معرفتی، اعتماد، اتکا، معرفت

دانلود پایان نامه
برانگیختگیِ فاعل معرفت با نظر به آن ها، نشانگر سویه های درون گرایانه ی این نظریه است اما در عین حال، تأکید آن بر وصول به غایت و گشودگی آن نسبت به بخت و اقبال معرفتی سویه های برون گرایانه ی آن را آشکار می کند. هیچ یک از این وجوه معرفت حذف شدنی نیستند. همچنین، تأکید زگزبسکی بر مفهوم “فضیلت” وجوه اجتماعی نظریه ی معرفت را نیز آشکار می کند. فضایل عقلانی نشانگر تلاش باورنده برای دستیابی به باورهایی صادق است که او انگیزش عقلانی لازم را برای باور به آن ها فراهم کرده و در وصول به غایت آن انگیزش کامیاب بوده است. نحوه ی استفاده از این باورهای صادق و برقراری نسبت های معنادار بین آن ها وابسته به نگرشی کل گرا و جامعه گرا در مورد معرفت است که ذهنِ آراسته به فضایل عقلانی، که داده های پیش پاافتاده ی بسیاری را کنار می نهد و با ذهن گشوده، دقّت، توجه، فروتنی و شجاعت عقلی در طلب انسجام، وضوح و فهم است، می تواند آن را برگیرد.693 معرفت در اجتماعی معرفتی شکل می گیرد که در آن فضایل و رذایل عقلانی نقشی اساسی دارند و در خیر یا آسیب رساندن به دیگران مؤثرند. این وجه اجتماعی معرفت است که مسئولیت عقلانی و اخلاقی باورنده را در قبال خود و دیگران آشکار می کند.
3-2-2. اعتماد و حجیّت معرفتی
آنچه درباره ی فضایل عقلانی آمد نخستین رُکن معرفت شناسی زگزبسکی است. اعتماد معرفتی و نسبت آن با خودآیینی و حجیّت در قلمرو معرفت رکن دوم معرفت شناسی او است. این نظریه در کتاب حجیّت معرفتی: نظریه ای درباره ی اعتماد، حجیّت و خودآیینی در باور پرورانده شده و در مقالات بسیاری بسط یافته است. بحث از اعتماد وجهی دیگر از نظریه ی هنجاری زگزبسکی درباره ی معرفت را بازمی نُماید که گرچه در نظر نخست، مستقل از مسئله ی فضایل عقلانی به چشم می آید، در نهایت، دیدگاه او را در این زمینه تکمیل می کند و مبنایی را برای طرح اخلاق باور فراهم می سازد. در اینجا، پرسش اساسی این است که اعتماد به حجیّت های معرفتی چه نسبتی با خودآیینی معرفتی دارد که یکی از فضایل مهم عقلانی و ارزشی بنیادین در دوران جدید شمرده می شود.
3-2-2-1. خودآیینی، خوداتکایی معرفتی و اعتماد معرفتی به دیگری
فیلسوف آلمانی، هانا آرنت، زمانی گفت که یکی از شاخصه های جهان جدید زوال حجیّت در قلمروهای معرفت، اخلاق، دین و سیاست است.694 نظریه های سیاسیِ دموکراتیک بازتاب تلاش برای زدودن حجیّت در عرصه ی سیاست اند و اتکا به مراجع در قلمروهای دینی و اخلاقی هرگز اعتبار پیشین را ندارد. در زمینه ی معرفت، حجیّت به کارشناسان و متخصصان رشته های علمی اختصاص یافته است و حتی به نظر می رسد آنان نیز باید دلایل لازم را برای رساندن مخاطب خود به آستانه ی باور فراهم آورند. باور آوردن، همان گونه که جان لاک می گوید،695 امری تا حدی ارادی به نظر می رسد که تابع میل و فرمان دیگری نیست.
