ناصرخسرو، دین، عقد، قرآن

دانلود پایان نامه
پیروی و اطاعت از علی بدان می توان وارد شد برخیزند. 436
گرْت خوش آید سخن من کـنون ره ز بیابان به سوی شـــــهر تاب
شهر علوم آنکـــه درِ او عــلیست مسکنِ مســــکین و مآبِ مُـــثاب
هرچه جز از شهـــر، بیابان شـــمر بی بر و بی آب و خراب و بیاب437
هرچند ناصرخسرو بارها بیان کرده که کار تأویل قرآن خاص امام است و از مردم خواسته که برای فهم باطن تنزیل به امام و اولوالامر مراجعه کنند، ولی از فحوی سخن او برمی آید که او خود نیز در این موضوع دستی داشته است و خود را صاحب تأویل می دانسته :
میدان خدای است قران، هرکه سوارست گو خیز و فراز آی و برون آی به میــدان
تا کیست کـــــه بر پشتۀ حـــرف متشابه آورد کــند اسبـــش با پـــویه و جــولان
دشـــوار طلب کردن تأویل کتاب اسـت کاری است فرو خواندن این نامه بس آسان438
ناصرخسرو در تأویلاتی که از امور و شئون دینی دارد سعی می کند همه چیز را به ارکان اسماعیلیه همچون امام و اساس و مأذون و مستجیب و حجت و. . . تأویل نماید و بر خلاف متکلمان اسلامی در این جهت هیچ معیار و ضوابطی ارائه نداده و به هیچ نوع قید و شرطی مقید نبوده است. 439

3-2-10 حکیم ناصرخسرو قبادیانی کیست ؟

علامه فقید محمد قزوینی ناصرخسرو را یکی از شش سخنور بزرگ ایران شمرده تنها با این مرزگذاری که مذهب، منش او را مه آلود ساخته است. 440
یان ریپکا دربارۀ وی چنین می گوید:
«ناصرخسرو فردیتی از آن خود دارد. شاعری معمولی نیست. سبکش ساده است، در دیدگاه او اندیشه بیش از هر چیز اهمیت دارد. چهره ایست برجسته در میان گفتارهای طوطی وار دیگران. »441
به عقیدۀ پروفسور ادوارد براون ناصرخسرو نه تنها شاعری مبتکر و خلاق بوده، بلکه در علم و امانت و ایمان مذهبی و شهامت فکری و خوارداشتن منافقین و چاپلوسان و آزادمنشی از همۀ شاعران ایرانی سرتر است. 442
بعضی از صاحب نظران مانند آ. ی. برتلس ناصرخسرو را فیلسوف خوانده اند و به آراء و افکار فلسفی وی اشاره کرده اند. 443
اما بعضی دیگر عقیده دارند که اگرچه ناصرخسرو در دیوان اشعار خود دم از چون و چرا می زند که ظاهراً بیانگر تأثیر فلسفه بر افکار اوست، اما اگر در میدان عمل و در کلیّت اندیشۀ او بنگریم این سخنان ادعایی بیش نیست و سینۀ تنگ وی و تعصب شدید او تحمل هیچ عقیدۀ مخالف و چون و چرایی را ندارد و بنا به گفتۀ دکتر غلامحسین یوسفی «نوعی تعصب شدید و تنگ مشربی در سخنان انتقادآمیز او دیده می شود و گاه گاه که سعۀ صدری از خود نشان می دهد یا در مواردی از صبر، چاره، نرمی و مدارا و تقیه سخن می گوید می توان گفت که این ادعاها صفت عمدۀ طرز تفکر او نیست. » 444
دسته ای دیگر از دانشمندان از جمله مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی در مقاله ای تحت عنوان افکار و عقاید کلامی ناصرخسرو، اطلاق عنوان فیلسوف و حکیم را بر این شاعر و اندیشۀ او حاصل مبالغه و اغراق می داند و می نویسد:
«ناصرخسرو حتی پیش از آنکه شاعر باشد، متکلم است و می توان گفت که شعر برای او وسیله بوده نه هدف. 445 درست است که ناصرخسرو در جامع الحکمتین و زادالمسافرین و خوان الاخوان (اگر تألیف او باشد) از گفته های افلاطون و ارسطو فراوان یادکرده و با افکار فیلسوفان اسلامی همچون محمد زکریا و ایران شهری آشنا بوده، اما با همۀ این مقدّمات و معلومات نمی توان او را به معنی مطابقی این اصطلاح ها دانست. » 446
دکتر شهیدی حتی در اشراف و آگاهی ناصرخسرو بر آثار فلسفی نیز تردید دارد:
«بعضی معاصران در وصف او مبالغت کرده اند و او را حکیم و فیلسوف متبحر در فلسفۀ افلاطون و ارسطو دانسته اند. . . »447
دکتر علی محمد مژده در باب فیلسوف بودن ناصر خسرو می گوید:
«دقت در اندیشه های ناصرخسرو به خصوص در دیوان اشعار وی و تجزیه و تحلیل آن ها نشان می دهد که او به معنی خاص به فلسفه که جایگاه آن یونان بوده اعتقادی نداشته بلکه منظور او از فلسفه شناخت انسان و پی بردن به راز مطلق هستی بوده است بنابراین از نظر او نه تنها دین و فلسفه با هم مباینتی ندارند بلکه مؤید یکدیگرند. »448
دکتر غلامحسین یوسفی او را در لباس یک منتقد اجتماعی چنین توصیف می کند:
«ناصرخسرو شاعری است یگانه و شناختنی، خاصه با دید انتقادی و استقلال فکری که دارد و خواسته است به تعبیر خود او در برابر هر باد، به چپ و راست و شمال و جنوب خم نشود و استوار بر جای بماند. شاید خوانندگان شعر او با برخی اعتقادات وی همداستان نباشند ولی این مانع آن نیست که آثارش موجب تحسین و اعجاب نگردد. » 449
ناصرخسرو برای سخن وظیفه و رسالتی قائل بود. به عقیدۀ او جان به سخن پاکیزه می گردد و «زنده به سخن باید گشتن»450. وی دُرّ قیمتی سخن را سخت قدر می داند، منتهی چون مردی مذهبی است سخنی را ارجمند می شمرد «کز دین بُوَد»451 و جز آن را پوچ و بیهوده می انگارد.
بنابراین او به عنوان سخنوری آگاه خود را موظف و مسئول معرفی می کرد. موظف به وظیفۀ بیدارگرداندن و ارشاد مردم و مسئولیت دینی و وجدانی در برابر خداوند. تاریکی جهل و تعصب نیز نمی توانست او را از این کار منصرف کند. از این رو می نوشت:
«اگر به سبب استیلای جهل بر خلق بایستی که حکما و علما خاموش بنشستندی و حکمت نکردندی، حکیم الحکماء و خاتم الانبیاء محمد المصطفی صلی الله علیه بایستی که این گنج حکمت و کان حقایق العلوم را که قرآن کریم است به خلق ندادندی. »452
مقصود اصلی او از آنچه می گفت و می نوشت «بیدارکردن بود نخست مر نفس خویش را، آنگاه نفوسِ راستان و مومنان را»453. زیرا «به گواهی کتاب و عقل بر دانا واجب است مر علم حقیقت را به شرح و بیان به فهم مستجیب نزدیک گردانیدن. . . تا عالم به نفس خویش مزدومند شود و رنج او مر متعلم را برومند گردد»454 بخصوص که وی «رهایش مردم را به دانش»455 می دید و در هر جا تأکید می کرد «بیداری باد مر خوانندگان را»456.
به نظر می آید این پراکندگی آراء در باب اندیشه های ناصرخسرو حاصل نگاه های متفاوتی است که به آثار گوناگون این شاعر و نویسندۀ نامی شده و کوشیده اند دگرگونی های اندیشۀ وی را در طول دوران مختلف، یکجا بیان کنند که البته نتیجۀ دقیقی از این روش به دست نخواهد آمد. 457

