فضایل، عقلانی، معرفت، صدق

دانلود پایان نامه
ت عقلانی” نیز گفت که با یکدیگر در تعامل اند. شرافت فضیلتی است که با یگانگی نفس و داوری کلّی آن مرتبط است. شرافت اخلاقی گونه ای ارزیابی مثبت از ویژگی های اخلاقی و توفیق در وصول به غایات اخلاقی است. شرافت عقلانی نیز ارزیابی مثبت از فضایل عقلانی و نتایج برآمده از آن ها است. وقتی این ارزیابی مثبت از سرِ وجدان باشد، شخص واجد شرافت است. بنابراین، لازمه ی شرافت رجوع به خود و صداقت با خود است که هم فضایل اخلاقی را نیاز دارد و هم به فضایل عقلانی وابسته است. در غیر این صورت، شخص نمی تواند ارزیابی کلّی درستی از خود داشته باشد یا حتی ممکن است گرفتار تزویر شود که گونه ای خودفریبی است. فرد مزوّر چون در ارزیابی اخلاقیِ خود ناکام می ماند، نمی تواند شناخت خوبی از خود داشته باشد؛ یعنی یک ناکامی اخلاقی به ناکامی عقلانی می انجامد.615
3-2-1-5. فضایل عقلانی: صدق رسانی
گفته شد که یکی از دو مؤلفه ی فضیلت مؤلفه ی انگیزشی آن است. مؤلفه ی انگیزشیِ فضیلت عقلانی تماس با واقعیت و کسب معرفت است که ممکن است در قالب فهم پدیده ها، یعنی دریافت غیرگزاره ایِ ساختارهای انتزاعی، ابداع و خلاقیت ظهور کند.616 تلاش ذهن برای فهم و تماس با واقعیت می تواند دستخوش تحریف یا اعوجاج شود. به باور زگزبسکی، فضایل عقلانی می توانند راهبر ذهن به صدق باشند در حالی که رذایل عقلانی آن را از واقعیت دور می سازند.617 فضایل عقلانی الگوهایی از رفتار معرفتی را شکل می دهند که ذهن را به سوی شناخت واقعیت می برد. برای نمونه، فضیلت “گشودگی ذهنی”،618 که مستلزم گوش سپردن به دیدگاه های رقیب و مخالف و همدلی برای فهم آن ها است، فضیلتی است که الگویی اعتمادپذیر را برای دستیابی به صدق شکل می دهد. در سوی مقابل، “تعصّب” رذیلتی عقلانی است که هرگز الگویی اعتمادپذیر در دستیابی به صدق عرضه نمی کند. از آنجا که مؤلفه ی انگیزشیِ این فضایل از آن ها جدایی ناپذیر است،
“شیوه ی درست رفتار شناختی، آنگاه که باید بر موانع درونی یا بیرونی غلبه کرد، نیازمند انگیزه های لازم است، انگیزه های سازنده ی خودآیینی، شجاعت، سخت کوشی، فروتنی،619 انصاف، گشودگی ذهنی و دیگر فضایل عقلانی… انگیزه های فضیلتمندانه به باورهایی که پدید می آورند ارزشی می دهند که اعتمادپذیریِ صرف نمی تواند نمی تواند آن را بدهد. آنچه فاعل متفکر را اعتمادپذیر می کند چیزی است که به واقع ارزشمند است. این ضمناً همان چیزی است که باورِ حاصل را واقعاً از آنِ او می کند”.620
بحث از فضایل عقلانی در تاریخ فلسفه بی سابقه نیست گرچه همواره آن ها را بدین نام نخوانده اند. پیشتر، به آراء برخی فیلسوفان در زمینه ی اهمیت توجه به نقش عواطف و امیال در طریق کسب معرفت، ضبط و مهار یا نحوه ی مناسب استفاده از آن ها اشاره شد. در دوران معاصر این بحث تا حدی دقیق تر شده است. جان دیویی بر آن است که تفکر متأملانه، افزون بر پاره ای مهارت ها، نیازمند “نگرش”هایی خاص است. به گفته ی او:
“شناخت روش ها به تنهایی کافی نیست و باید میل و اراده به کاربستِ آن ها نیز در کار باشد”.621
دیویی می گوید این نگرش ها عبارت اند از: “گشودگی ذهنی”، “یک دلی” و “مسئولیت”. هیلاری کورنبلیت622 بر این ویژگی اخیر تأکید می کند و می گوید مسئولیت فاعل شناسا در مورد باورهای خود می تواند موجب آن شود که او نسبت به پیگیری فرایندهایی که به باور صادق می انجامند حسّاس تر و افعال او با این هدف متناسب تر شوند.623
فضایل عقلانی، یا به تعبیر دیویی، “نگرش ها”، بر اساس این میل و خواست مسئولانه نسبت به باورهای صادق اخذ و به کار گرفته می شوند. به نظر زگزبسکی، انگیزش به معرفت آدمی را به سوی پیروی از قواعد و فرایندهایی باورساز می کشاند که به صدق راه می برند. این قواعد و فرایندها و مهارت های مرتبط با آن ها را فاعلان فضیلتمندِ معرفت از پسِ ممارست و عادت کشف می کنند و به کار می گیرند. همان طور که برخی از این مهارت ها و قواعد ساده تر از برخی دیگر به دست می آیند، کاربرد فضایل عقلانی در زمینه های مختلف نیز ممکن است نتایجی متفاوت به بار آورد. این فضایل گاه در زمینه های عملی، همچون ساخت یک قطعه ی موسیقی یا انجام یک بازی فکری، و گاه در زمینه های نظری تر، مانند تحقیق در نظریه های فلسفی و علمی، به کار می روند. همچنین، موفقیت در تحقق غایت انگیزش به معرفت نیز در برخی زمینه ها ساده تر است و در برخی دیگر نیازمند تلاشی بیشتر یا تغییر شرایط بیرونی است. از این رو، این فضایل تا حدی وابسته به سیاق اند؛ موضوع کاربستِ آن ها در نحوه ی به کارگیری آن ها مؤثر است و تفاوت هایی می آفریند اما این تفاوت چندان فراتر از سیاق های ذی ربط نمی رود تا فضایل را به کلی از هم جدا کند. با این حال، آشکار است که تقویت مؤلفه ی انگیزشی فضیلت در خود، که تا حد زیادی به اراده ی فاعل شناسا وابسته است، می تواند در مقاومت در برابر انگیزش های مخالف و موفقیت در وصول به غایت مؤثر باشد. هرچه انگیزش های فضیلتمندانه و رفتار مبتنی بر آن بیشتر به عادت های شخصیتی بدل شده باشد، برای دستیابی به غایات آن فضیلت اعتمادپذیرتر است.
به نظر زگزبسکی، موفقیت در وصول به غایتِ انگیزشِ معرفت تا حدی به پیروی از قواعد و فرایندهای اعتمادپذیر وابسته است اما یکسره چنین نیست چراکه اولاً، این فرایندها و قواعد نمی توانند همه ی رفتارهای راهبر به صدق را شامل شوند یا توضیح دهند و ثانیاً، انگیزش معرفت فراتر از انگیزش باور صادق می رود. می دانیم که اعتمادپذیریِ پاره ای از فرایندهای باورساز هنوز به دقّت شناخته نشده است. همچنین، پاره ای از فرایندهای باورساز، مانند “فلسفه ورزی”، احتمالاً آن مقدار باور صادق به دست نمی دهند که مطابق تلقی های اعتمادگرایانه از اعتمادپذیریِ فرایندهای باورساز و بیشینگیِ مجموع باورهای صادق بر باورهای کاذب، اعتمادپذیر انگاشته شوند. برخی فرایندهای باورساز دقیقاً با باورهای مرزی علم و معرفت انسانی سر و کار دارند و اگر برای پیشبرد علم ضروری باشند، به رغم تولید مقدار قابل توجهی باور کاذب، می توان آن ها را اعتمادپذیر شمرد. باید توجه داشت که این فرایندها ممکن است آن قدر مهم باشند که برای دستیابی به فرایندهای اعتمادپذیرِ باورسازِ جدید ضروری شمرده شوند. از این رو، با توجه به اینکه فضایل عقلانی می توانند خود یا یکدیگر را تصحیح و اصلاح کنند، می توان حتی فضایلی عقلانی مانند “خلاقیت” و “ابتکار” را راهبر به صدق دانست.624 همچنین، پاره ای از ارزش های عقلانی، مانند “فهم” و “یقین”، بیش از بیشینه ساختن باورهای صادق نسبت به میزان باورهای کاذب، با کیفیت معرفت مرتبط اند. بنابراین، انگیزش معرفت فراتر از انگیزش پیروی از فرایندهای اعتمادپذیر می رود.
