معرفتی، اعتماد، صدق، آن‌ها

دانلود پایان نامه
پیشاتأملی به کارکرد مناسب قوای معرفتیِ خود نیز واجد هر سه مؤلفه ی معرفتی، عاطفی و رفتاری است. در اعتماد به کارکرد مناسب قوای معرفتی خود، باور، احساس و رفتار به گونه ای است که قوای معرفتی و محیط کار آن ها برای ارضای میل طبیعی به صدق مناسب اند. باورنده بر آن است که اولاً، قوای معرفتی او صدق رسان اند و اگر چنین نبودند او در معرض آسیبی جدی قرار می گرفت؛ ثانیاً، نسبت به قوای معرفتی خود احساس اعتماد دارد و ثالثاً، به گونه ای آن ها را به کار می برد که گویی او را به صدق می رسانند. این بدان معنا نیست که قوای معرفتی در تک تک کاربردهای خود در دستیابی به صدق کامیاب اند بلکه متضمّن این معنا است که دستیابی به صدق با کاربرد این قوا چنان هست که ارزش اتکا به آن ها را توجیه کند.718 اما آیا این اعتماد موجه است؟
برای توجیه اعتماد به قوای معرفتی این پرسش اساسی طرح شده است که آیا می توان اعتمادپذیری هریک از قوای معرفتی یا همه ی آن ها را به صورت کلی نشان داد. ریچارد فولی این پرسش را در زمینه ی مواجهه ی شکاکیت با مبناگرایی طرح می کند. به باور او، مبناگرایی، حتی با فرض بررسی همه ی قراین و تحقیق موشکافانه در مورد گزاره های پایه، نهایتاً نمی تواند صدق این گزاره ها را تضمین کند و از حمله ی شکاکان در امان بماند. بنابراین، یگانه راه باقی مانده برای مقابله با شکاکیت باور متأملانه به اعتمادپذیریِ مجموع قوای معرفتی خود است. این اعتمادپذیری البته باید به صورت مداوم و نقّادانه بازنگری شود.719 علاوه بر فولی، ویلیام آلستن نیز به تفصیل به بحث از اعتماد به قوای معرفتی خود پرداخته است. آلستن به قوّت نشان می دهد که تلاش برای نشان دادن اعتمادپذیری هر یک از قوای معرفتی، مانند “ادراک حسی”، “حافظه” و “استدلال قیاسی”، به دور می انجامد.720 به عبارت دیگر، هیچ گونه دلیل یا قرینه ی درون گرایانه یا برون گرایانه در کار نیست که به نحو غیردوری اعتمادپذیری و صدق رسانی قوای معرفتی آدمی را نشان دهد. آلستن بر آن است که این مشکل در مورد توجیه صدق رسانی قوای معرفتی وجود دارد حتی اگر استدلال های شکاکان و حمله ی آنان را در نظر نیاوریم. مسئله آن است که می توان کارکردهای بدِ قوای معرفتی و خطاهای ناشی از آن ها را نشان داد اما هرچه از کارکرد درست آن ها نشان آورده شود، باز هم صدق رسانی آن ها تضمین نمی گردد. نهایت آن است که بتوان صدق رسانی یک قوه، مثل “ادراک حسی”، را با قوه ای دیگر، مانند “حافظه”، نشان داد. در این صورت نیز اعتمادپذیری قوای معرفتی موکول به یکدیگر و دوری می شود.721 در نتیجه ی این دور، باورنده هرگز نمی تواند در باورهای خود “به نحو کاملاً متأملانه موجّه” باشد. با این حال، این نتیجه چرخش به سوی شکاکیت را ناگزیر نمی سازد چون با آنکه گریزی از توجیه دوریِ اعتمادپذیری قوای معرفتی نیست، این دور باطل نیست.722
