طبیعت در شعر قیصر امین پور- قسمت ۲۶

طبیعت در شعر قیصر امین پور- قسمت ۲۶

صدور نور به هرجا که آسمان تار است
مرا زمان ملاقات آفتاب رسید
مکان وعده ی مازیرسایه ی داراست
(همان:۳۴۲)
وی دراین غزل بااستفاده ازجلوه­های عینی همچون مرگ باغ، لاله، باران، گل، خار، پنجره دیوار و خورشید که همگی عناصر طبیعی هستند از یک سو و تخیّل شاعرانه و تصویرسازی از سوی دیگر بر آن است تا اندیشه ی خود را محسوس و ملموس سازد.

۴ -۷ – رابطه­ عشق، انسان و طبیعت
عشق یکی از درونمایه های اصلی، در اشعار امین پور، بویژه در دو مجموعه ی «گل ها همه آفتابگردانند» و”دستور زبان عشق” است. به نظر می رسد، وی از عنصر عشق و عشق ورزی در کنار درد و رنج مردم و شفقت بر آنان، برای معنا بخشیدن به حیات بهره گرفته است (گرجی،۱۳۸۶: ۷۴) در بین موضوعات شعری امین پور، عشق، مضمون و محتوای تمام ترانه ها و معشوق آشنای همه ی عاشقانه هاست. عشق در اشعار او مفهومی سرشتین دارد و چنان پر­توان ابراز می شود که از محدودیت مصداقی بودن، به گستره ی مفهومی بودن می­گراید وی عشقش را نه خلاصه در یک فرد بلکه آن را به سراسر هستی معطوف داشته است و نگاه عاشقانه ی وی کل هستی را فرا می گیرد و تلاش می کند تا با هستی رابطه ی عاطفی بر قرار کند و روحش را به بی­کرانگی و گستردگی عشق متصل کند.« عشق در شعر های وی جنبه ی اجتماعی و عاطفی خاصی دارد و بیان درد و تحمّل آن نیز، به امید اتّفاق مبارک و ظهور منجی و دعوت به حرکت در رسیدن، به جامعه­ای معنوی و انسانی و عدالت محور است . (ایران نژاد»، ۱۳۷۸: ۳۳) او زندگی را در عشق و مهر ورزی معنا می کند و عشق را برای ادامه ی حیات ضروری می داند و زندگی بدون عشق را لبی بی خنده و هبوط دائم تعبیر می کند و معتقد است:
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
عشق عین آب ماهی یا هوای آدم است می توان ای دوست بی آب و هوا یک عمرزیست؟
(امین پور،۱۳۸۷: ۵۴)
وی در اشعارش به گونه ای همدلی و همدردی که از عشق با تعریفی تازه و انسان گرایانه ­برمی­خیزد، از عشق به رهایی و رستگاری انسان، عشق به عدالت و برابری همه انسان ها و آزادی و­ بر خورداری آنان از زندگی که از دغدغه های اساسی ذهن اندیشه ورز و جان عشق مدار اوست، سخن می گوید. معنا، غایت و اخلاق زندگی را عمدتاً در پیوند با عشق مطرح می کند و معنای حیات را نه در صرف زنده بودن، که در دقیقه ای دیگر می داند و معتقد است ساحت عشق، فراتر از در بندخود بودن است و سپس عشق و مهرورزی را به همه چیز تعمیم می دهد و آن را در همه چیز، ساری و جاری می داند.
ای عشق از آتش اصل و نسب داری از تیره ی دودی، از دودمان آب
آب از تو طوفان شد، خاک از تو خاکستر از بوی تو آتش، در جان باد افتاد (همان : ۲۱۲)
دوست داشتن انسانهاو طبیعت و مهربانی وصمیمیّت وصداقت آرزوی اوست.
مهربان بودن چه آسان است
باتمام چیزهاازسنگ تاانسان (امین پور،۱۱:۱۳۸۸) عشق انسان گرایانه ی او، نه تنها به طبیعت معطوف است که این عشق در شعر او از ابراز محبت، فراتر رفته و به ایجاد رابطه­ بی واسطه و درونی با طبیعت و یگانگی با آن رسیده است، البته عشق به طبیعت اگر چه به سوی رمانتیسم می­­گراید ولی از مفهوم طبیعت گرایی در ناتورالیسم ادبی و ماتریالیسم فلسفی به دور است.
ای عشق به شوق تو گذر می­کنم از خویش
توقاف قرارمن ومن عین عبورم
بگــــــــذار به بــــالای بلندتو ببالم
کز تیــره ی نیلوفــرم و تشنه ی نورم (همان:۲۱۴)
از ایجاد رابطه ی بی واسطه و یگانگی درونی با طبیعت و نگاه انسان گرایانه به طبیعت، انسان و طبیعت را نه رویارو که در عمق ژرفنای نمادها و استعاره هایش هم سرشت و هم سرنوشت می انگارد و در اشعارش پیوسته به یاری از جزء­ طبیعت، به طرح نمادین زندگی اجتماعی و دردهای انسانی حاصل از مشکلات اجتماعی ، می پردازد و از یگانگی با جزء جزء طبیعت است که، موقعیت خود و دیگر انسان ها را در درون آن جزء می بیند و به یاری آن از درد تنهایی و چشم به راهی خود می گوید:
شاخه ها تن به تقاضای شکستن دادند
برگ ها یک به یک از شاخه به خاک افتادند
باز موسیقی تار شب و قانــــو ن سکوت
بادهــــا با ز هم آواز عزا ســــر دادند (همان: ۳۰۷)
یک نفس با دوست بودن همنفس
آرزوی عاشقان این است و بس
واحه های دور دست دل کجاست تا بیاسایم در خود یک نفس (همان:۳۰۶)

انسان، طبیعت و عشق چون مثلثی به نظر می رسند که هر ضلع، ضرورت عشق ورزی به اجزای دیگر را ایجاب می کند و اوج کار هنر­ی شاعر، این است که، فاصله ی میان انسان ، طبیعت وعشق کم شود ، تا مخاطب اتّحاد شکوهمند این سه رکن را به تماشا بنشیند.
عکس در مورد عشق ورزی
قیصر امین پور در شعر «قدر­اندوه»­ با به کار بردن استعاره هایی همچون: آسمان دریا، جنگل کوه، نیمه سیب دل، لنگرگاه، ساحل و کشتی که به وسیله عناصر طبیعی خلق کرده است و در محور جانشینی به جای عشق، به کار رفته­اند، را با من شخصی شاعر که در شعر وی، همان انسان است، به هم می پیوندد تا یگانگی عشق، انسان و طبیعت را به تصویر بکشد.
ای شکوه بی­کران اندوه من
آسمان دریای چنگل کوه من
گم شدی ای نیمه سیب دلم
ای من من ای تمام روح من!
ای تو لنگرگاه تسکین دلم
ساحل من! کشتی من! نوح من!
قدر اندوه دل ما را بدان
قدر روح خسته و مجروح من
هر چه شد انبوه تر گیسوی تر
می شود اندوه تر اندوه من (همان:۴۳)
بیت آخر غزل می تواند قرینه­ای باشد که، شاعر عناصر طبیعی را به جای واژه ی عشق یا معشوق به کار برده است.
در شعر«دردواره » شاعر از درد سخن می گوید و چشم های خود را همچون جزایری می بینند که در تصرف غم و اندوهند. و از چهار سو محاصره شده اند ولی او امیدوار است که برق­آه بی­گناهی او صخره های درد را که همچون سدّی در مقابل او قرار گرفته اند، ذوب و متلاشی کند و سرانجام عشق سرزمین درد را فتح کند و عشق بر دلها حاکم شود .
» درد واره »
چشم های من
این جزیره ها که ذر تصرف غم است
این جزیره ها که از چهارسو محاصره است
در هوای گریه های نم نم است
گرچه گریه های گاه گاه من
آب می دهد درخت درد را
برق آه بی ­گناه من
ذوب می کند
سدّ صخره های سخت درد را
فکر می کنم عاقبت هجوم ناگهانی عشق
فتح می کند
پایتخت درد را ( امین پور ، ۱۳۸۸ : ۲۴۷ )
در این شعر شاعر با به کار گرفتن تشبیهاتی چون، چشمهایی که همچون جزایر محاصره شده اند، درخت درد، برق آه، سد صخره و کاربرد استعاره در هجوم ناگهانی عشق کوشیده است تا حس و عاطفه و مکاشفه ی خود را در کشف روابط پنهان انسان و طبیعت و ….، به خواننده منتقل کند.
قیصر امین پور در شعر «تنها تو می مانی» عشق را در همه چیز ساری و جاری می داند و آن را از دودمان باد و تیره دود می داند و اصل و نسبش را از آتش، همه چیز را از یاد رفتنی می داند جز عشق که جاودان می ماند و تلاش می کند تا با به کار بردن نمادین واژگان و استعاره­هایی همچون تیره دود، دودمان باد و …. تجربه و درک خود را با خواننده در میان می گذارد.
دل داده ام بر باد،بر هرچه بادا باد
مجنون تر از لیلی،شیرین تر از فرهاد
ای عشق از آتش اصل ونسب داری
از تیره ی دودی، از دودمان باد
آب از تو طوفان شد، خاک از تو خاکستر
از بوی تو آتش، درجان باد افتاد
هر قصر بی شیرین، چون بیستون ویران
هر کوه بی فرهاد، کاهی به دست باد

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *