تحلیل گفتمان سبک زندگی دینی (اسلامی) دراندیشه‌ی مقام معظم رهبری- قسمت ۱۲

تحلیل گفتمان سبک زندگی دینی (اسلامی) دراندیشه‌ی مقام معظم رهبری- قسمت ۱۲

۴-۳) پیش فرض‌های تحلیل گفتمان
پیش فرض‌ها و انگارش‌های Assumption تحلیل گفتمان که از برآیند قواعد تحلیل متن، هرمنوتیک، نشانه شناسی، مکتب انتقادی، مکتب واسازی، روانکاوی مدرن و دیدگاه فوکو در دیرینه شناسی و تبارشناسی شکل گرفته، عبارت است از:

 

 

    1. متن یا گفتار واحد توسط انسان‌های مختلف، متفاوت نگریسته می‌شود؛ به طوری که انسانه‌ای مختلف از متن واحد برداشت یکسان و واحدی ندارند (دالی متفاوت می تواند برای اشاره به مدلولی ظاهرا یکسان استفاده شود)؛
جهت دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

 

    1. خواندن (برداشت و تفسیر از متن) همیشه نادرست خواندن (برداشت نادرست از متن) است؛

 

    1. متن را بایستی به عنوان یک کل معنا دار نگریست و این معنا لزوما در خود متن نیست؛

 

    1. هیچ متن خنثی یا بی‌طرفی وجود ندارد، متن‌ها بار ایدئولوژیک دارند؛

 

    1. حقیقت همیشه درخطر است. درهرگفتمانی حقیقت نهفته است؛ اما هیچ گفتمانی دارای تمامی حقیقت نیست؛

 

    1. نحو (Syntax) متن نیز معناداراست، زیرا نحو دارای معانی اجتماعی و ایدئولوژیک است و این معانی در جای خود به عواملی که دال‌ها را می‌سازند؛ نظیر: رمزها، بافت‌ها، مشارکت‌ها و تاریخ مختلف وابسته‌اند؛
    2.  تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

 

    1. معنا همان‌قدر که از متن Text ناشی می‌شود، از بافت یا زمینه اجتماعی و فرهنگی Context نیز تأثیر می‌پذیرد؛ معنا و پیام یک متن در بین نوشته‌های آن متن قرار دارد؛

 

    1. هرمتنی در شرایط و موقعیت خاصی تولید می‌شود؛ ازاین‌رو رنگ خالق خود را همیشه به خود دارد؛

 

  1. هرمتنی به یک منبع قدرت یا اقتدار (نه لزوما سیاسی) مرتبط است؛

 

۱۰- گفتمان سطوح و ابعاد متعدد دارد؛ یعنی نه یک سطح گفتمانی وجود دارد و نه یک نوع گفتمان (تاجیک، ۱۳۷۸: ۵۱)
۵-۳) اهداف تحلیل گفتمان
تحلیل گفتمان یک فن و روش جدید در مطالعه متون، رسانه ها و فرهنگ‌هاست؛ در این روش، محقق قصد آن دارد رابطه بین مولف، متن و خواننده را نشان داده و مشخص کند چه زمینه‌ها و عوامل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و… در تولید گفتمان تأثیر دارند. در این روش تحلیل‌گر از بافت متن (یعنی شکل و ساختار) فراتر می‌رود و وارد بافت موقعیتی متن (یعنی شرایط و ابعاد ایدئولوژیک) می‌شود و به تحلیل آن می‌پردازد. در واقع روش تحلیل گفتمان تلاش می‌کند معانی نهفته و پنهان مورد نظر مؤلف را کشف نموده و نشان دهد؛ با این وجود، می‌توان مهم‌ترین اهداف تحلیل گفتمان را موارد زیر برشمرد که عبارتند از:

 

 

    1. نشان دادن رابطه بین نویسنده، متن و خواننده؛

 

    1. روشن ساختن ساختار عمیق و پیچیده تولید متن یعنی «جریان تولید گفتمان»؛

 

    1. نشان دادن تاثیر بافت متن (واحدهای زبانی، محیط بلافصل مربوطه و کل نظام زبانی) و بافت موقعیتی (عوامل اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، تاریخی و شناختی) بر روی گفتمان؛

 

    1. نشان دادن موقعیت و شرایط خاص تولیدکننده گفتمان (شرایط تولید گفتمان)؛

 

