خودآیینی، اراده‌ی، اعتماد، معرفتی

دانلود پایان نامه
است.702
درباره ی مفهوم پرارج و پرکاربرد دوران جدید، یعنی خودآیینی، چه می توان گفت؟ خودآیینی اندیشه ی محبوب فیلسوفان جدید است. کانت، با دستیازی به این اندیشه، فلسفه ی اخلاق را متحوّل کرد و آن را آرمان عقل عملی قرار داد. قلب خودآیینی در دوران جدید تسلیم نشدن به هیچ چیز مگر اراده ی عقلانی خود و قبول حجیّت خود در قاعده گذاری برای خویشتن است. بر این اساس، خودآیینی مفهومی پیشااخلاقی است و نظریه های اخلاقی با فرض تصدیق و برآوردن شرایط آن طرح می شوند. این البته بدان معنا نیست که این مفهوم فاقد سابقه ی تاریخی است. بسیاری از نظریه های اخلاقیِ پیشامدرن نیز خودآیینی را تقویت و ترویج می کردند اما مبنایی متفاوت برای آن می یافتند. برای نمونه، افلاطون در جمهوری مبنای خودآیینی را حجیّت جزء عقلانی نفس می داند و بر آن است که چون جزء عقلانی نزد پاره ای افراد پرداخته تر از دیگران است، آنان می توانند بر خود و دیگران اقتدار داشته باشند.703 رواقیون هم در چارچوب همین تلقّی از عقلانیت و حجیّت آن می اندیشیدند.
در قرون نخستینِ مسیحی، باور بر این بود که آنچه حجیّت کلام خدا را شکل می دهد حکمت الهی است که کامل ترین صورت از عقل انسانی و حاکم بر آن است. نخستین تغییر مسیر از این اندیشه در پایان قرون وسطی رخ داد که برخی متألهان مسیحی، نظیر دانز اسکوتوس و ویلیام آکمی،704 نظریه ی امر الهی را درانداختند که بر اساس آن، حجیّت اوامر و نواهی خداوند بر مبنای اراده ی او است که گاه ممکن است به چشم آدمیان گزاف آید. تغییر مبنای حجیّت از عقل به اراده موجب شد که آنچه عقل انسانی را به حکمت الهی پیوند و مبنای حجیّت را شکل می داد کنار نهاده و اراده ی الهی جایگزین آن شود در حالی که برخلاف مفاهیم “عقل” و “حکمت”، اراده در نوع انسان از فرد به فرد متفاوت است. در نتیجه، با درهم شکستن نظام فکری قرون میانه، اراده ی انسانی جایگزین اراده ی الهی شد و بنیان حجیّت و به تبع، مرجعیت فکری و عملی قرار گرفت. حتی در فلسفه ی اخلاق کانت چندان روشن نیست که اراده ی عقلانی فاعل مبنای خودآیینی او است یا اراده ی عقلانی فاعل از آن نظر که به شخص او تعلّق دارد. به روایت زگزبسکی، این ابهام چنان پیش رفت که در آغاز قرن بیستم، با طرح سوءظن نسبت به کارکرد بهنجار عقل انسانی، نیچه اراده ی انسانی محض را بنیان نظریه ی اخلاقی خود ساخت. بنابراین، به بیان بسیار کلی، خودآیینی مفهومی است که سیری را از “خرد مشترک بین انسان و خداوند” تا “اراده ی عقلانی انسان”، “اراده ی عقلانی من” و در نهایت، “اراده ی من” پیموده است.705 در نتیجه ی این سیر است که مفهوم خودآیینی دستخوش تغییر شده و به چیزی میل یافته که می توان آن را “اتکا به خود” در نظر و عمل نامید.
