سگ، کبوتر، ترجمه، کانَ

دانلود پایان نامه
أُمَّهْ ذَاتَ اشْتِهارٍ بِعُلُوِ الهِمَّهْ
ترجمه ـ و ما گروهی هستیم که در چشمۀ هستی به بلند همّتی مشهوریم.
14ـ نَحْمِلُ ما لا یَصْبِرُ الجِمالُ عَنْ بَعضِهِ لَوْ أَنَّها نِمالُ
ترجمه ـ ما بارهایی بر میداریم که شترها اگر مورچه میشدند طاقت برداشتن اندکی از آن را نداشتند.
15ـ أَلَمْ یَقُلْ مَنْ قَولَهُ الصَّوابُ: ما عِندنا لِسائِلٍ جَوابُ؟!
ترجمه ـ آیا کسی که سخنش درست است نگفته: نزد ما برای گدا پاسخی نیست؟!
16ـ فامْضِی؛ فإِنَّا یا عَجوزَ الشُّومِ نَرَی کَمالَ الزُّهدِ أَنْ تَصومِی!
ترجمه ـ برو ای پیر نحس که ما کمال پارسایی را روزهداری مـیدانیم! (منظور این است که کمال زهد و عبادت، روزهداری و پرهیـز از شکمچرانی و طمع به مال دیگران است.)

الیَمامَهُ و الصَّیَّاد
کبوتر صحرایی و شکارچی
***
1ـ یمامهٌ کانَتْ بِأَعْلَی الشَّجَرَهْ آمِنَهً فی عُشِّها مُسْتَتِرَهْ
ترجمه ـ کبوتر صحرایی بر بالای درخت بلندی با آرامش در آشیانهاش دور از چشم بود.
2ـ فأَقْبَلَ الصَّیادُ ذاتَ یَومِ و حامَ حَولَ الرَّوضِ أَیَّ حَوْمِ!
ترجمه ـ روزی صیّاد به آنجا روی آورد و در اطراف باغ به گردش پرداخت؛ چه گردشی!
3ـ فَلَمْ یَجِدْ لِلطَّیْرِ فیهِ ظِلَّا و هَمَّ بِالرَّحیلِ حِینَ مَلَّا
ترجمه ـ پس در آن باغ سایهای از پرندهای پیدا نکرد و چون خسته شد قصد رفتن کرد.
4ـ فَبَرَزَتْ مِنْ عُشِّها الحَمْقاءُ و الحُمْقُ دَاءٌ ما لَهُ دَواءُ
ترجمه ـ و آن [کبوتر] احمق از آشیانهاش بیرون آمد. به راستی حماقت دردی است که دوایی ندارد.
5ـ تَقولُ جَهلاً بِالَّذی سَیَحْدُثُ: یا أَیُّها الإِنسانُ، عَمَّ تَبْحَثُ؟
ترجمه ـ از روی نادانی به کسی که به زودی او را گرفتار میکرد، گفت: ای انسان به دنبال چه میگردی؟
6ـ فالْتَفَتَ الصَّیادُ صَوْبَ الصَّوتِ و نَحوَهُ سَدَّدَ سَهْمَ المَوتِ
ترجمه ـ پس صیّاد به سمت صدا برگشت و تیر مرگ را به سوی او نشانه رفت.
7ـ فسَقَطَتْ مِنْ عَرشِها المَکیْنِ و وَقَعَتْ فی قَبضَهِ السِّکِّینِ
ترجمه ـ [کبوتر] از تختگاه بلند خود بر زمین افتاد و در چنگ چاقو گرفتار آمد.
8ـ تَقولُ قَولَ عارفٍ مُحقِّق: «مَلَکْتُ نَفْسِی لَوْ مَلَکْتُ مَنْطِقی!»
ترجمه ـ [در آن لحظه کبوتـر] سخن عارف حقیقتجویی را میگفت: اگر زبانم را نگاه میداشتم جانم را حفظ میکردم.

الکَلْبُ و الحَمَامَه
سگ و کبوتر
***
1ـ حِکایهُ الکَلبِ مَعَ الحَمامَهْ تَشْهَدُ لِلْجِنسَیْنِ بالکَرامَهْ
ترجمه ـ داستان سگ و کبوتر، گواه این است که این دو نژاد ارجمند هستند.
2ـ یُقالُ: کانَ الکَلبُ ذاتَ یَومِ بَینَ الرِّیاضِ غارقاً فی النَّومِ
ترجمه ـ آوردهاند که روزی سگی در باغی غرق در خواب بود.
3ـ فَجَاءَ مِنْ وَرائِهِ الثُّعبانُ مُنْتَفِخاً کَأنَّهُ الشَّیطانُ
ترجمه ـ ناگهان ماری دَمان مانند شیطان از پشت سر او درآمد.
4ـ و هَمَّ أَنْ یَغِدرَ بِالأَمینِ فَرَقَّتِ الوَرقاءُ لِلمِسکینِ
ترجمه ـ و [مار] قصد کرد به آن باوفا خیانتی کند؛ پس کبوتر دلش به حال آن بیچاره سوخت.
5ـ و نَزَلَتْ تَوَّا تُغیثُ الکَلبا و نَقَرَتْهُ نَقْرَهً ، فَهَبَّا
ترجمه ـ و [کبوتر] فرود آمد تا به سگ یاری کند و با منقار به او ضربهای زد و سگ بیدار شد.
6ـ فَحَمَدَ اللهَ عَلَی السَّلامَهْ و حَفِظَ الجَمیلَ لِلحَمامَهْ
ترجمه ـ سپس سگ خدا را به خاطر تندرستیاش سپاس گفت و آن نیکی کبوتر را پاس داشت.
7ـ إِذْ مَرَّ ما مَرَّ مِنْ الزَّمانِ ثُمَّ أَتَی المالکُ لِلبُستانِ
ترجمه ـ چون روزگاری گذشت صاحب باغ به آنجا آمد.
8ـ فَسَبَقَ الکلبُ لِتِلکَ الشَّجَرهْ لِیُنْذِرَ الطَّیر کَمَا قَدْ أَنْذَرَهْ
ترجمه ـ پس سگ برای رسیدن به آن درخت [که لانۀ کبوتر بود] به جلو شتافت تا به او هشدار دهد، چنانکه کبوتر به او هشدار داده بود.
9ـ و اتَّخَذَ النَّبْحَ لَهُ عَلامَهْ فَفَهِمَتْ حَدیثَهُ الحَمامَهْ
ترجمه ـ و با پارس کردن به او علامت داد و کبوتر منظورش را فهمید.
10ـ و أَقْلَعَتْ فی الحالِ لِلخَلاصِ فَسَلِمَتْ مِنْ طائِرِ الرَّصاصِ
ترجمه ـ و بیدرنگ برای نجات خود پرواز کرد و از گلولۀ پرنده جان سالم به در بُرد.
11ـ هذا هُوَ المَعروفُ یا أَهلَ الفِطَنْ النَّاسُ بِالنَّاسِ، و مَنْ یُعِن یُعَنْ!
ترجمه ـ ای خردمنـدان این [سخن] بسیار مشهـور است، مردم از یکدیگرنـد و هـر کس یاری برسانـد، یاریاش میکنند. (یادآور شعر معروف حضرت سعدی است: بنی آدم اعضای یک پیکرند.)

مطلب مرتبط :   ترجمه، کشتی، مِنَ، کشتی***1ـ

الکَلْبُ و البَبَّغَاءُ
سگ و طوطی
***
1ـ کانَ لِبَعضِ النَّاسِ بَبَّغَاءُ ما مِلَّ یَومَاً نُطْقَها الإِصغاءُ
ترجمه ـ شخصی طوطیای داشت که حتی یک روز از شنیدن گفتارش دلزده نمیشد.
2ـ رَفیعهُ القَدْرِ لَدَی مَولاهَا و کُلُّ مَنْ فی بَیتِهَ یَهْوَاها
ترجمه ـ [آن طوطی] نزد صاحبش بسیار گرامی بود و هرکس در خانۀ او به سر میبرد، او را دوست میداشت.
3ـ و کانَ فی المَنزلِ کَلبٌ عالِی أَرْخَصَهُ وجودُ هَذا الغَالی
ترجمه ـ و در آن خانه سگ بزرگی بود که وجود این [طوطی] گرانبها او را بیارزش کرده بود.
4ـ کَذا القَلیلُ بِالْکَثیرِ یَنْقُصُ و الفَضْلُ بَعضُهُ لِبَعضٍ مُرْخِصُ
ترجمه ـ این چنین خُرد از بسیار میکاهد و پارهای برتریها برخی برتریهای دیگر را ناچیز میکند.
5ـ فَجاءَها یَوماً عَلَی غِرارِ و قَلبُهُ مِنْ بُغْضِها فی نَارِ
ترجمه ـ پس یک روز [سگ] تند و تیز به نزد طوطی آمد، در حالی که قلبش از کینۀ او در آتش بود.
6ـ و قالَ: یا مَلیکهَ الطُّیُورِ و یا حَیاهَ الأُنسِ و السُرورِ
ترجمه ـ و گفت: ای شاه پرندگان و ای مایۀ بقای دوستی و شادی.
7ـ بِحُسْنِ نُطْقِکِ الَّذی قَدْ أَصْبَی إِلَّا أَرَیْتِنِی اللِّسانَ العَذْبَا
ترجمه ـ به زیبایی گفتارت شیدا کنندهات سوگند که زبان شیرینت را به من بنما.
8ـ لأَنَّنِی قَدْ حِرْتُ فی التَّفَکُّر لَمَّا سَمِعْتُ أَنَّهُ مِنْ سُکَّر!
ترجمه ـ زیرا از آنگاه که شنیدم زبانت از جنس شکر است، در این فکر حیران شدهام.
9ـ فأَخْرَجَتْ مِنْ طیشِها لِسانِها فَعَضَّهُ بِنابِهِ ، فَشَانَها
ترجمه ـ پس[طوطی] از سبکمغزی، زبانش را بیرون آورد و سگ با دندانش آن را گاز گرفت و تباهش کرد.
10ـ ثُمَّ مَضَی مِنْ فَوْرِهِ یَصیحُ: قَطَعْتُهُ لأَنّـَهُ فَصیحُ!
ترجمه ـ سپس بیدرنگ دور شد و فریاد کشید: آن را بریدم زیرا خوش بیان بود.
11ـ و ما لَها عِندیَ مِنْ ثَأرٍ یُعَّدْ غَیرَ الَّذی سَمَّوْهُ قِدْماً بِالحَسَدْ!
ترجمه ـ و او خونبهای قابل اعتنایی بر گردن من ندارد جز آنچه از قدیم آن را حسادت نامیدهاند. (برای انتقام دلیلی جز حسادت وجود نداشت.)

مطلب مرتبط :   منبع مقاله با موضوع همبستگی پیرسون و ماتریس همبستگی

الحِمارُ و الجَمَل
الاغ و شتر
***
1ـ کانَ لِبَعضِهِمْ حِمارٌ و جَمَلْ نالَهُما یَوماً مِنَ الرِّقِ مَلَلْ ترجمه ـ شخصی الاغی و شتری داشت. برای آن دو از بردگی و بارکشی ملالت به بار آمد.
2ـ فانتَظَرا بَشائِرَ الظَّماءِ و انطَلَقا مَعاً إلیَ البَیداءِ ترجمه ـ پس منتظر مژدۀ تاریکی شدند و [در شب] به همراه یکدیگر به سوی صحرا شتافتند.
3ـ یَجْتَلِیانِ طَلعَهَ الحُرِّیِّهْ و یَنْشَقانِ رِیحَهَا الزَّکیَّهْ ترجمه ـ به دیدار آزادی میاندیشیدند و نسیم خوشبوی آن را میبوئیدند.
4ـ فاتَّفَقا أَنْ یَقضیا العُمرَ بِها و ارتَضِیا بِمائِها و عُشبِها ترجمه ـ پس با هم توافق کردند که همۀ عمر آنجا به سر برند و به آب و علف آن راضی باشند.
5ـ و بَعدَ لیلهٍ مِنَ المَسیرِ اِلتَفَتَ الحِمارُ لِلبَعیرِ ترجمه ـ و پس از یک شب راه رفتن، الاغ رو به شتر کرد.
6ـ و قالَ: کَربٌ یا أَخی عَظیمُ فَقِفْ؛ فَمشی کُلُّهُ عَقیمٌ!