    1. نشان دادن بی‌ثباتی معنا؛ یعنی معنا همیشه در حال تغییر است، هرگز کامل نیست و هیچ وقت به طور کامل درک نمی‌شود؛

 

    1. آشکار ساختن رابطه بین متن و ایدئولوژی؛ تحلیل گفتمان از بدو پیدایش همواره در صدد بوده است تا نشان دهد که هیچ متن یا گفتار و نوشتاری بی‌طرف نیست، بلکه به موقعیتی خاص وابسته است؛ البته این امرممکن است کاملا ناآگاهانه و غیر عامدانه باشد؛

 

  1. هدف عمده تحلیل گفتمان این است که تکنیک و روش جدیدی را در مطالعه متون، رسانه ها، فرهنگ ها، علوم، سیاست، اجتماع و… به‌دست دهد. مبادی فکری این روش همان پیش فرض‌های پسامدرن می‌باشند (تاجیک، ۱۳۷۸: ۵۲)

 

۶-۳) کاربرد و قابلیت‌های تحلیل گفتمان
درهرتحقیقی، محقق متناسب با موضوع و اهداف موردنظرش، بالطبع ازروش‌های موجود که بهتر بتواند هدف وی را برآورده سازد، استفاده می کند؛ بنابراین، هریک ازروش‌های تحقیق، می‌تواند موضوعات خاصی را بهتر ازسایر روش‌ها تبیین نماید، روش تحلیل گفتمان نیز به تبع این امر، برای بررسی یکسری موضوعات متناسب‌تر خواهد بود؛ بدین ترتیب، با توجه به این که تحلیل گفتمان ریشه در معناکاوی دارد و قصد آن کشف معنای نهفته در پدیده‌های اجتماعی است، می‌توان گفت که این روش برای بررسی هر آن‌چه واجد معنا است، مناسبت دارد؛ یعنی دربررسى نقش اعمال و عقاید اجتماعى معنادار در زندگى سیاسى کارآیی خوبی خواهد داشت؛ به گونه‌ای که این نظریه قادراست، شکل گیری طرز آگاهى یافتن مردم از نقش هایشان در جامعه توسط نظام هاى معنایى را بررسى نمایدو هم‌چنین، شیوه تأثیرگذارى این نظام هاى معنایى یا گفتمان ها را بر فعالیت هاى سیاسى مورد تجزیه و تحلیل قراردهد؛ بنابراین، تحلیل گفتمان از ابزارهاى روش شناختى براى تجزیه و تحلیل گفتار، نوشتار، مصاحبه و مکالمه‌ها برخوردار است؛ براى مثال: تحلیل کنندگان مکالمه، جنبه‌هاى مختلف آن را آزموده‌اند: جنبه‌هایى هم‌چون شروع و پایان مکالمه‌، چگونگى معرفى شدن، ادامه و تغییر یافتن موضوع مکالمه، چگونگى روایت شدن اتفاقات توسط مردم در مکالمه، چگونگى به نوبت صحبت کردن در حین مکالمه و… (هوارث، ۱۳۷۸: ۱۳۵
به باور غالب تحلیل‌گران، تحلیل گفتمان به دلیل این‌که چهارچوب نظری و روش منسجم و مناسبی را برای توصیف و تحلیل ساختار نظام‌های اندیشه‌ای و فرهنگی ارائه می‌دهد و به دلیل این‌که بدون انکار جنبه عینی پدیده‌های اجتماعی، آن‌ ها را خارج از گفتمان قابل درک نمی‌داند، برای بررسی پدیده‌هایی که صبغه فرهنگی ـ اندیشه‌ای و جنبه ذهنی دارند، مناسب است. با بهره گرفتن از تحلیل ‌گفتمان که سعی در معنی‌کاوی دارد، بهتر از سایر رویکردها به عمق معنایی و ژرفای این قبیل پدیده‌ها می‌توان دست یافت. این مدعا به منزله این نیست که تحلیل‌گفتمان رویکردی جایگزین برای سایر رویکردهاست، بلکه بدین معناست که این رویکرد می‌تواند جوانبی از پدیده‌های اجتماعی را که از دید سایر رویکردهای پنهان می‌ماند، بر ما آشکار سازد (شجاعی زند، ۱۳۸۷: ۶۹).
