نمایشنامه، پدر، صحنه، سهراب

دانلود پایان نامه
ملیحه…دوبارجستی ملیحه…اگر این بار جستی….”(همان،ص25)
یا در صحنه ای دیگر از زبان حاجی شفیع می شنویم:
” حاجی شفیع: در این موقع که باید من خودم را با پیراهنی پشمی و جوراب کلفت گرم کنم، جا دارد با دست دم آهن سرد ببرم”(همان،ص18)؟
نکته دیگری که در مورد زبان می توان در نمایشنامه حالتی مورد توجه قرار داد، تکرار برخی واژه های یکسان توسط شخصیت هایی است که به طبقات مختلف اجتماعی تعلق دارند. برای نمونه مشاهده شد که حاجی از کلمه احمق نفهم نسبت به سهراب استفاده می کند. در موقعیتی دیگر که شهناز قصد دارد سهراب را مورد عتاب قرار دهد، واژگانی این چنین را مورد استفاده قرار می دهد و این درحالیست که او در طبقه ای متفاوت نسبت به بازرگان واقع می شود و مترجم نتوانسته حسن تناسب میان زبان و شخصیت ها را تشخیص دهد:
” حاجی شفیع: راستی که خداوند چه بنده های احمقی خلق کرده است ]…[
شهناز ] خطاب به سهراب[ احمق گاو”(همان،ص 18).
با توجه به آنچه از انگاره زبان در این اثر به دست می آید، حالتی، زبان معیار را ، زبان شخصیت های طبقه متوسط نمایشنامه در نظر گرفته است و این درحالیست که بنابر عنوانی که مترجم برای نمایشنامه خود انتخاب کرده،تمرکز بر شخصیت سهراب که آدمی از طبقه فرو دست است قرار دارد.
نام نمایشنامه اصلی یک نوکر و دو ارباب است که حالتی آن را به اصفهانی چلمن تغییر داده است. هردو نمایشنامه در عنوان موضوع اثر را مورد اشاره قرار می دهند، با این توضیح که حالتی آن را محدود تر کرده و تنها نوکر را در قاب عنوان قرار می دهد و توجه مخاطب را بیشتر به وی جلب می کند. اما این فرد در زبان بیشتر تحت تاثیر دیگران است، حتی زمانی که در پرده سوم سن 32، آن گاه که ملیحه و سهراب (که هر دو خدمتکار هستند) با یکدیگر سخن می گویند، شیوه گویش آنها همان شیوه رسمی است که بر کلیت نمایشنامه سایه افکنده است.
حالتی این نمایشنامه را در سال 1301 ترجمه می کند. زمانی که ایران از منظر اجتماعی در بلبشو به سر می برد و این آشفتگی را می توان در پیرنگ نمایشنامه اصفهانی چلمن نیز مشاهده کرد. جدا از این انگاره کلی، نشانه های فرهنگی دیگری نیز در کار وجود دارد که می توان آنها را مورد بازخوانی قرار داد. در نمایشنامه یک نوکر و دو ارباب، گولدونی شخصیت دختر بازرگان را بارها رویاروی پدر قرار می دهد. وی حاضر نیست که ازدواج تحمیلی پدر را بپذیرد و همچنان دل در گرو شخصی دیگر دارد که خود خواهان ازدواج با اوست. این رویارویی در پرده نخست،صحنه سوم خود را عرضه می کند. اگرچه دختر بازرگان می کوشد با احترام تقاضای پدر را رد کند، اما چالش وی با پدر نیز غیر قابل انکار است. ]7[
اما رفیع حالتی این قسمت را از نمایشنامه به کلی حذف کرده است. او تنها در پرده نخست، سن ششم، با اعتراضی زیر لب و ترک صحنه، مخالفت خویش را با ازدواج تحمیلی پدر نشان می دهد. جامعه مطروحه در نمایشنامه حالتی هنوز در بند سنت هاست . حصاری که سال ها بعد در نمایشنامه های اجتماعی که در دوران رضاشاه نوشته می شود، توسط نویسندگان دیگر شکسته شده و نمایشنامه نویسانی هستند که فرزندان را در مقابل تصمیمات پدر نشان می دهند. بنابراین محافظه کاری حالتی به طرد این صحنه می انجامد که چون فضای خالی آن در فرهنگ بیرونی کشور نیز حس می شود، به نتیجه جایگزین مناسبی هم برای آن اندیشیده نشده است.
نکته دیگری که از منظر فرهنگی مورد توجه قرار می گیرد، وارد شدن بطئی نشانه های تجدد در دل سنت است که در این نمایشنامه با توجه نشانه شناسی خوراک جالب توجه به نظر می رسد و گویی حالتی توانسته است از این بازی با غذاها در نمایشنامه اصلی اتفاق خجسته ای را به نفع خویش در نمایشنامه رقم بزند.
در صحنه نخست ،سن اول، حاجی شفیع برای عروسی به رستم سفارش غذا می دهد. رستم در نحوه چینش غذاها به او پاسخ می دهد:
“]…[ خوراک های اولی را باید از غذاهای مقوی انتخاب کرد. مثل کباب بره.غذای دوم را غذای لذیذ باید انتخاب کرد. مثل چلو…قرمه سبزی و…”(همان،ص2).
این بخش در نمایشنامه گولدونی وجود ندارد و حاصل قلم خود حالتی است که از منظر ارائه چشم اندازی فرهنگی از دوران خود می تواند حائز اهمیت باشد. لیست غذاهای پیشنهادی رستم در این صحنه از یک سو به سنت اشاره دارد و از سوی دیگر نوعی اشرافیت را نیز با آن می آمیزد که از آن می توان به مثابه یک برنامه غذایی مهمانی نسبتا اشرافی سال های ابتدایی قرن 14 هجری شمسی یاد کرد.
اما در صحنه ای دیگر در مشابهت با نمایشنامه گولدونی، رستمبرای پذیرایی از مهمان شهنازغذایی دیگر را به سهراب پیشنهاد می دهد.
” ارباب ]رستم[ : اول یک سوپ می دهیم. بعد یک خوراک گوشت آهو.بعد یک فریکاشه.
سهراب: آن سه تای اول را فهمیدم، آن غذای چهارمی چه بود؟
ارباب: فریکاشه،یک غذای خوب فرانسوی است.
سهراب: خیلی خوب بعد.
ارباب: بعد کتلت دسته دار. بعد یک سالاد.بعد پودینگ.
سهراب: صبرکنید. دوتای اولی را فهمیدم، باز سومی را نفهمیدم. گفت چه؟
ارباب: خوراک سوم، پودینگ.
سهراب: پودینگ چیست؟
ارباب: پودینگ ، یک خوراک مطبوع و خوب انگلیسی است”(همان،صص16و17).
در صحنه های بعد،آن گاه که سهراب پودینگ را می بیند،آن را در قالب جمله ای که با خود می گوید،آن را برای تماشاگر توضیح می دهد:
“سهراب: ]…[ به به مثل لرزانک های خودمان است]…[ “(همان،ص20).
این بازی کلامی با غذاها در نمایشنامه اصلی نیز بر سر فریکاشه180 وجود دارد ] 8[ بر این اساس به صورت غذاهای موجود در رستوران های آن دوران نیز اشاره می شود. غذاهایی که به نظر نویسنده برای مخاطب نا آشناست. حالتی می توانسته نام آنها را حذف کند و برای مثال برای پودینگ از همان عبارت لرزانک استفاده نماید، اما در ظاهر نام اصلی غذا را قرار می دهد تا آرایش فرهنگی را که از طریق خوراک حاصل شده به مخاطب یادآوری نماید که امروز در مطالعه همزمانی اثر به کار می آید.
فارغ از آنچه به عنوان جذب و طرد فرهنگی در این نمایشنامه مورد توجه قرار گرفت، حالتی پرده بندی و آرایش ساختمانی صحنه ها در نمایشنامه را نیز با تغییراتی اساسی رو به رو کرده است. شخصیت های دکتر لومباردی181(نجیب الحکماء)، سیلویو182(بهرام) وکلاریس183(شهین) به شدت کمرنگ شده اند. در صحنه بندی ها نیز با ورود فردی جدید به صحنه، شماره صحنه تغییر می کند که حالتی برای آن نیز ترجمه واحدی را در نظر نمی گیرد، در ابتدای نمایشنامه از آن به عنوان مجلس یاد می کند و در صحنه های بعد آن ها را سن می نامد.
نمایشنامه حالتی همانند متن گولدونی حاوی 3 پرده است، اما تعداد صحنه ها بسیار بیشتر به نظر می رسد. نمایشنامه گولدونی در کل 10 صحنه دارد، در حالیکه متن حالتی دارای 37 صحنه است!
حالتی در پرده بندی و صحنه بندی نمایشنامه خود قصد داشته تا وحدت های سه گانه نئوکلاسیک ها را از نظر دور ندارد. اتفاقی که تا حد زیادی در نمایشنامه گولدونی رخ نداده است. این انگاره نیز نشان می دهد که تاثیر نویسندگان نئوکلاسیک-به خصوص نویسندگان فرانسوی- تا چه اندازه بر مترجمان آن دوران تاثیر داشته است.
همان گونه که در ابتدای بحث نیز آمد، این نمایشنامه بیشترین اجراهای خود را در دوران محمدرضاشاه پهلوی داشته است. با توجه به اینکه نمایشنامه ها در اجرا تغییر می کرده است، نمی توان تحلیل دقیقی از آن ارائه داد، اما در نهایت با توجه به اتفاقی که پس از ترجمه این نمایشنامه در سال 1301 در عرصه زبان ترجمه و مسائل گوناگون فرهنگی رخ می دهد، آنچه به مثابه طرد فرهنگی در نمایشنامه حالتی صورت گرفته، سازوکار مناسبی برای این دوران به نظر نمی رسد و حتی تا حدودی کهنه می نماید. یعنی اگر همین متن مورد استفاده قرار گرفته، نیاز به بازنگری هایی اساسی در آن حس می شود. اما پیام اخلاقی موجود در متن، بلبشویی اجتماعی که در این دوران نیز وجود داشته است، می تواند زمینه های مضمونی علاقمندی کارگردان های دوران پهلوی دوم به نمایشنامه اصفهانی چلمن بوده باشد.
5-2- مطالعه موردی: عبدالله(معزالدیوان فکری-1326 ه.ش.)
غلامعلی خان فکری، ملقب به معزالدیوان یکی از فعالان تئاتر در دوران پهلوی نخست و پهلوی دوم محسوب می شود. او علاوه بر نگارش نمایشنامه، بازیگری، کارگردانی در زمینه تئاتر و سینما توانست چندین نمایشنامه را نیز به عنوان مترجم در کارنامه خود ثبت کند. پدر او مرتضی قلی خان موید الممالک یکی از فعالان سیاسی دوران مشروطیت بود و این نگاه خانوادگی سبب شد تا معزالدیوان نیز با نگاهی به جامعه آثارش را تصنیف نماید. در آثاری که او خود نگاشته می توان رد پای وضعیت معیشتی مردم آن دوران را مشاهده کرد. ]9 [درحالیکه شیرین بزرگمهر (1379)] 10 [در پژوهش خود از نمایشنامه عبدالله به عنوان آثاری فاقد مشخصات کامل یاد می کند، اما این نمایشنامه در سال 1326 ه.ش. برای اجرا در تماشاخانه تهران ترجمه شده است و نامه واگذاری این نمایشنامه به احمد دهقان مدیر وقت تماشاخانه تهران که در مجموعه اسناد کتابخانه تئاتر شهر ضمیمه نسخه نمایشنامه عبدالله می توان موید اثبات