فضایل، معرفت، عقلانی، انگیزش

دانلود پایان نامه
باورهای صادق را بیشتر می کند اما قطعاً متضمّن آن نیست چراکه هیچ نظریه ی توجیهی نمی تواند با مفروض گرفتن گسست دکارتی بین سوژه و ابژه متضمّن صدق باور باشد.626 توجیه، عقلانیت و هر مفهوم هنجاری دیگر در معرفت نمایانگر مؤلفه ی انگیزشی معرفت است و آن چیزی را نشان می دهد که باورنده بر عهده گرفته است در حالی که صدق امری عینی و مستقل از باورنده است. بنابراین، ممکن است به رغم تلاش و دقّت باورنده، صدق از چنگ ذهن او بگریزد. با این حال، به نظر می رسد داشتن توجیه احتمال دستیابی به صدق را بیشتر می کند. فضایل عقلانی نیز گرچه متضمّن صدق نیستند، بدین معنا، صدق رسان اند. بنابراین، باورنده ی گشوده ذهنی که از تجربه ها، باورها و استنتاج های دیگران، به ویژه مخالفان فکری خود، استفاده می کند، بیش از باورنده ی جزم اندیش یا متعصّب می تواند به صدق باورهای خود امیدوار باشد.627
انتقاد دوم بر اساس نادیده گرفتن توضیح زگزبسکی در مورد مؤلفه ی انگیزشیِ فضایل عقلانی طرح شده است. زگزبسکی خود بر آن است که همه ی فضایل عقلانی را نمی توان بر اساس انگیزش تماس با واقعیت و دستیابی به صدق دریافت. به نظر او، انگیزش معرفت عام تر از انگیزش باور صادق است. “فهم” فضیلتی است که بیش از صدقِ باور، دل مشغول کیفیت معرفت است و معرفت نسبت به ساختارهای بزرگ، دیدن روابط مکانی، زمانی یا علّی اجزاء با یکدیگر و با کل مجموعه و تفسیر شبکه ی نمادها را شامل می شود.628 “خلاقیت” و “ابتکار عقلانی” نیز فضایلی مرتبط با کشف حقایق جدید در مواضعی خاص از معرفت انسانی اند و موضوع کار آن ها افزودن بر نسبت باورهای صادق به باورهای کاذب نیست. اگر فضایل مورد نظر مونت مارکت را این گونه دریابیم و آن ها را در چارچوب انگیزش معرفت، و نه صرفاً افزایش کمّی باورهای صادق، جای دهیم، آنگاه درمی یابیم که داشتن این فضایل نیز باورنده را در وصول به غایت انگیزش معرفت یاری خواهد کرد.
انتقاد سوم برخورداری یکسانِ متفکران برجسته ی تاریخ را به فضایل عقلانی فرض گرفته است. آیا واقعاً همه ی این متفکران به یک میزان از فضایل عقلانی بهره مند بوده اند تا اختلاف ها و مغایرت های آرائشان را نشانی بر بطلان صدق رسانی فضایل عقلانی بدانیم؟ به نظر نمی رسد چنین باشد اما حتی اگر این همه به یک میزان صاحب فضایل عقلانی بوده اند، آیا بهره مندی شان از مهارت های لازم نیز به یک اندازه بوده است؟ پیشتر گفته شد که تسلّط بر مهارت های ذی ربط شرط اساسی وصول به غایت فضایل عقلانی است و می توان اختلاف آراء را به میزان تسلّط بر آن ها نیز بازگرداند. همچنین، حتی اگر همه ی این متفکران به یک اندازه صاحب فضایل عقلانی و مهارت های ذی ربط بودند، می توان جایی را برای “بخت معرفتی”، همچون “بخت اخلاقی”، گشود. وصول به غایت انگیزش معرفت به این نیز نیاز دارد که بخت با باورنده یار باشد.629