بنابراین، با توجه به این که تحلیل گفتمان ریشه در معناکاوی دارد، از میان پدیده‌های اجتماعی متفاوت، برای بررسی پدیده‌های فرهنگی‌-اندیشه‌ای مناسب‌تر است و نسبت به سایر رویکردها برای بررسی این نوع پدیده‌های اجتماعی، دارای مزایا و قابلیت‌هایی می‌باشد. برخی از مهم‌ترین قابلیت‌ها و مزایای این رویکرد بر سایر رویکردها عبارتند از : پرهیز از جبرگرایی، سعی در تلفیق‌گرایی، پرهیز از عقلانی یا غیر عقلانی پنداشتن کامل کنشگران برای تبیین پدیده‌های اجتماعی، کاربرد گفتمان به جای ایدئولوژی، توان ارائه توصیفی دقیق از نظام‌های فکری اندیشه‌ای، ارائه تبیینی نظام‌مند و متفاوت از چگونگی سقوط، تکوین و چرایی بسط و هژمونیک شدن نظام‌های معنایی و فکری و اندیشه‌ای مختلف (همان: ۸۵).
دلیل عمده دیگر برای مناسب بودن تحلیل گفتمان برای توصیف و تبیین پدیده‌های فرهنگی اندیشه‌ای، قابلیت‌های تحلیل گفتمان در قیاس با سایر رویکردها است. تحلیل گفتمان حاصل انتقادات وارده بر سایر رویکردهاست. تحلیل گفتمان با نقد رویکردهای دیگر سعی می‌‌کند تا حد ممکن از آن‌ ها استفاده نماید. تحلیل گفتمان ریشه در تحولات فلسفه علم دارد. پس از انتقادات بر پوزیتیویسم و سایر رویکردها، جنبش رادیکال علم و جامعه‌شناسی علم و افرادی همانند کوهن و لاکاتوش و… نشان دادند که علم فرایندی سراسر اجتماعی است و این باعث شد که راه برای کاوش در مورد جنبه‌های متفاوت این اجتماعی بودن گشوده شد؛ بر این اساس علم می‌تواند بیان‌کننده جهان بینی طبقه یا فرهنگ سلطه‌گر، یا دقیق‌تر عرصه‌ای برای بازی قدرت در میان خود دانشمندان شود.
علاوه بر دلایل مطروحه فوق، نظریه گفتمان راه‌های جدیدی نیز برای تفکر درباره روابط بین ساخت اجتماعی و کارگزار سیاسی، نقش منافع و هویت‌ها در تبیین کنش اجتماعی، به هم تنیدگی معانی و کردارها و خصایص تغییر اجتماعی و تاریخی ارائه می‌دهد (شجاعی زند، ۱۳۸۷: ۸۰).
۷-۳) رویکرد لاکلا و موفه:
۱-۷-۳) مبانی تحلیل گفتمان
در گرایش‏هاى مختلف علوم انسانى تفسیرهاى مختلفى از نظریه گفتمان وجود دارد؛ ولیکن در حوزه علوم اجتماعی و سیاسی، لاکلا و موفه مهم‏ترین نظریه گفتمانى را ارائه کرده‏اند (حسینی زاده ، ۱۸۲،۱۳۸۳) به طوری که آنان با بهره گرفتن از نظریه فوکو، نظریه گفتمانی را به همه امور اجتماعی و سیاسی گسترش داده و کوشیده‌اند با بهره گرفتن از این نظریه، جامعه معاصر را تحلیل و بازنگری کنند؛ در این دیدگاه امور اجتماعی و سیاسی _و به‌طورکلی جهان واقعیت_ تنها در درون ساخت‌های گفتمانی قابل فهم‌اند و گفتمان‌ها به فهم ما از جهان شکل می‌دهند؛ دراین راستا، لاکلا معتقد است «مهم‌ترین نقش و کارکرد نظریه گفتمان را باید درحوزه سیاست _به ویژه درمفهوم‌پردازی قدرت_ مشاهده نمود» (مک‌دانل، ۱۳۸۰: ۳۳)
