فضایل، عقلانی، اخلاقی، فضیلت

دانلود پایان نامه
انتقال و حافظه ی قوی باشند، و همچنین، آنان که آن قرابت را دارند ولی به کُندذهنی و ضعف حافظه دچارند، هرگز نمی توانند به ماهیت نیک و بد پی ببرند زیرا چنانکه در آغاز سخن اشاره کردم، باید این هر دو را با کوشش و مشقّت فراوان فراگرفت… آنگاه اگر بتوانیم در کمال بی نظری و با استفاده از روش درستِ سؤال و جواب، نام و تعریف و اَشکال و صور و ادراکات و آنچه را آن ها از حقایق هستی می توانند آشکار ساخت، تشریح کنیم و با همدیگر نیک بسنجیم، امیدوار توانیم بود که پرده از برابر چشم روح ما برداشته شود و عقل ما بتواند ماهیت راستین هر چیزی را دریابد”.601
در اینجا، افلاطون تلازم هر دو سنخ فضایل اخلاقی و عقلانی را در راه بردن خرَد و رساندن آن به مقصدِ حقیقت ضروری می شمرد. از نظر او، میل به حقیقت جویی و آراستگی به فضایلی عقلانی، مانند “حافظه ی قوی” و “سرعت انتقال مناسب”، رفیقان شفیقِ راه معرفت اند. حال به این قطعه سخن از پاسکال توجه کنید که فیلسوفی از دوران جدید است:
“آکنده از خطا بودن بی تردید بد است اما از آن بدتر آن است که آکنده از خطا باشیم و نخواهیم خطاهایمان را بشناسیم چراکه این دومی مستلزم شرّ بزرگ ترِ فریب دادنِ تعمّدی خود است”.602
کسی که خطاهای خود را نمی شناسد و اراده ای بر اصلاح آن ها ندارد، با سرکوبی میل حقیقت جویی، خود را فریب می دهد؛ یعنی فقدان گونه ای خاص از عاطفه در خود یا سرکوبی آن، به ناتوانی شناختی می انجامد.
بیکن و لاک نیز به تلازم فضایل/ رذایل اخلاقی و عقلانی نظر دارند. از بیکن بشنوید:
“فهم انسانی نوری خشک و ساده نیست بلکه آکنده از میل و عاطفه است که “دانش مبتنی بر آرزو” را ممکن می سازد چراکه آدمی ترجیح می دهد چیزی را باور کند که می خواهد صادق باشد. بنابراین، دشواری های مربوط به تحقیق در امور جدّی را بی صبرانه رد می کند چون امیدش را محدود می کنند”.603
او، همچنین، در طبقه بندی بُت های ذهنی تأثیر عواطف، امیال و هیجانات را از عوامل مؤثر در همه ی بُت ها می داند.604 لاک، نیز در طبقه بندی انواع آدمیان از لحاظ فکری، بر آن است که گروهی از انسان ها ترجیح می دهند به جای زحمت تعقّل، افکار خود را از والدین، همسایگان یا روحانیون بگیرند چون آنان افکاری عرضه می کنند که با امیال او انطباقی بیشتر دارند. گروهی دیگر به کلی عقلانیت را رها می کنند و صرفاً به شور و عواطف خود و دیگران توجه می کنند و گروه سوم گرچه زحمت تعقّل به خود می دهند، فقط به نوعی خاص از افکار، متفکّران و کتاب ها مراجعه می کنند چون آن نوعِ خاص از افکار، متفکّران و کتاب ها پاسخ هایی منطبق بر امیال و عواطف آن ها دارند.605 در همه ی این موارد، فضایل اخلاقی می توانند مانع شکل گیری فضایل عقلانی شوند یا راه را بر عادت به فضایل عقلانی هموارتر سازند.