در پاسخ به نقد چهارم، به نظر می رسد می توان با مونت مارکت موافق بود که گاه رذایلی مانند “جزم اندیشی” یا “تعصّب” می توانند در وصول به صدق یا فهم بهتر مؤثر باشند. برای نمونه، ممکن است پافشاری نامعقول بر یک نظریه در حالی که قراین کافی بر آن وجود ندارد، در نهایت، با روشن شدن صدق نظریه، صاحب آن را خشنود سازد اما آشکار است که این موقعیت حتی در زندگی خود صاحب نظریه به ندرت پدید می آید و فقط نشانگر موقعیتی خاص در یک حوزه ی خاص و نادر است. حتی شاید بتوان “انعطاف ناپذیری” را، در مقایسه با “جزم اندیشی”، توصیفی بهتر از این موقعیت دانست، موقعیتی که باورنده در بیشتر اوقات حالت شناختی خود را بر اساس قراین سامان نمی دهد. بنابراین، این ویژگی بی تردید در غالب موارد برای بیشتر افراد صدق رسان نیست و چه بسا اساساً در همان موقعیت های خاص نیز نتوان آن را رذیلت عقلانی دانست.630 افزون بر همه ی این ها، زگزبسکی تأکید می کند که لازمه ی دستیابی به معرفت این نیست که باورنده همه ی فضایل یا یکی از فضایل را به معنایی تام و کامل در خود محقّق کرده باشد. بنابراین، برای باورنده ناممکن نیست که بتواند به سطوحی از معرفت دست یابد در حالی که حیات عقلانی او به کلی یا به نحو کمالی فضیلتمندانه نیست.631 بدین ترتیب، در وصول به غایت انگیزش معرفت، بخشی از کار بر عهده ی باورنده است: او باید به فضایل عقلانی آراسته شود، مهارت های لازم را بیاموزد و بداند که چگونه باید این مهارت ها را در تناسب با فضایل به کار برد. بخش دیگر، یعنی موفقیّت اعتمادپذیر در دستیابی به غایت، از همین کارِ باورنده برمی آید، به ویژه اگر بخت با او یار باشد.
3-2-1-6. ارزش اخلاقی و معرفتی فضایل عقلانی
زگزبسکی ارزش فضایل عقلانی را صرفاً در وجه معرفتی آن ها نمی بیند. فضایل عقلانی، همچون فضایل اخلاقی، مؤلفه ای مهم از یک زندگی مطلوب و خوب اند. این فضایل حلقه ی واسط دو اندیشه و خواسته ی اساسی انسان، یعنی “حقیقت” و “خیر”اند. تلازم “حقیقت” و “خیر” از مضامین مهم فلسفه ی باستان و قرون میانه است اما برای ذهن جدید دیریاب می نُماید. با این حال، برخی فیلسوفان معاصر به ارتباط معرفت و زندگیِ خوب توجه کرده اند. برای نمونه، می توان به جین برَتِن اشاره کرد. او بر آن است که مجموعه ی فضایل عقلانی میل و توانایی آدمی را برای زندگی در اجتماعی بیشتر می کند که همگان می توانند در آن فرصت زندگی خوب را بیابند. او شش فضیلت را این گونه بر می شمارد:
1. توانایی خیالی: توانایی اندیشیدن به دیدگاه های ذهنیِ دیگر
2. توانایی طرح استدلال های فرضی درباره ی واکنش محتمَل دیگران به موقعیت ها و وقایع
3. توانایی انتزاعی: توانایی تشخیص هنجارها و ارزش های اجتماعیِ شکل گرفته در درون اجتماع
4. توانایی خیالی خلاق: توانایی اندیشیدن به جهان های اجتماعی دیگر که می توانند ارزش هایی متفاوت داشته باشند
5. توانایی استقرایی: فرضیه پردازی درباره ی خاستگاه های زندگی شخصی و بین شخصیِ سعادت آمیز
6. توانایی بازبینی خودِ فضایل عقلانی632
