غزان، سنجر، برنج، قماچ

دانلود پایان نامه
حاصل نیسان و خزانم بسوخت
سموم: باد گرم. ج، سمائم. و برخی گفته اند سموم مخصوص روز است و گاه به شب آید و حرور مخصوص شب و گاه بروز آید. (دهخدا،1377)
حاصل: نعت فاعلی از حصول. بدست آمده. درآمد.برآمده. برآورده. برداشت. بهره. نتیجه. نتاج. دخل. جدوی. بر. بار. ثمر. ثمره. میوه. محصول (دهخدا،1377)
نیسان: ماه هفتم از ماه های سریانی برابر با اردیبهشت. (معین،1374)
نیسان کنایه از: جوانی – خزان کنایه از: پیری – حاصل نیسان و خزان کنایه از: اعمال آدمی – حدثات قضا پیشآمدهای روزگار
معنی بیت: باد کرم و صاعقه پیش آمدهای روزگار حاصل جوانی و پیری مرا ویران ساخت یا به آتش کشید.
بیت8: مجلس محنت، حدثانم بساخت خرمن شالی دَوَرانم بسوخت
محنت: بلا. آفت. بلیه. مقابل منحت. گرفتاری. فتنه. ج، محن (دهخدا،1377)
خرمن: 1- توده هر چیز. 2- محصول گندم یا جو یا برنج و دیگر غلات که روی هم انباشته باشند، توده غله که هنوز آن را نکوفته و جدا نکرده باشند. (معین،1374)
شالی: شالی زار را گویند که برنج زار باشد. || در مازندران زراعت برنج را شالی گویند. || دانهی برنج که در پوست باشد و نام دیگرش شلتوک است. برنج از پوست بیرون نیامده و آن را شلتوک گفته اند. در سانسکریت شالی بمعنی برنج و غلات مشابه آن است. (دهخدا،1377)
معنی بیت: پیش آمدها باعث به وجود آمدن مجلس غم و اندوه شد و خرمن برنج مرا سوخت.
بیت9: لطف غمین قصهی غم مینوشت آتش دل کلک و بنانم بسوخت
کلک: نی، قلم نی. (معین،1374)
بنان: 1- سرانگشت. 2– انگشت (معین،1374)
کلک و بنان مراعات النظیر
معنی بیت: لطف غمگین قصهی غمهای خود را مینوشت که سوز دل باعث سوختن دست و قلمش شد.

غزل39

.1
کشور عدل را ستم بگرفت
دیو دون تختگاه جم بگرفت
.2
غلبه[ای] کرد لشکرِ غُزِ حرص
ملک شه سنجر کرم بگرفت
.3
سفر کعبهی صفا نتوان
چون حرامی ره حرم بگرفت
.4
بس که زد کام بهر کام دلم
در ره کوشش[ش] قدم بگرفت
.5
اهل دل را ز دود آتش فقر
دیده تاریک گشت و دم بگرفت
.6
دل که آیینه طرب بودی
گرد اندوه و زنگ غم بگرفت
.7
غدر سر پنجهی وفا بر تافت
جای راحت همان الم بگرفت
.8
شد در آفاق فاق ظلمت ظلم
از افق تا افق ظُلَم بگرفت
.9
لطف دارد هوای جای دگر
زین هوا و زمین دلم بگرفت
وزن شعر: فاعلاتن مفاعلن فَعَلن (خفیف مسدس مخبون محذوف)
بیت1:
دیو دون کنایه از: غزان – جم کنایه از: سلطان سنجر است
بیت2: غلبه کرد لشکرِ غُزِ حرص ملک شه سنجر کرم بگرفت
غلبه: 1- پیروز گشتن، چیره شدن. 2- چیرگی، پیروزی. 3 – تسلط، استیلا. (معین،1374)
غز: صنفی از ترکان غارتگر بودهاند که در زمان سلطان سنجر قوت گرفتند و خراسان را به تصرف آوردند و سلطان سنجر را گرفته در قفس کردند. غُزّ گروهی از ترکان است. جنسی است از ترکان. کلمهای است که مسلمانان، قبیلهی ترک اغز را بدان مینامیدند. لفظ ترکی است که در نظم و نثر فارسی داخل شده و آن طایفهی ترکماناناند که به سلطان سنجربن ملکشاه سلجوقی یاغی شدند و بعد از محاربه سلطان در دست آنان گرفتار شد و او را در قفس کردند و ایران را بغارتیدند و اکابر را بکشتند. خاقانی گفته:
آن مصر مملکت که شنیدی خراب شد
و آن نیل مکرمت که بدیدی سراب شد
گردون سر محمد یحیی به باد داد
محنت قرین سنجر مالک رقاب شد
حکیم انوری به خاقان سمرقند قصیدهای فرستاده و در آن گفته:
خبرت هست کزین زیر و زبر شوم غزان
نیست یک پی ز خراسان که نشد زیر و زبر
نکند خطبه به هر خطه، به نام غز، از آنک
در خراسان نه خطیب است کنون، نه منبر.