به نظر زگزبسکی، همه ی فضایل عقلانی صدق رسان اند، خواه فضایلی که باورنده را به پیروی از قواعد و فرایندهای اعتمادپذیر برمی انگیزند، خواه فضایلی که بر کیفیت معرفت می افزایند و خواه فضایلی که در مرزهای دانش، در کار گستراندن آن اند. اگر آشکار شود که یکی از این فضایل نمی تواند باورنده را به صدق یا معرفت راه برد و غایت انگیزشِ تماس با واقعیت یا کسب معرفت را برآورد، نتیجه ی درست آن نیست که فضایل عقلانی را صدق رسان ندانیم بلکه باید آن مورد خاص را از شمار فضایل خارج کرد. با این حال، این دیدگاه در مورد صدق رسانی فضایل به چالش کشیده شده است. جیمز مونت مارکت بر آن است که اولاً، ممکن است برخی فضایل، به رغم آنکه برای حقیقت جویان مطلوب اند، صدق رسان نباشند. مونت مارکت “گشودگی ذهنی” را چنین فضیلتی می داند و می گوید ممکن است داشتن این ویژگی نه فقط موجب وصول به صدق نشود بلکه همچون “شجاعتِ” سرباز نازی، باورنده را بیشتر به بیراهه برد. ثانیاً، برخی فضایل عقلانی ممکن است افزون بر آنکه به صدق راه نبرند، اساساً ربطی به میل به حقیقت و باور صادق نداشته باشند. به نظر مونت مارکت، “خلاقیت” و “ابتکار عقلانی” چنین اند و با وصول به صدق نسبتی ندارند. ثالثاً، نگاهی به سرامدان اندیشه و عقلانیّت در تاریخ تفکر بشری نشان می دهد که به رغم آراستگی به فضایل عقلانی، آنان، هم نظام های فکری متفاوتی را پرورانده اند و هم این نظام ها یا اندیشه ها همگی ارزش صدق یکسانی ندارند. و رابعاً، پاره ای از رذایل عقلانی، مانند “جزم اندیشی” و “بزدلیِ عقلانی”، می توانند برآمده از میل به معرفت باشند در حالی که صدق رسان نیستند. می توان این شبهه را قوی تر گرفت و اساساً گفت که شاید بتوان رذایلی عقلانی را یافت که صدق رسان اند.625
زگزبسکی تلاش می کند این انتقادها را پاسخ گوید. او در پاسخ به نقد اول می گوید داشتن فضیلت عقلانی به طور کلی وضعیت شناختی باورنده را بهتر و او را به حقیقت نزدیک تر می سازد، همان طور که حتی شجاعت نیز سرباز نازی را به لحاظ اخلاقی بهتر می کند. مونت مارکت می تواند بگوید آراستگی به گشودگی ذهنی نمی تواند ضامن صدق باور باشد اما به نظر می رسد این مشکلی است که همه ی نظریه های معرفت با آن مواجه اند. گشوده ذهن بودنِ باورنده احتمال دستیابی او به

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد با موضوع مدل همسویی استراتژیک و گروه های ذینفع