حروفیه، خالق، قرآن، تأویل

دانلود پایان نامه
ظاهر بینی و سطحی نگری نسبت به قرآن و غافل ماندن از باطن قرآن است. حروفی ها به چنین اشخاص و علما اهل ظاهر می گفتند.266
در مقابل اهل ظاهر، اهل تأویل قرار دارد. همان طور که گفتیم به این ها اهل باطن نیز گفته اند و طبق اعتقاداتشان خالق و مخلوق یکی است و از هم جدا نیستند. به سخنی دیگر خالق و مخلوق دو چیز مجزا از هم نیستند، بلکه یکی اند و تنها فرق خالق و مخلوق در این است که خالق جوهر و اصل تمام مخلوقات یعنی کل کائنات است و به تعبیری دیگر ذات درونی خلقت است و این ذات درونی و جوهر در هر چیزی نهفته است، اما به چشم دیده نمی شود. در عین حال که مخلوقات خدا در شکل ها و رنگ ها و انواع و اقسام گوناگون به چشم می خورد، خالق در وجود همۀ این ها تجلی پیدا کرده و خود را نشان می دهد. در واقع می توان گفت که همه چیز جلوه ای از ذات خداوند است. 267
حروفی ها چنین اعتقاد دارند که حضرت علی داماد پیغمبر، نخستین انسانی است که به این حقیقت پی برده و او نیز از یک سخن پیغمبر به این راز راه گشوده. آن سخن پیغمبر این است:«ما رأیت شیئاً الاّ و رأیت الله فیه» یعنی من چیزی نمی بینم، مگر اینکه خدا را در آن ببینم. از این سخن منظور پیغمبر این است که اگر ما به هر چیزی نظر بیندازیم، می توانیم خدا را در آن ببینیم و خداوند در هر چیزی که مقام خلقت یافته، متجلی می شود. همۀ چیزها جلوه های گوناگون خداوند است؛ از آن جمله است انسان به عنوان مخلوق اشرف و عزیز خداوند که خدا در وجود او تجلی یافته است.
حروفیه توجه به قرآن را به این شکل تأویل و معتقدین به چنین تفسیر و برداشت از قرآن را اهل تأویل یا اهل باطن می گفتند و خود را نیز چنین می نامیدند و از آیات متعدد قرآن برای اثبات نظرات خود بهره می جستند.
حروفیه می گویند پیامبران اجازه نداشتند این راز را و در واقع همۀ رازها را افشا کنند. به طوری که حتی محمد پیامبر نیز چنین اجازه ای نداشته که راز حروف را برملا کند و در مقابل سوال بعضی ها در این مورد، می گفته: «بعثت لبیان الشریعه لا بیان الحقیقه». من برانگیخته شده ام تا شریعت را بیان کنم نه حقیقت را. به اعتقاد حروفیه پیامبران حروفیانی بودند که جز به طور کنایه آمیز و به شکل استعارات اجازه نداشتند که پرده از حقیقت برگیرند. به همین سبب است که عبارات بیشتر کتب مقدسه جنبۀ کنایی دارد.268
غرض اصلی و نهایی حروفیه همانا قرار دادن انسان در مقام و مرتبۀ آسمانی بوده، به طوری که هر متجاوزی نتواند به راحتی به هستی و حقوق او تجاوز کند. بالا بردن مقام انسان تا مرتبۀ خدایی برای مصون نگه داشتن انسان از هتک حرمت و قتل و غارت و ظلم و تعدی می تواند بهترین حربه و ضامن بقا و آزادی و حقوق انسانی باشد. حروفیه به این نتیجه از راه علم تأویل رسیده اند.269