ترجمه، قَدْ، خرگوش، [به

دانلود پایان نامه
و هزار گوسفند به تو میبخشم؛ سپس فرمانروای فرمانروایان میشوی.
5ـ و صاحبَ اللِّواء فی الذِّئابِ و قاهِرَ الرُّعاهِ و الکلابِ
ترجمه ـ و دارندۀ پرچم در میان گرگها و غلبه کننده بر چوپانان و سگها [میشوی.]
6ـ حتّی إِذا ما تَمَّتِ الکَرامَهْ و وَطِیءَ الأَرضَ عَلَی السَّلامَهْ
ترجمه ـ آنگاه که بخشندگی و بزرگواری [شیر دربارۀ گرگ] کمال یافت و [همه] به سلامت به زمین رسیدند.
7ـ سَعَی الیهِ الذِّئبُ بَعدَ شَهْرِ و هو مُطاعُ النَّهیِ ماضِی الأَمرِ
ترجمه ـ پس از یک ماه گرگ به سوی شیر رفت در حالی که هنوز فرمانبردار همیشگی دستورهای [او] بود.
8ـ فَقالَ: یا مَنْ لا تُداسُ أَرضُه و مَنْ لَه طُولُ الفَلا و عَرْضُه
ترجمه ـ و گفت: ای کسیکه قلمروش [زیرپای دشمنان] لگدمال نمیشود و ای آنکه طول و عرض دشتها از آن اوست.
9ـ قَدْ نِلْتَ ما نِلْتَ مِنَ التَّکریمِ و ذا أَوانِ المَوعدِ الکَریمِ
ترجمه ـ به راستی به همۀ بزرگواریها رسیدی؛ و اکنون هنگام [به جای آوردن] وعدههای باشکوه [تو] است.
10ـ قالَ: تَجَرَّأْتَ و ساءَ زَعمُکا فمَن تَکونُ یا فَتی؟ و ما اسْمُکا؟
ترجمه ـ [شیر] گفت: جسارت کردی و گمانت بد است. تو که هستی ای جوان؟ و نام تو چیست؟
11ـ أَجابَه: إِنْ کانَ ظَنِّی صادِقا فإِنَّنی والِی الولاهِ سابِقا!
ترجمه ـ [گرگ] پاسخ داد: چنانچه حدس من درست باشد، من همان فرمانروای فرمانروایان گذشته هستم!

الثَّعلبُ و الأَرنَبُ فی السَّفِینَه
روباه و خرگوش در کشتی
***
1ـ أَتَی نَبَّی اللهِ یَوماً ثَعلَبُ فَقالَ : یا مولایَ ، إِنِّی مُذْنِبُ ترجمه ـ روزی روباه نزد پیامبر خدا [نوح] آمد و گفت: ای سرورم، به راستی من گناهکار هستم.
2ـ قَدْ سَوَّدَتْ صَحیفَتِی الذُّنوبُ و إِنْ وَجَدْتُ شافِعاً أَتوبُ ترجمه ـ گناهان، نامۀ اعمال مرا سیاه کرده است؛ و اگر شفاعت کنندهای بیابم، توبه میکنم.
3ـ فَأَسْأَلْ إِلهی عَفْوَهُ الجَلیلا لِتائِبِ قَدْ جَاءَهُ ذَلیلا ترجمه ـ پساز پروردگارم بخشایشگرانقدرشرا برای [این]توبهکننده که با خواری به سویشآمده، خواستار شو.
4ـ و إِنَّنِی و إِنْ أَسَأْتُ السَّیْرا عَمِلْتُ شَرًّا ، و عَمِلْتُ خَیرا ترجمه ـ و به راستی من اگرچه به راه بد رفتم؛ [ولی گاهی] کار زشت کردم و [گاهی نیز] کار نیک.
5ـ فَقَدْ أَتانِی ذاتَ یَومٍ أَرنَبُ یَرتَعُ تَحتَ مَنزلِی و یَلعَبُ ترجمه ـ و یک روز خرگوشی به حوالی لانۀ من آمده بود و [آنجا] میچرید و بازی میکرد.
6ـ وَ لَمْ یَکُنْ مُراقِبٌ هُنالِکا لکنَّنی تَرکْتُهُ مَعَ ذلِکا ترجمه ـ و آنجا هیچ نگهبانی [برای خرگوش] نبود؛ با این حال من او را [به حال خودش] رها کردم.
7ـ إذْ عِفْتُ فی إفتِراسِهِ الدَّناءَهْ فَلَمْ یَصِلْهُ مِنْ یَدی مَساءَهْ ترجمه ـ اگر در دریدن او فرومایگی را نادیده میگرفتم، [خرگوش]هرگز ازدست من [آن روز]به شبش نمیرسید.
8ـ و کانَ فی المَجلسِ ذاکَ الأَرنبُ یَسْمَعُ ما یُبدِی هُناکَ الثَّعلبُ ترجمه ـ و آن خرگوش در [آن] مجلس بود [و] آنچه را که روباه آنجا شروع کرده بود، میشنید.
9ـ فقالَ لَمَّا إنقَطَعَ الحَدیثُ: قَدْ کانَ ذاکَ الزُّهدُ یا خَبیثُ ترجمه ـ سپس [خرگوش] بعد از آن که روباه سخنش را تمام کرد، گفت: ای نابکار، آن پارسایی و پاکدامنی تو[در حالی] بود…
10ـ و أَنْتَ بَینَ المَوتِ و الحَیاهِ مِنْ تُخْمَهِ أَلْقَتْکَ فی الفَلاهِ! ترجمه ـ که تو به خاطر سوء هاضمهای که در بیابان تو را زمینگیر کرده بود، میان مرگ و زندگی [افتاده] بودی!

