ترجمه، کشتی، مِنَ، کشتی *** 1ـ

دانلود پایان نامه
برای مهابت و شکوه آن دو، چهره بر خاک مینهادند. (کنایه از این که همه به قدرت و شکوه آنها معترف بودند.)
5ـ حتَّی إذا حَیُّوا المُؤَیَّدَ بالهُدی و دَعَوْا بِطولِ العزِّ و الإمکانِ
ترجمه ـ تا اینکه[همۀ حیوانات]به سوی پیشوای تأیید شدۀ هدایت[نوح] شتافتند و برای تداوم ارجمندی و قدرت [نوح] دعا کردند.
6ـ سَبَقَتْهُمْ لِخطابِ نوحٍ نَملَهٌ کانَتْ هُناکَ بِجانبِ الأَردانِ
ترجمه ـ مورچهای که در گوشهای از آستینی بود، در سخن گفتن با نوح از همۀ آنان پیشی گرفت.
7ـ قالَتْ: نَبیَّ اللهِ، أَرْضِی فارِسٌ و أَنا یَقیناً فارِسُ المَیدانِ
ترجمه ـ گفت: ای پیامبر خدا، به تکسواری [دلیر و کاردان] خشنود باش؛ و من به یقین تکسوار میدان هستم.
8ـ سَأَدیرُ دِفَّتَهَا ، و أَحْمِی أَهلَها و أَقودُها فی عِصمَهٍ و أَمانِ
ترجمه ـ خیلی زود سکان [کشتی] را به دست میگیرم و از ساکنانش حمایت میکنم و آن را در حفاظت و أمنیت فرماندهی میکنم.
9ـ ضَحِکَ النَّبیُّ و قالَ: إِنَّ سَفینَتی لهِیَ الحَیاهِ ، و أَنتِ کالإنسانِ
ترجمه ـ پیامبر خندید و گفت: به راستی که کشتی من همانند هستی و آفرینش است، و تو مانند انسان هستی.
10ـ کُلُّ الفضائلَ و العظامَ عندَه هو أوَّلُ، و الغیرُ فیها الثانی
ترجمه ـ همۀ برتریها و دشواریها به نزد اوست. او اوّل است و هر کس جز او دوّم.
11ـ و یَوَدُّ لَو ساسَ الزَّمانَ ، و مالَه بِأقَلِّ أَشغالِ الزَّمانِ یَدانِ
ترجمه ـ و او[انسان]دوست دارد که جهانی را تدبیر کند، حال آن که به کمترین کارهای زمانه تسلّطی ندارد.

