مولانا، لطف، یاران، شاعران

دانلود پایان نامه
و برزن میگشت و بازیچهی کودکان کوی بود، چگونه با عزّت در دربارها راه میجست و شرف ملازمت شاهان مییافت؟ بنابراین قبول گفتار امین احمد رازی در این باب آسانتر است که گفت: در اخر عمر از خلق انقطاع جسته در اسفریز اقامت مینموده تا فوت گشته»
رضا قلی خان خدایت در تذکره ریاض العارفین ذیل نام لطف الله مینویسید: اسم شریفش مولانا لطف الله سالکی است صاحب جاه در زمان امیر تیمور و شاهرخ میرزا بوده جناب شاه نورالدین نعمت الله را ملاقات نموده شیخ آذری طوسی در جواهر الاسرار یکی از رباعیات مصنوعه وی را نگاشته در قدمگام امام ثامن ضامن علیه السالم زاویهای داشته در سنه 786 وفات یافت و به روضه رضوان شتافت. غالب اشعارش در مدایح ائه اطهار است.
قصیده با مطلع:
حجاب ره آمد جهان و مدارش ز ره تا نیندازدت بر مدارش
را در مذمت دنیا آورده است. (هدایت، 1344: 206-205)
مولانا لطف الله غیر از قصایدی که در مدح سلاطین ساخته قصائد متعدد دیگر در حمد خداوند و نعت رسول و منقبت علی بن ابی طالب علیه السلام و ائمهی طاهرین خاصه علی بن موسی الرضا علیه التحیه و الثنا و قصائدی در تحقیق و موعظه و نصیحت سروده است و از فحوای قصائدی که در مناقب ائمه سروده تشیع او آشکار میشود و حتی او تیمور را به عنوان «ملجاء آل بوالحسن» یعنی آل علی مورد ستایش قرار داده است و اینکه قاضی نورالله نام و ذکر احوال او را در شمار شاعران شیعی مذهب آورده درست است. وی با توجه به مضامین اشعار و موعظه و نصایحش اخلاقاً مردی بلند طبع به نظر میآید که به حطام دنیوی پای بند نبود و آنچه در بارهی او نوشتهاند که هرچه زر از سلاطین مییافت در روزی چند میپراکند، با توجه به اشعارش درست به نظر میرسد و گویا کارش از تهی دستی گاه به جایی میکشید که از هنر خود بیزاری مییافت و حق با او بود زیرا دورانش عهدی نبود که قدر سخن بلند و طبع توانایش را بشناسد. (صفا، 1364: 213-212)
دکتر منصور رستگار فسایی در کتاب انواع شعر فارسی بیان میدارد: در قرن نهم با ظهور قدرت تیموری و تشکیل دربارهای بزرگ بار دیگر ضرورت شاعران درباری و طبعاً توجه به قصیده سرایی افزایش یافت. در نتیجه عدهای شاعر قصیده سرا در دربار تیموری گرد آمدند و قصایدی در مدح سلاطین و مناقب ائمه (ع) سرودند که اغلب متکلفانه و به شیوه پاسخگویی به قصاید شاعران بزرگ گذشته و با توجه به صنایع لفظی و معنوی بوده است. شاعران این دوره چون کاتبی و لطف الله و پرندق و ابن حسام و اهلی شیرازی و بنایی قصایدی در مدح و منقبت و هجو و هزل، سرودهاند که برخی بسیار اغراق آمیز و از لحاظ فنی بسیار آراسته است. (رستگار فسایی،1380: 483)
فخرالدین علی صفی در لطایف الطوایف آورد: مولانا لطف الله نیشابوری از شعرای خوشگویست و قصاید او مشهورست گویند وی را ضعف طالعی بودست، و در آن باب ازو حکایات غریبه آرند، از آن جمله این است که روزی با جمعی از یاران و شاگردان به لب آبی رفته بود که جامهها بشویند، بعد از آنکه یاران از جامه شویی فارغ شدند، در صحرا جامهها را بر آفتاب انداختند، و مولانا دستاری نیکو داشت که اوّل بار بود که آن را شسته بود و بر صحرا تنگ ساخته. ناگاه گردبادی پیدا شد و به هیچ جامه تعرض نکرد و دستار مولانا را در هم پیچیده به هوا بالا برد به مثابهیی که از نظر یاران غایب شد، و هرچند در آن حوالی و نواحی بگشتند از آن دستار نشانی نیافتند، در آن محل مولانا این رباعی را بر بدیهه گفت، در شکایت روزگار و گردش فلک دوّار:
فریاد ز دست فلک بی سر و بن کاندر بر من نه نو گذارد نه کهن
با این همه هیچ نمیارم گفت گر زین بترم کند، که گوید که مکن
مولانا در آخر عمر در قریهی اسفریس از اعمال نیشابور منزوی شد، و از آمیزش خلق کناره کرد، بعد از چند گاهی جمعی از یاران که عزیمت زیارت او کرده از شهر رو به آن دیه کردند و به در باغ او آمدند، در بسته بود هرچند در زدند و فریاد کردند کسی جواب نداد، یکی به دیوار بالا رفت و از درون باغ در را گشاد، یاران به باغ در آمدند و به در خانهی او رفتند و دیدند که آن را نیز فروبسته، در بسیار زدند و فریادها کردند، کسی جواب نداد، و در نگشاد و یکی به حیلهی بسیار به بالای بام برآمد و از راه زینهی7 بام به خانهی او درآمد، دید که مولانا بر سجادهی خود سجده کرده زمانی استاد مولانا سر برنداشت، دوید و بر روی یاران در بگشاد و قصّه بگفت، یاران بر سر او آمدند و ملاحظه کردند دیدند که مولانا سر به سجده نهاده و جان به حق داده، بسیار گریستند و کس به شهر دوانیدند تا مردم را زا آن حال خبردار گردانیدند و خلق شهر تمام به آن دیه آوردند تا برو نماز گزارند، یاران چون خواستند که او را بخوابانند در کف دست راست او کاغد پارهیی دیدند که در وقت جان دادن این رباعی گفته بودست:
دیشب ز سر صدق و صفای دل من در میکده آن خوش ربای دل من
جامی به من آورد که بستان و بنوش گفتم نخورم گفت برای دل من8
مردم بر آن رباعی گریهها کردند و فغانها برآوردند و بعد از غسل و تکفین و تجهیز بر او نماز گزاردند و او را هم در آن باغ دفن کردند در شهور سنهی ستّ عشر و ثمانمائه (صفی، 1371: 276-274)
عبدالحسین زرین کوب در کتاب سیری در شعر فارسی پس از ذکر بحثی در تحول شعر فارسی و ادوار ادبی گذشته ایران و معرفی شاعران برجسته هر قرن تنها به آوردن قطعهای از لطف الله به عنوان بدطالع اکتفا کرده است. (زرین کوب، 1384: 370)
در کتاب عرفات العاشقین و عرصات العارفین بلیانی درباره لطف الله میخوانیم: اکمل الفضل، اعرف العلما، افصح البلغا، سرمستِ شراب منصوری و صوری، مولانا لطف الله نیشابوری، از جملهی [فضلای] مدقّق و سخنوران محقّق بوده، زبدهی اماجد دهر، قدوهی افاضل عصر شده، ذهنی در غایت صفا، طبعی در نهایت جلا داشته، در زمان خود به حال و تصوّف دلپذیر، و به صنایع سخن و جامعیّت بی نظیر گشته، همچو عافیت از خلق کرانه جسته به زاویهی اقناع نشسته، همیشه از امور دنیوی معزول و به مهّم اخروی مشغول بودی، اکثر اوقات به عسرت و فلاکت به سر کردی.
مولوی با صاحب قرانی امیر تیمور معاصر است، و مدح وی و فرزندان او بسیار گفته، به غایت عارف، مفرد، موّحد، متّقی، موالی، محّب خاندان نبوی بوده و مناقب بیشمار دارد، از اوست، وله:
بنازد عقل و جان و دین به مهر سرور غالب امیرالمؤمنین حیدر علی بن ابی طالب
و این رباعی که بعضی از روی سهو به فردوسی منسوب دارند از اوست:
از عدل تو خیزد ای شه با فرهنگ فیروزه ز کان، دُر ز صدف، لعل ز سنگ
وز هیبت تو بریزد اندر صفِ جنگ تیری ز سنان، زه ز کمان، پَر ز خدنگ
و در مراعات النظیر دو رباعی گفته است که کس جوابی نتوانست گفت:
گل داد پریر در فیروزه به باد دی جوشن لعل لاله بر خاک افتاد
داد آب سمن خنجر مینا امروز یاقوت سنان آتش نیلوفر داد
***
در مرو پریر لاله آتش انگیخت دی نیلوفر به بلخ در آب گریخت
در خاک نشابور گل امروز شکفت فردا به هَری باد˙ سمن خواهد بیخت
و مولانا لطف الله مذکور مدّتها در قریهی اسفرایین که مضجع و مدفن اوست معتکف بوده، وفاتش در شهور سنه 816. (بلیانی، 1389: 3647)
راقم سمرقندی در کتاب تاریخ خود که محتوی وقایع مشهور تاریخی و مخصوصاً وفات مشاهیر و بالاخص مشاهیر خراسان و به نحو خصوصی وفیات مشاهیر و وقایع ماوراء النهر و بخارا و سمرقند است. سوانح زمان پیش از خود و حوادث دوران را با ذکر تاریخ گردآوری کرده او درباره تاریخ فوت مولانا لطف الله نیشابوری مینویسد: شاه بیت ایوان غزل سرایان معنوی و صوری مولانا لطف الله نیشابوری در روزگار خاقان جم نشان امیر تیمور گورکان مدّاح بود. مدّاح امیرزاده میرانشاه نیز بوده و در فنون علوم چنان قادر بود که گوی معنی به چوکان قلم از عرصهی میدان سخن سرایان دوران میربود. بین الاقران و الامثال مشار الیّه و در میان فضلا متفقّ علیه بوده اکثر طبع نادره کارش به گفتن اشعار میل میکرد در تاریخ 786 سفینهی حیاتش غرقاب گرداب فنا شد.
مدفن آن نادره فن در سر کوه پرشکوه نیشابور نزدیک به قدمگاه سلطان خراسان بر سر راه ونیز در همین تاریخ است. (راقم سمرقندی، 1380، 19)
تاریخ وفات او را دولتشاه و تقی الدین 816 نوشتهاند و این سال مصادفست با نهمین سال از فرمانروایی شاهرخ که لطف الله او را در دوران پادشاهیش مدح گفت و چون میدانیم که شاعر در چند سال آخر حیات از خلق گوشه گرفت و طبعاً ترک مدحی سلاطین گفت، پس سال مذکور باید صحیح باشد تا فرصت گوشه گیری چند سالهی واپسینش به شمار درست آید. در این صورت صحت سال 810 که در مجالس المؤمنین و خزانهی عامره آمده مخدوش میگردد. قول هدایت نیز که سال وفاتش را 786 نوشته چنان نادرست است که ما را از هرگونه بحثی دربارهی آن مستغنی میدارد. (صفا، 1364: 211)

مطلب مرتبط :   رضایت مشتریان خارجی و مفهوم بازاریابی

1-1-4 – ممدوحان شاعر

مسلماً تاریخ ورود «لطف الله» به دستگاه صدارت علاء الدین محمد