از سوی دیگر، فضایل اخلاقی وجهی شناختی دارند که بی توجهی به آن مانع تحقّق فضیلت اخلاقی می شود:
فضیلت مفهومی همراه با موفقیت است. هیچ کس از فضیلت انصاف یا شجاعت یا شفقت یا سخاوت بهره مند نخواهد شد مگر آنکه به طور کلی، تماسی شناختی با آن جنبه ی واقعیت که این فضایل متکفّل آن اند داشته باشد. در غیر این صورت، نمی توان به نحوی اعتمادپذیر موفق بود”.606
به عبارت دیگر، اگر ندانیم که مناسب است چگونه و چه هنگام و از چه طریقی به کسی کمک کنیم، هرگز سخاوتمند نخواهیم بود، سهل است گرفتار رذیلت “ولخرجی” یا “اتلاف منابع” خواهیم شد.
ممکن است بتوان فرض کرد که اگر فضایل عقلانی تا این حد با فضایل اخلاقی نزدیک و اساساً قِسمی از فضایل اخلاقی اند، چگونه می توان بدون اتّصاف به فضایل اخلاقی، واجد فضایل عقلانی بود. نظری بر مناسبات انسانی و عالم تفکّر نشان می دهد که بسیاری از کسانی که به سبب توانایی های عقلی، قدرت استدلال و استنتاج و جدیّت و سخت کوشیِ عقلانی ستوده می شوند، یا به همان میزان از فضایل اخلاقی بهره نبرده اند یا اساساً به داشتن شخصیتی رذالت بار شهرت دارند.607 زگزبسکی این پدیده را انکار نمی کند اما می گوید این افراد بیش از آنکه از فضایل عقلانی با شرایط پیش گفته برخوردار باشند، در به کارگیری مهارت های همبسته با آن فضایل تبحّر یافته اند. افزون بر این، چنانکه ارسطو گفته است، می توان فردی را که در پی فضیلت است اما دستیابی به برخی خوبی های طبیعی، مثلاً “افتخار” یا “پول”، را در نظر دارد از فردی که در پی فضیلت است اما آن را به خاطر ارزش ذاتی اش می خواهد تشخیص داد. ارسطو اولی را خوب (آگاثوس)608 می داند اما فقط دومی است که می توان او را “شریف” (کالوس)609 نامید. به تعبیر دیگر، اولی فاقد شرط های لازم فضیلت است گرچه برخی شروط یا دستاوردهای آن را دارد.610 در نتیجه، زگزبسکی بر آن است که گرچه ممکن است بنا بر تعریف یا برخی اقتضائات عملی، بتوان فضایل عقلانی را از فضایل اخلاقی تمییز داد، انکار پیوند میان این فضایل و تعامل آن ها با یکدیگر ناممکن است.
اگر فضایل عقلانی تفاوتی ماهوی با فضایل اخلاقی نداشته باشند، آنچه با عنوان “ضعف اراده” می شناسیم، در مورد فضایل عقلانی هم می تواند رخ دهد. ضعف اراده در اخلاق بدین معنا است که فاعل اخلاقی، به رغم آگاهی از خوبی یک فعل/ ترک فعل، برخلاف آگاهی خود عمل کند چراکه وجوهی دیگر از موقعیت اخلاقی در نزد او برجسته و باعث شده اند او فعل اخلاقی را ترک گوید. مشابه این وضعیت در ساحت شناختیِ وجودِ آدمی ممکن است رخ دهد. برای نمونه، ممکن است باورنده به چیزی باور آورد که می داند نباید به آن اعتقاد داشته باشد یا به رغم ادله و قراین کافی بر صدق یک گزاره، به علّتی، آن گزاره را باور نکند. اعتماد کردن به حجیّتی معرفتی که فاقد شرایط لازم برای این اعتماد است اما باور مقبول ما را القا می کند و سهل گیری نابجا در تفکر انتقادی نمونه هایی دیگر از ضعف اراده در معرفت اند. بدین معنا، ضعف اراده در ساحت معرفت گونه ای خودفریبی است. آراستگی به فضایل عقلانی مانع از آن است که فاعل معرفت گرفتار ضعف