسن و همکاران،2005).
ب- جنسیت کودک
جنسیت کودک از جمله عواملی است که از ابتدای تولد در رفتار والدین نسبت به کودک موثر است. بیشتر والدین بر خلاف ادعایشان مبنی بر مهم نبودن جنسیت فرزند ترجیح می‌دهند فرزند نخست پسر و دومین فرزند دختر باشد. از همان آغاز خردسالی، والدین با پسران و دخترانشان رفتار متفاوتی دارند. به طور کلی معلوم شده‌است که والدین، دختران را به وابسته بودن و داشتن روابط خانوادگی نزدیک، تشویق می‌کنند و بر داشتن روحیه اکتشاف در سال‌های کودکی، پیشرفت، استقلال و رقابت طلبی در پسران تاکید دارند. والدین با آن‌که هم از فرزندان دختر و هم پسر خود انتظار استقلال و رشد یافتگی و انجام کارهایی مثل مرتب کردن اتاق و غیره را دارند، اما در کارهایی که احتمال خطر بیشتری دارد، رفتارشان با آن‌ها متفاوت است. مثلا والدین دوست دارند فرزند پسرشان از محیط خانه دور شود و به تنهایی از خیابان عبور کند، در مقایسه با دختران که کمتر چنین توقعاتی از آنان دارند. همچنین والدین نیازی نمی‌بینند که پسران خود را پس از اتمام مدرسه تحت نظارت داشته باشند، در حالی‌که در مورد دختران این گونه نمی‌اندیشند. این طرز رفتار متفاوت، رشد احساسات مربوط به منشاء اثر بودن، ماجراجویی و کاوش آزاد در دختران را محدود می‌کند و ممکن است به سازگاری بیشتر فرد با هنجارها و ارزش‌های فرهنگی بیانجامد (برجعلی،1384) .
ج- ترتیب تولد
وضع و موقعیت کودک در خانواده یکی از عوامل موثر در شیوه فرزندپروری والدین و متعاقبا رشد شخصیت کودک به شمار می‌رود. کودکی که تنها فرزند خانواده است، و یا فرزند اول، فرزند وسط، آخرین فرزند، تنها فرزند پسر در میان دختران و یا تنها فرزند دختر در میان پسران، در طرز پرورش و نحوه ارتباط و برخورد والدین با کودک بسیار موثر است. آدلر و پیروانش در این زمینه برای ساخت و موقعیت کودک در خانواده اهمیت خاصی قائل هستند. آن‌ها بر این باورند که والدین با هریک از کودکان در خانواده به گونه‌ای منحصر به فرد رفتار می‌کنند و رفتار هر کودک نیز با توجه به موقعیت خودش متفاوت است (انتن و گولان،2009). به عنوان مثال آدلر (1925) معتقد است که بچه‌های بزرگتر خانواده به خاطر این که یک دوره موقتی در مرکز توجه هستند، نازپرورده می‌شوند که این نازپروردگی با تولد فرزند بعدی به طور ناگهانی پایان می پذیرد. بچه‌های اول معمولا محافظه کار، مسئول، و دنباله رو حرفه والدین هستند. بچه‌های دوم گرایش به رقابت و شورش دارند. کوچکترین فرزند در مواجهه با حضور چندین رقیب بزرگتر، تمایل به جاه‌طلبی زیاد دارد و معمولا نازپرورده، ترسو و وابسته است. با توجه به تفاوت‌های رفتاری و شخصیتی فرزندان با ترتیب تولد متفاوت، مسلما رفتار والدین با آن‌ها و شیوه فرزندپروری که در تعامل با آن‌ها اتخاذ می‌کنند متفاوت است (گنجی،1385).
2-2-8-2- عوامل مربوط به والدین و خانواده
الف- اندازه خانواده
همراه با افزایش تعداد اعضای خانواده، نگرش والدین در مورد پرورش کودک و شرایطی که کودک در آن پرورش می‌یابد، تغییر می‌کند. در خانواده هایی که کودکان زیادی دارند، به ویژه بیش از شش فرزند، نقش‌های خانواده با صراحت بیشتر مشخص می‌شود، وظیفه هر شخص تعیین می‌شود و انضباط شدیدتر و قدرت طلبانه تر است. در خانواده‌های پرجمعیت، مادران به ویژه در مورد فرزندان دخترشان کنترل شدیدی به کار می‌برند و از آن‌ها انتظارات بیشتری در جهت حمایت و کمک به فرزندان کوچکتر دارند (دارلینگ،1999) .
علاوه بر این به موازات افزایش تعداد فرزندان در خانواده، مادر نه تنها توجه کمتری به کودکان نشان می‌دهد، بلکه صمیمیت و محبت او هم نسبت به آن‌ها کاهش می‌یابد. به دلیل فرصت کمتری که این گونه خانواده‌ها برای برقراری ارتباط با کودک دارند، چنین رابطه‌ای باعث می‌شود که کودکان در

مطلب مرتبط :   پایان نامه :یادگیری اجتماعی

دیدگاهتان را بنویسید