نمایشنامه، پروین، اسکندر، فرهنگ

دانلود پایان نامه
را در تاریخ پدید آورند.این شکل نگاه به تاریخ در نمایشنامه نویسندگانی همچون صادق هدایت و گریگور یقکیان رخ می دهد.
صادق هدایت(1307) در نمایشنامه پروین دختر ساسان، روایتگر شخصیت های معمولی است که به دست تازیان گرفتار می آیند. پروین دختر چهره پرداز، دل در گرو پرویز دارد که در حال تهیه قشون برای مبارزه با تازیان است. پرویز به جنگ می رود و تازیان در حمله به شهر ری، پروین را به اسیری می برند. در این میان چهره پرداز جان می سپارد. تازیان پروین را به سرور خود هبه می کنند. او به زبان عربی تکلم کرده و از پروین می خواهد با او ازدواج کند که پروین نمی پذیرد. او به شاه تازی می گوید نامزد دارد، اما چون زبان یکدیگر را متوجه نمی شوند، مترجمی وارد میدان شده و این دو گروه از مناسک آئین خود سخن می گویند. در ادامه داستان روح پرویز بر پروین ظاهر می شود و خبر مرگ خود را تصدیق می کند. پروین نیز زمانی که مرد تازی قصد دست اندازی به وی را دارد، خود را می کشد.
“در این نمایشنامه نیروهای منفی در مقابل نیروهای مثبت صف کشیده اند و شق معتدل وجود ندارد.عربان بد هستند و ایرانیان خوب و پیروزی از آن بدان است”(آژند،1373،ص132). تحلیل آژند از شخصیت پردازی نمایشنامه هدایت بسیار کلی است. هدایت برای دست یابی به این شخصیت ها،مسیری شناختی را پشت سر می گذارد. آنچه از منظر نشانه شناسی فرهنگی در این متن اهمیت دارد و موجب تمییز آن از دیگر متون می شود، مقوله نگاه به فرهنگ دیگری و تمایز آن ازنافرهنگ است. حرکت هدایت در این نمایشنامه بر پایه نافرهنگ انگاشتن تازیان نیست. آن گونه که پیش تر آمد، نافرهنگ نا-کس است و نمی توان با آن به گفت وگو نشست درصورتیکه در نمایشنامه پروین دختر ساسان،سردار عرب، پروین را به واسطه یک مترجم به گفت و گو دعوت می کند. در پرده سوم، صحنه چهارم از این نمایشنامه می خوانیم:
“ترجمان: آئین ما از پیش یزدان آمده . بما دستور داده شده تا دیگران را براه راست راهنمایی بکنیم.چه کشته بشویم و چه بکشیم میرویم به بهشت چون برای خوشنودی یزدان کارزار میکنیم. اگر ما در جنگ پیش پیش میبریم برای آنست که راستی باماست.شما آتش پرست،دشمن خدا و همدست اهریمن هستید. نامه های شما گمراه کننده،باطل و مزخرف است.
پروین: بافرهنگ تازه سخن میگوئی.
ترجمان: این زبانی است که باید بیاموزید. پس از جنگ نهاوند زبان و آئین شما مرد.
پروین – عصبانی: نامه های ما را سوزاندید گمان کردید ما زبان شما را آموخته و آئینتان را پیروی خواهیم کرد؟تنها نام خودتان را تا جاویدان لکه دار کردید. آیندگان بشما نفرین خواهند کرد و شما را مشتی دیو ودد میخوانند که از نادانی و رشک و دیوانگی ارزش دانش را ندانستید و یادگار گذشتگان را سوزاندید……”(هدایت،1356،ص39).
در این بخش گفت وگو سامان می گیرد. اگرچه آن چنان که لوتمان در حلقه های ارتباطی خود بدان اشاره می کند، تداخل فرهنگی حاصل نمی آید و فرهنگ تازی و ایرانی بدون اشتراک بسیار دور و جدا از هم می ایستند. اما هر دو طرف گفت وگو معتقدند که زبان عامل اصلی فرهنگ است و حتی در بخشی از گفت وگو، زبان و فرهنگ به جای یکدیگر مورد استفاده قرار می گیرند؛ از همین رو نقش شخصیت مترجم تنها تبدیل واژه ها از زبان عربی به فارسی نیست.او آمده که فرهنگ ها را به یکدیگر ترجمه کند.حتی می کوشد از واژه هایی سود جوید که به گوش ایرانیان آشنا تر است: یزدان، کارزار، اهریمن.
نکته مهم دیگر این نمایشنامه نظر باختین درباب ناکامل بودن خود و نیاز به دیگری است. هدایت در این نمایشنامه بستری فراهم آورده تا ایرانی و تازی از مشخصات فرهنگی یکدیگر سخن بگویند.آنها دائم به ویژگی های رفتاری یکدیگر در برخورد با فرهنگ اشاره می کنند و همین سبب می شود تا خود از منظر دیگری آرام آرام در ذهن مخاطب ساخته شود.
نمایشنامه نویس دیگری را که از این منظر می توان مورد بررسی قرار داد، گرگور یقکیان است. یقکیان نویسنده ای ارمنی الاصل است که چندین نمایشنامه تاریخی،کمدی و درام نگاشت. نمایشنامه های تاریخی او متفاوت از آنچه به عنوان ادبیات رسمی نمایشنامه نویسی که در آن دوران رواج داشت شکل گرفت و عرضه شد.
” … یقیکیان بر خلاف بسیاری از نویسندگان این دوره،در تاروپود ناسیونالیسم آریاگرا گرفتار نیامد و با جهان بینی سوسیالیستی به وقایع می نگریست و وقتی سخن از مردمان پارس بر زبان می راند،مردمان ارمنستان،توران و قسطنطنیه را نیز فراموش نمی کرد”(ملک پور،1386،ج3،صص124و125).
