لطف، دل، فریومدی، بود در

دانلود پایان نامه
تدوین کند. در واقع، لطف الله را باید از دو جهت خوش شانس دانست: نخست: داشتن چنین شاگردی که اقدام به گردآوری این اشعار کرده و آن نسخه را فراهم آورده است؛ و دیگر، بر جای ماندن این دیوان تک نسخهای که تا به امروز حفظ شده و این سرمایهی ادبی را به دست ما رسانده است. نسخه بسیار نفیس و زیبا توسط یکی از اهل فن، تدوین و کتابت شده و از این جهت نسخهای بسیار ارزشمند به شمار میآید، میراثی است که از وی برای ما به یادگار مانده است. (لطف الله، 1390: 15-13)
در تذکرهی مجالس النفائس درباره سیمی شاگرد لطف الله، میخوانیم: مولانا سیمی از ولایت نیشابور بود و فضل بسیار داشت و در شعر و معما و انشاء اهل این فنون که در عصر او بودند او را مسلم میداشتند و مشهور است که در یک روز دو هزار بیت به دعوی گفته و نوشته و جهت سجع مهر خود این بیت را گفته و فرموده تا حکاک نقش کرده:
یک روز به مدح شاه پاکیزه سرشت سیمی دو هزار بیت گفت و بنوشت
اما غیر این بیت شعر او در میان مردم کم است. به اسم نجم این معما از اوست:
نمیگنجد ز شادی غنچه در پوست چو سیمی نسبتش با آن دهان کرد1
(نوایی، 1363: 16)
لطف الله بیش از هر کاری، شاعری میکرده و از صلهای که میگرفته، گذران زندگی داشته است. وی به سبب اشارهای که در برخی از اشعارش به کمبود آب باغش و درخواست کمک از بزرگان در این زمینه داشته، برمیآید که صاحب باغی بوده است. دامنهی شعرهای مدحی وی، این امر را به خوبی نشان میدهد.
صد البته، به دلیل شیعی بودن و عشق وافرش به اهل بیت، در این زمینه هم سرودههایی فراوان دارد که در جای جای دیوانش پراکنده است. در یکی از نخستین قصاید مدحیاش که در ستایش امیرالمؤمنین، سرده، خود را یکی از مداحان برجستهی حضرت میداند:
مدّاح درگاه ورا، داد ایزد آن قدرت کنون کو گوی سبقت میبرد از مدح گویان سلف
مولد خراسانش بود و آن بارگاهش از عراق وز عرق مادر در نسب، نسلش ز سادات نسف
والاترین لطفی نبود الّا ولای مرتضی از هرچه کرد اندر جهان، حق در حق لطف از لطف
«لطف تخلص شعری اوست» (لطف الله، 1390: 92-91)
لطف الله از شاعران قرن هشتم و اوایل قرن نهم هجری است که با عمر طولانی خود پایان عهد ایلخانان و دوران طغاتیموریان و آل کرت و سربداران را در خراسان درک کرده و سپس در زمان تسلط تیمور بر آن سامان، او و پسرانش امیرانشاه و شاهرخ را مدح گفته و تا قسمتی از عهد سلطنت شاهرخ نیز زنده بوده است. بدین ترتیب او را باید حقاً از تربیت یافتگان قرن هشتم هجری و دوران پیش از تیموریان شمرد چنانکه از سبک سخن و نوع سخنوری وی نیز همین معنی مشهودست.
ذکر نام او از مجمل فصیح خوافی که تا حوادث سال هشتصد و چهل و پنج هجری را شامل است، ضمن وقایع سال 808 هجری، با اشارهیی به غایت کوتاه آغاز شده و از آن پس مؤلفان پایان قرن نهم و آغاز قرن دهم به بعد از او به ابهام و اختصار یاد کردهاند به نحوی که از آنچه در ذکر احوالش نوشتهاند اطلاعی چندان سودمند و وافی به مقصود به دست نمیآید و مثلا آگهی دولتشاه ازو چندان کم بود که ظهورش را در روزگار تیمور دانسته است و حال آنکه او پیش از تیمور چند تن از شاهان و صدور را در خراسان مدح گفته بود. در حقیقت باید گفت که اگرچه ولادت و تربیت و ظهور مولانا لطف الله بسی پیش از غلبهی تیمور بر خراسان اتفاق افتاده بود لیکن مؤلفان پایان تیموری او را تنها در زمرهی رجال عهد آن سلسله میشناخته و در ذکر احوال او بدانچه مربوط به همان دوران بود اکتفا میکردهاند، چنانکه از نوشتههایشان نه اصل و نسبش آشکار میشود و نه بدایت حالش پیدا.
به هر حال اسم این شاعر همانطور که در همهی مأخذ آمده «لطف الله» بوده و نظر به مقامات معنوی که داشته از وی همه جا با عنوان «مولانا» یاد شده است. هیچکس از مؤلفان به تخلص شعری او اشارهیی ندارد و تنها با مراجعه به اشعارش میتوان دریافت که از نام خویش برای لقب شعری استفاده میکرده و تخلص خود را «لطف» میآورده و در این راه به بعض گویندگان پیش از خود یا معاصر خود اقتفا مینموده است.
مولد او را نیشابور نوشتهاند و او خود هم در اشعارش اشاراتی بدان شهر دارد، بدانگونه که شاعران به شهر و دیار خود دارند، و از آن جمله دو بیت زیرین نیک نشان دهندهی این معنی است:
بود مضطر هنرور در نشابور به فضل ار بگذرد از چرخ تاسع
در او اوقات خود ضایع مگردان کَمِ او! انّ ارض الله واسع
و باز او را در وصف زلزلهی شدید نیشابور به سال 808 رباعیی است که نشانهیی از تعلق خاطر وی بدان شهر مصیبت دیده بود:
شهری که در او فرض بدی نافلهها در مجمع او جمع شدی قافلها
توقیع اذا زلزلت الارضش کرد در یک دو نفس عالیها سافلها
از تاریخ تولد «لطف الله» اطلاعی نداریم ولی چنانکه خواهیم دید او در اواخر ایام وزارت خواجه علاء الدین محمد فریومدی وزیر خراسان (م 742ﻫ.) شاعری نوجوان بود و از این روی باید در حدود اواسط نیمهی اول قرن هشتم ولادت یافته باشد.
اوایل عمر لطف الله، همچنانکه از دو بیت منقولش برمیآید، در نیشابور به کسب هنرها و فضایل گذشت و بعد از تحصیل قدرت شاعری به خدمت خواجه علاء الدین محمد فریومدی صاحب دیوان خراسان روی آورد. این خواجهی فاضل همانست که ابن یمین فریومدی شاعر در خدمتش سمت استیفاء و تحریر طغراها داشت و در چند قصیده او را مدح گفت. وی در روز چهارشنبه 27 شعبان سال 742، هنگامی که از بیم تطاول سربداران به استرآباد میگریخت کشته شد. مولانا لطف الله چنانکه خود در یکی از قصائدش اشاره کرده، در دوران جوانی و آغاز شاعری به خدمت این وزیر دانشمند راه جسته و سخنش محل اعتنا و توجه او بوده است، و نیز در خدمت همین وزیر بود که لطف الله با ابن یمین فریومدی آشنایی یافت و اشعار خود را بر او عرضه کرد و مورد تشویق و تحسین آن استاد قرار گرفت. لطف الله قصیدهی مذکور را در بیان حال دوران شباب ساخته و چنین گفته است:
یاد شب و روزی که مرا یار قرین بود
با یار قرین کلبه من خلد برین بود
با طالعم اجرام به ثتلیث قران داشت
تا با رخ دلخواه همه کام قرین بود
دیوان عرب چشم مرا منظر و منظور
دوران پدر بخت مرا یار و معین بود
عیشی به مرادم بد و کاری به گشادم
یسری به یسارم بد و یمنی به یمین بود
برد و قصب من ز یمن بود و ز ششتر
داه2 و رهی از مملکت رای3 و تکین4 بود
در رشتهی نطقم در نظم ار چه بها داشت
در مخزن فکرم گهر نظم دفین بود
نه بیم تنم بود و نه تشویش دلم بود
نه فکر به دنیا و نه تکلیف به دین بود
عمری دگر از گردش چرخ و روش دهر
دل در گروه مهر و مه زهره جبین بود
در ملک دلم تحفهی جان بد غم جانان
بر خاتم دل مهر بتان مهر نگین بود
بد شیفتهی منطق من آنکه عطارد
بر منطقه از خرمن او سنبله چین بود
کردی ز مدیح و غزلم رامش و نازش
گر شاه زمان بود و گر ماه زمین بود
در مجلس عالی، نکت و رشحهی کلکم
صحف نظر میر علاء حق و دین بود
در شعر بهر زادهی فکر ازیم طبعم
تحسین امیر الشعرا ابن یمین بود
سالی دو سه در خدمتشان شاد ببودم
باقی دلم از دهر پریشان و غمین بود
امروز بری گشته ز عیش است بدینسان
آن دل که رهی را به غم عشق رهین بود
از دست شد آن مست که در میکدهی عشق
از بوده و نابوده نه خرم نه حزین بود
چون عمر گرانمایهی من در سر دل رفت
رفت از دل من آنچه ز دلخواه گزین بود
واقع همه گویی که خیالی بد و خوابی
کاندر نظر چشم و دل واقعه بین بود
گفتم ز ره تیر حوادث بگریزم
از شست قضا دهر کمان کش به کمین بود
جز غبن همه ساله و هر روزه نبد هیچ
سودی که مرا حاصل از ایام و سنین بود
در قصر سپنجی جهان خاطر ما را
یک ناز و نوا بود و صد اندوه و انین بود
گویی اسد طالع من روز ولودم
با نور فلک در کشش و کوشش و کین بود
گویند دل لطف جگر خسته و شیداست
اکنون نه چنین است که تا بود چنین بود
بیشتر ابیات این قصیده به سبب اهمیتی که در بیان بدایت حال شاعر دارد نقل شد و نشان میدهد که او در خاندانی مرفه و صاحب مکنت به دنیا آمد و در ظل عنایات پدر در رفاه پرورش یافت و از تحصیل علوم ادبی و مطالعهی دیوانهای شاعران تازی گوی، بنا به رسم روزگار خود، برخوردار بود. تا آنگاه که پدر زنده بود به عیش و شادکامی و دانش آموزی گذراند و هم در آن روزگار، پس از فراغ از دانش اندوزی و ادب آموزی مدیحه گویی و غزلسرایی آغازید و به مجلس عالی صاحب دیوان علاء الدین محمد فریومدی راه جست و از فیض انفاس ابن یمین فریومدی (م 769ﻫ.) مستفیض و از تحسین و تشویق او مستفید شد و سالی دو سه در خدمت آنان شاد بود و چون فلک دور علا الدین محمد را درنوشت و مجلس عالی او را د

مطلب مرتبط :   مقاله با موضوع خلیج فارس و دریای عمان و اردشیر بابکان