هویت بخشی در مجتمع زیستی:-پایان نامه مجتمع زیستی

نیاز به حفظ فاصله های فردی و اجتماعی

آزمایشهادرموردبیشترانسانهادرشرایط اجتماعی مختلف نشان می دهدثبت فاصله هابسیارپیچیده است. درمیان آنها چهارفاصله وجود داردکه به صورت فواصل خصوصی، شخصی،اجتماعی، وعمومی نام گذازی شده اند. این فواصل تحت تاثیرمطالعات هایدگربرروی حیوانات که معرف تداوم بین شالوده فرهنگ بودند به عنوان یک آرزوکلیدی برای انواع فعالیتهاوروابط مرتبط باهر فاصله صورت گرفته است، وبدین طریق ارتباط آنهادرذهن افرادبانوع به خصوصی ازروابط وفعالیتهانیزخواهدبود. دراینجا بایدتوجه شودکه احساس افراد نسبت به همدیگردرزمان معین،عامل تعیین کننده ای درنحوه استفاده ازفاصله است. درک انسان ازفضا و فاصله ایستانیست، این احساس ارتباط بسیارکمی باپرسپکتیوخطی یک نقطه ای که توسط هنرمندان دوره رنسانس بسط داده شد،دارد. توصیف چهارناحیه فاصله ای حاصل مشاهدات ومصاحبات باافراد بزرگسال سالم، غیرتماسی وازطبقه متوسط جامعه است. هرکدام ازچهارفاصله دارای یک حالت دوریانردیک هستند، بایستی توجه کردکه فواصل اندازه گیری شده،تحت شرایط محیطی مختلف وحالات شخصیتی متفاوت تاحدودی تغییرمی یابد. به عنوان مثال،معمولاً سروصدای زیاد و یا روشنایی کم موجب می شود افراد درفاصله نزدیکتری نسبت به همدیگرقرارگیرند.

2-2-5-11- نیاز به حفظ حریم ها و فاصله ها متناسب با بسترفرهنگی

همگام بارشدجمعیت انسانهای ساکن درشهرهابایک واکنش زنجیره ای رودرروهستند وعملاًهیچ اطلاعی ازساختاراتم های فرهنگی آن ندارند. اگر آنچه درباره وضعیت حیوانی که درشرایط ازدحام قرارمی گیرند و یا به یک بیوتب ناآشنا منتقل شوند،کلاً درموردبشرهم مصداق داشته باشد، باید گفت که درحال حاضر باعواقب مهیبی درچرخه های شهری روبروهستیم. تعدیل وتنظیم این جمعیت تنها ازطریق بهبود شرایط اقتصادی امکان پذیرنیست بلکه مستلزم تغییردرکل روش زندگی است. مسائل پیچیده دیگری هم دربرخورد باسیستم های ارتباطی ناآشنا،فضاهای ناهمگون، وآسیب شناسی مربوط به یک چرخه رفتاری فعال ودرتورم ،به شرایط حاضراضافه می شود[1].

2-2-6-پايگاه نظري در ارتباط با هویت بخشی در مجتمع زیستی

مقصود از هويت در اين متن، پاسخي است كه به پرسش در خصوص كيستي يا چيستي موجودات داده مي‌شود، و معادل كلمة Identity در زبان انگليسي است. معناي اين كلمه در فرهنگ آكسفورد چنين ذكر شده است: «آنچه كه كسي يا چيزي هست، همان بودن». تنها پديده اي كه دغدغة هويت‌دار انسان است. به گفتة‌ سارتر، در مورد انسان «وجود برماهيت تقدم دارد». انسان همواره به دنبال ابزاري مي‌گردد كه خود را به واسطة آن تبيين كند. بديهي است كه تبيين خويشتن به صورت منتزع از سايرين امكان پذير نيست، چرا كه هويت شخصي بخشي از حوزة قلمرو حيات اجتماعي است كه فرد خودش را با آن معرفي مي‌كند. وارد شدن مفهوم اجتماع در عرصة بحث دربارة هويت، خواه‌ناخواه مفهوم هويت جمعي را نيز مطرح مي‌سازد. فرد يا حضور و رشد يافتن در جمع، علاوه بر آنكه داراي هويت شخصي- يعني نام،  منزلت اجتماعي و روابط شخص با  ديگران- مي‌گردد، بلكه با گرفتن عناصر مشتركي كه فرهنگ خوانده مي‌شود هويت جمعي مي‌يابد.[2] از اين پس اين «ما» است كه به دنبال كيستي خود مي‌گردد و كيستي افراد نيز خارج از چارچوب آب بي‌معني است. هويت جمعي از آن جهت داراي اهميت است كه با توجه به ارزش‌ها و تجربيات جمعي گروه، تصويري از يك «من» مثالي ارائه مي‌دهد. تصوير ياد شده اين امكان را فراهم مي‌سازد كه فرد دائماً با رجوع به آن و مقايسة خود با «من» مذكور، جايگاه خويش را نسبت به جمع مورد ارزيابي قرار دهد و از هويت خود ((Self-Identityاطمينان حاصل كند، يا به عبارت ساده‌تر، خود را با آن تصوير انطباق دهد. اگر اين انطباق به صورت نسبي ميسر گردد، خيال وي راحت‌ مي‌شود. در صورت عدم انطباق اساسي در كليات است كه فرد دچار تنش و گام آسيب‌هاي رواني شده، براي تبيين هويت خويش به سردرگمي مبتلا مي‌گردد. كنجكاوي و تمايل به تعريف خود از طريق برقراري ارتباط با محيط، انسان را وارد مي‌سازد كه علاوه بر كيستي خود به تفحص در خصوص چيستي سايرعينيت‌ها (Object) نيز بپردازد. وي براي هويت سنجي تمام پديده هاي ديگر هم چنين فرايندي را در پيش مي‌گيرد. يعني همان مسيري را كه براي پاسخ به پرسش در مورد كيستي خود مي‌پيمايد، براي يافتن جواب در خصوص چيستي ساير پديده‌ها نيز طي مي‌كند. به اين ترتيب كه فرد تصوير ذهني (Image) خود از يك عينيت را با خود عينيت موجود تطبيق مي‌دهد و اين فرايند قياسي را به عنوان مبناي تشخيص هويت پديده مد نظر قرار مي‌دهد. براين اساس، هويت اعتبار خود را از تشخيص مي‌گيرد و در واقع حكم نوعي ارزيابي كيفي را مي‌يابد كه با اندوخته‌هاي ذهني فرد از تجربيات مستقيم تا فرهنگ و سنت ارتباط كامل دارد.البته لازم به ذكر است كه هيچ‌گاه انطباق ميان عينيت و تصوير ذهني آن كامل و مطلق نيست و فرد براي آنكه بتواند پديده‌اي را با هويت بداند، همواره ناگزير از اغماض نسبت به برخي اختلاف‌هاي جزئي است. تا زماني كه اين اغماض امكان پذير باشد، تشخيص هويت با مشكل مواجه مي‌شود، چرا كه پديده ديگر قادر نيست توقعاتي را كه از آن وجود دارد برآورده سازد. در جريان دنبال كردن توقعات و تشخيص هويت نبايد اين نكته را از نظر دور داشت كه تصوير ذهني مورد مراجعه از ابتدا تا انتهاي فرايند يكي است و نمي‌توان از ميانه راه مبناي مقايسه- يعني ذهنيت- را عوض كرد. بديهي است كه كسي عامدانه چنين نمي‌كند. اما اين دامي است كه در راه تشخيص هويت قرار دارد و غلتيدن در آن علت بسياري از مناقشات بر سر هويت است. براي مثال اگر مجموعه‌اي نظير اكتابان تهران را با تصوير ذهني خود از همان مجموعه مقايسه كنيم، طبيعتاً ميان عينيت و تصوير ذهني انطباق حاصل مي‌شود. حال آنكه اگر آن را با تصوير ذهني از يك محلة ‌مسكوني قياس مي‌كرديم، شايد چنين نتيجه‌اي به دست نمي‌آمد. بنابراين ممكن است پديده هويت خاص خود را دارا باشد- كه قطعاً چنين است- ولي اين مسئله بدان معنا نيست كه الزاماً همان هويت مورد نظر يا مورد انتظار ما را در خود دارد. [3]

[1] ادوارد تی،هال،بعد پنهان،ترجمه دکتر منوچهر طبیبیان،انتشارات دانشگاه تهران،چاپ اول،1376،صفحه 166

[2] پاکزاد،جهانشاه،(1375)،”هویت و این همانی با فضا”،نشریه علمی پژوهشی صفه، دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه شهید بهشتی،شماره22-21

[3] قاسمی اصفهانی،مروارید،(1383)،اهل کجا هستیم، انتشارات روزنه،چاپ اول

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

بررسی قابلیت های مجتمع زیستی