فرهنگ، رضاشاه، فرهنگستان، افکار

دانلود پایان نامه
. ریاست این انجمن در بدو تاسیس با محمد علی فروغی رئیس الوزراء بود و کوشش شده بود تا در سازمان دهی اداری این فرهنگستان الگوی فرهنگستان فرانسه مورد توجه قرار گیرد. فرهنگستان در ابتدای حرکت خود 24 عضو داشت که جملگی از اهل ادب و علم بودند. آنها واژگانی را که باید تغییر می کرد، تغییر داده و سپس برای اجرا به ادارات محول می کردند.]15[
فرهنگستان به واسطه حمایت دولتی که پس خود داشت توانست تا حد زیادی واژگان تغییر یافته را وارد ادبیات اداری ایران کند. اما نکته اینجاست که این واژگان در میان افواه عموم چندان کارایی نداشت و این گریز از استفاده واژگان جدید مدت ها از نظر نیز پنهان می ماند.]16[
در ابتدای کار فرهنگستان رضاشاه در انتخاب واژگان دخالتی نداشت در این دوران فضلای حاضر در فرهنگستان تابع نظریه فرهنگی فقط خود و نه دیگری شاه نبودند و می کوشیدند تا در سطح معمول و معقول از واژه های عربی نیز در واژه گزینی سود جویند و بنابراین آنها تابع نظریه هم خود و هم دیگری در فرهنگ بودند.
در اثر اتفاقی رضاشاه تصمیم گرفت که خود واژه های تازه را تصویب و سپس به مراکز دولتی ارجاع دهد. پس واژه ای معمول می شد که شاه آن را تایید کرده باشد. ]17[
دوره نخست فرهنگستان تا سال 1317 ه.ش. ادامه می یابد و در این سال پس از انحلالی کوتاه مدت این مرکز از سر نو کار خود را آغاز کرده و این بار واژه ها را با سرعت تغییر و تصویب می کند که این حرکت مورد اعتراض اعضای معمر فرهنگستان همچون ملک الشعرای بهار قرار می گیرد. کار واژه گزینی در فرهنگستان ایران تا سال 1320 ه.ش. که محمدرضاشاه جای پدر را می گیرد ادامه می یابد.
در طول این سال ها بسیاری از منتقدین به فرهنگستان معتقد بودند،آنچه در واژه گزینی رخ می دهد، برآمده از دل جامعه نیست. یعنی نسبتی با زبان و فرهنگ روز ندارد و به همین دلیل مردم قادر به استفاده از آن نبوده و در خفا و بیرون از مراکز دولتی همچنان به همان زبان محاوره ای معمول سخن می گویند. از مخالفان فرهنگستان می توان به سید حسن تقی زاده،سید احمد کسروی،عباس اقبال آشتیانی و صادق هدایت اشاره کرد.]18[
امکان زبانی گسترده ای را که تجدد دربرابر انواع گذشته ادبی ایران(به خصوص شعر) پدید آورد، بعد ها در منازعات بسیار مورد توجه قرار گرفت. زبان نو، حاصل مراوده با خارج از کشور و ترجمه رمان های فرنگی به زبان پارسی بود. تقی رفعت از مدافعان تجدد و الزام تغییر در رویکردهای ادبی در مانیفست خود اشاره می کند که افراد یک روستا با دایره واژگان اندک توانایی زندگی در یک شهر بزرگ را نخواهند داشت. همان گونه که شکل زندگی در ایران تغییر کرده است، زبان نیز ناگزیر از دگرگونی بوده و باید شکل آن را تغییر داد. ]19[
رفعت پیش از آغاز دوران پهلوی شیوه استفاده از واژه ها را هدف گرفته و در رویارویی با نویسندگان محافظه کار ماهنامه دانشکده آن را به چالش کشید.
