فضیلت، مؤلفه‌ی، فضایل، عقلانی

دانلود پایان نامه
باید تفاوت فرایندهای اعتمادپذیر و اعتمادناپذیر را دریابد، دست کم تا آن جا که این تمایزها برای اجتماعی معرفتی که او در آن می زید شناخته شده است. او باید عادات عقلانی خود را منطبق با این شناخت سامان دهد و به این ترتیب، انگیزش معرفت خود را به شیوه ای درست هدایت کند.634
اما هر دو مؤلفه ی طرح زگزبسکی درباره ی فضیلت عقلانی مورد انتقادهایی واقع شده است. گرکو مؤلفه ی نخست را درخور نقد یافته و بر آن است که صرفِ اعتمادپذیریِ فاعل شناسا بر مبنای کارکرد قوای معرفتی او، او را واجد فضیلت عقلانی می سازد و مؤلفه ی انگیزشی برای تعریف مفهوم “معرفت” نه لازم و نه کافی است.635 او ریاضی دانی را مثال می آورد که از فضایل عقلانی مورد نظر زگزبسکی، مانند “گشودگی ذهنی”، “انصاف”، “دقّت” و “موشکافی” عقلانی، بی بهره است اما در استنتاج های مربوط به برخی زمینه های خاصِ دانش ریاضیات به صورتی خیره کننده اعتمادپذیر است. پرسش گرکو آن است که آیا می توان چنین فردی را از معرفت بی بهره شمرد.636 زگزبسکی می گوید که اولاً، اکتفا به اعتمادپذیری قوای معرفتی دچار دشواری هایی است که ذکر آن ها در نقد روایت های نا- اخلاقی از معرفت شناسی فضیلت گرا آمد و ثانیاً، می توان فرض کرد که ریاضی دان مورد نظر گرکو، گرچه آن فضایل را ندارد، فضایلی دیگر دارد که با کاوش در شخصیت او، وجود و اثرگذاری آن ها برملا می شود یا اینکه صرفاً بر مهارت های مرتبط با فضایل تسلط یافته است. اگر این ریاضی دان خود نتواند درباره ی چگونگی معرفت خود در آن زمینه های ریاضیات توضیحی ارائه دهد، واقعاً به نظر نمی رسد بتوان او را واجد معرفت دانست.637
جیمز مونت مارکت انکار مؤلفه ی دوم را هدف گرفته است. به نظر او، تأکید بر مؤلفه ی انگیزشیِ فضیلت به استقلال ارزش آن از متعلَّق انگیزش یا غایت آن می انجامد. در نتیجه، مشخص نیست که چرا زگزبسکی بر ارزش مؤلفه ی موفقیتِ اعتمادپذیر نیز اصرار دارد.638 زگزبسکی خود پاسخ داده است که انگیزش فعل/ باور ذاتاً رو به سوی تحقّق غایت آن انگیزش دارد چون انگیزش اساساً پدیده ای التفاتی است. از این رو، وقتی از تحقّق فضیلت سخن می گوییم، جدایی ارزشیِ کامل بین دو مؤلفه ناممکن است و نمی توان ارزش اعتمادپذیری فضیلت را از آن ستاند. با این حال، در بررسی نظریه ی اخلاقی زگزبسکی در نظریه ی انگیزش الهی، که متأخر از فضایل ذهن است، دیدیم که ارزش مؤلفه ی انگیزشی مستقیم و ارزش مؤلفه ی موفقیت در برآوردن غایتِ انگیزش غیرمستقیم است؛ یعنی گرچه تحقق فضیلت نیازمند هر دو گونه ارزش است، یکی از آن ها مؤثرتر از دیگری است. به نظر من، این پاسخی بهتر برای انتقاد مونت مارکت است. زگزبسکی هر دو مؤلفه را ضروری می داند اما ناسازگار سخن نگفته ایم اگر بگوییم مؤلفه ی نخست ارزش مستقیم و مؤلفه ی دوم ارزش غیرمستقیم فضیلت عقلانی را تأمین می کنند.639