فهم تغییر پیش گفته در مفهوم خودآیینی و ایضاح این مفهوم از آن نظر مهم است که می تواند مفهوم نقیض، یعنی “دگرآیینی”،706 و رویه های ناقض آن را نیز روشن سازد. در نزد کانت، اراده ی فاعل آنگاه دگرآیین است که از طریق اراده ای خارج از خود او ضبط و مهار شود. این ضبط و مهار، هم در ساحت نظر و هم در ساحت عمل ممکن است. در نظر، تبلیغات سیاسی و تجاریِ فریبکارانه می توانند، حتی به گونه ای غیرسرکوب گرانه، خودآیینی معرفتیِ فاعل را نقض کنند. در عمل نیز اجبار، فریب یا تطمیع فاعل اخلاقی می تواند آزادی و عقلانیت و در نتیجه، خودآیینی او را زایل کند. اما افزون بر عامل بیرونی، کانت بر آن است که حتی نیروها و قوای غیرعقلانی، مثل میل و هیجان عاطفی، می توانند ناقض خودآیینی باشند. کمک به نیازمندان تحت هیجان های شدید و زودگذرِ عاطفی یا باور آوردن به گزاره ای از سرِ شور و شوقِ بی مبنا نمونه هایی واضح از زوال خودآیینی عملی و نظری اند. با این حال، کانت، که اندیشه ی خودآیینی بسیار با نام و طرح فکری او در هم تنیده است، هرگز باور آوردن بر اساس گواهی دیگری و اتکا به دیگری را در کسب معرفت ناقض خودآیینی نمی شمارد. به خلاف، او چنین موضعی را “خودمحوری منطقی”707 می نامد، موضعی که مبتنی بر انکار دیگران به بهانه ی اتکا به قوای معرفتی خود است:
“قائل به خودمحوری منطقی آزمودن داوری خود را با عقل دیگران غیرضروری می شمارد، گویی که به هیچ سنگ محکی (criterium veritatis externum) نیاز ندارد. اما بی تردید نمی توان از این ابزارِ اطمینان یافتنِ خود به صدق داوری مان چشم بپوشیم که این شاید مهم ترین دلیل باشد بر اینکه چرا افراد فرهیخته این قدر مؤکّد بر آزادی در نوشتار پای می فشارند. اگر این آزادی انکار شود، ما از ابزار مؤثری برای آزمودن صحّت داوری هایمان بازمی مانیم و خود را در معرض خطا قرار می دهیم. حتی نباید گفت که یک ریاضی دان می تواند از این مزیّت برخوردار باشد که بر اساس حجیّت خود حکم دهد چراکه اگر توافق فهم شده و معتبری بین احکام یک عالِم هندسه و همه ی دیگرانی وجود نداشته باشد که استعداد و سخت کوشی خود را وقف همین موضوع کرده اند، آنگاه حتی ریاضی دان هم مصون از آن نیست که در جایی گرفتار خطا شده باشد. همچنین، مواردی خاص وجود دارد که ما در آن ها فقط به حکم حواس خود اعتماد نمی کنیم، مواردی که ضروری می بینیم از دیگران بپرسیم که آیا آن ها هم همان برداشت را داشته اند که ما داشته ایم. و گرچه حتی روا نیست در فلسفه ورزی به داوری دیگران دست یازیم تا به داوری خودمان شکل دهیم…، هر نویسنده ای که دریابد هیچ کس با دیدگاه های واضح و مهم او هم رأی نیست، به رأی عموم افراد مشکوک به گرفتار شدن در خطا است”.708
بنابراین، کانت هم خودآیینی را متفاوت با اتکای معرفتی به خود می داند و بر آن است که در مواضعی، رأی دیگری می تواند اهمیتی بیش از رأی برآمده از قوای معرفتی خودِ باورنده داشته باشد. نتیجه آنکه فهم خودآیینیِ کانتی در قالب خوداتکاییِ معرفتی تفسیری نادرست از رأی کانت است. از سوی دیگر، اعتماد معرفتی به قوای دیگری هرگز با خودآیینی ناسازگار نیست. آنچه تصور نادرستِ این ناسازگاری را پدید می آورد تفسیر خودآیینی در قالب اتکای معرفتی به خود است.709 بنابراین، زگزبسکی تلاش می کند نشان دهد که چگونه می توان خودآیینی را با اعتماد به دیگری سازگار کرد. گام نخست در این مسیر، توضیح مفهوم “اعتماد معرفتی” است.
3-2-2-2. اعتماد معرفتی به خود و وجدان مداری معرفتی
فاعل معرفت واجد یک خودِ آگاه است. آگاهی او گاه به اموری خارج از خود او تعلق می گیرد و گاه، از حیث حالات آگاهی اش از جهان، بر خود او بازمی تابد و بدین ترتیب، “خودآگاهی” را پدید می آورد.710 آگاهی فاعل شامل حالت های ذهنی متفاوتی، همچون باورها، امیال، عواطف، احساسات، احکام و تصمیم ها است که ممکن است در تلائم یا تعارض با یکدیگر باشند. در صورت بروز تعارض و ناسازگاری، فاعل معرفت پاره ای از این تعارض ها را به صورتی ناآگاهانه یا پیشاتأملی برطرف می کند. اما پاره ای دیگر از آن ها به تأمل یا حتی تلاش ذهنی گسترده نیاز دارند. ممکن است فاعل معرفت آنچه را که در توان دارد در این زمینه به کار نگیرد و حیات معرفتی خود را به رغم ناسازگاری، ادامه دهد یا با تأمل و تلاش ناکافی، ناسازگاری را سبک سرانه برطرف کند. در این موارد، با نوعی ضعف اراده ی معرفتی، هم طراز با ضعف اراده ی اخلاقی، مواجه ایم اما انتظار این است که فاعل بر این ضعف غلبه کند چراکه برقرار ماندن تعارض یا برگزیدن شیوه ی نادرست در رفع آن خود به تعارض های بیشتر، بزرگ تر و پیچیده تر می انجامد. زگزبسکی می گوید تأمل711 با تلاش خودِ فاعل برای از بین بردن ناسازگاری و از احساسی پیشاتأملی در مورد امکان موفقیت در زائل کردن آن آغاز می شود.712 در اینجا است که وجوه پیشاتأملی و تأملیِ خود فاعل و فعالیت ذهنیِ طبیعی و عقلانی او با هم پیوند می یابند. عقلانیت و تأمل پیشبرد بهترِ همان کاری است که ذهنِ پیشاتأملی بالطبع مایل به آن است.713
تمایل ذهن پیشاتأملی به رفع تعارضِ حالات ذهنی متضمّن میل طبیعی آن به صدق/ حقیقت است. همچنین، این ذهن بالطبع باور دارد که میل طبیعی به صدق برآوردنی است.714 میل طبیعی البته ممکن است با هر پاسخی ارضا شود حتی اگر خطا باشد اما طبیعت این میل و از آن مهم تر، عقلانیتی که بر آن تأمل می کند، پاسخ های پیش نهاده را ارزیابی و تصحیح می کند.715 این ارزیابی با اعتماد طبیعی به کارکرد مناسب قوای معرفتی فاعل برای دستیابی به صدق انجام می شود. به تعبیر انت بِیِر، اعتماد، “قبول قرار گرفتن در معرض خطر آسیبی است که می تواند از جانب دیگری وارد آید اما ما می گوییم که این آسیب وارد نخواهد آمد”.716 اعتماد در امور عملی در مقابل ظن و در امور نظری، در مقابل شک قرار دارد. در هر دو صورت، فاعل با اعتماد کردن خود را در معرض آسیبی قرار می دهد که گمان می کند وارد نخواهد شد.
اعتماد به امر الف در مورد ب علی الاصول واجد سه مؤلفه است: 1. مؤلفه ی معرفتی: باور به اینکه الف به ب منجر می شود. 2. مؤلفه ی عاطفی: احساس اعتماد به اینکه الف به ب می انجامد و 3. مؤلفه ی رفتاری: رفتار به گونه ای که الف به ب می انجامد.717 اعتماد

مطلب مرتبط :   منابع تحقیق با موضوع مدیریت بر مبنای هدف و روش ثبت وقایع حساس