هم آلستن و هم فولی، اعتماد به قوای معرفتی خود را از پسِ استدلال پردازی پیچیده ای توجیه می کنند. همچنین، این اعتماد برای آن هر دو، به ویژه فولی، موضعی به شمار می آید که در مواجهه با ناکامی در توجیه اعتمادپذیری قوای معرفتی برگرفته می شود؛ گویی تلاش لازم انجام می شود اما ناکامی در رسیدن به نتیجه مایه ی عقب نشینی و اعتماد معرفتی به قوای خود می شود. زگزبسکی مسئله را چنین نمی نگرد. برای او، اعتماد معرفتی به خود نقطه ی آغاز است.723 به باور او، خاستگاه اعتماد به قوای معرفتی و تناسب محیط با این قوا ذهن پیشاتأملی فاعل است، نه ناکامی در استدلال پردازی فلسفی برای توجیه صدق رسانی این قوا. ذهن پیشاتأملی به صورتی طبیعی قوای معرفتی را اعتمادپذیر و متناسب با محیط کارکرد آن ها می شمرد:
“گرچه ناممکن است اما اگر قادر بودیم برهانی غیردوری هم بر اعتمادپذیری قوای معرفتی یا صدق باورهایمان اقامه کنیم، همچنان نیازمند اعتماد به خود و دیگران بودیم. اعتماد، چنانکه من می پندارم، نیازمند فقدان برهان نیست بلکه حالتی است که اصلاً وابسته به برهان نیست. اگر جیم فاقد برهانی بر وفاداری مری باشد، می تواند به او اعتماد کند اما به محض آنکه برهانی بر وفاداری او به دست آورد، دیگر اعتماد به او را بازپس نمی گیرد”.724
اما اعتماد پیشانظریِ نخستین در همان محدوده نمی ماند و به ساحت متأملانه ی ذهن نیز می رود. ذهنِ متأمل ذهنی است که درباره ی شیوه های باورآوری خود یا چگونگی ابتنای باورهای خود بر تجارب یا باورهای دیگر می اندیشد.725 این ذهن نیز با نظر به تعارضِ برآمده از پرسش اعتمادپذیری قوای معرفتی، اعتماد به آن ها را عقلانی می یابد: اعتماد معرفتی، عاطفی و رفتاری به قوای معرفتی در برآوردن میل طبیعی به صدق عملی عقلانی است و حتی اگر آدمی به بی اعتمادی تظاهر کند، به تعبیر هیوم، خود طبیعت “روان آشفتگی او را علاج می کند”. مشکل شکاکیت آن است که موجب تعارض در حالات معرفتی، عاطفی و رفتاری فاعل می شود، به گونه ای که ممکن است او به رغم بی اعتمادی معرفتی به خود، در ساحت عاطفه یا عمل از سر اعتماد احساس یا رفتار کند یا در بهترین شرایط، چنان تصوّری از عقلانیت را در نظر آورد که بی اندازه با زندگی طبیعی و واقعی آدمیان فاصله دارد در حالی که به نظر می رسد عقلانیت تا این حد از طبیعت گسسته نیست و به یک معنا، چنانکه آمد، انجام عمل طبیعی به نحوی بهتر است.726
اگر اعتماد به قوای معرفتی خود نخستین گام ذهن در فهم عالم درون و بیرون است و از زمینه ای پیشاتأملی آغاز می شود و تا تأملات پیچیده تر پیش می رود، پس این اعتماد نقش و تأثیر خود را بر همه ی فعالیت های ذهنی اعمال می کند. چرا اساساً ذهن در پی دلایل و قراین برمی آید؟ به این دلیل که فاعل خوداندیش727 می داند که این کار طریقی مناسب و مفید در دستیابی به صدق و برآوردن میل طبیعی به آن است.728 دلایل و قراین729 خود به دست دهنده ی صدق نیستند چون قرینه ای در کار نیست که داشتن قرینه به ضرورت به صدق می انجامد. داشتن یقین نیز با دستیابی به صدق فاصله ای پُرناشدنی دارد. بنابراین، پاسخ به پرسش پیش گفته را نباید در ضمانت صدق دلیل، قرینه یا یقین جست. پاسخ آن است که اقتضای تأمل در خویش و اعتماد به ارتباط بین جست وجو و تلاشِ مبتنی بر قوای معرفتی خود با دستیابی به صدق، جست وجوی دلیل و قرینه و یقینِ از پسِ تأمل است:
“دلیل اساسی اعتماد ما به قرینه یا دلیل آن است که جست وجوی قرینه همان کاری است که ما وقتی خوداندیش ایم انجام می دهیم و به آن اعتماد داریم. من کیفیت استفاده از قوا را به منظور دستیابی به صدق، به بیشترین و بهترین میزان که می توانیم، وجدان مداری معرفتی730 می نامم و این کیفیت را نسخه ای خوداندیشانه از میل به صدق می دانم”.731
باورنده ی وجدان مدار انگیزه ای متأملانه برای دستیابی به صدق و تنظیم رفتارهای معرفتی خود برای برآوردن غایت این انگیزه دارد. وجدان مداری فاعل معرفت مهم است چون او خود به قرینه درمی یابد که گاهی وجدان مدارتر، قابل اعتمادتر و بنابراین، تحسین برانگیزتر از مواقع دیگر است و هرگاه وجدان مدارتر باشد، احتمال موفقیت در دستیابی به صدق بیشتر است.732 در نهایت، با در نظر آوردن باور صادقِ برآمده از فضیلت عقلانی، می توان گفت معرفت همان برآوردن متأملانه و وجدان مدارانه ی میل به صدق/ حقیقت جویی است.733
از آنجا که وجدان مداری کیفیتی اشتدادی است، ممکن است در مواردی، مثلاً در ادراک حسیِ ساده در شرایط مساعد، میزان کمتری از آن برای دستیابی به صدق ضروری باشد اما در مواردی، مانند استدلال پردازی علمی، فلسفی یا اخلاقی، اهمیتی تعیین کننده و بسزا دارد. بدین ترتیب، رفع ناسازگاری های ذهنیِ کوچک و بزرگ وابسته به کیفیت پایه ی وجدان مداری است و قواعد خردورزی و تفکر انتقادی، چه قیاسی، چه احتمالاتی و چه تمثیلی، بر مبنای وجدان مداری معنا می یابند و در خدمت آن اند. قواعد و هنجارهای استدلال ورزیِ نهادی شده در اجتماع معرفتی را توجه به وجدان مداری برای دستیابی به غایات معرفتی شکل داده است. همچنین، فضایل عقلانی، که در قسمت پیشین به تفصیل از آن ها گفته شد، همگی ویژگی هایی برآمده از وجدان مداری و در خدمت آن اند و فاعل وجدان مدارِ معرفت در پی شناخت، اکتساب و کاربرد آن ها است. وجدان مداری موجب می شود که اعتماد پیشاتأملی به خود به اعتمادی برآمده از سرِ تأمل بدل شود. از این رو، اعتماد متأملانه به قوای معرفتی خود نیز باید به صورت مداوم با وجدان مداری و قواعد تجلّی بخش آن بازنگری، تنظیم و اصلاح شود. بدین صورت، این اعتماد تقویت می شود و در زمره ی دلایل ذهن برای باورآوری جای می گیرد، دلیلی که مبنای همه ی دلایل است و به سبب آن است که همه ی دلایل به دلیل بدل می شوند.734
3-2-2-3. اعتماد معرفتی به دیگری و دلایل دوگانه
به محض آنکه اعتماد معرفتی به خود موجّه شود، اعتماد معرفتی به دیگری نیز توجیه می یابد، به گونه ای که گریز از این اعتماد در عین پافشاری بر اعتماد به خود به ناسازگاری می انجامد.735 پیشتر، به آرمان الیزابت فریکر پرداختیم. این آرمان را، که مطابق آن، باور شخص

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه ارشد با موضوع راهبردهای شناختی و فراشناختی و راهبردهای فرا شناختی