قرآن، تاویل، تنزیل، واژۀ

دانلود پایان نامه
درپذیر تا درآید در گلو چون شهد و شیر198

2-1-4 تأویل در تاریخ:

تا آغاز قرن دوم هجری، شواهدی را می بینیم که متوسل شدن به تفسیر قرآن همراه با ترس و دلهره بوده است و کسی که تصمیم به کار تفسیر قرآن می گرفت با احتیاط حرکت می کرد و این حرکت نیز همراه با نوعی ترس بود. از قاسم بن محمد بن ابی بکر و سالم بن عبدالله بن عمر روایت شده است که آنان از این که کسی مشغول به تفسیر قرآن گردد جلوگیری می کردند. 199
از قرن دوم هجری، عالمان مسلمان به تألیف کتاب های تفسیر روائی همت کردند، البته با تذکر این نکته که این گونه تفسیرهای اولیه به ما نرسیده است. اگرچه خود این حرکت سنگ بنای تفسیر روائی را بنیاد نهاد و پایۀ اصلی تفسیر قرآن گردید. این تلاش و کوشش ها زمینه را برای تفسیرهای بعدی آماده کرد و در تار و پود کتاب های تفسیر به جای مانده، هنوز هویدا و پیداست.200
پس از مدتها روش تفسیر قرآن به وسیلۀ روایت به سوئی نهاده شد، بدون اینکه منظور مخالفان آن اعلان جنگ علیه نقل و روایت بوده باشد. این روش توسط گروهی بنیاد نهاده شد که پیروان رأی یا اهل رأی نامیده می شدند. پیروان این عقیده در پی نفی تصویری بودند که انسان مؤمن از الوهیّت در عمق جان خویش با خود حمل می کند. در این نوع تفسیر از قرآن به عقل نهایت توجه می شد و حتی مباحثی مثل اختیار نیز در دایرۀ حکمت و عدالت قابل بحث و بررسی بود. بدون شک این مردمی که از پرهیزکاران به شمار می رفتند و به نام معتزله خوانده می شدند در مقام تعارض با عقاید حاکم برآمدند که از نظر معتقدان آن عقاید، صفاتی که در مورد خداوند به کار برده می شد جزو ذات خداوند شمرده می شد… این دیدگاه معتزلیان نخستین، که در تعارض با عقاید نقلی (روائی) رایج در جامعۀ اسلامی بود، به اوایل روزگار عباسیان برمی گشت. در این مرحله جامعۀ اسلامی به دو گروه تقسیم می شد، گروهی متعصب و سختگیر که پیرو مذهب رأی بودند و گروهی که پرهیزکار بودند و در اندیشه های اسلامی از دقت و سنجش بهره می جستند. به زودی این نوع اندیشه در مقابل اندیشه ای که به روایت و حدیث اعتقاد فراوان داشت قرار گرفت. البته آنان نیز به روایت و حدیث اعتقاد داشتند، ولی آن را با نوعی استقلال و آزادی مورد نقد و بررسی قرار می دادند. 201
معتزلیان هرگونه صفتی از خداوند را که در آن از صفات جسمانی نام برده می شد، همچون چشم و گوش و غضب و رضا و بالا و پایین و دیگر چیزها، به طریقی مورد تأویل و تفسیر قرار می دادند. آنان همچنین موضوعاتی همچون قضا و قدر را بر این اساس تأویل و تفسیر می کردند. منظور آنان از این گونه تأویل آن بود که تقدس کلام خداوند را حفظ کنند، با این شرط که موافق عقل و اندیشه نیز باشد.202
در عالم اسلام، بسیاری از معتزله در رفع ظواهر زیاده روی کردند و به انکار و تاویل عذاب قبر، نکیر و منکر، میزان، صراط، معراج جسمانی حضرت رسول و مانند اینها پرداختند. برخی از آنان رضا و سخط الهی را نه صفات حق، بلکه حالات او نامیدند. زیرا به اعتقاد آنان این دو حالت که باید آنها را همان بهشت و دوزخ دانست، متغیرند و حال آنکه ذات خداوند نامتغیر است. آنان معتقد بودند که مشیت الهی تغییر ناپذیر است و از دعا هم نتیجه ای حاصل نمی شود. پیش از معتزله، متفلسفان و طبیعیون و اطبا در تاویل زیاده روی کردند و همۀ چیزهایی را که دربارۀ آخرت در قرآن و روایات وارد شده است، به لذات و آلام عقلی و روحانی تاویل نمودند و به این ترتیب، حشر اجساد و معاد جسمانی را منکر شدند.203
نویسندگان رسائل اخوان الصفا و اسماعیلیان از مهم ترین افرادی بودند که به تاویل روی آوردند. به بیان آنان هر چیزی در این عالم، ظاهر و باطنی دارد. ظاهر در هر امری به منزلۀ قشر و پوسته و باطن در حکم مغز آن است. دین نیز ظاهری و باطنی دارد. ظاهر آن اموری همچون نماز و روزه و دیگر عبادات است و باطن آن علم توحید و اثبات نبوت و معاد و مانند این هاست. ظاهر چنان است که کسی اگر مثلاً لفظ بسمله را بر زبان جاری کند از آن جا که آن محسوس و ظاهر است، همه در شنیدن آن یکسانند، اما معنا و تاویل آن جز بر دانایان آشکار نیست و درجات خلق به باطن امور برمی گردد. جسم و جهان فانی، پیدا و ظاهر است، اما روح و عالم باقی ناپیدا و پنهان است و ظاهر آشکار بر باطن خفی دلالت می کند. کتاب و شریعت و ناموس نیز به عنوان شیء موجود، احکام و حدودی دارند که برای اهل شریعت و علمای احکام، از خاص و عام، ظاهر و پیداست و در عین حال آن را اسرار و بواطن و تاویلاتی است که جز بر خواص و راسخان در علم شناخته نیست.204
گذشتگان معتزله سعی وافری در تفسیر قرآن داشته اند و اهتمام بسیاری در مورد جنبۀ بلاغی قرآن کرده اند. آنان انواع استعارات و عبارت های مجازی قرآن را استخراج کرده اند و از این نظر مورد هجوم اهل سنّت قرار گرفته اند، آنان در این راه کوشش بسیار کردند و کتاب های تفسیر آنها از جنبۀ بلاغی بسیار وزین و ارزنده است.205
در مناطقی که مذاهب سنّی پیروان بیشتری داشت و پیروان مذهب رأی در اقلیّت بودند، نوعی جمود در اندیشه رخ می نمود.206 در حدیثی که در مورد آن اعتراضاتی نیز شده است، آمده تفسیر به رأی اگر درست نیز باشد باز خطاست و ناصواب:
«هرکس در قرآن سخنی بگوید اگر درست نیز باشد باز خطاست. » 207
در دایرۀ فقه حنبلی نیز همین موضوع جاری بود و آنان به تفسیر قرآن نمی پرداختند و در این زمینه ماجرائی از زمان عمر خلیفۀ دوم نقل می کردند. خلیفۀ دوم از این که کسی آیات متشابه قرآن را تفسیر کند، ممانعت به عمل می آورد و معتقد بود تفسیر این آیات باعث دگرگون شدن اندیشه می گردد.208
در میان مذاهب اسلامی، اشاعره نیز درک و تفسیر قرآن را نه ممکن می دانند و نه جایز و تنها قرائت قرآن کریم را برای مسلمانان کافی و ضروری می دانند…
دربارۀ مالــک ابن انس از فقهای اهل سنت این مطلب نقل شده که شخصی از وی دربارۀ آیۀ الرَّحْمَنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوَی سوال می کند. وی به شدت ناراحت و خشمگین می شود و در جواب آن فرد می گوید:
«الاستواء معلوم و الکیفیه مجهوله و الایمان به واجب و السوال عنه بدعه.»
چگونگی استوای خداوند بر عرش نامعلوم، اعتقاد به آن واجب و سوال از آن بدعت است. 209
در روایتی از پیامبر وارد شده است که در مورد سه چیز برای امّت خود نگران بوده است، یکی از آن سه چیز پیدایش مردانی است که قرآن را طوری تفسیر می کنند که درست نیست:
«مردانی که قرآن را به گونه ای تأویل می کنند که تأویل بردار نیست.»
این شدت در خودداری از تفسیر قرآن بر این نظر متکی است که تفسیر قرآن به رأی و نظر فرد جایز نیست. یعنی به اندیشۀ تنها و به طور دلبخواهی نیز جایز نیست و تنها تفسیر قرآن از روی علم و آگاهی جایز است. هرکس که قرآن را از روی هوای نفس خود تفسیر کند، کافر شده است. 210
به ابوبکر چنین نسبت داده شده است:
« چه زمینی مرا در بر خواهد گرفت و چه آسمانی بالای سر من قرار خواهد گرفت اگر در مورد قرآن به نظر خود اکتفا کنم و سخنی بگویم بدون علم. » 211
اما ذیل عنوان واژۀ علم، اندیشمند اسلامی اصلاً موضوعی را به نام اندیشه و فکر قرار نمی دهد بلکه از آن مفهوم خاصی را در نظر دارد. عالم اسلامی تنها موضوعی را که در مورد تفسیر قرآن علم می داند و می پذیرد همان سخنانی است که از رسول خدا و تحت عنوان حدیث شنیده است، و هرچه غیر از این است تحت عنوان هوای نفس تلقی می شود و به صورت حدس و گمان است و نباید آن را علم نامید.

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه با موضوع راهبردهای یادگیری خود تنظیمی و یادگیری خود تنظیمی

2-1-5 تنزیل:

واژۀ قرآنی تنزیل در لغت به معنای فروفرستادن، فرودآوردن، ترتیب دادن و به ترتیب فروفرستادن است. 212 و همچنین به معنای مطلق وحی و قرآن مجید 213 به کار می رود.
این واژه پانزده بار در قرآن کریم به کار رفته که شش مورد آن در اشاره به قرآن کریم یا توصیف آن است. موارد دیگر نیز – به جز یک مورد که دربارۀ فرود آمدن فرشتگان است – با قرآن ارتباط دارد.
به نظر می رسد که در سده های اولیۀ اسلامی واژۀ تنزیل مترادف واژۀ تفسیر در توضیح و شرح آیات قرآن به کار می رفته است و بعدها به تدریج مفسران از استعمال واژۀ تنزیل خودداری کرده و برای تبیین آیات فقط از واژۀ تفسیر استفاده کرده اند. در برخی روایات، واژۀ تنزیل در برابر تاویل آمده و این دو واژه به معنای ظاهر و باطن به کار رفته اند. همچنین روایات بسیاری در منابع شیعی نقل شده که مضمون آن ها تطبیق آیات قرآن بر اهل بیت پیامبر اکرم است و گاه از این تطبیق با عنوان تنزیل یاد شده است. بر پایۀ این احادیث، اساساً برخی آیات از آغاز دربارۀ اهل بیت علیهم السلام نازل شده که این همان تنزیل است؛ در برابر تاویل که عبارت است از تطبیق آیات بر آن ها در دوره های بعد. فهم صحیح معنای تاویل و کاربرد نسبتاً فراوان آن برای درک درست مفهوم تنزیل لازم است.
گفته می شود قرآن کریم دارای قوسی نزولی و قوسی صعودی است؛ قوس نزولی را تنزیل و قوس صعودی را تاویل می نامند. در

مطلب مرتبط :   تسخیر، قرآن، آیات، خلافتتیتر مطلب:موضوع: