روانشناسی با موضوع پیامدهای داشتن عزت نفس سالم:

 

 

۲-۲-۲-۵- ریشه های رشدی اعتماد به نفس:

اعتماد به نفس

استوار (۱۳۸۲) طی پژوهشی در مورد ریشای رشدی اعتماد به نفس، به این نتیجه رسید که، نوزاد آدمی بعد از تولد به ناتوانی و نیاز خود به بزرگسالان خبردار میشه. اگه این نوزاد در خونواده ای رشد پیدا کنه که به نیازای ایشون توجه کنن کم کم حس خود با ارزشی در ایشون ایجاد میشه و اگر این احساس به وسیله بقیه مورد تأیید قرار گیرد کم کم داخلی شده و دووم پیدا میکنه، اما اگه مورد بی توجهی قرار گیرد فرد انگار احساس پستی دچار می شه.

نوزاد

بالبی (۱۹۸۹)، عزت نفس رو بخشی از شخصیت افراد برشمرده و اهمیت کسب احساس امنیت در دوران کودکی واسه رسیدن به اعتماد رو لازم می دونه. روزنبرگ[۱] (۱۹۶۵)، در تحقیقات خود به مؤثر بودن نقش عواملی چون نژاد، مذهب، تربیت، تولد و رابطه والدین بر عزت نفس افراد تأکید کرده. بین عزت نفس افراد نسبت به ارزش و احساس با ارزشی و در نتیجه عزت نفس رابطه هست. به طور مثال فردی که داشتن موقعیت اجتماعی بالا رو واسه خود ارزش بدونه، در صورت دارا بودن اینجور مقامی عزت نفس بالایی رو تجربه می کنه، اما اگر از موقعیت اجتماعی پایینی بهره مند باشه احساس بی ارزشی و بی عرضگی داره. یکی از عناصر و مفاهیم اساسی در عزت نفس معنی “خود” است و “خود” و در سنین جور واجور شکل میگیره. پس، بین عزت نفس و دوره های جور واجور رشد رابطه هست (همون منبع).

از طرف دیگه بعضی از محققان به نقش خونواده در افزایش عزت نفس پرداخته ان، اونا فکر می کنند بعضی رفتارای والدین که مستقیما با عزت نفس بالا در رابطه هستن عبارتند از: محبت، تقویت مشروط، بیان انتظارات به شکل غیر مستقیم، رفتارها و اعلام نظرهای انعطاف پذیر، تشویق رفتار جداگونه کودک، شرکت دادن کودک در تصمیم گیریها، تربیت انعطاف پذیر، دوری از شدت عمل. محققان در این مورد هم عقیده هستن که واسه پرورش عزت نفس در کودکان ابعاد محبت و کنترل باید در رفتار والدین وجود داشته باشه (پوپ، مک هال و کری[۲]، ۲۰۰۴).
محبت

 

۲-۲-۳- خشونت

خشونت در روان شناسی رفتاری تعریف شده که قصد آزار  و آسیب رسوندن به شخصی دیگه، خود یا وسایل باشه. در تعریف سنتی خشونت اون رو رفتاری تعریف کرده ان که متوجه فرد دیگه ایه و هدف اون آسیب زدن به ویه (هزی پاول ماسن و همکاران، ۲۰۰۱).

 

۲-۲-۳-۱- خشونت به عنوان یه غریزه

فروید غریزه رو عامل اصلی خشونت می دونست. ایشون به یه دیدگاه هیدرولیک در خشونت باور داشت، این که انرژی خشن، تا یه سطح معینی تولید می شه و اون وقت از راه رفتار خشن و تخریب گرا تخلیه می شه. ایشون دو دسته غریزه مخالف با عنوانای غریزه زندگی و غریزه مرگ رو مطرح می کنه. غریزه زندگی سازنده و نگهدارنده حیاته و ما رو از جهت ارضاء و حفظ بقاء هدایت می کنه. اما غریزه مرگ، داغون کننده و از هم پاشاننده زندگیه و به صورت خشونت، به نابود کردن و تخریب می پردازه (بندورا[۳]، ۱۹۷۳؛ به نقل از شکرکن، ۱۳۸۴). فقط روان تحلیل گران نیستن که اینجور عقیده ای دارن، دیگه روانشناسان از جمله “لورنتس” هم  به عنوان یه کردار شناس مشهور خشونت رو به عنوان یه غریزه تهاجم تلقی می کرد، که به وسیله یه سری از عوامل محیطی راه اندازی می شه.

به نظر لورنتس خشونت، صفت ذاتی تموم موجودات زنده س و واسه حفظ زندگی آدم و گونه های دیگه حیوانات لازمه. لورنتس اعلام داشته خشونت که موجب آسیب رسوندن به بقیه می شه، از غریزه جنگیدن بلند میشه که بین آدم و بقیه ارگانیسما مشترکه. انرژی این غریزه به طورخود به خود با عیار کم و بیش ثابت، در ارگانیسم تولید می شه. احتمال خشونت در نتیجه بالا رفتن اندازه انرژی اندوخته شده و وجود و شدت محرکای آزاردهنده خشونت زیاد می شه (لورنتس،۱۹۹۶؛ به نقل از شکرکن، ۱۳۸۴).

[۱] . Rosenberg

[۲] . Pop, McHale , Carey

[۳] . Bandura