سبب شناسی افسردگی

سبب شناسی افسردگی

یه زمینه کلی تحقیق درباره علل زیست شناختی افسردگی به نقش انتقال دهندگان عصبی مربوطه. سالهاست که نظریه کاتکولامین[۱] در مورد افسردگی حاکم بوده (شیلد کراوت[۲]، ۱۹۹۵؛ به نقل از آزاد، ۱۳۸۴). این نظریه نشون دهنده اون هستش که افسردگی مربوطه به کمبود کاتکولآمینا به خصوص نوراپی­نفرین درمحل گیرنده­های مخصوص در مغز. از طرف دیگه این تصور هست که دلیل مانی، فزونی نوراپی­نفرین در مراکز گیرنده عصبیه. یافته های تحقیق­ها نشون دهنده اون هستش که نوراپی­نفرین بر تغییر خلق و خو، احساسات شادی بخش و احساسات افسردگی موثره (آزاد، ۱۳۸۴).

افسردگی

واسه خیلی از افراد، پایین بودن اندازه دفع اپی­نفرین، در دوره­هایی از افسردگی توجه شده در حالیکه بالا بودن سطوح اون، خصوصیات دوره مانییا هیپومانی رو تشکیل می­دهد.رابطه کاتکولامین دیگری به نام دوپامین[۳] هم با افسردگی شناخته شده. دوپامین با گروه نورونهای مربوط به هماهنگی، تنظیم غذا و مایعات، اثرات هیپوتالاموس بر غده هیپوفیز، ظهورهیجان رابطه داره. بقیه محققان هم افسردگی رو به انتقال دهنده عصبی دیگری به نام سروتونین[۴] مربوط دونسته ­ان (آزاد، ۱۳۸۴).

بقیه عوامل نورو شیمیایی

شیمی
هر چند الان قرائن قطعی در دست نیس ولی منتقل کننده های عصبی اسید آمینه (مخصوصا گاما آمینو بوتیریک اسید[۵]) و پپتیدهای موثر بر اعصاب (مخصوصا وازوپرسین[۶] و مواد افیونی درونزا[۷]) در فیزیویاتولوژی بعضی اختلالای خلقی موثر دونسته شده ­ان. بعضی از محققان اشاره کرده ­ان که سیستم­های پیام­برنده ردیف دوم[۸] مثل آدنیلات سیکلاز[۹]، فسفاتیدیل اینوزیتول[۱۰]یا تنظیم کلسیم هم ممکنه از نظر عصبی مهم باشن. دو اسید آمینه گلوتامیت و گلیسین به نظر می­رسد که نوروترانسمیترهای کلی در سلسله اعصاب مرکزی باشن. گلوتامین[۱۱] و گلیسین[۱۲] به مکان­های وابسته به گیرنده ان. متیلدی. اسپارتیت[۱۳] وابستگی پیدا کرده و زیادی اونا می ­تونه اثرات مهمی روی اعصاب داشته باشه. هیپوکامپ تراکم بالایی از این گیرنده­ها رو داره پس احتمال این هست که گلوتامیت در کنار کورتیزول بالای خون، واسطه اثرات عصبی- شناختی استرس طولانی باشه. کم کمکً دلایلی بدست می­آید که داروهای آنتاگونوسیت گیرنده ان. متیلدی. اسپارتیت هم اثرات ضد افسردگی دارن (سادوک و سادوک، ۲۰۰۳؛ ترجمه پورافکاری، ۱۳۸۵).

استرس

کوچیک بودن قطعات گیجگاهی، بی­نظمی محورهای عصبی- غددی در هیپوتالاموس، ترشح زیادتر از اندازه کورتیزول، بی­نظمی محور تیروئید، بی­نظمی در آزاد شدن هومون رشد، پایین بودن سطح سوماتوستاتین، بی نظمی درالکتروآنسفالوگرافی، نظم بینظم ریتم­های شبانه روزی، فروزش[۱۴]در قطعات گیجگاهی و بی نظمی­های ایمنی شناختی از عوامل زیست شناختی دیگه موثر در مشکل افسردگی اساسی می­باشن (سادوک و سادوک، ۲۰۰۳­؛ ترجمه پورافکاری، ۱۳۸۵).

این مطلب را هم بخوانید :
رابطه ی هوش سازمانی و سلامت سازمانی

عوامل روان پویشی

فهم روان پویشی افسردگی که به وسیله زیگموند فروید شروع و به وسیله کارال آبراهام گسترش یافت، دیدگاه سنتی افسردگی شناخته می­شه. این نظریه چهار نکته کلیدی داره: (۱)- مشکل در روابط مادر– کودک در مرحله دهانی رشد (۱۸- ۱۰ ماه اول زندگی) موجب آسیب پذیری درمقابل افسردگی می­شه. (۲)- افسردگی می ­تونه مربوط به از دست دادن واقعییا خیالی وسیله محبوب باشه. (۳)- درون فکنی وسیله از دست رفته یه مکانسیم دفاعی درگیر در مقابله با ناراحتی مربوط به از دست دادن شئه. (۴)- چون شئ از دست رفته ترکیبی از احساس عشق و نفرت در بازمانده ایجاد می­ کنه، احساس خشم ممکنه به درون شخص معطوف شه (سادوک و سادوک،۲۰۰۳؛ ترجمه پورافکاری، ۱۳۸۵).

ملانی کلاین افسردگی رو خودنمایی خشونت نسبت به افراد مورد علاقه تعبیر کرد چیزی که بیشترً برداشت فروید بود. ادوارز بیبرینگ[۱۵]، افسردگی رو تنش به وجود اومده توسط خود ایگو، تلقی می­کرد تا بین ایگو و سوپرایگو. اون افسردگی رو پدیده­ای می­دونست که وقتی شخص از اختلاف بین آرزو­های بالای خود و واقعیت موقعیت خود آگاه می­شه، ظاهر می­شه. ادیت یاکوسون حالت افسردگی رو به حالت کودکی درمونده و بدون نیرو که مقهور پدر و مادر دستور دهنده س، تشبیه کرد. سیلوانو آریتی[۱۶] دید که افراد دپرس زندگی خود رو واسه فردی دیگه گذرونده­ان تا واسه خود. اون فردی رو که بیماران دپرس واسه اون زیسته ان، دیگری غالب[۱۷] نامید که ممکنه یه اصل، آرزو، موسسه یا یه فرد باشه. وقتی مریض درمی­یابد که شخص با آرزو مزبور، هیچوقت طوریکه انتظارات مریض برآورد شه جواب نمیده، افسردگی ظاهر می­شه. تصور هینزکاهوت از افسردگی که از نظریه افسردگی خود ریشه گرفته بر این فرض متکیه که خود در حال رشد، نیازهایی داره که باید به وسیله والدین برآورده شده و احساس مثبت احترام به نفس و منظم بودن به کودک بده. این نیاز­ها مشتملند بر تشویق، اعتماد بخشیدن، تایید و رویایی­کردن. وقتی بقیه این اعمال رو انجام نمی­بدن، از دست دادن شدید احترام به نفس ظاهر شده و به صورت افسردگی خودنمائی می­ کنه (سادوک و سادوک، ۲۰۰۳؛ ترجمه پورافکاری، ۱۳۸۵). جون بالبی متعقده که صدمه اولیه و جدائی تروماتیک در کودکی ایجاد کننده افسردگیه. گفته می­شه که از دست دادن­های بزرگسالی، تجربه از دست دادن در کودکی رو احیا کرده و زمینه دوره­های افسردگی رو جفت و جور می­ کنه (سادوک و ساروک، ۲۰۰۳؛ ترجمه پورافکاری، ۱۳۸۵).

این مطلب را هم بخوانید :
مطالعات در حوزه نظارت و راهنمایی آموزشی

عوامل یادگیری

پیش فرض نظریه­ های یادگیری اینه که افسردگی و از دست دادن تقویت به هم مربوطند. نبود تقویت ممکنه چند دلیل داشته باشه و  جواب­ها ممکنه به خاطر این ضعیف کردن شن که هیچ تقویتی دریافت نداشته یا حالتی ناخوشایند یا تنبیه کننده به دنبال داشته باشن.

لوین سوهن[۱۸] و همکارانش از پیشوایان تحقیق درزمینه افسردگی از دیدگاه یادگیری هستن. اونا کلا اینجور تاکید می­ کنن که پایین بودن مقدار عکس العمل­های رفتاری (برون شد[۱۹] رفتار) و احساسات غمگینی یا بدبختی که با افسردگی همراه می­شه به کمی تقویت مثبت و یا زیادی تجربه­های ناخوشایند مربوطه. این وضع به یکی از چند دلیل جور واجور ایجاد میشه :

۱- محیط خود به خود، ممکنه مسئله­ای باشه. امکان داره که در محیط، عوامل تقویت کننده کم یا تنبیه کننده زیاد باشه.

۲- شخص ممکنه بدون مهارت­های اجتماعی واسه جذب تقویت مثبت یا واسه تطبیق موثر با حوادث نفرت انگیز و ناخوشایند باشه.

 

۳- به دلایلی در آدمایی که مستعد افسردگی هستن، موارد تقویت کننده کمتر مثبت و موارد تنبیه کننده، بیشتر منفی به نظرشون می­رسد تا آدمایی عادی (آزاد، ۱۳۸۴).

[۱].catecholamin

. Schildkraut

[۳]. dopamine

[۴]. serotonin

[۵]. gamma Amino Butyric Acid

[۶]. vasopressin (Antidiuretic Hormone)

[۷]. endogenous Opiates

. second  Messenger  Systems

[۹]. adenylate Cyclase

[۱۰]. Phosphatidylinositol

[۱۱]. glutamine

[۱۲]. glycine

. N. metil. D. spartite

. kindling

. Edwars  Bibring

. silvanoariti

. dominent Other

. Lewin  Sohn

. output

Share
Facebook Twitter Pinterest Linkedin