قصاید، شعر، لطف، مضامین

دانلود پایان نامه
قلب قطران شکست و ظهر ظهیر
و قطعهی ذیل را نیز در ستایش خود سروده است:
«لطف» اگر پیر شد به نیشابور زو معانی بکر میزاید
شعر بی او مباد یک ساعت شعر را زانکه لطف میباید
شعر از لطف زین و زینت یافت شعر بی لطف خود چه کار آید؟
و نیز گوید:
چو من به شعر بدین پیمبر عربی نخاست گرچه در این دهر شاعر عجمی
فکند کار مرا دهر ازچه در کم و کاست که کار اوست همه ساله کاستی و کمی
(یار شاطر،1334: 91-89)
شعر و شاعری این عصر از جهاتی در خور توجه و شایستهی تحقیق است: نخست از جهت رواج شعر و وفور شعرا و اهتمامی که در تربیت و همایت ایشان به کار میرفته، دیگر اینکه در شعر این دوره کیفیات تازهای پدید آمد که میتوان آن را مقدمهی ظهور سبک معروفی که به «سبک صفوی» یا «سبک هندی» مشهور است دانست، و بعد اینکه در این دوره اشعار مذهبی اهل تشیع شکفتگی خاصی یافت، چنانکه میتوان این دوره را به حقیقت آغاز رواج اشعار مذهبی شیعیان خواند. شعرایی چون شاه نمت الله ولی و لطف الله نیشابوری و کاتبی ترشیزی و محمدبن حسام الدین -مشهور به ابن حسام- که از اساتید شعر شیعیاند در این دوره میزیستند. شعر در ستایش ائمه شیعیان خاص این دوره نیست، اما در این دوره است که قصاید غرا در نعت علی ابن ابیطالب (ع) و ثناء امام شهید و رثاء واقعهی کربلا و ستایش ائمه دوازدهگانه و لعن دشمنان خاندان پیغمبر سروده شد. (یارشاطر،1334: 10-8)
نخستین نکتهای که در شعر و شاعری این دوره در نظر میآید رواج و انتشار و عمومیت آن است. شاعری در این عصر شیوع و انتشاری داشته و این شیوع و انتشار منحصر در طبقهای خاص نبوده بلکه در میان همه طبقات از دانشمند و امی و عالم دین و امیر و سلطان ذوق شعر و اشتغال به شاعری دیده میشد. علت رواج شعر این دوره چنانکه گذشت علاقه و تشویق شاهان و امرا و تعدد دربارهایی که طالب و خریدار آثار شعرا بودند است.
شاهزادگان تیموری نه تنها غالباً دوستدار شعر و مشوق شعرا بودند بلکه بسیاری از ایشان خود شعر میسرودند و از ذوق هنری نصیب وافر داشتند. میتوان گفت که شاعر نوازی و شعر دوستی تیموریان غالباً با درک شعر و تلذذ واقعی از آثار شعرا توأم بوده است. میرانشاه فرزند سوم تیمور که از جانب وی به حکومت عراق و آذربایجان منسوب گردید شاهزادهای دانش پرور و شاعر نواز بود. در تبریز درباری دائر نمود که ارباب ذوق در آن مجتمع بودند. از شعرا مولانا علی بدر و مولانا لطف الله نیشابوری مداحان او بودند و شاعر اخیر قصاید و قطعات متعدد در مدح وی دارد. (یارشاطر،1334: 62-56)
در این قرن ادبیات ایران نسبت به قرون گذشته و مخصوصاً نسبت به قرن هفتم اندکی تنزل کرد و سبب آن بود که در اواسط این قرن قدرت پادشاهان مغول ایران تخفیف یافت و سلسلههای جزء که بیشتر ضعیف بودند از تجزیه ممالک ایشان فراهم آمد و انقلاب حوادث دوباره آسایش را از مردم سلب کرد و وزرای مقتدر که در قرن پیش میزیستند و مردم را در علم و ادب تشویق میکردند در این قرن به وجود نیامدند، تنها خاندانهای بزرگی که در پرورش علما و ادبای ایران در این زمان کوشیدند نخست خاندان آل مظفر در یزد و دوم خاندان جلایر در بغداد عراق بودند، معذلک در این دوره نیز نویسندگان و شعرای بزرگ در ایران بسیار بودهاند (نفیسی، 1344: 182)
در سبک قصاید این دوره نسبت به قصاید قرن ششم و هفتم به خلاف غزل تغییر مهمی روی نداد و قصاید این زمان هر چند از جهت قوت لفظ و معنی و استادی گویندگان با قصاید قرن ششم و هفتم برابر نیست، اما از حیث سبک بیان با آنها تفاوتی ندارد و رویهمرفته قصیده سرایان طرز ادا و نوع تعبیرات قصیده پردازان سلف را تقلید کردهاند. همچنین قصاید بسیاری از استادان پیشین را جواب گفتهاند. از این رو قصاید متین و استوار و خوش لفظ در این دوره کمیاب نیست، و از این قبیل است بسیاری از قصاید لطف الله نیشابوری، خاصه قصاید شکوائیه او، و نیز بسیاری از قصاید ابن حسام و همچنین غالب قصایدی که دولتشاه به عنوان نمونه از اشعار شعرای این دوره ضبط کرده است. (یارشاطر،1334: 196)
شاعران قصیده ساز قرن هشتم اغلب تابع روش قدما هستند و همت آنان مصرف و منحصر به استقبال از قصاید معروف سنایی و انوری و خاقانی و ظهیر فاریابی و اثیرالدین اخسیکتی است و به همین دلیل تکرار مضامین شاعران قرن هشتم در قصاید این زمان امری بدیهی است. (رستگار فسایی،1380: 483)
اما سبک عمومی قصیده در این دوره سبک متکلف و مصنوع است و سادگی و صفایی که در قصاید امثال فرخی و عنصری و سعدی میتوان یافت در قصاید این دوره کمتر دیده میشود.