مطلب مرتبط :   ترجمه، الاغ، آهو، الَّذی

الأَرنَبُ و بِنْتُ عِرْسٍ فی السَّفِینَه
خرگوش و ماده راسو در کشتی
***
1ـ قَدْ حَمَلَتْ إِحدی نِسا الأَرانِبِ و حَلَّ یَومُ وَضْعِها فی المَرکبِ
ترجمه ـ ماده خرگوشی آبستن شده بود و روز بدنیا آوردن بچهاش در کشتی فرا رسید.
2ـ فَقَلَقَ الرُّکابُ مِنْ بُکائِها و بَینَما الفَتاهُ فی عَنائِها
ترجمه ـ و همۀ سرنشینان کشتـی به خاطر گریۀ او بیقـرار بودند؛ و درحالی که ماده خرگوش همچنان درد میکشید…
3ـ جاءَتْ عَجوزٌ مِنْ بَناتِ عِرسِ تَقولُ: أَفدِی جَارَتی بِنَفْسِی
ترجمه ـ ماده راسوی پیری آمد. میگفت: جانم فدای همسایهام باد.
4ـ أَنا الَّتی أُرْجَی لِهذی الغَایَه لأَنَّنِی کُنتُ قَدیماً « دایَه»
ترجمه ـ من همان کسی هستم که برای چنین منظوری به او امید میرود؛ زیرا من در گذشته ماما بودم.
5ـ فَقالَتِ الأَرنبُ: لا یا جارَه فإِنَّ بَعدَ الأُلفهِ الزِّیارَه
ترجمه ـ پس خرگوش گفت: نه ای همسایه؛ زیرا پس از دوستی، دیدار است. (یعنی چنانچه به من کمک کردی و دوست شدیم، بعد از آن باید باهم دیدار و رفت و آمد داشته باشیم و این برای من خطرناک است.)
6ـ ما لی وُثوقٌ بِبناتِ عِرسِ إِنِّی أُریدُ دایَهً مِنْ جِنْسِی!
ترجمه ـ من به راسوها اعتماد ندارم. من فقط مامایی میخواهم که از نژاد خودم باشد.

الحِمارُ فی السَّفِینَه
الاغ در کشتی
***
1ـ سَقَطَ الحِمارُ مِنَ السَّفینَهِ فی الدُّجَی فَبَکِی الرِّفاقُ لِفَقْدِهِ ، و تَرَحَّمُوا
ترجمه ـ در تاریکی شب، الاغ از کشتی [به دریا] افتاد. دوستانش به خاطر از دست دادن او گریستند و برایش دلسوزی کردند.
2ـ حتَّی إِذا طَلَعَ النَّهارُ أَتَتْ بِه نَحْوَ السَّفینهِ مَوجهٌ تَتَقَدَّمُ
ترجمه ـ چون روز برآمد موجی که به سوی کشتی میآمد آن را با خود آورد.
3ـ قالَت : خُذُوهُ کَمَا أَتانِی سالِماً لَمْ أَبْتَلِعْهُ ؛ لأَنَّهُ لا یُهْضَمُ!
ترجمه ـ [موج] گفت: او را سالم از من بگیرید. او را نبلعیدم؛ زیرا او هضم نمیشود.

مطلب مرتبط :   ترجمه، متون، نمایشنامه، نمایشنامه‌های