(دهخدا،1377)
فتنهی غز: سفرهای جنگی که پس از سال 529ق/1135م. به طور فزایندهای سنجر را به خود مشغول داشته بود، بار مالیاتی تازهای بر دوش رعایایش گذاشت؛ گویند که سلطان در سفر جنگی سال 536ق/1141م. بر ضد قراختاییان، سه میلیون دینار خرج کرد، و این بیرون از هدایا و خلعتهایی بود که در جریان این لشکرکشی به ماوراء النهر به این و آن داد. هم مردم یکجانشین محل و هم ترکمنان صحراگرد فشار فزایندهی عمال مالی سلطان را احساس میکردند و عاقبت گروهی از اغزها یا غزان با تصرف مراتعی در ختن و طخارستان بر کران جیحون علیا، در برابر این مطالبات سر به شورش برداشتند.
ابن اثیر از «برخی از مورخان خراسان» (از قران معلوم از جمله ابن قندق، مؤلف مثارب التجارب) نقل میکند و میگوید این دسته از غزان را قرلقان از اوطانشان در ماوراء النهر بیرون رانده بودند و به دعوت امیر طخارستان، موسوم به زنگی بن خلیفه الشیبانی، به این سرزمین آمدند. زمانی که در موطن سابقشان بودند اتسز به آنها اجازه میداد که در مرزهای خوارزم قشلاق کنند و احشام خود را در آن حوالی بچرانند. آنها به دو گروه قبیلهای تقسیم شدند، بوزوقها به ریاست قورقوت بن عبدالحمید، و اوچ اوقها به پیشوائی طوطی بگ بن اسحاق بن خصر؛ دیگر امرا عبارت بودند از دینار، بختیار، ارسلان چغری و محمود. نمایندهی سنجر در بلخ، غلام امیر عماد الدین قماچ، اتابگ سابق اتسز بود که میگویند بر طخارستان نیز که اقطاعات وسیعی در آنجا داشت، حکومت میکرد و شحنهی ترکمنان محل بود. اسارت سنجر در سال 548ق/1153م. تنها اوج دورهای از اغتشاش و شورش بود. اغتشاشی که خشونت و سختگیری قماچ تشدیدش کرده بود؛ پیش از این طوطی بگ و قورقوت ملازمان و متابعان وفادار دربار سنجر بودند.
وقتی قماچ بر دشمنش زنگی بن خلیفه غالب آمد، نخست غزان را در چراگاههای طخارستان تثبیت کرد. در 547ق/1152م. که علاء الدین حسین غوری به بلخ تاخت وی سپاهیان کمکی نیز از میان آنها استخدام نمود، اما چندان نگذشت که غزان وی را فرو گذاشت جانب غوریان را گرفتند و علاء الدین را قادر ساختند که بتواند موقتاً بلخ را متصرف گردد. از آن پس دشمنی قماچ نسبت به غزان تشدید یافت. غزان علی الرسم سالانه بیست و چهار هزار رأس گوسفند به مطبخ سلطان خراج میدادند، اما این خراج را با درنده خویی و وحشیگری از آنها میگرفتند و هنگامی که عاقبت غزان، محصل مالیاتی زورگویی را به هلاکت رساندند، قماچ بهانهای یافت و به آنها حمله برد و بیرونشان راند. وی سپاهی مرکب از ده هزار سوار بر ضد آنها گرد آورد. زان برای آرام کردن او پیشنهاد نمودند که بابت هر چادر دویست درهم به او بدهند. قماچ این پیشنهاد را رد کرد و در جنگی که در پی آمد او و پسرش علاء الدین ابوبکر هر دو کشته شدند. غزان که از خشم سلطان بیم داشتند به او پیشنهاد کردند که مبالغ زیادی نقد، احشام و غلام تقدیم کنند و سر هر سال به او خراج دهند؛ سلطان تحت تأثیر امرای خود این صدقهی بلاگردان غران را رد کرد و در سال 548ق/1153م. در رأس سپاهی از مرو بیرون آمد. وی با دوبار شکست از غزان منظماً به مرو عقب نشست، اما مجبور شد تختگاهش را نیز تخلیه کند، و هنگامی که شهر را ترک میگفت با تنی چند از امرایش به اسارت غزان درآمد.
در این میان مرو غارت گردید و بختیار پیشوای غزان این شهر را اقطاع شخصی خود اعلام کرد، و غزان به سوی شهرهای دیگر خراسان به حرکت درآمدند. در سال 549ق/1154م. نیشابور مورد حمله قرار گرفت و پس از یک مبارزه خونین، کهندز آن به تصرف غزان درآمد؛ منبع ابن اثیر میگوید اجساد مردگان در خیابانها بر روی هم انباشته گشت، و غزان آنهایی را که در مسجد منیعی پناه جسته بودند بیرون کشیدند و به دم تیغ سپردند و کتابخانهی معروف آن را به آتش کشیدند. تنها مشهد علی الرضا در طوس و آن شهرهایی که برج و باروئی استوار داشتند، نظیر هرات و دهستان، از دست آنها جان به سلامت بردند. اصولاً چنین مینماید که غزان به دشمنی خاص با دربار سلجوقی و دستگاه اداری آن تحرک شده بودند. همهی امرایی که با سنجر اسیر شده بودند از دم تیغ گدشتند و شمار زیادی از اعضای نهاد مذهبی که پیوند نزدیکی با نظام مستقر داشتند کشته شدند. با این همه، احتمال میرود که منابع در مورد شمار کشتگان مبالغه کنند. … سنجر در ابتدای اسارت وضعیت خطرناکی را که بدان گرفتار آمده بود درنیافت مگر نه که غزان از آن دودمانی بودند که وی از آن برخاسته بود. آنها هر روز وی را بر تخت مینشاندند، و دست کم چنان وانمود میکردند که او خداوندشان است و آنها بندگان گوش به فرمانش. اما به دقت وی را زیر نظر داشتند، و جوینی میگوید که پس از آنکه سنجر اقدام به فرار کرد، وی را در قفس آهنین نگه میداشتند. احتمال میرود که در اواخر اسارتش، وی را تحقیر میکردند، گرسنهاش میداشتند و محرومیتهای دیگری به او میدادند، زیرا به گفتهی سبط بن الجوزی، در میان اهل بغداد نام سنجر برای بیچارگی و زبونی ضرب المثل شده بود. سپاه سلجوقی بی سردار مانده بود و امرای جاه طلب اکنون خیالات دست یابی به قدر را در سر میپروراندند. بسیاری از سربازانی که انضباط کمتری داشتند، یا به غزان

مطلب مرتبط :   دانلود تحقیق با موضوع ناامیدی و ناکامی