اراده در ساحت باورهای خود باشد. بدین منظور، ضرورتی ندارد که باورنده همه ی فضایل عقلانی را یک جا و در حد کمال در خود داشته باشد. اولاً، فضایل عقلانی و بهره مندی از آن ها شدّت و ضعف می پذیرد و ثانیاً، ممکن است باورنده به برخی فضایل بیش از برخی دیگر آراسته باشد. این نکته در مورد فضایل اخلاقی بسیار مورد توجه قرار گرفته است. در آن زمینه نیز می توان ملاحظه کرد که آدمیان نمی توانند همه ی فضایل را به صورت کمالی داشته باشند و گرچه اکتساب یک فضیلت غالباً اکتساب دیگر فضایل را تسهیل می کند یا اکتساب دیگر فضایل می تواند فضایل موجود را عُمقی بیشتر بخشد، عموم افراد می توانند، برای نمونه، “صداقت”، “اهتمام” یا “جدیّت اخلاقی/ عقلانی” داشته باشند اما از برخی فضایل دیگر، مانند “شفقت” یا “سخاوت اخلاقی/ عقلانی”، بی بهره باشند. بنابراین، تلازمی منطقی بین همه ی فضایل وجود ندارد که با داشتن حلقه ای از زنجیره ی فضایل، همه ی آن زنجیره در چنگ فاعل افتد. این نکته پاسخ دیگری به اشکال بالا است که از چگونگی اتّصاف به فضایل عقلانی بدون اتّصاف به فضایل اخلاقی می پرسید. بر اساس این پاسخ، ممکن است شخصی واجد برخی فضایل عقلانی باشد بی آنکه از فضایل اخلاقی بهره برده باشد اما این نحوه ی اتّصاف به فضایل زمینه ای را برای تفکیک این دو گونه فضیلت فراهم نمی آورد.611
از آنچه گفته آمد، نتیجه می گیریم که فضایل عقلانی خود در زمره ی فضایل اخلاقی و از آن ها جداناشدنی اند و فضایل اخلاقی نیز برای تحقق خود نیازمند فضایل عقلانی اند. ارتباط این دو گونه فضیلت می تواند منطقی و علّی باشد. اگر صداقت را فضیلتی اخلاقی در نظر آوریم و شخص صادق را کسی بدانیم که دغدغه ی صدق دارد، به نظر می رسد او منطقاً باید در حفاظت از صدق و فهم آنچه به این فضیلت مرتبط است بکوشد و لازمه ی این کوشش داشتن فضایل عقلانی است. از سوی دیگر، پاره ای فضایل اخلاقی، مانند “صبر”، “سخت کوشی” و “شجاعت” به لحاظ علّی برای داشتن فضایل عقلانی ضروری اند. این مسئله در مورد آن گروه از فضایل که هر دو وجه اخلاقی و عقلانی در نام گذاری آن ها قابل ملاحظه است آشکارتر به دیده می آید. برای مثال، “سخت کوشی عقلانی” به صورت علّی نیازمند “سخت کوشی اخلاقی”، “شجاعت عقلانی” نیازمند “شجاعت اخلاقی” و “خودآیینی اخلاقی”612 نیازمند “خودآیینی عقلانی”613 است.
فضیلت اعتماد614 نیز دو وجه اخلاقی و عقلانیِ مرتبط دارد. اعتماد شیوه ای برای دستیابی به امری ارزشمند از طریق دیگری است. دیگری، به رغم آنکه در موقعیتی است که می تواند آن امر ارزشمند را مخدوش کند، برحسب شرایطی، شایسته ی آن می شود که مورد اعتماد قرار گیرد. با این حال، لازمه ی اعتماد به دیگری شناخت موقعیت و مرجع قابل اعتماد از رهگذر فضایل عقلانی است. ذهن نخست به قوای معرفتی خود اعتماد می کند و سپس، درمی یابد که اعتماد به دیگری نیز معقول است. اعتماد اخلاقی نیز آنگاه رخ می دهد که حجیّت معرفتی/ اخلاقی اعتمادپذیر شناخته شود. همچنین، می توان از “شرافت اخلاقی” و “شراف

مطلب مرتبط :   تحقیق رایگان درباره شاخص قیمت مصرف کننده و تولید ناخالص داخلی