اگرچه نقطه آغاز کار لاکلا و موفه مفهوم «گفتمان» فوکو بود، ولی آن‌ ها با به کارگیری نظریات متفکرانی هم‌چون سوسور، دریدا، بارت، لاکان، گرامشی و آلتوسر، نظریه بسیار کارآمدی را شکل دادند که انسجام و قابلیت تبیین فوق‌العاده‌ای دارد (سلطانی، ۱۳۸۳: ۱۵۵)
اساساً نظرات ارنستو لاکلا و همسرش _شنتال موفه_ درکتاب «هژمونی و راهبرد سوسیالیستی» ارائه شده است؛ البته لاکلا نیز دردواثرفردی و جمعی خویش، به ترتیب با عناوین «تأملاتی جدید درانقلاب عصر ما»[۳] و «احتمال، هژمونی جهان شمول»[۴] به بسط نظریه گفتمانی خویش پرداخته است.
لاکلا و شنتال درکتاب «هژمونی و راهبرد سوسیالیستی» خود، تحلیل گفتمان را تلاشی به منظور تئوریزه کردن آموزه‌ای نوین دروادی علوم سیاسی و اجتماعی دانسته‌اند؛ به گونه‌ای که رهیافت گفتمانی، درسپهر این نگرش و رویکرد نوین با کنش‌های اجتماعی، عقاید، مشی و منش‌های آدمی درزندگی روزمره سیاسی ارتباطی تنگاتنگ پیدا می‌کند و به کارکردی مشابه با روش فهم و اندریافت ماکس وبر می‌رسد که برای درک و تحلیل کنش‌های اجتماعی ازطر یق کشف مقاصد عامل و کارگزار اجتماعی می‌کوشد (تاجیک، ۱۳۷۷: ۷)
همان طور که اشاره شد، لاکلا و موفه، مفهوم گفتمان خود را از فوکو وام گرفته‏اند؛ بنابراین، گفتمان مدنظر آنان نظام معنایى بزرگ‌تر از زبان می‌باشد؛ به گونه‌ای که هر گفتمان، بخش‏هایى از حوزه اجتماع را در سیطره خود گرفته و به واسطه در اختیار گرفتن ذهن سوژه‏ها، به گفتارها و رفتارهاى فردى و اجتماعى آن‌ ها شکل مى‏دهد. هم‌چنین، آنان مفهوم قدرت فوکو را نیز وارد نظریه گفتمان خود کردند که به این ترتیب به گفتمان، نیرویى پیش رونده بخشیدند؛ اگرچه به نظر مى‏رسد آن‌ ها به جاى «حکم» فوکو از «نشانه» سوسور براى توضیح ساختار گفتمان استفاده کردند. بنا براین گفتمان از منظر لاکلا و موفه نه مجموعه‏اى از احکام، بلکه مجموعه‏اى از نشانه‏هاست. (سلطانی، ۱۳۸۳: ۱۵۵)
اگرچه لاکلا و موفه رابطه‏اى بودن نظام نشانه شناختى گفتمان را از فردینان سوسور _که مفهوم نشانه و نشانه شناسى را بنیان گذاشت_ وام گرفته‏اند؛ ولیکن ثابت بودن رابطه دال و مدلول را نپذیرفته و در این خصوص از دریدا تبعیت کرده‌اند؛ دریدا دوگانگى دال و مدلول سوسور را درهم مى‏شکند و زبان را مجموعه‏اى از دال‏هاى بدون مدلول مى‏پندارد؛ دال‏هایى که معنای‌شان را به هنگام کاربرد به دست مى‏آورند؛ در واقع در شرایط مختلف مدلول‏هاى مختلفى به دال منتسب مى‏شوند و این که یک دال خاص متضمن چه مدلولى است، همواره مورد مناقشه است؛ براى مثال: مى‏بینیم که در ایران بعد از انقلاب دال‏هاى «لیبرال»، «ولایت»، «آزادى»، «قانون»، «نظارت»، و غیره با معانى مختلفى به کار گرفته شده‌اند و همواره بر سر این که مدلول