ترجمه، کانَ، قَد، پرندگان

دانلود پایان نامه
[چنانکه] نه آبهای رود نیل و نه دجله سینهام را سیراب نمیکند.
5ـ و إذا دامَتْ قَلیلاً قَتَلَتْنِی شَـرَّ قَتْلَــهْ ترجمه ـ و اگر [این تشنگی] اندکی ادامه پیدا کند، مرا به به بدترین مرگی خواهد کشت.
6ـ فأشارَ السَّیدُ العا لی إلی مَنْ کانَ حَولَهْ: ترجمه ـ سپس آن سرور بلند مرتبه(سلیمان (ص) ) به کسانی که اطرافش بودند اشاره کرد. ( و چنین گفت: )
7ـ قَدْ جَنَی الهُدهُدُ ذَنْبَاً و أَتی فی اللُّؤم فِعلَهْ ترجمه ـ به راستی که هُدهُد مرتکب گناهی شد و کارش به فرومایگی انجامید.
8ـ تِلک نارُ الإثمِ فی الصَّد رِ ، و ذِی الشَّکوَی تَعِلَّهْ ترجمه ـ آن آتش گناه است که در سینه [برافروخته] است و این شاکی از آن شکایت میکند.
9ـ ما أرَی الحَبَّهَ إلاّ سُرِقَتْ مِنْ بَیتِ نَمْلَهْ ترجمه ـ دانهای نمیبینم مگر اینکه از لانۀ مورچه دزدیده شده است.
10ـ إِنَّ لِلظالمِ صَدراً یَشتَکِی مِنْ غَیرِ عِلَّهْ! ترجمه ـ به درستی که ستمگر سینهای دارد که بیدلیل شکایت میکند.

سُلَیْمَانَ و الطَّاوُوس
سلیمان و طاووس
***
1ـ سَمِعْتُ بِأنَّ طاووساً أَتَی یَوماً سُلیمانا
ترجمه ـ شنیدم که روزی طاووس به نزد سلیمان رفت.
2ـ یُجَرِّرُ دُونَ وَفْدِ الطَّیــ رِ أَذیالاً و أَردانا
ترجمه ـ در حالی که پیشاپیش گروه پرندگان دُم و پر و بالش را [مغرورانه] بر زمین میکشید.
3ـ و یُظهِرُ ریشَهُ طَوراً و یُخفِی الرِّیشَ أَحیانا
ترجمه ـ و به حالتهای گوناگون پرهایش را آشکار و نهان میکرد.
4ـ فقالَ: لَدَی مَسألهٌ أَظَنُّ أَوانَها آنا
ترجمه ـ سپس گفت: من خواستهای دارم که گمان میکنم هنگام [برآورده شدنش] فرا رسیده است.
5ـ وَ هَا قَد جِئتُ أَعرَضُها عَلَی أَعتابِ مَولانا:
ترجمه ـ و اکنون برای بیان آن اینجا آمدهام، به خاطر اینکه سرورمان [سلیمان] را سرزنش کنم.
6ـ أَلستُ الرَّوضَ بالأَزهــا رِ و الأنَوارِ مُزدانا؟
ترجمه ـ آیا من همان باغی نیستم که با گُلها و شکوفه ها زینت یافته است؟
7ـ أَلَم أَستَوفِ آی الظَّر فِ أَشکالاً و أَلوانا؟
ترجمه ـ آیا هرگونه زیبایی را از نظر صورت و رنگ، کاملاً به دست نیاوردهام؟
8ـ أَلَم أَصبِح ببابِکُمْ لِجَمعِ الطَّیرِ سُلطانا؟
ترجمه ـ آیا بر درگاه شما برای تمام پرندگان پادشاه نگشتهام؟
9ـ فَکیفَ یَلیقُ أَنْ أَبْقَی و قُومِی الغُرُّ أَوثانا؟!
ترجمه ـ پس چگونه شایسته است که بتهای فریبنده همچنان پا برجا بمانند. (منظور از بتهای فریبنده، بلبل است.)
10ـ فَحُسْنُ الصَّوتِ قَد أَمسَی نَصیبی مِنهُ حِرمانا
ترجمه ـ و از آواز زیبا بهرۀ من بیبهرگی شده است.
11ـ فَما تَیَّمْتُ أَفئِدَهً و لا أَسْکَرْتُ آذانا
ترجمه ـ و هیچ دلی را شیدا و هیچ گوشی را سرمست نمیکنم.
12ـ و هذِی الطَّیرُ أَحقَرْها یَزیدُ الصَّبَّ أَشجانا
ترجمه ـ و این پرنده [بلبل] کوچکتر از آن است که بر غم عشق عاشقان بیفزاید.
13ـ و تَهْتَزُّ الملوکُ لَهُ إذا ما هَزَّ عِیدانا؟
ترجمه ـ و زمانی که بربطی نواخته نمیشود پادشاهان به خاطر [آواز] او به نشاط و جنبش درآیند.
14ـ فَقالَ لَهُ سُلیمانُ لَقَد کانَ الَّذی کانا
ترجمه ـ سپس سلیمان به او گفت: به راستی که شد آنچه شد.(کنایه از این که آنچه مقدّر شده صورت پذیرفته است.)
15ـ تَعالَتْ حِکمَهُ الباری و جَلَّ صَنیعُهُ شانا
ترجمه ـ حکمت خداوند آفریدگار، بلند و کار آفریدههای او گرانقدر است.
16ـ لَقَد صَغَّرْتَ یا مَغرو رُ نُعْمَی اللهِ کُفرانا
ترجمه ـ ای مغرور، به راستی که تو با ناسپاسی نعمتهای خدا را کوچک شمردی.
17ـ و مُلکُ الطَّیرِ لَمْ تَحْفِل بِه ، کِبراً و طُغیانا
ترجمه ـ و پادشاهی پرندگان به خودپسندی و سرکشی نمیارزد.
18ـ فَلَو أَصبَحْتَ ذا صَوتٍ لَما کَلَّمْتَ إنسانا
ترجمه ـ و اگر تو صاحب صدایی [خوش] بودی، با هیچ انسانی سخن نمیگفتی.