زوال حجیّت معرفتی در دوران جدید، در بیان کلی، محصول تأکید بسیار بر دو ارزش معرفتی است: “برابری گرایی”696 و “خودآیینی”. همان طور که به نظر دکارت می رسید،697 به نظر غالب معرفت شناسان جدید نیز می رسد که آدمیان علی الاصول قوای معرفتی یکسانی دارند و به رغم برخورداری برخی از هوش یا آگاهی های بیشتر، آنچه از منظر معرفت شناسی اهمیت دارد، برابری عمومی آن ها در بهره مندی از قوا و ظرفیت های عقلانی است. بر این اساس، مراجع و حجیّت ها نمی توانند دعوی دسترسی به قوای معرفتیِ دسترس ناپذیر برای دیگران داشته باشند. برابری گرایی معرفتی، به گفته ی ریچارد فولی: 1. در ترویج آزادی برای ابراز مخالفت و پیشگیری از تنبلی فکری مؤثر است. 2. به غیرمتخصّصان فرصت می دهد که نظراتی معتبر و شنیدنی داشته باشند. 3. موجب گشودگی ذهنی در برابر دیگران است. 4. به عموم مردم اجازه می دهد بی آنکه گرفتار پیش داوری باشند، آزادانه به نقد و ارزیابی بپردازند و 5. امکان نقد مراجع فکری را فراهم می کند.698 خودآیینی نیز با اتکا به حجیّت فکری ناسازگار به نظر می رسد. خودآیینی در اندیشه ی جدید بیشتر به معنای اتکای معرفتی به خود فهم شده است. اگر باورها با اتکا به قوای معرفتی خود به دست آیند اعتمادپذیرتر از آن اند که از طریق قوای معرفتی دیگری، حتی مرجع فکری، حاصل شوند. بر این اساس، باید در نظر نخست، رأی دیگری را با تردید نگریست مگر آنکه صدق آن با اتکا به قوای معرفتی خود آشکار شود.
با این حال، دو ارزش پذیرفته شده نزد عموم معرفت شناسان جدید تا حدی متعارض با یکدیگر به نظر می رسند. اگر همگان ظرفیت های عقلانیِ به نسبت برابری دارند، چگونه می توان بر اتکا به ظرفیت های عقلانی خود و اولویت باورآوری از طریق این ظرفیت ها و بی اعتمادی به ظرفیت های دیگران تأکید کرد؟ آرمان خودآیینی، به معنای اتکا به قوای عقلانی خود، در عمل، برابری گرایی را نقض می کند. البته اولویت اتکا به خود، به یک معنا، غیرقابل انکار است. در نهایت، این خود فرد است که حتی در اعتماد به دیگران یا پذیرش استدلال ها یا برگرفتن فرایندهای فکری تصمیم نهایی را می گیرد.699 حتی رأی او درباره ی برخی باورها، همچون باورهای مربوط به حالات ذهنی اش، بی تردید بر رأی دیگران ارجح شمرده می شود. اما این معنا از اولویتِ اتکا به قوای معرفتی خود ارزشی عملی و انکارناشدنی دارد. آنچه در اینجا در مدّ نظر است آرمانی است که الیزابت فریکر از آن چنین یاد می کند:
“نوع آرمانی در معرفت خود به دیگری اعتماد نمی کند. بنابراین، سخن دیگران را نمی پذیرد بلکه فقط چیزی را می پذیرد که خود با اعتماد به توانایی های شناختی و قوای پژوهشی و استنتاجی خود یافته باشد”.700