منتسب به آن‌ ها چیست یا چه باید باشد، اختلاف نظر بوده است. هر کدام از گفتمان‏هاى سیاسى فعال در صحنه سیاسى ایران سعى مى‏کنند این دال‏ها را به گونه‏اى تعریف کنند که با نظام معنایى آن‌ ها سازگار باشد؛ براى نمونه: اصول‌گرایان دال «نظارت» را، مطابق نظام معنایى خود، که بر اساس مشروعیت بخشى از بالا به پایین است، به صورت «نظارت استصوابى» تعریف مى‏کنند، ولى اصلاح‏طلبان بر اساس مشروعیت بخشى از پایین به بالا «نظارت» را «غیر استصوابى» مى‏دانند؛ به این ترتیب، لاکلا و موفه توانستند با به کاربستن مفهوم نشانه دریدایى در نظریه گفتمان، امکان تبیین مناقشات سیاسى را فراهم آورند (همان: ۱۵۷)
۲-۷-۳) مفهوم تحلیل گفتمان
از نظر لاکلا و موفه، هر عمل و پدیده‏اى براى معنادار شدن باید گفتمانى باشد. فعالیت‏ها و پدیده‏ها وقتى قابل فهم مى‏شوند که در قالب گفتمانى خاص قرار گیرند. هیچ چیزى به خودى خود داراى هویت نیست، بلکه هویتش را از گفتمانى که در آن قرار گرفته است، کسب مى‏کند. همان طور که هوارث‏ مى‏گوید:
برداشتى که لاکلا و موفه از گفتمان دارند، مؤید شخصیت رابطه‏اى هویت است. معناى اجتماعى کلمات، گفتارها، اعمال و نهادها را با توجه به بافت کلى‏اى که اینها خود بخشى از آن هستند مى‏توان فهمید. هر معنایى را تنها با توجه به عمل کلى‏اى که در حال وقوع است و هر عملى را با توجه به گفتمان خاصى [که آن عمل در آن قرار دارد]، باید شناخت (همان: ۱۵۶).
اکنون به برداشت خاص لاکلا و موفه ازمفهوم گفتمان می‌رسیم، آن‌ ها درفصل سوم کتاب هژمونی و استراتژی سوسیالیستی نظریه گفتمان خود را این گونه مطرح کرده‌اند:
«ما دراین جا هرعملی را که به برقراری رابطه بین عناصر منجر شود، به گونه‌ای که هویت این عناصر درنتیجه این عمل تعدیل شود، مفصل بندی می‌نامیم؛ کلیت ساختاردهی شده حاصل ازعمل مفصل بندی نیز گفتمان نام دارد؛ مواضع مبتنی برتفاوت را تازمانی که درقالب یک گفتمان مفصل بندی شده باشند، وقته می‌نامیم و درمقابل، هرتفاوتی را که به شکل گفتمانی مفصل بندی نشده باشد، عنصر می‌نامیم (لاکلا و موفه، ۱۹۸۵: ۱۰۵)
البته لاکلا و موفه دراین تعریف خود، اصطلاحاتی ازقبیل مفصل بندی، وقته و عنصر را معرفی کرده‌اند والبته آنان به این چند اصطلاح اکتفا نکرده و مفاهیم دیگری نیز بیان داشته‌اند که درجای خود هریک را توضیح خواهیم داد.
گفتمان ازمنظر لاکلا و موفه، مجموعه‌ای معنادار از دال‌های به‌هم مرتبط است که معنای خود را ازصورت‌بندی گفتمانی و در تمایز با گفتمان‌های مخالف به دست می‌آورد. فهم انسان از جهان و عمل او ناشی از گفتمان‌ها است. در جامعه پیوسته نزاع‌های گفتمانی یا نزاع برای تفسیر جهان برقرار است و این نزاع سرنوشت جامعه را تعیین می‌کند… جهان اجتماعی عرصه امکان و تصادف است. چون گفتمان‌ها همراه با اعمال قدرت و عمل طرد[۵] به وجود می‌آیند و از بین می‌روند. بنابراین هر گفتمان یک نظام معنایی است. گفتمان‌های مختلف در جامعه بر سر خلق معنا، همواره در نزاع وکشمکش به سر می‌برند. هر گفتمان با برجسته کردن خود و طرد گفتمان مقابل به تمام امور و پدیده‌ها، معنای متناسب با دال مرکزی خود می‌بخشد و از رهگذر همین تعارضات نیز کسب هویت می‌کند. هیچ گفتمانی نمی‌تواند دایمی و ابدی و ثابت باشد زیرا در مقابل او همواره گفتمان‌های دیگری است که در تلاش‌اند واقعیت را به گونه‌ای دیگر تعریف کنند و با براندازی این گفتمان، گفتمان جدید با نظام معنایی خاص خود جایگزین کند (یورگنسن و فیلیپس، ۱۳۸۹: ۵۷-۵۶)
لاکلا و موفه، گفتمان را تثبیت معنا درون یک قلمرو خاص تعریف کرده‌اند؛ و همان طور که قبلاً گفته شد، تمامی نشانه‌های یک گفتمان نیز «وقته»[۶] نامیده شده‌اند که لاکلا و موفه، آن را به گره‌های تورماهی‌گیری‌ تشبیه کرده و گفته‌اند: معنای‌شان نیز براساس «مواضع مبتنی برتفاوت‌شان» تثبیت شده است (همان: ۵۶)
یک گفتمان ازطریق تثبیت نسبی معنا حول نقاط یا دال مرکزی خاصی شکل می‌گیرد. دال‌های مرکزی، نشانه ممتازی است که سایر نشانه‌ها حول آن منظم می‌شوند؛ سایرنشانه‌ها معنای خود را ازرابطه‌شان با دال مرکزی اخذ می‌کنند؛ برای مثال: درگفتمان‌های پزشکی «بدن» دال مرکزی است که معانی دیگر بسیاری حول آن شکل می‌گیرند؛ نشانه‌هایی ازقبیل: «علایم بیماری»، «بافت» و «جمجمه» معنای خود را ازداشتن رابطه‌ای خاص با «بدن» به دست می‌آورند. «دموکراسی» نیز درگفتمان سیاسی و «مردم» درگفتمان ملی نیز دال مرکزی‌اند (همان: ۵۷).
بنابراین، گفتمان کلیتی است که درآن هرنشانه‌ای درقالب یک وقته و به واسطه رابطه‌اش با سایر نشانه‌ها (درست مثل تورماهی‌گیری) تثبیت شده است؛ و همان طوری که گفته شد، این عمل نیز ازطریق طرد[۷] تمامی سایرمعناهایی که نشانه می‌توانست داشته باشد، انجام می‌گیرد؛ بدین ترتیب، گفتمان، عبارت است ازتقلیل حالت‌های ممکن؛ یا این که تلاشی است برای ممانعت ازلغزش نشانه ها ازجایگاه‌شان نسبت به یکدیگر و درنتیجه خلق یک نظام واحد معنایی. لاکلا و موفه کلیه حالت‌های ممکنی را که گفتمان طرد می‌کند، میدان (حوزه) گفتمان [۸] می‌نامند و منظور ازمیدان گفتمان نیز، همه آن چیزهایی است که خارج ازگفتمان قراردارند، یعنی تمامی آن چه گفتمان طرد کرده است؛ (همان: ۵۹-۵۷).
ازاین رو، می‌توان گفتمان را به نوعی ساختار به معنای سوسوری آن به شمار آورد؛ یعنی تثبیت کردن معانی درشبکه‌ای ازروابط؛ برخلاف سنت سوسوری که درآن ساختار تمامی نشانه‌ها را دریک بست دایمی جای می‌دهد، گفتمان ازنظر لاکلا و موفه هرگز نمی‌تواند به معنای سوسوری آن جامع باشد. همواره معنای بالقوه دیگری وجود دارند که اگر دریک مفصل بندی خاص جای بگیرند، ممکن است ساختار گفتمان را به چالش کشیده یا آن را دست‌خوش