تأویل، قرآن، ، مجید

دانلود پایان نامه
قوس نزولی، قرآن به سان نوری از مقام علم و ارادۀ خدا طلوع می کند تا به صورت کتابی صریح و آشکار، بر خلق تجلی یابد و این سیر تنزیل است.214

2-1-6 تفسیر:

واژۀ تفسیر تنها یک بار در قرآن مجید به کار رفته است. وَلَا یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاکَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِیرًا.215
در فرهنگ لسان العرب و بحر المحیط آمده است که تفسیر از نظر لغت در مورد کشف حسی و کشف معانی معقول استعمال می شود و استعمالش در مورد دوم بیشتر از مورد اول است.216
در نظر لغویین مسلمان کلمۀ تفسیر از ریشۀ فسر گرفته شده که خود مشتق از السفر به معنای کشف و ظهور است… فسر به معنای آشکار کردن و اظهار نمودن چیزی است که در پرده و مستوره است… اما کلمۀ تأویل مأخوذ از اول به وزن قول به معنای رجوع است و به همین جهت است که به مرجع، مآل می گویند… عده ای از لغویین معنای تفسیر را با تأویل یکی گرفته اند و دیگران تفسیر را کشف مراد از مشکل و به بیان دیگر روشن نمودن آن چه که از عبارت مشکلی مراد شده و تأویل را یکی از محتملین به معنی مطابق ظاهر دانسته اند… لذا می توان تفسیر را شرح ظاهر عبارت و محمل ورود آن و تأویل را رجوع دادن به معنایی که از ظاهر آن فهمیده نشود دانست.
بنا بر این تفسیر را می توان از نظر لغوی کشف مراد از لفظ مشکل دانست، درحالی که تأویل برگرداندن کلام به یکی از معانی محتمل آن است. 217
سید شریف جرجانی تعریف جامع تری از تفسیر در التعریفات به دست می دهد:
«تفسیر در اصل به مفهوم کشف و اظهار است و در شرع، توضیح معنای آیه، شأن نزول آیه، قصۀ آیه، سببی که به موجب آن نازل شده، با لفظی که به طور روشن و آشکار بر آن دلالت کند.»218
صاحب کتاب کشف الظنون در تعریف علم تفسیر می گوید که تفسیر علمی است که از معنای نظم قرآن به حسب طاقت بشری و به حسب آنچه قواعد عربی اقتضا دارد بحث می کند.219
در فرهنگ لاروس آمده است:
«التأویل: بیان کردن مقصود کلام است از طریق ظن، لیکن تفسیر بیان کردن کلام است از طریق قطع و یقین. تأویل بیشتر در کتاب الهی به کار می رود.» 220
در تاج العروس ذیل فسر در توضیح تفسیر چنین می خوانیم:
«التفسیر شرح ما جاء مجملا من القصص فی الکتاب الکریم و تعریف ماتدل علیه الفاظه الغریبه و تبیین الامور التی انزلت بسببها »221