مطلب مرتبط :   دانلود مقاله فرآیند تحلیل سلسله مراتبی و تحلیل سلسله مراتبی

فصل چهارم
بررسی تأویلات کتاب وجه دین ناصرخسرو قبادیانی

4-1- بررسی تأویلاتی که با تکیه بر حساب جُمَل و ابجد ثابت می شوند:

ناصرخسرو در بیان دلایلش برای تأویل ها و برداشت های غریب و دور از ذهن، گاه گاه حساب جمل و یا ابجد را به یاری می طلبد و به مدد قوانین متعدد و پیچیدۀ آن ها پس از محاسبات و تقسیم بندی های متعدد، عاقبت مطلوب خود را ثابت شده و مبرهن نشان می دهد. در این فصل به نمونه هایی از این گونه استدلالات ریاضی گونه که مفاهیمی عمیق و الهی را ثابت می کنند اشاره می کنیم و در حد توان توضیح هرکدام را به اختصار بیان می داریم:

4-1-1 اثبات اینکه علم و عمل دینداران با هم برابر و لازمۀ دین آنان است:
پس گوییم که دین جمله دو چیز است: یکی علم و دیگر عمل. چون هردو جمع شود مردم او را دیندار گویند همچنان که مردم نفس و بدن است چون هر دو جمع شوند مرو را مردم گویند و عمل مر دین را چون جسد است و علم مر دین را چون روح است… و به حساب جمل هم علم و عمل هر یکی صد و چهل اند و آن چهارده عقد باشد؛ یعنی همچنان که صد، ده عقد است و چهل، چهار عقد باشد، همچنان که هر ده یک عقد باشد، به جمله چهارده عقد باشد و چهارده دو هفت باشد که خدای تعالی بدان بر رسول خویش منّت نهاد بدانچه گفت قوله تعالی: و لقد آتیناک سبعا من المثانی و القرآن العظیم گفت بدادیم مر ترا ای محمد هفتی جفت جفت، و یک تأویل این آیت آن است که مرو را داد بدین دو چیز آراسته: یکی علم و دیگر عمل که هر یکی از عقود او به حساب دو هفت است و قرآن عظیم گردآرندۀ علم و عمل است چنان که بیان او گفتیم از این پیش. 458
توضیح:
بنا بر حساب جمل دو کلمۀ علم و عمل هردو معادل عدد صد و چهل اند.
صد و چهل چهارده عقد است.
چهارده دو بار هفت است.
خداوند قرآن عظیم را سبع المثانی نام کرده ← قرآن گردآرندۀ علم و عمل است.
4-1-2 اثبات اینکه شهادتین کلید در بهشت است:
در این جا ناصرخسرو در پی آن است که از طریق حروف ابجد ثابت کند شهادتین (لا اله الا الله محمد رسول الله) کلید در بهشت است:

مطلب مرتبط :   مقاله درمورد تکنیک های تصمیم گیری چند معیاره و تصمیم گیری چند معیاره

کلید آن باشد تا مرو را نیابند کسی را رغبت نشود سوی در بسته فراز شدن و بدبن سبب بود که هرکه کلمه شهادت بپذیرفت… رسول مرو را بهشت وعده کرد… پس این خبر دلیل آمد که کلمۀ شهادت کلید بهشت است تا چون مرو را بیابند اندر بهشت شوند و هرکه او را نیابد از بهشت نومید است… در بهشت رسول است اندر زمان خویش و وصی اوست اندر مرتبت خویش و امام روزگار است اندر روزگار خود و کلید در بهشت گفتار لا اله الا الله و محمد رسول الله است459 … گوییم لا اله الا الله محمد رسول الله که هفت سخن است و از نه حرف پدید آمده است… دو گواهی است؛ و کلید را