بئر مؤلفه ی دوم را از طریقی دیگر نقد کرده است. به گمان او، اعتمادپذیری از ذاتیّات فضیلت عقلانی نیست چون به نظر می رسد باورنده ای که همه ی انگیزه ها، مقاصد و عواطفِ درست را داشته باشد و نهایتِ کوشش خود را برای دستیابی به صدق به کار گیرد اما برحسب بخت و اتفاق، از صدق، که خارج از ضیط و مهار او است، محروم بماند، در مقام فضیلتمند بودن چیزی کم ندارد. ارزش و کمال شخصی مصون از بخت و اتفاقی است که در اختیار باورنده نیست و بنابراین، از آنجا که اعتمادپذیری تا حدی به بخت و اقبال معرفتی نیز مجال می دهد، نمی تواند مؤلفه ی ذاتیِ فضیلت عقلانی باشد:
“اگر، در واقع، نتوان ارزش شخصی را با عواملی حسّاس به نوع ذی ربطِ بخت معرفتی و اخلاقی معیّن کرد، آنگاه به نظر می رسد که اعتمادپذیری نمی تواند ویژگی تعیین کننده ی فضیلت، به معنای کمال شخصی، باشد”.640
با این حال، به گمان، بئر، این نکته مانع از آن نیست که اعتمادپذیری را لازمه یا عرض لازم641 فضیلت عقلانی در نظر آوریم زیرا با در نظر داشتن پیوند غایات فضیلتمندانه و اعمال فضیلتمندانه، اولاً، فضایل عقلانی حیث التفاتی دارند و اتّصاف به فضیلت به معنای برانگیخته شدن از طریق امری ارزشمند یا میل داشتن به آن یا غایت گرفتن آن است642 و ثانیاً، تحقّق ارزش مورد نظر لازمه ی فضیلت است و کسی که صرفاً آن ارزش را در خیال خود بپرورد یا آن را آرزو کند، “فضیلتمند” خوانده نمی شود. در نتیجه، اعتمادپذیری ذاتی فضیلت نیست اما لازمه ی آن است.643 بئر به نکته ای مهم اشاره می کند که تفصیل بحث از آن در اینجا میسر نیست اما به نظر می رسد دیدگاه زگزبسکی همچنان با اعمال اصلاحاتی قابل دفاع است. اولاً، باید گفت مراد زگزبسکی از اعتمادپذیری فضایل عقلانی تضمین صدق باور نیست بلکه بالا بردن نسبت باورهای صادق به باورهای کاذب از طریق اصلاح فرایندها و عادات باورآوری است. زگزبسکی خود در این باره توضیح کافی نداده است اما تأکید او بر جدایی “عقلانیت/ توجیه” و “صدق” و نحوه ی تأثیر فضایل عقلانی بر حیات ذهنی باورنده نشانه هایی از معنای اعتمادپذیری در نزد او عرضه می کند. ثانیاً، چنانکه گفته شد، در واقع، ارزش معرفتی مستقیم ناشی از مؤلفه ی انگیزشی و ارزش معرفتی غیرمستقیم ناشی از مؤلفه ی اعتمادپذیری است اما این موجب نمی شود که یک مؤلفه را ذاتی و دیگری را عرض لازمِ فضیلت عقلانی بدانیم. تحقق کامل فضیلت نیازمند تحقق هر دو مؤلفه است اما اگر فرض بگیریم که یکی از مؤلفه ها در کار نباشد، آنگاه وضعیتی که در آن مؤلفه ی انگیزشی حاضر است اما در برآورن غایت انگیزش کامیاب نبوده، به وضعیتی که در آن فضیلت کاملاً محقّق شده نزدیک تر است چون مؤلفه ی انگیزشی در ارزش فعل/ باور تأثیر مستقیم دارد.
بنابراین، به بیان مختصر، اولاً، انگیزه ی معرفت ذاتاً خیر است. ثانیاً، مؤلفه ی انگیزشیِ هر فضیلت عقلانی از این انگیزه به دست می آید. ثالثاً، توفیق اعتمادپذیر در وصول به غایتِ یک انگیزه ی خیر خود خیر و شکل دهنده به مؤلفه ی اعتمادپذیریِ فضایل عقلانی است. و رابعاً، خوبی این مؤلفه ی اخیر از خوبی همان مؤلفه ی نخست، یعنی مؤلفه ی انگیزشی، حاصل می شود. از آنجا که فضایل عقلانی قِسمی از فضایل اخلاقی به شمار می آیند، همه ی این دعاوی را می توان بر فضایل اخلاقی نیز اطلاق کرد.
3-2-1-7. حکمت
در بین فضایل عقلانی، برخی نقشی اساسی تر دارند. مهم ترین این فضایل “حکمت” است. این فضیلت، هم برای ارسطو و هم برای آکویناس اهمیتی بسیار دارد. به باور ارسطو، نمی توان به فضیلت اخلاقی آراسته شد مگر از طریق حکمت. حکمت شرط لازم و کافیِ داشتن فضیلت اخلاقی است.644 آکویناس نیز همین جایگاه را به فضیلت “دوراندیشی” می دهد. برای او نیز “بدون دوراندیشی هیچ فضیلت اخلاقی ای در کار نیست” و چنانکه ارسطو اندیشه ی وحدت فضایل را از طریق فضیلت حکمت طرح می کرد، آکویناس نیز دوراندیشی را وحدت بخش همه ی فضایل می داند. انتخاب غایات فعل، تشخیص درستی طریقِ رسیدن به آن غایات و ارزیابی و سنجش آنچه بدان غایات مربوط می شود، همه کار دوراندیشی است.645
با این حال، هم ارسطو و هم آکویناس، کارکرد حکمت را به آن بخش از عقل آدمی منحصر می کنند که “عقل عملی” نامیده می شود و در مقابل “عقل نظری” قرار دارد. حکمت عملی و شناختِ غایت فضیلت عقل عملی خوانده می شود در حالی که فضیلت عقل نظری “معرفت” و شناخت حقایق ضروری است. زگزبسکی، افزون بر اینکه درافکندن این گسست بین وجوه نظری و عملیِ عقل را نمی پذیرد، بر آن است که نزدیکی و درهم تنیدگیِ فضایل نظری و عملی بیش از آن است که دو فیلسوف مشایی می پندارند. عواطف و امیال به همان میزان که بر عقلانیت عملی مؤثرند، بر عقلانیت نظری نیز تأثیر می گذارند. به ویژه، با تحولات سده ی اخیر در فلسفه و تاریخ علم، آشکار شده است که نمی توان عقلانیت نظری را ناظر بر ضروریات و عقلانیت عملی را ناظر بر امور ممکن شمرد و بدین ترتیب، این دو وجه عقلانیت را از یکدیگر جدا کرد. قلمرو ریاضیات و علوم طبیعی، برخلاف تصوّر ارسطو، عرصه ی حقایق ضروری نیست.646
در سیر تاریخی فلسفه، پس از ارسطو، نزدیکی عقل نظری و عقل عملی بیشتر می شود و نزد رواقیان به اوج خود می رسد. فضایل عقل نظری و عقل عملی نیز گاه به صورت دو رویه ی یک سکه تصویر می شوند، به گونه ای که حتی در نامگذاری این فضایل، قاعده ی پیش نهاده ی ارسطو نقض می شود. گاه حکمت نظری فضیلت عقل خوانده می شود و مقصود از آن تأکید بیشتر بر وجه نظریِ عقل عملی است و گاه حکمت عملی را فضیلت عقل می دانند و تأکیدِ بیشتر بر وجه عملیِ عقل نظری را در نظر دارند. این رویه ی تاریخی بیانگر همان دیدگاهی در معرفت شناسی فضیلت گرا است که زگزبسکی بر آن اصرار دارد و فضایل عقلی را قِسمی از فضایل اخلاقی می شمرد. بدین معنا، حکمت فضیلتی است که به یکسان بر نظر و عمل حاکم است و به طور خاص، سه کارکرد مهم دارد:
1. تشخیص حد وسط: چنانکه ارسطو توضیح می داد، فضایل در حد وسط دو رذیلتی جای دارند که به نوعی، حاصل افراط یا تفریط در عمل اند. تشخیص حد وسط البته امری کمّی نیست و به زمینه ی عمل و ویژگی های فاعلی وابسته است که در

مطلب مرتبط :   فضایل، فضیلت، عقلانی، مؤلفه‌ی