نمایشنامه، رمانتیسم، می‌توان، نصر

دانلود پایان نامه
استبداد رضاشاهی نمایشنامه های سیاسی برخلاف دوران پیشین رنگ می بازند،نویسندگان نگران حلول روح تجدد و عدم ترجمه فرهنگی کامل آن در دل سنت ها هستند.
برای تحلیل این مضمون، سه نمایشنامه را از حسن مقدم، سید علی نصر و میر سیف الدین کرمانشاهی مورد بازخوانی قرار می گیرد.
نمایشنامه جعفرخان از فرنگ برگشته نوشته حسن مقدم سال 1301 ه.ش. در گراند هتل اجرا شد. این نمایشنامه درباره شخصیتی به نام جعفر است که پس از مدتی زندگی در فرنگ به درون خانواده سنتی خود در ایران باز می گردد و تمایزات فرهنگی میان او و خانواده اش مسائل مختلفی را پدید می آورد. ]42[ در این نمایشنامه نشانه هایی وجود دارد که سنت را نمایندگی می کند و در تعارض با نشانه هایی که نماینده فرنگ و تجدد است، تناقضاتی را ایجاد می کند که چون در یک نظام قرار گرفته اند، موجبات شکل گرفتن نوعی از کمدی را پدید می آورد.
“جعفرخان: مقصودم این بود که ما اگر می خواهیم….چیز….ترقی کنیم،باید مثل اروپایی ها کار بکنیم.
دایی: نه خیر،آقا. این چه حرفیه؟ مگه در عهد حضرت سلیمون فرنگی بود،یا دارالمعجزه بود، یا به قول شما اونیورسیته(ouniversite) و انستیتو پاستور(institout pastor) بود؟ مردم هم با کمال راحتی زندگی می کردند. همین دارالمعجزه درست کردید که حالا ما انقدر عاجز هستیم.آقا جون،بهت بگم،این تقلید فرنگی ابدا به درد ما نمی خوره.
جعفرخان: (می خندد) من و این داییم هرگز ،- به قول کالسکه چی تو راهمون-«آبمون از یک جوب نخواهد رفت» پس دیگه دیسکوسیون (discussion) با او فایده نداره.
دایی:اه! با کفش اومدی تو اتاق؟ کفش هات بکن آقا،کفش هات بکن.
جعفرخان: کفش هام بکنم؟ دایی: البته باید بکنی.”(مقدم به نقل از ملک پور،1386،ج3،ص302)
در این مکالمه میان جعفرخان و دایی چند نکته نهفته است که می تواند از منظر نشانه شناسی فرهنگی مورد توجه قرار گیرد. نخستین مسئله مقوله زبان است. التقاطی بودن جعفرخان در زبان او مورد تاکید واقع شده که برخی کلمات را به فارسی و برخی را به فرانسه می گوید. یعنی نمی تواند ساختار معین فرهنگی را بر اساس آموزه های لوتمان در زبان شکل دهد. اتفاقی که از سوی دایی نیز برجسته می شود. از سوی دیگر دایی که نماینده قشر سنتی است، حاضر به پذیرش اسباب مدرن در جامعه نیست و حتی آنها را نه تنها مفید نمی داند که باعث ایجاد مضرات نیز می بیند و… این نگاه را می توان به کل نمایشنامه تسری داد. زیرا نشانه های پوششی، رفتاری و زبانی دیگری وجود دارد که دائم تناقضات را آشکار می نماید. این تناقضات در نهایت موجب ایجاد خنده می شود و در نهایت خود ژانر نمایشنامه یعنی کمدی که از پس تناقضات فرهنگ سنت و تجدد پدید آمده، پس از گذشت زمان تبدیل به یک نشانه فرهنگی برای ابتدای قرن 14 هجری شمسی می شود. به گفته ای دیگر مقدم ورود تجدد را به کشوری که تا بیخ و بن سنتی است، نوعی کمدی می بینید. نکته مهم در این نمایشنامه تذکر بر نبود ترجمه فرهنگی مناسب است. آنچه به عنوان مظهر تجدد در این اثر مورد توجه قرار می گیرد، به یکباره و بدون تطبیق فرهنگی وارد ایران می شود که می تواند تناقضاتی را به همراه داشته باشد. این مسئله در نمایشنامه دیگر مقدم، ایرانی بازی نیز خود را عیان می کند. ]43[
نمایشنامه دیگری که در این عرصه می توان مورد توجه قرار داد نمایشنامه عجب پکری نوشته سید علی نصر است. نصر تعداد بسیار زیادی نمایشنامه نوشت و اقتباس کرد که موضوع اکثر آنها مسائل اخلاقی و خانوادگی بود. عجب پکری در سال 1306 ه.ش. نوشته شده است و به زندگی دو زوج می پردازد که در یک مهمانی به بازی پکر مشغول هستند. بازی که موجب نزاع میان آنها شده و این نزاع از زندگی هر یک پرده بر می دارد. ]44[
سید علی نصر کارگزار نظام وقت بوده و با دربار روابط نزدیکی داشت. طبیعی است که چندان نمی توانسته از سیاست های حکومت انتقاد نماید. شاید به همین دلیل است که آنچه می توانسته در داستان نمایشنامه عجب پکری به فاجعه ختم شود، به میمنت سامان می یابد. دو زوج داستان در این نمایشنامه به صلح می رسند، اما پرده ای که از زندگی آنها کنار رفته، می تواند زندگی شان را تحت تاثیر قرار دهد. در این نمایشنامه خود بازی پکر نشانه ای غربی است که در عنوان نمایشنامه مورد توجه قرار می گیرد. شخصیت ها به بهانه بازی دور یک میز می نشینند، اما اختلاف میان آنها بالا می گیرد و کار به زدوخورد می کشد. در حقیقت این نشانه فرهنگی غربی نتوانسته اخلاق سنتی میان آنها را از میان ببرد و هنوز تناقضات فرهنگی میان آنها حادث است. بنابراین نصر به نقد پوسته ظاهری می پردازد که بر رفتار سنتی شخصیت ها سایه افکنده و پوششی تازه که مناسب آنها نیست را به نقد می کشد.در این نمایشنامه به موقعیتی متزلزل در خانواده رو به رو می شویم. موقعیتی که با یک تلنگر از هم می پاشد و این می تواند زمینه ای برای رشد عامل طلاق- به عنوان پدیده مدرن دیگری در جامعه- تلقی شود.
در کنار این دو درام نویس، میرسیف الدین کرمانشاهی در سال 1311 ه.ش. نمایشنامه حیله و حقیقت را به رشته تحریر در آورده است. این نمایشنامه در سال هایی به نگارش درآمده که خفقان رضاشاهی به اوج رسیده و مخالفان برنامه های حکومت جزای سختی را تحمل می کنند. بنابراین کرمانشاهی داستان خود را از منظر فرهنگی بر دیگری فرافکن می کند. او انتقاد خود را بر بستر جامعه دیگری شکل می دهد و شرایطی را پدید می آورد تا شرایط خود را از چشم دیگری دیدن فراهم آید. با مرور این نمایشنامه می توان به این نتیجه هم دست یافت که سانسور و استبداد هنرمند را به سمت فرافکن کردن خود در دیگری سوق می دهد. نمایشنامه حیله و حقیقت در سرزمین هند رخ می دهد. سفیدپوستان غربی به جنگل های هند دست یافته اند و پیرمردی هندی سه فرزند مذکرش را هشدار می دهد که مراقب باشند تا فریب ماری، دختر سفید پوست را نخورده و با وی ارتباطی برقرار نکنند. پسران ابتدا می پذیرند، اما آرام آرام گرفتار ماری می شوند و ماری میان آنها نفاق برقرار می نماید.]45[ این نمایشنامه به شکلی آشکار از مخاطرات دیگری سخن می راند که می تواند خودی را ویران کند. کرمانشاهی در این نمایشنامه فضای فرهنگی خود را به کشوری در نزدیکی ایران می کشاند تا بتواند فضای فرهنگی مورد نیاز خود را از برخورد با دیگری فرهنگی ترسیم کند. در این اثر با فضایی نا امن روبه رو هستیم که دیگری فرهنگی بر خودی حقنه کرده و موجبات اضمحلال را فراهم می آورد. اعضای خانواده ای که در این نمایشنامه از میان می روند، می توانند نشانه ای باشند از نسل هایی که در نتیجه پذیرش اشتباه دیگری فرهنگی به مخاطره می افتند.
در یک تحلیل اجمالی از درام های اجتماعی/اخلاقی دوران رضاشاه می توان نتیجه گرفت که نویسندگان این دوره،اوضاع حال را به سامان ندیده و فضای دیگری را جست و جو می کنند تا بتوانند از این هجمه ویرانی به آن پناه ببرند. پس گذشته برای ایجاد یک خود/دیگری آرمانی می تواند موردی مناسب به شمارآید. اما در همین نقطه تفاوت ها در بازخوانی گذشته میان هنرمندان منتقد و طرفدار دولت رضاشاهی رخ می نماید که پرداختن به آن قابل تامل به نظر می رسد. برای روشن شدن این بخش، می توان از انگاره های مکتب رمانتیک یاری گرفت.]46[
جهان بینی رمانتیک در کار نفی اکنون است. انسان موجود در زمان حال از منظر متفکر رمانتیک، وجودی فنا شده است که فضای آرمانی دیگری را جست و جو می کند،بلکه بتواند اندکی از محنت روحی خود را کاسته و افق های بهتری را ترسیم نماید. این کندوکاو، چند پنجره متفاوت را به روی متفکر رمانتیک می گشاید که یکی از آنها گذر به گذشته است. خود رجوع به گذشته نیز چند دسته بندی گوناگون دارد: 1-رمانتیسم احیاطلب151، 2- رمانتیسم محافظه کار152، 3-رمانتیسم فاشیستی153، 4- رمانتیسم اعتزالی154، 5- رمانتیسم لیبرالی155، 6- رمانتیسم انقلابی یا یوتوپیایی156. این تقسیم بندی توسط سه یر و لووی (1390) در منظر برخورد رمانتیسم و اجتماع ارائه شده است. ]47[
آن چه از این تقسیم بندی بیشتر به کار تحلیل گذشته گرایی دوران رضاشاه می آید، سه مورد رمانتیسم لیبرالی، رمانتیسم احیاطلب و رمانتیسم اعتزالی است. رمانتیسم احیا طلب و لیبرالی بر این باورند که می توان گذشته را در زمان حال احیا کرد. آنها شرایط اجتماعی خود را به گونه ای می بینند که با پاره ای اصلاحات می توان شکوه گذشته را از سر نو جشن گرفت. اما رمانتیسم اعتزالی نسبت به حال دیدی توام با بدبینی دارد. او خود کنونی را فاسد و بدون امکان تغییر در نظر می گیرد، از همین روی می کوشد به گذشته ای پناه برد که امکان ترجمه فرهنگی آن در زمان حاضر تقریبا صفر است. پس هنرمند سرخورده در همان گذشته باقی می ماند و به زمان حال نمی آید. نگاه و تفکر رضاشاه و هنرمندان هم فکر او معطوف به دو مورد نخست بوده است. اصولا این نگاه به آنها کمک می کرد که با پس زدن سنت و احیای گذشته زمینه را برای ورود یک دیگری آرمانی همزمانی تدارک ببینند. اما هنرمندان سرخورده ای که پایه های تفکری وازدگی حال را بر