ملک الشعرای بهار در نشریه دانشکده در مخالفت با انگاره تجدد خواهان می نویسد:”این تشجیعات در حقیقت معنی ندارد….در حالتی که صحبت ما در طرز ادای معانی است و عمارت پدرانمان یعنی پایه ها و کسوت های لغوی و صوری:این است آنچه ما در خرابی آن جسارت نمی کنیم…”(بهاربه نقل از آریان پور،1355،ج2، ص450).
روزنامه تجدد تبریز به مدیریت رفعت نیز چندی بعد با گشودن بحث تجدد در زبان ادبی بیان می دارد:
” ادبیات یک ملت آینه مدنیت آن ملت است….هرگاه رجعت به ادبیات شش قرن قبل از این ،یک تاکتیک معقول ادبی است، عودت به مدنیت و اصول مملکت داری و ترتیبات اجتماعی زندگانی قرون همسن ادبیات مذکور نیز ،یک تاکتیک قابل قبول انقلابی و مدنی است…”(روزنامه تجدد به نقل از آریان پور،1355،ج2، ص451).
نزاع میان محافظه کاران و تجدد طلبان تا مدت ها ادامه یافت. ]20[ محافظه کاران، زبان کهن را برآمده از متون کهن دانسته و متون پیشین را به «عمارت پدری» تعبیر می کردند. آثاری که در طول تاریخ به متون بیان محور بدل شده اند، و هر آنچه در مقابل آنان قرار بگیرد را نه یک دیگری فرهنگی که نوعی ضد فرهنگ به شمار می آورند. آنها خواستار حرکت بطئی به سمت زبان تازه بوده و می انگاشتند ابتدا زبان تازه می بایست توانایی های خود را برای ایشان به اثبات برساند تا در مقایسه با زبان کهن مورد استفاده قرار گیرد.
4-2-2- سازمان پرورش افکار
سازمان پرورش افکار ارگانی بود که در سال 1317 ه.ش. به پیشنهاد احمد متین دفتری تاسیس شد.دفتری در سخنرانی که در باره تاسیس این ارگان داشته عقیده دارد،که انجام اصلاحات از سوی دولت کافی نیست، بلکه باید بستری مهیا شود تا مردم بتوانند نیاز و روح وجود این اصلاحات را درک کنند. او ادامه می دهد که هدف اصلی سازمان پرورش افکار،مبارزه معنوی برای تقویت روح یک ملت است. متین دفتری ابراز می دارد که عواملی برای روح ملت مضر هستند که دولت ها باید آنها را حذف کنند و عواملی روح ملت را به غنا می رسانند که باید مورد حمایت و تقویت واقع شوند ] 21[ .به این ترتیب سازمان افکار ایران با هدف روشنگری:
“1- سیاست ها و مشی و اهداف و برنامه های فرهنگی دوره رضاشاه،2- جریان ها، وضعیت و سطح فکر و فرهنگ جامعه ایران، 3- نظام بروکراسی و تشکیلات اداری،4- واکنش های اجتماعی در مقابل اقدامات و سیاست های فرهنگی دولت”( دفتری به نقل از دلفانی ،ص70).
سازمان پرورش افکار عمومی چند کمیسیون را برای پیشبرد اهداف خود در جامعه تدارک می بیند که از آن کمیسیون ها می توان به کمیسیون های سخنرانی، موسیقی،کتاب های درسی،نمایش،رادیو و مطبوعات اشاره کرد. در کنار این کمیسیون ها بنگاه روزنامه نگاری،آموزشگاه پرورش افکار و پرورش افکار و دانشجویان نیز وجود داشتند که در رسیدن به اهداف ارگان به کمیسیون ها یاری می رساندند. در میان این شاخه های وابسته ومهمترین آنها آموزشگاه پرورش افکار بود که در آن مواردی همچون ترجمه حال بزرگان، شرح بزرگترین آثار ملی، مبارزه با خرافات و عقاید سخیف،خدمات ایران به عالم تمدن،پیشرفت ایران در عصر پهلوی و موارد دیگر تدریس می شد.
از مهمترین برنامه های سازمان پرورش افکار در حوزه نمایش تاسیس هنرستان هنرپیشگی به عنوان نخستین مدرسه تئاتری در ایران بود که در بخش های بعد به آن می پردازیم.
آن چنان که از برنامه های سازمان پرورش افکار استنباط می شود، رضاشاه قصد داشت تا برای مرکزیت فرهنگی خود مشروعیت کسب کند. او به دنبال راهی بود تا فرهنگ مورد نظر خود را قاعده مند کرده و بتواند از آن به عنوان یک نظام فرهنگ الگویی در سطح کشور استفاده نماید.این سازمان، سازمان فرهنگی متمرکزی بود که به گفته علی کنی در کشورهایی تمرکز گرا پدید آمده و از اهداف آنها می توان به یکسان سازی فرهنگی اشاره داشت. وی با اشاره به وضعیت فرهنگی دوران رضاشاه ادامه می دهد، در کشوری همانند ایران که بی سوادی در آن بسیار است، نیاز به یک مرکز متمرکز فرهنگی اجتناب ناپذیر به نظر می رسد. ]22[
رضاشاه به مدد این دو ارگان کوشید از یک سو ساختار اداری و دیوانی و از سوی دیگر ساختار اجتماعی را با خود همسو سازد. وی در ظاهر توانسته بود که فرهنگ مورد نظر خود را معرفی کرده و حدود نشانه ای آن را مشخص کند، اما اصل دومی که لوتمان در بحث پذیرش فرهنگ جدید در جامعه مورد نظر دارد در ایران محقق نشد. یعنی فرهنگ جدید رضاخانی میدان را به رقیب خود یعنی سنت واگذاشت.
رفتار فرهنگی رضاشاه در جامعه همانند آنچه در نظام ارتشی آموخته بود از بالا به پایین بود. یعنی همگان را مجبور به اطاعت از ساختار مورد نظر خود کرده و اجازه گفت وگو با دیگری فرهنگی را که نشانه شناسی فرهنگی برای پویایی فرهنگ در نظر دارد از میان می برد. رضاشاه توانست ساختار نشانه های فرهنگی خود را در زبان، پوشاک، دین، آموزش و پرورش و هنر ترسیم کرده و به این ترتیب سپهر فرهنگی مورد نظر خود را در روزگار حکومتش شکل دهد. تفکر و گروه های بسیاری همچون احزاب،صاحبان زبان های قومی و…به واسطه جنس نگاه او به فرهنگ به حاشیه رفتند و به مثابه دشمنی بالقوه در حاشیه های جامعه باقی ماندند.
شکل های 4-1 و 4-2 به شکلی خلاصه شده سپهر فرهنگی و چگونگی اشاعه فرهنگی رضاشاه را در دوران حکومت خود نشان می دهند.

مطلب مرتبط :   مقاله درباره خدمت دریافت شده و انتظارات مشتری

شکل 4-1- سپهر فرهنگی دوران رضاشاه شکل 4-2- اشاعه فرهنگی در دوران رضاشاه

اما سپهر نشانه ای که رضاشاه در فرهنگ ترسیم کرد، با تمام ابعادش که در بالا آمد شکست خورد. نگاه ملی گرایانه ای که می توانست به یک فرهنگ محتوا محور و سازنده بدل شود، در نیمه راه با استبداد رضاشاه پهلوی به فرهنگی بیان محور و شونیستی150] 23[ گرایید که تنها در سطح باقی مانده و نتوانست در دل جامعه رسوخ کند. بسیاری از مورخان و شارحان فرهنگی بر این باورند که در دوران رضاشاه سنت در دل مردم این دیار رسوخ کرده بود و رضاشاه نتوانست با آن به گفت و گو بنشیند .نشانه هایی که سپهر فرهنگی متقابل با رضاشاه را ترسیم می کند،در چند عامل قابل شناسایی است. بحث نخست از زبان آغاز