رضاشاه، تئاتر، سپهر، فرهنگ

دانلود پایان نامه
مرامی بود که در کشور مبدا میز هنرمندان در ابراز آن نقشی بسیار مهم برعهده داشتند. از همین رو نه تنها ارکان حزب توده را در این دوره هنرمندانی همچون عبدالحسین نوشین، نویسنده، مترجم و کارگردان تئاتر تشکیل می دادند که خود حزب نیز بسیار کوشید هم راستا با فعالیت های سیاسی از فرهنگ سازی نیز غافل نشود.
بنابراین با اهداف سیاسی روش و منشی را برای زندگی عمومی تعریف کرد که به مرور نشانه هایی را ایجاد نمود که این نشانه ها به بنیان گذاری سپهر فرهنگی انجامید. شکل های 4-3 و4-4 به ترتیب انبساط و انقباض سپهر فرهنگی را که در دوران محمدرضاشاه رخ داد نمایش می دهد.
آنچه تاکنون در این پژوهش به آن پرداخته شد،نمود کلی نشانه شناسی فرهنگی ایران در سال های 1300 تا 1330 هجری شمسی بود. در حالیکه رمزگان های پیچیده این نمود در فعالیت های مختلف فرهنگی همچون تئاتر و ادبیات نمود پیدا کرد. در ادامه مطالعه نشانه شناسی فرهنگی،معطوف به این عناصر بازنمودی خواهد شد.

شکل 4-3- انبساط سپهر فرهنگی 1325-1320 شکل 4-4- انقباض سپهر فرهنگی 1330-1325
4-4- تئاتر در دوران پهلوی اول (1320-1300)
تئاتر ایران پس از یک دوران پرتلاطم در دوران مشروطیت، در زمان حکومت رضاشاه آرامشی اجباری را پشت سر می گذارد. دوره ای تازه که به مدد نیروی مسلط یک سویه و عمودی استبداد رضاشاهی سپهر نشانه ای گفتمان انتقادی در تئاتر محدود شده، اما در عوض در سپهر نشانه ای تکنیک های اجرای تئاتری اتفاق هایی رخ می دهد که بر گستره فرهنگی تئاتر تاثیر می گذارد.
دوران مشروطیت برای تئاتر تجربه پیوند صحنه و مردم بود. اگرچه جمشید ملک پور(1385) ]26[ حضور تئاتر را در این دوران به فعالیت گسترده روشنفکران نسبت می دهد و عقیده دارد که تئاتر به توده مردم تعلق نیافت، اما کامران سپهران در پژوهشی گسترده به نام تئاتر کراسی در عصر مشروطه(1388) ]27[ این عقیده را به چالش کشیده است و ادعا دارد که صحنه تئاتر نه تنها بر تماشاخانه ها که در حضور گسترده مردم در صحنه جامعه معنا شده و ارتباطی تنگاتنگ بین صحنه جامعه و صحنه تئاتر بر پا می شود.
اتفاقی که در دوران رضاشاه رخ نمی دهد. در سال های 1300 تا 1320 ه.ش. که رضاشاه آرام آرام به درون حکومت مرکزی خزیده و رژیم خود را برپا می کند، تئاتر نیز تحت مرکز گرایی فرهنگی وی قرار می گیرد. در این سال ها حدود 10 گروه تئاتری به فعالیت مشغول می شوند ]28[، اما حاصل کار آنها در این دوره حدودا 20 ساله را می توان در دو گروه کلی نمایش هایی به مضمون ملی گرایانه ، تاریخی و اخلاقی،اجتماعی دسته بندی کرد.
مورخان تئاتر در دسته بندی های مختلفی این مضامین را در آثار نویسندگان ارزیابی کرده اند. برای نمونه ملک پور(1386) ]29[ این دسته بندی را بر پایه درام نویسان انجام داده و به طور مجزا ویژگی های نمایشنامه ها و طرز فکر چند نویسنده مهم دوره را دستمایه قرار داده است. یعقوب آژند (1373) ]30[، نیز به نوعی دسته بندی زبانی دست یازیده است. ]31[
4-4-1- نمایشنامه های تاریخی
نمایشنامه های تاریخی این دوران در راستای روح کلی ملی گرایی و بازگشت ایران به دوره پرافتخار پیش از اسلام نگاشته شده اند. این نگاه رضا شاه در راستای بازسازی رمزگان متون کهن و رسیدن به یک دستاورد علمی برای رجوع به گذشته می تواند با انگاره ای تحلیلی در نشانه شناسی فرهنگی مورد بازخوانی واقع شوند.
آن گونه که یاکوبسن عقیده دارد، یکی از شکل های مالوف در ترجمه، ترجمه درون زبانی است. در این شکل از بازخوانی این امکان وجود دارد که متون از گذشته درون یک فرهنگ احضار و شیوه های برقراری ارتباط آن با امروز تحت عنوان ترجمه بررسی شود.
از آن رو که خود هیچگاه کامل نیست ، همواره برای وجود و بقا نیازمند دیگری است، گاه این دیگری در یک خود/دیگری آرمانی بروز کرده که در شکل در زمانی مورد مطالعه قرار می گیرد. در اینصورت فرامتن هایی از گذشته، خود/دیگری آرمانی را پدید می آورد که به مدد فرایند های جذب و طرد خود امروزین را کامل کرده و به بقای آن کمک می کند. ]32[
در شکل 4-2 مشاهده شد که چگونه رضاشاه سنت را از مرکز به حاشیه رانده و با تبدیل آن به دیگری، از سپهر نشانه ای ایران خارج نمود. اما شاه و هم فکرانش برای این گسست ایجاد شده در فرهنگ ایرانی نیازمند جایگزین بودند. از همین رو ، نگاه ملی گرایانه به باستان ایران، توانست آن خود/دیگری آرمانی را که نیاز بود ایجاد نماید.
آن چنان که از شکل 4-5 برمی آید رضاشاه با جای گیری در فرهنگ الف ارتباطی عمودی و در زمانی با گذشته برقرار کرده، به این ترتیب امکان ارتباط با فرهنگ ب یعنی غرب همزمان را مهیا ساخت. گسست از اسلام با پیوستن به اندیشه های باستانی/ملی گرایانه ترمیم شد و رضاشاه توانست با اتکا به این گذشته پرافتخار در زمانی، فرهنگ خود را از منظر همزمانی در راستای تجدد غرب قرار داده و به ملت بباوراند که آنها می توانند هم راستا با تفکر غرب به امکانات فرهنگی موازی با آنان دست یابند. این فکر به رضاشاه اجازه می داد تا تغییرات مورد نظر خود را در نظام پوشش،آموزش و موارد دیگر را جاری سازد.

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه درباره موارد اختلاف و ملاک تشخیص

شکل 4-5- روابط بینافرهنگی درزمانی و هم زمانی (سجودی،1388،ص160)

در این میان تئاتر توانست نقشی به سزا برعهده گیرد. نمایشنامه های تاریخی بستری را فراهم آوردند تا بازنمایی متون جذب شده از گذشته افزایش یافته و ترجمه فرهنگی آنها از گذشته به حال تعدد یابد ]33[.
این دوره را براساس نمایشنامه های موجود، می توان به دو گروه تقسیم کرد. نخست گروهی هستند که به مرکز فرهنگی دوران خود یعنی تفکرات شوونیستی رضاشاه تعلق داشته و به طور مستقیم این افکار را تبلیغ می کنند. دسته دوم آثاری به شمار می آیند که اگرچه سعی می کنند نگاهی ملی گرایانه را به سامان برسانند، اما از مرکز، حاشیه گرفته و می کوشند از منظری تحلیل گرایانه به این مقوله بنگرند. در حقیقت گروه نخست در جست وجوی فرهنگی مرکز محورند که رضاشاه به آن اعتقاد داشت و دسته دوم در پی فرهنگی محتوا محور. گروه دوم، اعتقاد داشتند که ملی گرایی و باستانی گرایی را ابتدا باید به صورت یک فرضیه در نظر گرفته و سپس آن را به اثبات رساند. در این صورت ملی گرایی به قاعده ای بدل می شود که می تواند موجبات تولید فرهنگ را پدید آورد.
در کنار این دو گروه؛ دسته ای دیگر را می توان در نظر گرفت که آثار خود را بین سال های 1300 ه.ش. تا بهمن 1302 ه.ش. نگاشته اند. ]34[ با توجه به مرکز محوری رضاشاه در فرهنگ و ترسیم حاشیه هایی که ذکرش رفت، این دوران را در تئاتر و نمایشنامه های تاریخی می توان دوران پیشا رضاشاهی نام نهاد.
سابقه نگارش نمایشنامه های ملی گرایانه به سال های دوران مشروطیت باز می گردد. نویسندگانی همچون علی محمد خان اویسی (سرنوشت پرویز،1330 ه.ق.) و تقی رفعت (خسروپرویز،1338 ه.ق.) را می توان نگارنده نخستین نمایشنامه های ملی گرایانه با رویکرد باستانی گرایی در نظر گرفت. این گروه از نمایشنامه نویسان در سپهر فرهنگی نمایشنامه نویسی دوران مشروطیت جای می گیرند و طبیعی است که می بایست کارهای آنان را در آن بستر این شکل نمایشنامه نویسی را مورد بازخوانی قرار داد. پس از دوران مشروطیت و با ورود رضاشاه به کارزار اداره ایران، آثاری نگاشته می شود که حلقه واسطه نمایشنامه های تاریخی دوران مشروطیت به دوران رضاشاه هستند. این آثار در کنار برخی وقایع سیاسی،همچون تمنیات حزب تجدد و روزنامه ایرانشهر اندک اندک رمزگان های سپهر نشانه ای ملی گرایی را در ایران تعریف و نشانه ها را در این سپهر مستقر می کنند. این حرکت در ادامه به رضاشاه یاری می رساند تا بتواند بسیار سریع مرکز خود را ایجاد نماید.
از آثاری که در این دوران نگاشته شده اند می توان به دو اثر اپرای رستاخیز شهریاران ایران تصنیف میرزاده عشقی(1299 ه.ش.) ]35 [و آخرین یادگار نادرشاه نوشته سعید نفیسی(1300 ه.ش.) اشاره کرد. ]36[
پس از عبور از این دوران مقدماتی و پیشارضاخانی جریان اصلی آغاز می شود. در این دوران نویسنده ای همچون ارباب افلاطون کیخسرو شاهرخ با نگارش نمایشنامه مادر وطن(1312 ه.ش.) نمایشنامه تاریخی خود را نه تنها باب میل رضاشاه که در تمجید از او می نگارد و از این منظر کاملا در راستای فرهنگ بیان محور،مرکز گرا و دستوری رضاشاه قرار می گیرد. ]37[ این نمایشنامه تاریخی که سرشار از چاپلوسی نسبت به رضاشاه است، ترتیبی مهیا می کند که نویسنده به دنبال نگارش آن به عنوان نماینده راهی مجلس شورای ملی شود. در صحنه پایانی این نمایشنامه آمده است:
” وطن: آه فرزندان عزیزم،سربازان شجاع…
سپاهیان: شجاعت ما از شاهنشاه پهلوی است که روح اضمحلال را کشتیم. اجانب را به جای خود نشاندیم. شاهنشاه پهلوی قائد ما،منجی ما،احیا کننده ما،زنده باد شاهنشاه پهلوی،نام بلند تو تا ابد پاینده باد…..”(ارباب افلاطون شاهرخ به نقل از ملک پور،1386،ج3،صص183 و 184).
نمایشنامه های دسته دوم به آثاری اطلاق می شوند که توانسته اند فضایی گفت وگویی

مطلب مرتبط :   رفتارهای ضد اجتماعی و عوامل بازدارنده