الدُّبُّ فی السَّفِینَه
خرس در کشتی
***
1ـ الدُّبُّ مَعروفٌ بِسوءِ الظَّنِ فَاسْمَعْ حَدیثَهُ العجیبَ عَنِّی
ترجمه ـ خرس به بدگمانی معروف است؛ پس شرح حال شگفتآورش را از من بشنو.
2ـ لمَا اسْتَطَالَ المُکْثَ فی السَّفینَه مَلَّ دَوامَ العیشهِ الضَّنینَه
ترجمه ـ هنگامیکه ماندن در کشتی (نوح) به درازا کشید، ادامۀ زندگی سیهکاسه، ملالآور گشت.( العیشه ضنینه: زندگی بخیل و تنگ چشم ؛ در فارسی معادل این کلمه برای روزگار و زندگی، سیاه کاسه است. از جمله خاقانی میگوید: دهر، سیه کاسهای است ما همه مهمان او.)
3ـ و قالَ: إِنَّ الموتَ فی إنتظاری و الماءُ لا شکَّ بِه قَراری
ترجمه ـ [خرس] گفت: به راستی که مرگ در انتظار من است و بیتردید مرگ من به [دست] آب است.
4ـ ثُمَّ رَأَی مَوجاً عَلَی بُعدٍ عَلَا فَظَنَّ أَنَّ فی الفَضَاءِ جَبَلا
ترجمه ـ سپس موجی را دید که در دور دست بالا میرفت و گمان برد که آن کوهی در [آن] حوالی است.
5ـ فَقَالَ : لا بُدَّ مِنَ النُّزولِ وَصَلْتُ ، أَوْ لَمْ أَحْظَ بالوصولِ
ترجمه ـ پس گفت: دیگر از فرود آمدن چارهای نیست. یا به آنجا میرسم یا نمیرسم.
6ـ قَدْ قالَ مَنْ أَدَّبَهُ إختِبارُه: السَّعیُ لِلمَوتِ و لا إنْتِظارُه
ترجمه ـ کسی که تجربه اش او را ادب کرده است گفت: کوشیدن از آن مرگ است نه انتظار کشیدن. (یعنی بر خلاف گفتۀ خرس، مرگ انتظار کسی را نمیکشد بلکه میکوشد تا بر زندهها غلبه کند و گاهی انسان با کوشش بیجای خود باعث مرگ خود میشود.)
7ـ فَأسْلَمَ النَّفْسَ إلی الأَمواجِ و هِیَ مَعَ الرِّیاحِ فی هِیاجِ
ترجمه ـ پس خرس جان خود را تسلیم امواج کرد و به همراه باد [درمیان امواج] بالا پایین میشد.
8ـ فَشَرِبَ التَّعیسُ مِنها، فَانْتَفَخْ ثُمَّ رَسَا عَلَی القَرارِ، و رَسَخْ
ترجمه ـ و آن نگونبخت[از آب دریا] آنقدر نوشید که باد کرد؛ سپس در [ساحل] آرامش لنگر انداخت و همانجا ماند.
9ـ و بَعدَ ساعَتَینِ غِیضَ المَاءُ و أَقْلَعَتْ بِأَمرِه سَماءُ
ترجمه ـ و پس از دو ساعتی آب فروکش کرد و آسمان به امر خدا [از باریدن] دست کشید.
10ـ و کانَ فی صاحِبُنا بَعضَ الرَّمَق إذْ جَاءَهُ المَوتُ بَطِیئاً فی الغَرَق
ترجمه ـ درحالیکه مرگ به آهستگی به سوی[آن]غرقشده پیش میرفت،هنوز نیمهجانی در[تن]دوستمان باقی بود.
11ـ فَلَمَحَ المَرکبُ فَوقَ الجُودِی و الرَّکبُ فی خَیرٍ و فی سُعُودِ
ترجمه ـ پس کشتی به فراز کوه جودیی نظر افکند و سرنشینانش در خرّمی و خوشبختی بودند.
12ـ فَقالَ یا لَجَدِّی التَّعیسِ أَسَأْتُ ظَنِّی بالنَّبی الرَّئیسِ!
ترجمه ـ و [خرس] گفت: وای از این کوشش نومیدانۀ من. من به پیامبر پیشوا گمان بد بردم.
13ـ ما کانَ ضَرَّنی لَو إمْتَثَلْتُ و مِثْلَما قَدْ فَعَلَوا فَعَلْتُ؟!
ترجمه ـ اگر [از او] فرمان میبردم و مانند آنچه دیگران انجام دادند، عمل میکردم، به زیانم نبود.