2-1-7 بررسی تفاوت تأویل و تفسیر:
بررسی مسئلۀ زبان شناختی و تبارفهمی هرمنوتیک بدون تبیین جامع «تأویل و تفسیر و تفاوت اساسی» این دو میسر نیست.222
دکتر سجادی در فرهنگ معارف اسلامی ضمن تکرار تعاریف ذکر شده برای تأویل، آن را نزد اصولیان مرادف با تفسیر می داند با این فرق که تفسیر توجیه و توضیح مفردات جمله است و تأویل بیان مفاد کلام است بر خلاف ظاهر.223
در عربی لفظ تأویل یعنی بازگرداندن چیزی به اصل آن، به اول آن. از نظر لغوی وقتی متنی یا گفته ای را تأویل می کنیم یعنی آن را به معنای اصیل خودش بازمی گردانیم… در نتیجه، واژۀ تأویل را به معنای کوشش در کشف معناهای پنهان متن (نوشتاری و گفتاری)، یا کنش، یا رویداد، و نیز کوشش در جهت ساختن معناهای تازه برای آن ها به کار می بریم.
تفسیر در قیاس با تأویل کاری به نسبت ساده تر و قاعده مندتر است. کشف قاعده های زبانی، دستوری، نحوی، و بیانی عبارت ها، و از اینجا راهنمایی برای فهم متن هاست. تفسیر کشف رمزگان یا کدها، یعنی اموری قراردادی است، در حالی که تأویل خوانش متن است که با فهم معناها، یا ساختن معناها، سرانجام می یابد. راهنمای تأویل تفسیر است، یعنی ما از محدودۀ تعریف های قراردادی، و امور متعین آغاز می کنیم و از آن پیش تر می رویم. تأویل همان فهم تأویل گر از متن است، و در نتیجه منش توضیحی و توصیفی آن نسبی است.224
اما بسیاری بین تأویل و تفسیر فرق قائل شده و هریک تعبیرات و مفاهیم گوناگونی را در تفاوت آن دو به کار بردند. راغب اصفهانی در المفردات می گوید:
«تفسیر اعم از تأویل است. تفسیر بیشتر در مورد الفاظ به کار می رود و تأویل دربارۀ معانی… تأویل بیشتر در مورد کتب الهی به کار می رود و تفسیر هم دربارۀ کتب الهی و هم غیر آن.»225
در دانشنامۀ جهان اسلام نیز همین نکته ذکر شده است226 :
«همچنین در تفاوت تفسیر و تاویل گفته اند که تاویل اغلب در باب کتب الهی و تفسیر هم در باب آنها هم در باب غیر آنها استعمال می شود 227؛ البته درمورد کتب غیر الهی معمولاً لفظ شرح را به کار می برند، مانند شرح نهج البلاغه، شرح اشارات، شرح مثنوی و شرح گلشن راز.» 228
تهانوی در کشاف می نویسد که اما نزد علمای اصول، تأویل مرادف تفسیر است با این فرق که تأویل ظن به مراد است و تفسیر قطع به آن است. چنان که مثلاً هرگاه لفظ مجملی را به دلیل ظنی چون خبر واحد بیان کنند آن را مؤوّل خوانند و هرگاه آن را به دلیل قطعی چون متواتر بیان کنند مفسر گویند.229
از تمایز ظاهر و باطن به تمایز تفسیر و تأویل می رسیم. تفسیر، بیان معناهای ظاهری قرآن مجید است، چنانکه متن در ظاهر ادبی خود می نماید. تفسیر، بدین سان، شناخت واژگان، قاعده های دستوری، قاعده های ادبی و زبان شناسیک، اشارات تاریخی، حقوقی و غیره است. هدف از تفسیر درک دقیق تر خواننده از متن است.
واژۀ تفسیر در قرآن مجید تنها یک بار آمده است:
« وَلَا یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْنَاکَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِیرًا.»230
«هیچ مثلی برای تو نیاورند، مگر آنکه پاسخش را به راستی و در نیکوترین بیان [تفسیر] بیاوریم.»
آشکارا معنای تفسیر در این آیه، بیان، توضیح و شرح است.
تفسیر اهمیت زیادی در ادراک معناهای متن دارد. حتی نقطه گذاری یا آنچه به تفاوت در وقف مشهور است، نیز سازندۀ تفاوت های ژرف معنایی می شود.
گاه واژۀ تفسیر معنایی چندان گسترده می یابد که شامل تأویل هم می شود.231 بسیاری از نخستین شارحان تأویل و تفسیر را به یک معنا می آورند. به گفتۀ مشهور ابوعبیده «التفسیرُ و التأویل بِمَعنی واحد» واژۀ تأویل، هم در عنوان تفاسیر مشهور اهل سنت آمده است ( به عنوان مثال در انوار التنزیل و اسرار التأویل مشهور به تفسیر بیضاوی)، و هم در عنوان تفسیرهای مشهور اهل تشیع آمده است (مثلاً در حقایق التنزیل و دقایق التأویل سیدرضی). آشکارا، این تفسیرها، به شناخت اموری پرداخته اند که با ظاهر لفظ همخوان نیست و از این رهگذر نه تفسیر بل تأویل به حساب می آیند. گونۀ دیگری از خواندن قرآن مجید تنزیل است که به منش زمانمند آیه ها مربوط می شود، یعنی مناسبت تاریخی و گاه ترتیب زمانی متن قرآن مجید را شرح می دهد و شأن نزول آیه ها خوانده می شود. از دیدگاه بسیاری از شارحان آیه های قرآن مجید دو دسته اند: «متشابه» و «محکم». نخستین، آن آیه هایند که بیش از یک معنا دارند، و به این اعتبار تأویل پذیرند. دوم آن آیاتند که تنها یک معنای درست همخوان با معناهای واژگان دارند و از این رو تأویل پذیر نیستند.232
تمایز میان تأویل و تنزیل، نکتۀ مهمی در الهیات اسماعیلیه بود. در گفتار نهم از کتاب وجه دین، «اندر صفت قرآن و اثبات و تأویل وی» ناصرخسرو نوشت:
«ناطق خداوند دو مرتبه است، یکی تأویل، دیگر تألیف، و اساس خداوند یک مرتبه است که آن تأویل است… پس لفظ را تنزیل گفتند و معنی را تأویل گفتند.»233
چنین پیداست که به نظر ناصرخسرو تنزیل و تفسیر به یک معناست و تأویل از آن معنا جداست. هانری کربن، تفسیر را پلۀ نخست دانایی، تأویل را پلۀ دوم می دانست، و تفهیم را به معنای دقیق و شگردشناسیک واژه هرمنوتیک می شناخت، «علمی که کنش فهم را به یاری الهام به پیش می برد». اما علم تأویل راهگشای پله های بالاتر شناخت است که تنها به یاری مکاشفه، اشراق و الهام دانستنی است. 234
برخی از پژوهشگران این حوزه برای بیان ترادف دو واژه به خطبۀ 150 نهج البلاغه نیز استناد می جویند. حضرت در این خطبه می فرماید:
« تُجلی بالتَّنزیلِ أبصارُهُم و یُرمی بِالتفَّسیرِ فیِ مَسامِعِهِم.»235
در مناسبت و مشابهت تفسیر و تأویل دو برداشت شکل گرفته است: نخست برداشت ترادف و هم معنایی و دوم برداشت تباین و تفاوت معنایی است. دیدگاه اول مربوط به متقدمین و دیدگاه دوم مربوط به متأخرین است اما این تقسیم بندی به حصر عقلی و تام نیست.236
تأویل در اصطلاح، نقل و صرف کلام از معنای ظاهر آن به معنایی محتمل است، مشروط بر این که با دلیل صورت گیرد و موافق با کتاب و سنت باشد. مثلاً دربارۀ آیۀ « یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ»237 گفته شده است که خارج کردن پرنده از تخم، تفسیر و پیدا آوردن مؤمن از کافر یا عالم از جاهل، تأویل این آیه است. بنابراین، تاویل، ظن به مراد متکلم و تفسیر قطع به آن است. زیرا تفسیر بیان معنای لفظی است که احتمال وجه و معنایی دیگر برای آن وجود ندارد. اما در باب تاویل چنین نیست. 238 از اینجاست که تاویل را با متشابه، در مقابل محکم که بی نیاز از تاویل است مربوط دانسته و ام الکتاب بودن محکمات را به معنای

مطلب مرتبط :   پایان نامه فرزندخواندگی و روم باستان