تحول کنند. ازاین رو، گفتمان یک بست موقت است که معنا را به شیوه خاصی تثبیت می کند؛ ولیکن مقرر نمی‌کند که آن معنا برای همیشه دقیقاً به همین ترتیب ثابت باقی بماند. به بیان لاکلا و موفه، مفصل بندی‌ها عبارت‌اند از: مداخلات تصادفی دریک حوزه تصمیم‌ناپذیر؛ این بدان معناست که مفصل‌بندی‌ها پیوسته به شکل غیرقابل پیش‌بینی‌ای ساختارهای معنایی را شکل داده و درآن مداخله می‌کنند؛ بنابراین، می‌توان گفت: گفتمان‌ها ساختارهای ناتمام درون این حوزه غیرقابل پیش‌بینی‌اند که هرگز به طور کامل ساختاربندی نمی‌شوند. لذا همیشه مجالی برای کشمکش برسرشکل این ساختارها، آن‌چه باید برآن غلبه کنند و چگونگی نسبت دادن معنا به تک تک نشانه‌ها وجود دارد (همان: ۶۲-۶۱)
اکنون می‌توانیم به طور انضمامی به تحلیل گفتمان بپردازیم:
«نظریه گفتمان ازما می‌خواهد که برظرفیت‌های یک بیان[۹] خاص به منزله مفصل‌بندی متمرکز شویم: این بیان با قراردادن عناصر دریک رابطه خاص با عناصر دیگر چه معنایی را ایجاد و چه معناهای بالقوه‌ای را طرد می‌کند؟ می‌توان براساس پرسش‌های زیر راجع به رابطه یک مفصل‌بندی با گفتمان کندوکاو کرد؛ یک مفصل‌بندی خاص به چه گفتمان یا گفتمان‌هایی متکی است و چه گفتمان یا گفتمان‌هایی را بازتولید می‌کند؟ یا به جای سؤال قبلی می‌توان پرسید که آیا یک مفصل‌بندی خاص با بازتعریف برخی ازابعاد یک گفتمان موجود آن را به چالش می‌کشد یا تغییر می‌دهد یا خیر؟ یکی ازراه‌های پاسخ به این پرسش‌ها شناسایی دال‌های مرکزیست: کدام نشان‌ها جایگاه ممتازی‌ دارند، و چگونه دررابطه با دیگر نشانه‌های گفتمان تعریف شده‌اند؟ وقتی نشانه‌هایی را که دال‌ مرکزی‌اند، بیابیم، می‌توانیم بررسی کنیم که دیگر گفتمان‌ها چگونه این نشانه‌ها (دال‌های شناور) را تعریف می‌کنند و با بررسی رویه‌های رقیب نسبت‌دادن محتوا به دال‌های سیال می‌توانیم رفته‌رفته نزاع‌های موجود برسرمعنا را بشناسیم. با این روش می‌توانیم به تدریج ساختاربندی ناتمامی را که گفتمان‌های قلمروهای خاص ایجاد کرده‌اند، نشان دهیم. درگفتمان‌های رقیب، برسرمعنای کدام نشانه‌ها (دال‌های شناور) کشمکش وجود دارد؛ و کدام نشانه‌ها نسبتاً تثبیت شده‌اند و معنای مورد توافقی دارند؟» (همان: ۶۲)
بنابراین براساس نظریه تحلیل گفتمان، هر جامعه متشکل از مجموعه‌ای از گفتمان‌ها و حداقل دو گفتمان است. هیچ پدیده‌ای و هیچ کردار اجتماعی بیرون از حوزه گفتمانی معنا ندارد. خود گفتمان‌ها نیز از مجموعه‌ای از گزاره‌ها و یا نشانه‌ها تشکیل شده است که در میان این گزاره‌ها، یک گزاره به عنوان دال مرکزی، در هسته و مرکز قرار دارد و گزاره‌های دیگر که از آن‌ ها به دال‌های شناور تعبیر می شود در پیرامون و اطراف دال مرکزی حلقه زده‌اند.
درمجموع، دریک جمع‌بندی مفهوم گفتمان ازمنظر لاکلا و موفه به شرح زیر می‌باشد:

 

 

    1. گفتمان صرفاً به ترکیبی از «گفتار» و «نوشتار» اطلاق نمی‌گردد‌‌‌. بلکه این دو خود اجزای درونی جامعیّت (کلیّت) گفتمانی فرض می‌شوند؛ ‌‌‌. به بیان دیگر‌‌‌‌، گفتمان «مجموعه‌ای معنی‌دار از علائم و نشانه‌های زبان‌شناختی و فرا زبان‌شناختی تعریف می‌شود»‌؛

 

    1. ‌‌‌«گفتمان» در این مفهوم‌‌‌‌،‌ تأکیدی است بر این «واقعیت» که هر صورت‌بندی اجتماعی دارای معنی است‌‌‌‌.

 

    1. «گفتمان» در این بیان نه تنها جای «ایدئولوژی» بلکه جای «اجتماع» نشسته، آن را به مثابه‌ی ‌یک متن (ساختاری مبتنی بر قواعد گفتمان که ‌تأکید بر ویژگی‌های نمادین روابط اجتماعی دارد ) تصویر و تحلیل می‌کند‌‌‌‌.

 

    1. برخلاف “سوسور”‌‌‌‌، گفتمان هرگز به منزله‌ی سیستمی بسته از تمایزات فهم نمی‌شود‌‌‌‌.به همین دلیل، گفتمان‌ها قادر به اتمام و انسداد مفاهیم نیستند‌‌‌‌.

 

    1. در این رویکرد‌‌‌‌، با مفاهیمی نظیر: «هژمونی»‌‌‌‌، «ضدیت»‌‌‌‌، «مفصل‌بندی»‌‌‌‌، «نقطه‌ی تلاقی ‌یا نقطه‌ی انشعاب»‌‌‌‌، «زنجیره‌ی تمایزها» و «زنجیره‌ی هم ارزی»‌‌‌‌، و مرکزیت دادن به «امر سیاسی» به تعمق و مداقه درباره‌ی پدیده‌های سیاسی- اجتماعی می‌نشیند.

 

  1. دراین نگرش‌‌‌‌، هویت‌های اجتماعی و سیاسی محصول گفتمان‌ها فرض شده‌اند؛ بدین وسیله در تقاطع بین مرزهای اندیشه_واقعیت و ایده‌آلیسم_ رئالیسم معبری گشوده می‌شود (مرسلی، ۱۳۸۷)‌‌‌‌‌‌‌

 

۳-۷-۳) مفاهیم و اصطلاحات
آن‌چه تحلیل گفتمانی لاکلا و موف را از دیگر نظریه‌های گفتمانی متمایز می‌کند، تسری گفتمان از حوزه فرهنگ و فلسفه به جامعه و سیاست است. آن‌ ها بنا بر مبانی پساساختارگرایانه و زبان‌شناسانه خود، نگرشی جدید و بحث برانگیز را در علوم اجتماعی مطرح و مقوله‌های زبانی و گفتمانی را به همه حوزه‌های اجتماعی وارد می‌کنند. در این نظریه همه چیز به زبان و متن تقلیل می یابد.‏
با توجه به این که تحلیل گفتمان ازمنظر لاکلا و موفه، برپایه یکسری مفاهیم بنا گذاشته شده است، بنابراین می‌بایست برای درک صحیح و کامل از این رویکرد، نسبت به مفاهیم اصلی و کلیدی آن شناخت یافت تا بتوان ازآن به عنوان روش یا نظریه در تجزیه و تحلیل پژوهش‌ها به طور بهینه استفاده نمود؛ ازاین رو، تعدادی ازاین مفاهیم را به شرح زیر توضیح خواهیم داد:
۱-۳-۷-۳) گفتمان ( discourse ):
گفتمان، کلیت ساختار‌دهى‌شده‏اى است که از عمل مفصل بندى حاصل مى‏شود؛ گفتمان‏ها از مجموعه‏اى از اصطلاحات تشکیل مى‏شوند که به شیوه‏اى معنادار به هم مرتبط شده‏اند؛ در واقع گفتمان‏ها صورت‌بندى مجموعه‏اى از کدها، اشیا، افراد و… هستند که پیرامون یک دال کلیدى جایابى شده و هویت خویش را در برابر مجموعه‏اى از غیریت‏ها به دست مى‏آورند؛ گفتمان‏ها تصور و فهم ما از واقعیت و جهان را شکل مى‏دهند، بنابراین معنا و فهم انسان از واقعیت همواره گفتمانى بوده و نسبى می‌باشد؛ هم‌چنین گفتمان از این منظر تمام قلمرو زندگى اجتماعى را در بر مى‏گیرد. لاکلا و موفه تمایز حوزه گفتمانى و غیر گفتمانى را که در نظریه فوکو و بسیارى از اندیشمندان دیگر وجود دارد، مردود شمرده و بر گفتمانى بودن تمام حوزه‏هاى اجتماعى تأکید مى‏کنند، ازاین‌رو، تحلیل گفتمانى لاکلا و موفه، با مجموعه وسیعى از داده‏هاى زبانى و غیر زبانى ( شامل: گفتارها، گزارش‏ها، حوادث تاریخى، مصاحبه‏ها، سیاست‌گذارى‏ها، اعلامیه‏ها، اندیشه‏ها، سازمان‏ها و نهادها ) به مثابه متن برخورد مى‏کند (حسینی‌زاده، ۱۳۸۳: ۱۸۹)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *