نظریه ­های افسردگی – مدل زیر سیستم­های شناختی متعامل

در این چارچوب واسه هر نوع اطلاعات، ذخیره های حافظه ای  جداگونه هست و جمعاً نه زیرسیستم حافظه هست. پردازش اطلاعات شامل انتقال اطلاعات بین زیر سیستم­ها و گشتاربندی[۱]اون از یه رمزگان ذهنی به رمزگان ذهنی دیگه س. دراین روش، برخورد و رمزگان ذهنی به دو سطح معنا مربوط می شن

۱ـ سطح اختصاصی تر[۲]

۲ـ سطح کلی تر[۳]

در بازنماییای گزاره ای[۴]  معمولاً معانی در سطح اختصاصی خود پردازش می شن، مانند : «امروز هوا سرده». معنی دراین سطح تقریباً ساده دریافت می شه. نظریه باور درباره رابطه خلق و حافظه رو می توان در این سطح از بازنمایی قرار داد. اما تیزدل از بازنمایی های دلالتی ضمنی هم سخن می گوید که نمایانگر سطح کلی تر و همگانی تر معانیه. انتقال معانی در این سطح سخته، چون مستقیماً با زبون ارتباطی برابری ندارن. به نظر می رسد که فقط دراین سطحه که معنی با هیجان رابطه می یابد.

معانی در سطح دلالتی (ضمنی)[۵]دارای سه خصوصیته:

۱ـ بازنمایی در این سطح در عالی ترین سطح تجربه وانتزاع صورت می گیرد.

۲ـ سیمایه های حسی، آهنگ صدا یا پسخوراندهای درون حسی از بیان چهره و یا تحریک جسمی، هم اینکه الگوهای معانی اختصاصی در اون سهم دارن.

۳ـ اطلاعات ضمنی بر اثر دخالت مدل­های طرح های یا مدل­های ذهنی منتقل می شن.

این مدل­ها نمایانگر روابط دوطرفه بین ویژگی­های کلی تجربه س. ً اطلاعات و دونسته ها در مدل­های طرح هایی ضمنی (غیرمستقیم) است و نه رو (تصریحی)[۶]. با شنیدن جمله «علی دستش رو برید؛ زهرا دنبال چسب زخم می گشت» مدل­های طرح ای «بریده شدن دست علی» و «خون اومدن از اون» که در اون مستقیماً به خون اشاره نشده، با هم ترکیب می شن. شعر، نمونه عالی تجلی این نوع اطلاعات ضمنیه. وقتی می خوانیم: «بر لب جوی بنشین و گذر عمر ببین» آب به خودی خود بر اثر اطلاعات افزونه ای[۷]تو ذهن پیدا می شه. پس معانی ضمنی در سطح عالی رو معمولاً نمی توان بوسیله جمله های معمولی گفت، مگه اینکه به شکل شعر، تمثیل، کنایه، ضرب المثل، طنز و قصه به اون پرداخت.

معانی سطح ضمنی به شکل مدلای ذهنی بازنمایی می شن که خود این مدلا یه نقشه داخلی از روابط بین جنبه های جور واجور تجارب واسه رو جفت و جور می کنن (جانسون ـ لیرد[۸] ، ۱۹۸۳؛ به نقل از تیزدل، سگال و ویلیامز[۹]، ۱۹۹۵).

تیزدل (۱۹۹۷) با بهره گرفتن از کنایه «تصور حاکم»[۱۰] که از روبرت اورنستاین به عاریت گرفته، مؤلفه های اصلی مدل خود رو اینجور توضیح می دهد:

۱ـ ما یه ذهن نداریم بلکه چند ذهن داریم که هر کدوم از اونا ممکنه واسه لحظه ای فعال شن. اگه این حالت اتفاق بیفته، تصور حاکم اتفاق افتاده (یعنی یکی از ذهن ها در جایگاه فعال قرار گرفته).

۲ـ عقیده پیمانه ای بودن ذهن که امروزه از طرف محققان علم شناخت پایه تقریباً قبول شده، اولین بار از طرف فودور (۱۹۸۳؛ به نقل از فودور، ۲۰۰۰) ارائه شده. اون عقیده داره که بخشی از ذهن به صورت پیمانه س و هر پیمانه ویژگیا و خصوصیات خاص خود رو داره و دارای آسیب شناسی مخصوصی می باشه.

۳ـ در مشکلات خلقی فرد به یکی از این ذهن ها می چسبد و تعامل بین شناخت و هیجان نقش اصلی در موندگاری اینجور ذهن هایی باز می کنه.

مشکلات

۴ـ هدف درمان­های شناختی ـ رفتاری کمک به مراجعه تا از ذهنی که به اون چسبیده ان، رهایی پیدا کنن. اثرات بلندمدت اینجور درمان­هایی به این نکته بستگی داره که به مراجع کمک کنه تا در آینده از چسبیدن و گیرافتادن در اینجور ذهن هایی دوری کنه.

 

نظریه زیر سیستم­های متعامل افسردگی رو به انتقال در مدل طرح ای ربط می دهد. مدلای طرح ای به درد نخور با رابطه بین ارزش شخص با پذیرش از طرف بقیه و موفقیت در کارا مشخص می شن. بر این اساس خلق عادی با مدل طرح ای موثر همراه س که در اون ارزش شخص تقریباً جداگونه از دیگرونه یا ربطی به بقیه نداره و ً به موفقیت و شکست در تکالیف هم مربوط نیس.
افسردگی

در مشکلات خلقی فرد به یکی از این ذهن ها می چسبد. ذهن ها در این دیدگاه به عنوان وقوع اتحاد یا الگوهای ارتباطی از پردازش زیر سیستما در نظر گرفته می شن.

ذهن دپرس ساز دارای ویژگی­های زیره:

۱ـ دو زیر سیستم شناختی معانی رو بررسی می کنن. معانی سطح بالا از تجارب استخراج می شن. ً هیجان هم از همین سطح معنا بر می پاشه.

۲ـ افسردگی حاصل پردازش مدلهای طرح های دپرس سازست.

۳ـ این سیستم ها پویا هستن. موندگاری افسردگی به پردازش علائم طرح های دپرس ساز بستگی داره. اگه این حالت متوقف شه مثلا از راه توجه برگردانی، افسردگی از بین می رود.

۴ـ پیکربندی پردازش واسه کاهش افسردگی از راه کاهش تفاوت و اختلاف بین موقعیت فعلی با موقعیت قبلی بکار می افتد، اما اینجور راهبردهای شناختی واسه این هدف ناکارآمدند. این راهبردها نه فقط در رسیدن به هدف مزبور شکست می خورند بلکه با ایجاد اختصاصی منفی در بر هم نهاد مدل طرح های دپرس ساز نقش دارن. سه جنبه از پردازش در چسبیدن به ذهن دپرس ساز نقش دارن:

۱ـ دایره پسخوراند بین طرح های دپرس ساز که از معانی اختصاصی بوجود میاد (دایره شناختی).

۲ـ دایره پسخوراند بین مدل طرح های دپرس ساز با اثرات بدنی و حسی عمقی (دایره حسی).

۳ـ سومین پدیده ای که به موندگاری افسردگی کمک می کنه امپراطوری یا استعمارگری شناختیه؛ یعنی گرایش مدل طرح های دپرس ساز به پردازش اطلاعات با منابع قبلی (تیزدل، ۱۹۹۷).

مباحث گفته شده در مورد ذهن دپرس ساز در شکل ۲ نشون داده شده.

 

داده های حسی- عمقیوضعیت جسمی
اثرات جسمی
افسردگی 
الگوهای طرح ای افسردهساز (دلالتی) 
معانی اختصاصی منفی  (گزاره ای)
معانی اختصاصی منفی (گزاره ای)
افکار خودکار منفی (سطح گفتاری) 

 

 

 

 

 

 

 

شکل۲-۴: پیکربندی قفل داخلی دپرس ساز در دیدگاه زیرسیستمای شناختی متعامل

هسته اصلی نظریه زیرسسیتم­های شناختی متعامل فرق و تفاوت بین دو نوع شناخته. در این دیدگاه بین «پردازش سرد»[۱۲] و «پردازش داغ»[۱۳] فرق هست. این فرق از طرف نظریه پردازان به شکل کلمات و مفاهیم دیگه هم مطرح شده. ویگوتسکی[۱۴] از جمله کسانیه که بین معنا[۱۵]و مضمون[۱۶]فرق قایله. خود ویگوتسکی این تفاوت رو از پلهان[۱۷]اقتباس کرده. بنظر ایشون مضمون کلمه یعنی «کل رویدادهای روان شناختی که به وسیله کلمه در آگاهی برانگیخته می شن». مضمون کل پویا، روون و بغرنجیه که چندین بخش رو در بر می گیرد. مرزبندی این بخش ها متغیره. معنا یکی از بخش های مضمون و باثبات ترین و دقیق ترین اوناس و کلمه مضمون خود رو از متنی که در اون ظاهر می شه، کسب می کنه. این مضمون در متن های جور واجور فرق می کنه، ولی معنی در سراسر این تغییرات ثابت باقی می موند» (ویگوتسکی، ۱۳۷۱، ص ۱۹۳).

ویگوتسکی هم جهت با نگاه روان شناختی خود، به سطح در پردازش معنی شناسی قایله:

۱ـ سطح تعمیمی یا مفهومی که تفکر، تجربه، تحلیل، تعاریف دقیق و فرمول بندی علمی رو امکان پذیر می سازه. در این سطح تفکر براساس معنی یعنی نظام پایداری از گسترش ها صورت می گیرد و کل تجربه سازمان یافته اش بازنمایی می شه. این همون سطحیه که درک جدا از بافت رو عملی می سازه.

۲ـ سطح مضمونی که سطحیه عاطفی، هیجانی، موقعیتی و شخصی که خارج از بافت و زمینه خود خیلی مفهومی نداره.

اگه معنی مفهومی رو درخشش عینی از نظام روابط و همخوانی ها بدونیم که تو ذهن بسیاری مشترکه، در واقع مضموم گشتاریه که در معنی صورت می گیرد و معنی رو تبدیل به یه حالت عاطفی و گرایش می کنه. در این سطح، پردازش کلمه فقطً براساس ساختار اون صورت نمی گیرد، بلکه فضای ذهنی، نگاه­­ها، پیشداوری­ها و در کل انگیزه و هدف هم در اون پردازش اثر می گذارن (قاسم زاده، ۱۳۷۹).چیزی که درباره فرق بین معنا و مضمون گفته شد، در جدول ۳ نشون داده شده.

 

 

جدول۲-۳: تفاوتای بین معنا و مضمون (حمیدپور، ۱۳۸۱)
معنی گزاره ها (معنی)معنی ضمنی (مضمون)
پردازش شناختیشناخت سرد

باور عقلانی

تغییر مرتبه اول

آزمایش بر اساس شناخت

پیرامونی

منطقی

نیمکره چپ

تصریحی

رو

ارجاعی

زیاد شده

پردازش عاطفیشناخت داغ

باور هیجانی

تغییر مرتبه دوم

آزمایش بر اساس عاطفه

مرکزی

تجربی

نیمکره راست

غیرمستقیم

ضمنی

هیجانی

اختصاصی

 

تیزدل (۱۹۹۳) با انتقاد به نظریه شبکه تداعی باور، عقیده داره که این نظریه نمی تونه بین «پردازش سرد» و «پردازش داغ»تفاوت قایل شه. تیزدل، آنی لیود و هاتون ( ۱۹۹۸)،  شپارد و تیزدل (۱۹۹۶)، فکر می کنند که اثر خلق بر تفکر فقط در سطح خاصی از بازنمایی شناختی، برابر با مفاهیم و سازه ها و مجموعه ای از مفاهیم رمزگردانی شده و به شکل گزاره هایی در حافظه رخدادی[۱۸]اتفاق می افتد. بر این اساس تفکر منفی یا دپرس ساز وابسته به خلق نتیجه حالت افسردگی فعلیه که تموم مفاهیم و سازه های منفی مربوط به وقایع قبلی رو که با خلق دپرس یکی هستن دوباره فعال کرده.

براساس نظریه شبکه تداعی افراد دپرس و یا کسائی که حالت خلق غمگینی به اونا القاء شده باشه باید سازه ها و مفاهیم منفی بیشتری رو یادآوری کنن. اما بعضی وقتا یادآوری این افراد جور واجور با خلقه یعنی با القاء خلق دپرس یا کسائی که دچار افسردگی شده ان، مفاهیم و سازه های مثبتی یادآوری می کنن. تیزدل و همکاران (۱۹۹۵) فکر می کنند که این یادآوری جور واجور با خلق در افراد دپرس نتیجه جابجایی در مدل­های طرح های ذهنیه تا رسیدن به سازه ها و مفاهیمی که در نظریه شبکه تداعی مطرح شده.

تیزدل (۱۹۹۹) هم جهت با مطرح شدن مباحث فراشناختی در مورد مشکلات هیجانی، دیدگاه خود رو به فراشناخت ربط می دهد. شپارد و تیزدل (۲۰۰۰) تفکر به درد نخور در مشکل افسردگی اساسی رو یه جور مشکل در بازبینی فراشناختی[۱۹]می دانند و به خاطر این تیزدل (۱۹۹۹) بین علم فراشناختی[۲۰]و بینش فراشناختی[۲۱] تفاوت قائل شده. در علم فراشناختی فرد می دونه که افکارش حتماً درست نیستن اما در بینش فراشناختی فرد افکار رو به عنوان وقایعی در بخش هشیاری تجربه می کنه تا اینکه اونا رو بازنمایی مستقیم واقعیت بدونه. به همین خاطر واسه جلوگیری از برگشت و برگشت افسردگی و رسیدن افراد دپرس به بینش فراشناختی تیزدل شناخت درمانی بر اساس هوشیاری گسترده رو به بیماران دپرس آموزش می دهد.

تیزدل (۱۹۹۹) این بحث رو به تحلیل های راکمن[۲۲](۱۹۸۰؛ به نقل از تیزدل، ۱۹۹۹) ربط می دهد و عقیده داره که در افسردگی هم مثل مشکلات اضطرابی واسه درمان موثر باید پردازش هیجانی[۲۳]انجام بشه. تحقیق هانت[۲۴](۱۹۹۸) هم نشون می دهد که پردازش هیجانی روش ای موفق واسه بهبودی اثر وقایع دپرس ساز حساب می شه.

[۱]. Transformation

[۲]. Specific

[۳]. generic

[۴]. Propositional

[۵]. implicit

[۶]. explicit

[۷]. redundancy information

[۸]. Johnson – Laird

[۹]. Segal & Williams

[۱۰]. mind – in – Place

[۱۱]. depressive interlock configuration

[۱۲]. cold Processing

[۱۳]. hot Processing

[۱۴]. vygotsky

[۱۵]. meaning

[۱۶]. sense

[۱۷]. Paulhan

[۱۸]. episodic memory

[۱۹]. monitoring metacognitive

[۲۰]. metacognitive knowledge

[۲۱]. metacognitive Insight

[۲۲]. Rachman

[۲۳]. emotional Processing

[۲۴]. Hunt