فریکر می داند که این آرمان برای انسان دست نیافتنی است و تا حدی مشابه صفتی است که در ادیان ابراهیمی به خداوند نسبت داده می شود اما بر آن است که فیلسوفان می توانند این آرمان را در ذهن داشته باشند و تلاش برای نزدیک شدن به آن را ارج نهند چراکه اولاً، باور آوردن بر اساس قوای ذهنیِ خود اعتمادپذیرتر و مصون تر از خطا است و ثانیاً، خودآیینی ارزش ذاتی دارد و از این رو، در قلمرو معرفت نیز ارزشمندتر از اتکا به دیگران است. به نظر او، می توان برای اعتمادپذیری قوای معرفتیِ خود دلایل استقرایی بیشتری فراهم آورد در حالی که اعتماد به کارکرد درست این قوا در دیگری فاقد این میزان از دلایل است. همچنین، گواهی دیگران می تواند به نحوی دستخوش تحریف، بی مبالاتی و شور و عاطفه ی نامناسب باشد در حالی که هر فرد می تواند حضور این عناصر مُخل را در کارکرد قوای معرفتی خود درک و رفع کند. به علاوه، دسترسی به دلایل و قراینِ ناقضِ باورهای خودیافته ساده تر از دسترسی به دلایل و قراین باورهایی است که از دیگران گرفته می شوند.701
به نظر زگزبسکی، هیچ یک از دلایل بالا نمی تواند اعتمادپذیری بیشتر قوای معرفتی خود را نسبت به قوای معرفتی دیگری نشان دهد. اولاً، دلایل استقرایی می توانند اعتماد بیشتر فرد را به خود نشان دهند نه اینکه آیا خود فرد واقعاً اعتمادپذیرتر از دیگری است. اتفاقاً، در بسیاری از موارد در زندگی روزانه، نظر و گواهی دیگران سنجه ای برای ارزیابی صدق باورهای خود است. همچنین، عوامل تأثیرگذار بر باور فقط باورهای دیگران را دستخوش اِعوجاج نمی سازد. این عوامل، آگاهانه یا ناآگاهانه، بر نظر و باور خود فرد نیز مؤثر می افتد. طبیعی است که با فرض صدق و اعتمادپذیری فرایند کسب یک باور به یک میزان نزد خود فرد و دیگری، باور آوردن از طریق قوای معرفتی خود ارجح است اما صرفِ اتکا به خود در کسب باور به آن می انجامد که بخش بزرگی از باورهای معمول بی اعتبار شوند چراکه اتکا به ذهن آدمی و توانایی های آن برای کسب حجم عظیمی از باورهای معمول کفایت نمی کند. افزون بر این، اعتماد به دیگری، هم به معنای اعتماد به صدق باور او و هم به معنای اعتماد به آگاهی او از قراین ناقضِ محتمَل است. اگر با این اعتماد باوری به چنگ آید، خود فرد می تواند برآوردی از قراین ناقض و نحوه ی تأثیر آن ها داشته باشد.
به این ترتیب، به نظر می رسد دلایل ارائه شده نمی تواند ارزش معرفتی برترِ اعتماد به خود را بر اعتماد به دیگری نشان دهد. افزون بر این، ظاهراً دیدگاه های فیلسوفان جدید، همچون لاک و دکارت، که آرائشان دستاویز سوءظن به قوای معرفتی دیگران، به ویژه مراجع فکری، قرار گرفته است، غالباً به گونه ای خاص تفسیر شده است. بی تردید، آنان حامی استقلال فکری و بر این اساس، نقّاد فلسفه ورزی در قرون میانه بوده اند. لاک بر آن است که باور مقلّدانه و مبتنی بر اوامر مراجعِ فکری ارزش معرفتی ندارد و دکارت نیز محک قواعد روش شناسانه ی خود را برای ارزیابی هر باوری مناسب می شمارد. با این حال، این دیدگاه ها برای ترویج و تقویت عقلانیت طرح شده اند نه بی اعتبار کردن باورهای به دست آمده از طریق گواهی دیگری، به ویژه اگر این گواهی همواره قابل ارزیابی و سنجش باشد. از قضا، قواعد راه بردن عقل در نزد دکارت برای همگان طراحی شده است و قاعدتاً، هنگامی که کسی از آن ها تبعیت می کند، در حال اعتماد به قواعدی برساخته ی دیگری

مطلب مرتبط :   الهیات، معرفتی، تأمل، میان‌رشته‌ای