دل، بیت:، لطف، ما،

دانلود پایان نامه
ز بسیاری اشکی که هر صبح و شب بر گورها ریختهای مثال ابر پاییز شدهای.

غزل8

.1
خوشت چشمان ترک مست، یارا
علی عینیک عین الله نگارا
.2
اگر چه، قصد جان و غارت دل
ازان ترکان سرمستست یارا
.3
نرنجم، گر چه بر ما میکشی تیغ
که بر مستان، نگیرد کس خطا را
.4
که بر گوید، بدو یک راه از لطف
که نِه بهر دل مارا خدا را
.5
بیاموزد وفا و دلنوازی
بما کمتر کند جور و جفا را
وزن شعر: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف)
بیت1: خوشت چشمان ترک مست، یارا علی عینیک عین الله نگارا
خوش: 1- خوب، نیک. 2- شاد، شادمان. (معین،1374)
ترک: زیباروی، معشوق. (معین،1374)
نگار: 1- بت. 2- معشوق، محبوب. (معین،1374)
معنی بیت: یار زیباروی مست من خوشا به حالت، بدین چشم زیبا دیدگان حق مراقب چشمت باد.
بیت2و3: اگر چه، قصد جان و غارت دل ازان ترکان سرمستست یارا
نرنجم، گر چه بر ما میکشی تیغ که بر مستان، نگیرد کس خطا را
قصد: اراده کردن. 2- از روی عمد و غرض. (معین،1374)
بر کسی گرفتن: او را مقصر دانستن (معین،1374)
ضرب المثل رایج بر مست و دیوانه عقوبت نیست – معشوق مذکر است
معنی دو بیت: هرچند قصد جان کردن خصوصیت زیبارویان مست است. اما اگر بر من شمشیر هم بکشی آزرده خاطر نمی شوم. زیرا کسی بر مست خطا نمیگیرد.
بیت4: که بر گوید، بدو یک راه از لطف که نِه بهر دل مارا خدا را
معنی بیت: چه کسی برای یک بار پیغام لطف را به معشوق میرساند که نه برای ما بلکه به خاطر خدا زمانی هم به دل لطف نظری بینداز.
بیت5: بیاموزد وفا و دلنوازی بما کمتر کند جور و جفا را
وفا: به جا آوردن عهد و پیمان و پایداری در دوستی. (معین،1374)
دلنوازی: نواخت دل. نوازش دل. شفقت. مهربانی. تسلی. خاطرنوازی. دلجوئی (دهخدا،1377)

غزل9

.1
گر کند چارهی کار ما یار ما
با نوا گردد از کار ما کار ما
.2
غُل شود، طوق ما، جُل شود طاق ما
مُل شود خَلّ ما، گُل شود خار ما
.3
از دل زار ما، گر خبر داردی
می ندارد دگر، در دل آزار ما
.4
ناله را همدمست جسم چون نال ما
چشمهی خون دل، چشم خون بار ما
.5
باشد هر که باشد خریدار لطف
لطف تو چون باشدت خریدار ما

وزن شعر: فاعلن فاعلن فاعلن فاعلن(بسیط مطوی محذوف)
بیت1:
بانوا: باسامان. باسرانجام. نیکوحال. (دهخدا،1377)
بیت2: غُل شود، طوق ما، جُل شود طاق ما مُل شود خَلّ ما، گُل شود خار ما
غل: بند و زنجیری که به گردن یا دست و پای مجرمان می بندند. (معین،1374)
طوق: 1- گردن بند 2- هر آن چه که گرداگرد چیزی را فرا گیرد. (معین،1374)
جل: 1- پارچه از هر جنس. 2- پوششی برای چارپایان، پالان. 3- کهنه، ژنده (معین،1374)
طاق: طیلسان ، ردا. (معین،1374)
مل: 1- نوعی از امرود بزرگ بی مزه. 2- می و شراب انگوری. (معین،1374)
خَل: سرکه. (دهخدا،1377)
سرکه کنایه از: عصبانیت و ترش رو بودن
معنی بیت: زنجیر ما تبدیل به گردن بند، جامه ژنده و کهنه ما تبدیل به ردای فاخر، عصبانیت ما تبدیل به دوستی و خار ما تبدیل به گل میشود.
بیت3: از دل زار ما، گر خبر داردی می ندارد دگر، در دل آزار ما
معنی بیت: اگر از دل زار ما خبر داشت دیگر قصد آزار ما را در دل نمیپروراند.
بیت4: ناله را همدمست جسم چون نال ما چشمهی خون دل، چشم خون بار ما
نال: 1- نی باریک. 2- قلم نویسندگی. (معین،1374)
خونبار: بارندهی خون. ریزندهی خون. خون فشان// مانند باران خون چکان و عموماً صفت چشم مردم عاشق است. اشکریز (معین،1374)
معنی بیت: جسم لاغر ما همدم و همنشین ناله شده است و چشم ما از خون دل اشکریز است.
بیت5: باشد هر که باشد خریدار لطف لطف تو چون باشدت خریدار ما
خریدار: مشتری، خرید کننده. خواهان. (معین،1374)
معنی بیت: هر که در اینجاست خواهان لطف است، ببین که چگونه لطف خواهان توست.

مطلب مرتبط :   پایان نامه با موضوع نرخ بازده حقوق صاحبان سهام و بازده حقوق صاحبان سهام

غزل10

.1
یک لحظهای در کار ما، یاور شود گر یار ما
از یاوریِ یار ما، دانم برآید کار ما
.2
زینسان که دارد، قصد دل دلدار ما در دلبری
از جان چه امیّدم مگر، دلبر شود دلدار ما
.3
ای قند نوش لعل تو، دلخسته حالان را شفا
دریاب و پرسش، یک دم از حال دل بیمار ما
.4
رنجور احداثم، مگر، لعلت برآرد کام ما
بیمار هجرانم، مگر، وصلت کند تیمار ما
.5
بسیار بیمارم ز هجر، اندک شکیب از وصل تو
بشتاب چون داری خبر، از اندک و بسیار ما
.6
تن کی رود خوار ار مرا، دارد عزیز الطاف تو
غم کی خورد دل، هیچ اگر، گردد دلت غمخوار ما
.7
اقبال ما الطاف تست، الطاف تو اقبال ما
مختار ما دلخواه تو، دلخواه تو مختار ما
.8
آن را که باشد، گوش دل با نالهای زیر و بم
گوئی، ندارد اگهی از نالههای زار ما
.9
فرسوده، در کنج حزن، اقرار حالم میکند
آسوده، در بزم طرب، گر میکند انکار ما
.10
ناموس و نام لطف اگر، شد در تمنّای رخت
نام تو بس، ناموس ما، در نامهی گفتار ما
وزن شعر: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
بیت2: زینسان که دارد، قصد دل دلدار ما در دلبری از جان چه امیّدم مگر، دلبر شود دلدار ما
دلدار: معشوق. (معین،1374)
دلبری: معشوقی، محبوبی. دلربایی. (معین،1374)
معنی بیت: اینگونه که معشوق ما در دلربایی آهنگ دل کرده، از جانم امیدی ندارم، باشد که دلدار معشوق ما گردد.
بیت3: ای قند نوش لعل تو، دلخسته حالان را شفا دریاب و پرسش، یک دم از حال دل بیمار ما
دریاب: قابل درک. دریافتنی. دریابیدنی (دهخدا،1377)
لب به لعل تشبیه شده و گفتار به قند
معنی بیت: ای که سخنان همچون قند تو برای افراد پریشان خاطر شفابخش است. حال ما را نیز درک کن و برای یک لحظه هم که شده از دل بیمار ما بپرس.
بیت4: رنجور احداثم، مگر، لعلت برآرد کام ما بیمار هجرانم، مگر، وصلت کند تیمار ما
احداث: جِ حدث. 1- نوها، تازه ها، هر چیز تازه و نو پدید آمده. 2- جوانان. (معین،1374)
لعل استعاره از: لب
معنی بیت: از دست حوادث غمگینم باشد که، لبت کام دل من را بدهد. از دوری تو بیمار شدهام باشد که با وصال خود از من پرستاری کنی.
بیت5: بسیار بیمارم ز هجر، اندک شکیب از وصل تو بشتاب چون داری خبر، از اندک و بسیار ما
معنی بیت: از دوری تو بیماری به شدت بیمارم و برای رسیدن به وصال تو آرام و قرار ندرام. تو که از کم و زیاد من خبر داری عجله کن.
بیت6: تن کی رود خوار ار مرا، دارد عزیز الطاف تو غم کی خورد دل، هیچ اگر، گردد دلت غمخوار ما
خوار: آسان (دهخدا،1377)
الطاف: ج ِ لُطف. نوازشها. لطفها. مهربانیها. (دهخدا،1377)
خوار و عزیز تضاد
معنی بیت: اگر مهربانیهای تو مرا بزرگوار گرداند، آسان نمیمیرم. و اگر دلت غمگسار ما گردد دیگر دل من غمگین نیست.
بیت7: اقبال ما الطاف تست، الطاف تو اقبال ما مختار ما دلخواه تو، دلخواه تو مختار ما
اقبال: روی به چیزی آوردن. نقیض ادبار. – اقبال کردن؛ روی آوردن. متوجه شدن. (دهخدا،1377)
مختار: صاحب اختیار و گزیننده. ضد مجبور و دارای قدرت و توانائی و حکومت و ریاست. (دهخدا،1377)
دلخواه: که دل خواهد. دل خواسته. آنچه دل آرزو کند. هر چیزکه مطلوب باشد. خوب. مرغوب. نیکو. محبوب. پسندیده. دوست داشتنی. مورد پسند. مطلوب. موزون. دلپذیر. محبوب (دهخدا،1377)
معنی بیت: نیکوییها و مهربانیهای تو سبب روی آوردن من به تو شده است، آنچه را که تو برگزینی مورد پسند من نیز خواهد بود.
بیت8: آن را که باشد، گوش دل با نالهای زیر و بم گوئی، ندارد اگهی از نالههای زار ما
زیر: – پایین . 2- صدای نازک (معین،1374)
بم: صدای پر و بانگ بلند که از تار و رود و جز آن برآید، مقابل زیر که آواز باریک باشد. صدای پر و بانگ بلند که از نقاره و رود برآرند، در مقابلهی زیر باشد که به معنی آواز باریک. (دهخدا،1377)
معنی بیت: آن کس که با موسیقی همراه است صداهای زیر و بم را میشنود(همیشه در جشن و شادمانی است) انگار از نالههای زار ما خبر ندارد.
بیت9: فرسوده، در کنج حزن، اقرار حالم میکند آسوده، در بزم طرب، گر میکند انکار ما
فرسوده: آزرده شده. (معین،1374)
حزن: اندوه. غم. کمد. اندوهگنی. حزن. غمی که آدمی را افتد پس از فوات محبوب. خدوک. غمگنی. غمگینی. گُرم. تیمار. خلاف سرور. خلاف فرح. ج ، احزان(دهخدا،1377)
آسوده: خوش، شادمان. (معین،1374)
معنی بیت: اگر افراد فارغ و شادمان در جشن و مهمانی خود حال خراب مرا به سبب عشق تو انکار میکنند. افراد آزرده در

مطلب مرتبط :   دانلود مقاله مفهوم سود در سطح ساختاری و استانداردهای حسابداری