فضایل برشمرده ی برتن بیشتر صبغه ی اجتماعی دارند اما پژوهش های بیشتر می تواند ارتباط این فضایل با یکدیگر و دلالت های آن فضایل و البته دیگر فضایل عقلانی را برای زندگی شخصی نیز آشکار کند. به نظر زگزبسکی، فضایل عقلانی همان قدر برای زندگی اجتماعی مطلوب اند که برای زندگی شخصی. تأثیر آراستگی به آن ها در زندگی شخصی حتی آشکارتر است زیرا معرفت، گرچه از طریق زندگی و فرایندهای اجتماعی به دست می آید، اولاً و بالذات، خیری ناظر بر حیات شناختی و اخلاقی صاحب آن است و ثانیاً و بالعرض، خیری برای دیگری و اجتماع نیز به شمار می آید. بنابراین، فضایل عقلانی، همچون دیگر فضایل اخلاقی، ارزش شخصی و اجتماعیِ چشمگیری دارند، به ویژه اگر از منظر نظریه ی فضیلت سعادت محور، یعنی منظر ارسطویی، به آن ها نظر کنیم.633
با این حال، انتخاب مرجّح زگزبسکی نظریه ی انگیزش محور است که مطابق آن، انگیزه ی فضیلت، خواه اخلاقی و خواه عقلانی، واجد خیری ذاتی است. برای نمونه، انگیزه ی “خیرخواهی” ارزش خود را از وضعیت امور و اهدافی به دست نمی آورد که خیررسانی معطوف به آن است. خوبی این انگیزه برآمده از انگیزش فاعل است. به همین قیاس، ارزش اولیه و ذاتی انگیزش معرفت نیز از هیچ امری خارج از خود آن، حتی خوبیِ خودِ معرفت، به دست نمی آید. اگر از این لحاظ، انگیزش معرفت را با دستیابی به باور صادق مقایسه کنیم، تفاوت اساسی آن ها را درمی یابیم. معرفت و باور صادق در ویژگی صدقِ باور با یکدیگر مشترک اند اما باور صادق می تواند از راه هایی جز انگیزش معرفت نیز به چنگ آید. برای نمونه، “حدس صائب” را در نظر بگیرید. حدس صائب متضمّن باور صادق است اما برآمده از انگیزش معرفت و ناشی از توفیق در تحقق غایتِ فضیلت عقلانیِ باورنده نیست. به همین دلیل، حدس صائب گرچه می تواند حتی شگفت انگیز باشد، اعتباری برای باورنده به همراه نمی آورد. فرایند حدس زدن از فرایندهای باورساز اعتمادپذیر نیست و چون احتمال خطا را بسیار بالا می برد، نمی تواند برآمده از انگیزش معرفت باشد. به همین دلیل، اتکا به حدس در باورآوری می تواند مورد تقبیح دیگران قرار گیرد ولو اینکه پاره ای از حدس ها هم صائب از آب درآیند. این مثال ممکن است قدری دور از ذهن باشد اما بی اعتنایی به فضایل عقلانی و گرفتاری ذهن باورنده در رذایلی چون “جزم اندیشی”، “بی انصافی در ارزیابی نظرات دیگران”، “بی دقّتی”، “اعتماد به حجیّت های معرفتیِ سست” و “ناتوانی در تأمل در خود” هریک می توانند رویّه هایی برای باورآوری باشند که با گستراندن خطر باورهای کاذب، انگیزش معرفت را تضعیف کنند یا حتی بمیرانند. این وضعیتی درخور تقبیح است نه چون باورنده نمی تواند به معرفت دست یابد بلکه به این دلیل که انگیزش او منطبق با مؤلفه های دوگانه ی فضیلت عقلانی نیست. افزون بر این، باورنده ای که برای باورآوری به رویّه های اعتمادناپذیر متکی باشد، به تعبیر کلیفورد، رفته رفته گرفتار عادت عقلانی ناپسندی می شود که او را، هم برای خود و هم برای دیگران، در یک اجتماع معرفتی، غیرقابل اعتماد می سازد. او

مطلب مرتبط :   فضایل، اخلاقی، عقلانی، آن‌ها