مطلب مرتبط :   داستان، پردازی، خواننده، شکوفه

الثَّعلبُ فی السَّفِینَه
روباه در کشتی
***
1ـ أَبو الحُصَیْنِ جَالَ فی السَّفینه فَعَرَفَ السَّمینَ و السَّمینَه ترجمه ـ روباه در کشتـی (نوح) جولان داد و خروس و مـرغ فربـه را شناخت. (أبو الحصین کنیۀ روباه است، در عربی بسیاری از حیوانات کنیۀ مخصوص دارند؛ چنانکه مثلا أبوالیقظان کنیۀ خروس است.)
2ـ یَقُولُ: إِنَّ حالَه إستَحالا و إِنَّ ما کانَ قَدیماً زَالا ترجمه ـ میگفت: به راستی که وضع دگرگون گشته و آنچه در گذشته وجود داشت، از بین رفته است.
3ـ لِکوْنِ ما حَلَّ مِنَ المَصائِبِ مِنْ غَضَبِ اللهِ عَلَی الثَّعالِبِ ترجمه ـ به خاطر آنچه که از بلایا به سبب خشم خداوند بر روباهان نازل شد.
4ـ و یُغلِظُ الأَیْمانَ لِلدُّیُوکِ لَمَا عَسَی یَبْقِی مِنَ الشُّکُوکِ ترجمه ـ و برای آنچه که شاید از تردیدها باقی میماند، برای [مرغ و] خروسها سوگندهای سخت میخورد.
5ـ بِأَنَّهُم إِنْ نَزَلَوا فی الأَرضِ یَرَوْنَ مِنهُ کُلَّ شَیءٍ یُرضِی ترجمه ـ که چنانچه [از کشتی] بر خشکی فرود آیند تمام کارهای خشنود کننده را از او میبینند.
6ـ قِیلَ: فَلَمّا تَرَکُوا السَّفینَه مَشَی مَع السَّمینَ و السَّمینَه ترجمه ـ گفتند: هنگامی که کشتی را ترک کردند، [روباه] با خروس و مرغ فربه همراه شد.
7ـ حتّی إِذا ما نَصَفُوا الطَّریقا لَمْ یُبقِ مِنْهُم حَوْلَهُ رَفیقَا ترجمه ـ تا اینکه هنوز نیمی از راه را نرفته بودند که هیچ همراهی با او باقی نمانده بود.(کنایه از اینکه روباه،خروس و مرغ را خورده بود.)
8ـ و قالَ: إِذْ قالوا عَدیمُ الدِّینِ لا عَجَبَ إِنْ حَنَثَتْ یَمینِی ترجمه ـ و [روباه] گفت: چنانکه گفتند [روباه] بیدین است؛ اگر اکنون سوگندم را شکستم جای تعجب نیست.
9ـ فإنَّما نَحنُ بَنی الدَّهاءِ نَعمَلُ فی الشِّدهِ لِلرَّخاءِ ترجمه ـ زیرا که ما فرزندان زیرکی و نیرنگ هستیم و در فقر و تنگدستی برای زندگی راحت کوشش میکنیم.
10ـ و مَنْ تَخافُ أَنْ یَبِیْعَ دِینَهْ تَکفِیکَ مِنهُ صُحبَهُ السَّفینَه! ترجمه ـ و هرکس از اینکه دینش را بفروشد بترسد، همراهی او با کشتی برای تو کافـی است. (روباه با خودش میگوید که اگر دینفروش نباشی تا مرفّه زندگی کنی، همان بهتر که رفیق کشتی باشی و در دریا غرق شوی.)
اللَّیثُ و الذِّئبُ فی السَّفِینَه
شیر و گرگ در کشتی
***
1ـ یُقالُ إِنَّ اللَّیثَ فی ذِی الشِّدَّهْ رَأَی مِنَ الذِّئبِ صَفَا المَوَدَّهْ
ترجمه ـ آوردهاند که شیر در [هنگام] گرفتاری، دوستی خالصانهای از گرگ دید.
2ـ فَقَالَ: یا مَنْ صانَ لِی مَحَلَّی فی حالتَی ولایتی و عَزْلی
ترجمه ـ پس [شیر] گفت: ای که در حال فرمانروایی و برکناری من، جایگاه مرا حفظ میکنی.
3ـ إِنْ عُدْتُ لِلأَرضِ بإذنِ اللهِ و عادَ لِی فیها قدیمُ الجاهِ
ترجمه ـ اگر به فرمان خدا به زمین بازگردم و شکوه و منزلت گذشته در آنجا به من بازگردد.
4ـ أَعطیکَ عِجلَینِ و أَلفَ شاهِ ثُمَّ تَکونُ والیَ الوُلاهِ
ترجمه ـ دو گوساله

مطلب مرتبط :   مقاله درمورد صنایع مرتبط و پشتیبان و قابلیتهای سازمانی