مطلب مرتبط :   ترجمه، الاغ، آهو، الَّذی

الغُصْنُ و الخُنْفَسَاء
شاخه و سوسک
***
1ـ کانَ بِرَوْضٍ غُصْنٌ ناعِمٌ یَقولُ: جَلَّ الواحدُ المُنفرِدْ
ترجمه ـ شاخهای نرم و نازک در باغی بود. میگفت: بلند مرتبه است خدای یگانۀ بیهمتا.
2ـ فَقامَتی فی ظَرفِها قامَتی و مِثلُ حُسنِی فی الوَرَی ما عُهِدْ
ترجمه ـ که قد و بالایم به زیبایی [هرچه تمامتر] راست ایستاده است، ودر میان آفریدهها مانند من شناخته نشده است.
3ـ فَأقْبَلَتْ «خُنْفَسَهٌ» تَنْثَنی و نَجلُها یَمشی بِجنبِ الکبِدْ
ترجمه ـ ناگهان سوسکی گوژپشت از راه رسید و فرزندش در کنارش بود.
4ـ تَقولُ: یا زَیْنَ رِیاضِ البَها إِنَّ الَّذی تَطْـلُبُهُ قَد وُجِدْ
ترجمه ـ میگفت: ای زینت باغهای زیبا، به راستی که کسی که او را میجویی، پیدا شده است.
فَانْظُرْ لِقَدِّ إبْنِی ، و لا تَفْتَخِر مادامَ فی العَالَمِ أُمٌّ تَلِدْ!
ترجمه ـ به قد و بالای پسرم بنگر و تا زمانی که در دنیا مادری فرزند به دنیا میآورد، به خودت مناز.

القُبَرَّهُ و إبْنُهَا
چکاوک و پسرش
***
1ـ رَأَیتُ فی بَعضِ الرِّیاضِ قُبَرَّهْ تُطَیِّرُ إبْنَها بأعَلَی الشَّجَرَهْ ترجمه ـ در یکی از باغها چکاوکی را دیدم که پسرش را بر فراز بلندترین درخت پرواز میداد.
2ـ و هِی تَقولُ: یا جَمالَ العُشِّ لا تَعْتَمِدْ عَلَی الجَناحِ الهُشِّ ترجمه ـ و او[مادر چکاوک] میگفت: ای زیبایی آشیانهام، هرگز به[این] بالهای نرم شکننده اعتماد مکن.
3ـ و قِفْ عَلَی عُوٍد بِجَنْبِ عُودِ و افْعِلْ کَما أَفعَلُ فی الصُّعودِ ترجمه ـ و بر هر شاخهای بنشین و درنگ کن و در اوج گرفتن، همان کاری را بکن که من میکنم.
4ـ فَانْتَقَلَتْ مِنْ فَننٍ إلی فَنَنْ و جَعَلَتْ لِکُلِّ نَقْلَهٍ زَمَنْ ترجمه ـ پس [چکاوک مادر] از هر شاخهای به شاخۀ دیگری میپرید و برای هر جابه جایی درنگ میکرد.
5ـ کَی یَستَرِیحَ الفَرْخُ فی الأَثناءِ فلا یَمُلُّ ثِقَلَ الهَوَاءِ ترجمه ـ تا جوجهاش در آن میانه بیاساید و از سنگینی هوا خسته نشود.
6ـ لکنَّهُ قَد خالَفَ الإشارَهْ لمَّا أَرادَ یُظْهِرُ الشَّطارَهْ ترجمه ـ اما [جوجه چکاوک] که میخواست زرنگیاش را نشان دهد، برخلاف گفتۀ [مادرش] عمل کرد.
7ـ و طارَ فی الفَضاءِ حتَّی إرتَفَعا فَخَانَهُ جَناحُهُ فَوَقَعا ترجمه ـ و به آسمان پرید تا اینکه بسیار اوج گرفت. ناگهان بالهایش به او خیانت کردند تا سقوط کرد.
8ـ فانْکَسَرَتْ فی الحالِ رُکْبَتاهُ و لَمْ یَنَلْ مِنَ العُلا مُناهُ ترجمه ـ و در همان لحظه زانوهایش شکست و از بلندی(ارتفاع) به آرزویش نرسید.
9ـ و لَوْ تَأنِّی نَالَ ما تَمَنِّی و عاشَ طُولَ عُمرِهِ مُهَنَّا ترجمه ـ و اگر درنگ میکرد به آرزویش میرسید و تمام عمرش را به خوشی زندگی میکرد.
10ـ لِکُلِّ شَیءٍ فی الحیاهِ وَقْتُهُ و غایَهُ المُسْتَعْجَلینَ فَوْتُه! ترجمه ـ برای هر چیزی در زندگی زمانی هست و فرجام شتابکاران از دست رفتن آن [زمان] است.
النَّعْجَتَان
دو میش
***
1ـ کانَ لِبَعضِ النَّاسِ نَعْجَتَانِ

مطلب مرتبط :   پایان نامه درباره کاربری فضای سبز و انرژی خورشیدی