وی چندین نمایشنامه تاریخی نگاشته که از آن میان جنگ مشرق و مغرب یا داریوش سوم(1304) و انوشیروان عادل و مزدک(1309) ]38[ می تواند نمایشگر علائق تاریخی، ملی گرایانه وی باشد.
در نمایشنامه نخست داستان حمله اسکندر مقدونی به ایران در دوره حکومت داریوش سوم مورد بحث قرار می گیرد. در این دوران که آریوبرزن شجاعانه در مقابل اسکندر می ایستد، تعدادی خائن سبب می شوند که حکومت داریوش از داخل فرو پاشیده و موجبات شکست ایران به این ترتیب فراهم می آید.
در نمایشنامه دوم نیز مزدک با ادعای دینی نو به دربار قباد وارد شده و می تواند از این موقعیت برای تبلیغ سوء استفاده کند. انوشیروان فرزند قباد بر پدر و مزدک می شورد و در انتها با کمک موبدان مزدک را به زیر کشیده و او را به دار می آویزد.
در نمایشنامه جنگ مشرق و مغرب یا داریوش سوم یقیکیان نگاه خود را به سمت دربار داریوش معطوف می دارد و سعی می کند به این نتیجه برسد که داریوش نه از حمله اسکندر که بیشتر از درباریان و اطرافیان خائن ضربه خورد. بنابراین نقش دیگری که لباس خودی بر تن کرده است، در این میان بسیار موثر بوده و خودی اصلی چندان به پیش نیامده و در پسزمینه باقی می ماند. یقیکیان عقیده دارد ریشه های شکست را نه در مرزها که باید درون خاک خودی جست وجو کرد. اسکندر در این نمایشنامه به مثابه دیگری ظاهر می شود که از دسته تازیان نیست و جالب که پرچم همان غرب متمدنی را در دست دارد که تجدد رضا شاهی به آن تمسک جسته است.
“پرده پنجم- سن 5
اسکندر: … اسکندر پرچم ترقیات جدید را در دست داشته اسکندر می خواهد در روی خراب ه های سلطنت قدیم و کهنه و مندرس سلطنت تمدن نویی بنا نماید اینک در مقابل کسی که دنیای کهنه و پوسیده زیر پایش مشغول جان دادن است سجده کنید.
داریوش: نه نه. بلکه در مقابل شرقی که زیر پای اسکندر افتاده است سجده کنید او هنوز نمرده استو او زنده است…..”(یقیکیان به نقل از ملک پور،1386،ج3،صص406 و 407) .
اما در نمایشنامه دوم،علایق سیاسی یقیکیان بیشتر خود را به رخ می کشد. او که در این اثر به دنبال مساوات است، نمی تواند به آن دست یابد و از همین رو هم انوشیروان و هم مزدک را پای میز محاکمه می کشاند. این نگاه نشان می دهد که مردم چگونه قربانی هر دو گروه شده اند و آنچه در این میان از دست رفته، نه شخصیت های نمایشنامه که اعتماد مردم بوده است. در یکی از فصل های نمایشنامه می خوانیم مزدک در زندان محبوس است، مردم همچون روح بر او ظاهر شده و حق خود و فرزندانشان را که در راه دین او جان باخته اند را مطالبه می نمایند. ] 39[
در میان نمایشنامه هایی که در راستای دو انگاره ای که ذکرش رفت، تالیف شدند، نمایشنامه نویسانی نیز بودند که سراغ اقتباس رفته و با دستمایه قرار دادن داستان هایی از فردوسی، نظامی و حتی هزارو یک شب سعی کردند، رمزگان های این متون کهن ایرانی را در قالب های تازه نمایشنامه نویسی بازتعریف کرده و به این ترتیب خصلت های فرهنگی این متون را در ارتباط با روح دوران مورد تاکید قرار داده و ترجمه فرهنگی تازه ای از آنها ارائه کنند.
از میان نمایشنامه هایی که با این نگاه به رشته تحریر درآمده است،ملک پور(1386) ]40[ ، 17 نمایشنامه را شناسایی کرده است. بخشی از این نمایشنامه ها به جشن هزاره فردوسی مربوط می شود و تعدادی دیگر نیز با نگاهی مستقل نگاشته شده اند.
تحلیل مرکز محوری و محتوا محوری فرهنگی نمایشنامه های تاریخی این دوران که در جست و جوی ساختن یک خود/دیگری در زمانی هستند، به تنهایی نمی تواند تصویر فرهنگ گذشته گرایی را در دوران رضاشاه تکمیل کند. تحلیل کامل این مقوله منوط به بیان سپهر فرهنگی است که نمایشنامه های اخلاقی/اجتماعی در این دوران بر پا می سازند. رویکرد های تحلیلی تازه نمایشنامه های تاریخی در تعامل با این گونه نمایشنامه ها خود را می نمایاند.
4-4-2- نمایشنامه های اخلاقی/اجتماعی
نمایشنامه های موسوم به اخلاقی/اجتماعی با ترجمه فرهنگی آثار مولیر در ایران آغاز شده و نمایشنامه نویسان ایرانی را تشویق می کند تا خود دست به قلم برده و به همان سیاق
آثاری ملی خلق کنند. اگرچه در این میان نویسندگانی همچون حسن مقدم وجود دارند که توانسته اند فارغ از دغدغه نمایشنامه های خارجی به نگاهی خودویژه دست یابند.
با مطالعه آماری داستان نمایشنامه هایی که در این دوران به رشته تحریر درآمده اند در می یابیم، درونمایه بیشتر نمایشنامه ها بر پایه تقابل سنت و تجدد شکل گرفته است. ]41[ در این دوران که به سبب