مضامین عمدهی قصیده همان است که پیش از این دوره نیز بوده است یعنی مدح و حمد و نعت و منقبت و وصف و موعظه و عرفان و رثاء و تغزل.
در این دوره قصاید مذهبی که سابقاً اهمیت چندانی نداشت کسب اهمیت کرد و توسعه یافت. میتوان گفت در میان قصاید موجود قصاید دینی، از حیث کثرت، بعد از قصاید مدحیه قرار دارد. بعضی از شعرا مانند لطف الله نیشابوری و ابن حسام این نوع را بر همه انواع قصیده مقدم داشتهاند.
از بهترین قصایدی که در این دوره سروده شد یکی قصاید شکواییه است که شاعر در آن از مصائب روزگار و پیری و شکستگی و فقر و تنگدستی و تأسف بر عمر گذشته و امثال این معانی یاد میکند، و چون شاعر در این موارد بدون تکلف به بیان حال خویش میپردازد قصاید شکوائیه عموماً لطیف و دلنشین است. لطف الله نیشابوری چند قصیدهی شیوا از این قبیل پرداخته است. برای نمونه قصیدهای به مطلع:
یاد شب و روزی که مرا یار قرین بود با یار قرین کلبه من خلد برین بود
(یارشاطر،1334: 198-197)
در این عصر تصوف و عرفان رواجی خاص داشت و بساط فقر و درویشی و خانقاه و لنگر در هر گوشه و کنار دایر بود و عرفا و متصوفه مورد توجه و اقبال امراء و بزرگان قرار داشتند. گذشته از شعرایی که خود سالک طریق عرفان بودند و شعر ایشان در مضامین عرفانی طبیعی است، شاعران دیگر نیز بنابر آنچه در غزل معمول بوده از آوردن اینگونه مضامین خود داری نکردهاند. در تذکرههای زمان غالباً به ذکر آشنائی شعرا با تصوف و عرفان بر میخوریم. عدهای از این شاعران در تصوف قدری عالی داشتهاند. میر مخدوم و حافظ سعد، از مریدان قاسم الانوار، و خواجه ابوالوفاء ملقب به پیر فرشته و مولانا حسین خوارزمی مرید خواجه ابوالوفاء و مولانا یحیی سیبک و مولانا محمد جامی (برادر جامی معروف) و درویش منصور سبزواری و مولانا حافظ علی جامی و خواجه موید مهنه و خواجه یوسف برهان و درویش نازکی و مولانا نظام و مولانا مقیمی و امیر حسین اردشیر از شعرای این دوره به گفتهی امیر علیشیر در طریق عرفان سلوک میکردند. مغربی تبریزی و لطف الله نیشابوری را نیز بر این عده اضافه باید کرد، و اینان جزء شعرائی مانند شاه نعمت الله ولی و قاسم الانوار تبریزی و شیخ کمال خجندی و شیخ آذریاند که خود مقام ارشاد و هدایت داشتند و از اقطاب زمان به شمار میرفتند. (یارشاطر، 1334: 164-163)
هرچند نوع مهم غزلیات این دوره همان غزلیات عاشقانه و عارفانه است، میتوان. نوع ثالثی نیز که از جهت کثرت و اهیمت به پایهی دو نوع مذکور نیست افزود و آن غزلیاتی است که میتوان آنها را غزلیات قلندرانه خواند.
مضمون عمدهی این نوع غزلیات وصف رندی و مستی و طعن زهاد و صوفیان است. وصف باده و باده خواری و ذکر ساقی و احوال مستی در شعر این دوره تازه نیست. از همان زمانی که شعر فارسی آغاز شد این مضمون در ردیف مضامین عمدهی آن قرار گرفت. حرمت می و منع زهاد و سخت گیری محتسبین شعرا را بیش از پیش به ذکر این مضامین و تلقین لذت ممنوع مستی برانگیخت. اما پس از چندی وصف می و مستی مانند بسیاری از مضامین و مصطلحات شعری متحجر شد و از راه تقلید در اشعار سایر گردید. در دورهی مورد بحث ما توصیف باده و ذکر میکده و پیر میخانه و وصف جمال ساقی و نیز مضامینی از قبیل دنیا را به جامی فروختن و توبه شکستن و دفتر و جامه در گرو می گذاشتن و ترک مدرسه کردن و به آستان پیر میکده روی آوردن و خدمت وی را کمر بستن و به فریب چشم ساقی از دست شدن، از معانی عام و متداول غزل است. اما نظر به آنکه شاعر در ذکر معانی غالباً فاقد احساس واقعی است بیشتر متوجه اغراق میشود و به باریک اندیشی و مضمون سازی میافتد.
اما مذمت صوفیان و طعن زهد نیز که نخست نتیجهی تزویر و ریای اینان و ملامت خاطر شاعران نازک دل بود و در ادبیات ما این همه مضامین ظریف و نکتههای باریک از آن پدید آمده است، در این دوره کمتر با احساس حقیقی شاعر همراه است و غالباً آورد این مضامین در شعر از جهت تداول و رواج آنهاست. غزلیات قلندرانه گاه با مضامین عاشقانه و گاه با شطحیات عارفانه و گاه با معانی عبرت انگیز همراه است.
اینک ذکر نمونهای از لطف الله نیشابوری:
درین مسکن من مسکین که هستم نپنداری که هشیارم، که مستم
نه ترساام نه گبرم نه مسلمان نمیدانم چه ام اینم که

مطلب مرتبط :   پایان نامه تعلیم و تربیت و تعالیم اسلام