بیت:، لطف، به، کیمیا

دانلود پایان نامه
درر
معنی بیت: ضمیر گوهر افشان و فصیح من شرح حال لب و سخنان فصیح و زیبای توست.
بیت6:
ملجا: مأخوذ از تازی، مَلجَاء. پناهگاه و جای پناه و مأمن و جای امن و پشت و پناه و جای استراحت و آسایش. (دهخدا،1377)
ملاذ: ملجاء، پناهگاه. (معین،1374)
جناب: درگاه، آستانه. (معین،1374)
بیت7: والی و خواجه کرم ورزد و احسان با لطف گر تو گویی که فلان بنده و مولای منست
خواجه: کدخدا. رئیس خانه. معظم. سید. آقا. بزرگ (دهخدا،1377)
مولا: مولی. سرور. مخدوم. سرپرست که مورد احترام و ستایش کس یا کسان باشد. صاحب و خداوندگار و مالک و خواجه (دهخدا،1377)
معنی بیت: سرپرست ده و کدخدا به لطف جوانمردی و بخشش میکنند اگر تو مرا به عنوان بنده و مخدوم خود معرفی کنی.

غزل57

.1
وصل تو خواهد دل و انس12 هواست
خواهش دل، پیش تو باد هواست
.2
ای همه هندوت، بتان خطا
بادیهی عشق تو، راهی خطاست
.3
از در خود، دور مدارم روا
ای که درت، قبلهی حاجت رواست
.4
خطّ خوشت، سبزهی مینا نما
سرو قدت، طوبی مینو نماست
.5
بزم تو بر، نغمهی صوت و نوا
نالهی من، صوتِ من بی نواست
.6
لطف، اگر افغان کند از کیمیا
بر مس او، خالص تو کیمیاست
وزن شعر: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مسدس مطوی مکشوف)
بیت1: وصل تو خواهد دل و انس هواست خواهش دل، پیش تو باد هواست
باد هوا کنایه از: بی ارزش بودن و دروغ بودن – هوا و هوا جناس تام
معنی بیت: دلم آرزوی وصال تو را دارد ولی همدم هوا شده است و آرزوی دل پیش تو آوردن بی ارزش است.
بیت2: ای همه هندوت، بتان خطا بادیهی عشق تو، راهی خطاست
هندو: مجازاً به معنای: خال، زلف، کفر، کافر، دزد. (دهخدا،1377)
بت: 1- تندیسی ساخته شده از سنگ، چوب، فلز یا هر چیز دیگر به شکل انسان یا حیوان که به جای خدا مورد پرستش قرار بگیرد. معبود. 2- معشوق. (معین،1374)
خطا: نام شهریست از ترکستان. زمین مشکخیز منسوب به خوبرویان و شاهدان. ختا. رجوع به ختا در این لغت نامه شود (دهخدا،1377)
بادیه: صحرا، بیابان . ج. بوادی. (معین،1374)
خطا و خطا جناس تام
معنی بیت: ای کسی که خال و زلف تو همچون زیبارویان ختا زیبا است، بر راه عشق تو رفتن راهی اشتباه است.
بیت3:
روا: 1- جایز. 2- حلال. 3- سزاوار. (معین،1374)
حاجت روا: آنکه حاجت او برآمده باشد. مقضی المرام. ناجح. کامروا (دهخدا،1377)
روا و روا جناس تام
بیت4: خطّ خوشت، سبزهی مینا نما سرو قدت، طوبی مینو نماست
سبزه: مجازاً زن زیبا از خاندان پست. (معین،1374)
مینو: آبگینه، شیشه شراب، پیاله . (معین،1374)
معنی بیت: موی نورسته کنار صورت تو همچون زن زیباروی آینه نماست، و اندازه چون سروت چون درخت طوبی باغ بهشت است.
بیت5: بزم تو بر، نغمهی صوت و نوا نالهی من، صوتِ من بی نواست
نغمه: آواز خوش، سرود. (معین،1374)
نوا: 1- نغمه، سرود. 2- نام مقامی از دوازده مقام موسیقی. (معین،1374)
معنی بیت: جشن و شادمانی تو و آواز و موسیقیات ناله و صدای من درمانده است.
بیت6: لطف، اگر افغان کند از کیمیا بر مس او، خالص تو کیمیاست
کیمیا: 1- ماده ای که به عقیده قدما میتوانست مس را تبدیل به طلا کند. 2- عشق، عاشقی. (معین،1374)
مس: نحاس. جوهری باشد از فلزات که دیگ و طبق و غیره از آن سازند و ارباب صنعت که کیمیاگران باشند آن را طلا کنند. یکی از اجساد صناعت کیمیا، و در صنعت کیمیا از آن به زهره کنایت کنند. فلزی باشد که چون خالص باشد سرخ قهوه ای رنگ است، و اول فلزی است که انسان از معدن استخراج کرده استعمال نمود. (دهخدا،1377)
خالص: بی آمیغ، بی آلایش. (معین،1374)
مس کنایه از: وجود ناخالص – کیمیا جناس تام
معنی بیت: لطف اگر از عشق و عاشقی زاری کند بر وجود ناخالص او وجود خالص و بی آلایش تو چون کیمیا است و وجود او را به طلا تبدیل میکند.

مطلب مرتبط :   اطلاعات جمعیت شناختی و استفاده از کتابخانه

غزل58

.1
ز هجرت، مرا آنچه بر سر گذشت
نه در بحر کس را، نه در بر گذشت
.2
شبان، بر سر شمع نگذشت آنک
ز سوز توام، دوش بر سر گذشت
.3
سپاه خیال تو، شب تا به روز
ز جیحون چشمم، به معبر گذشت
.4
به هر نقش و صورت, که کردم نظر
خیال توام، در برابر گذشت
.5
چو دور صبا آید، ایّام وصل
درآمد، چو سیر صبا درگذشت
.6
چو روح سبک رو، گرانمایه بود
ز مرغ سبک پر، سبکتر گذشت
.7
نسیم صبا، عنبرین گشت تا
بران چین زلفِ معنبر گذشت
.8
به پرسش سوی لطف ازان بیشتر
ازان بیشتر بایدت برگذشت
.9
که از لطف پرسی و گویند خلق
ترا عمر بادا که او درگذشت
وزن شعر: فعولن فعولن فعولن فعول (متقارب مثمن مقصور)
بیت1:
بحر و بر تضاد
بیت2:
واج آرایی حرف س و ش
بیت3: سپاه خیال تو، شب تا به روز ز جیحون چشمم، به معبر گذشت
جیحون: رود. رودخانه. (معین،1374)
معبر: 1- محل عبور، گذرگاه. 2- پُل و هر آنچه که با آن بتوان از رود عبور کرد.. (معین،1374)
سپاه خیال اضافه تشبیهی – اشک چشم از لحاظ زیادی به جیحون تشبیه شده
معنی بیت: لشکر گمان و وهم دوری تو شب تا به روز از مقابل چشمان اشکریز من عبور میکند.
بیت5: چو دور صبا آید، ایّام وصل درآمد، چو سیر صبا درگذشت
چو روح سبک رو، گرانمایه بود ز مرغ سبک پر، سبکتر گذشت
صبا: کودکی. کودکی کردن. || میل کردن به نادانی جوانی. رجوع به صِبی ̍ شود. (دهخدا،1377)
سیر: 1- راه رفتن، گردش کردن. 2- رفتار، گردش، حرکت. (معین،1374)
سبک رو: به معنی سبکپای که گریزپای و تند و تیز رونده و جلدرفتار و شتاب رو باشد. شتاب رو. مرادف سبک جولان و سبکپای و سبک رکاب. مقابل گران رو (دهخدا،1377)
سبک پر: تیزپرواز. تیزپر. تیزرو. مسرع (معین،1374)
سبک: چست، چالاک. سبکبال، بی غم. (معین،1374)
سبک و گرانمایه تضاد
معنی بیت: زمان وصال چون روزگار جوانی آمد، میرسد و چون جوانی میگذرد، روح گریزپای ارجمند من چون مرغی تیزپرواز سریع از بدنم خارج میشود.
بیت7:
نسیم: باد نرم. دم باد. بادخوش. اول بادی که وزیدن گیرد باد خنک. باد ملایمی که نه درختی را به حرکت درآورد نه اثری را محو کند. (دهخدا،1377)
عنبرین: منسوب به عنبر. عنبری . آلوده به عنبر. معطر و خوشبو و یا مشکی و سیاه چون عنبر (دهخدا،1377)
معنبر: معطر. خوشبوی شده با عنبر. عنبرین. عنبرآلوده. به عنبر خوشبو شده. مطلق خوشبوی. (دهخدا،1377)
نسیم صبا اضافه بیانی
بیت8: به پرسش سوی لطف ازان بیشتر ازان بیشتر بایدت برگذشت
معنی بیت: برای پرسیدن از حال لطف از این بیشتر باید به سوی لطف بیایی.

مطلب مرتبط :   پایان نامه نازک الملائکه و استخدام

غزل59

.1
به نور شمع شبستان فروز رخسارت
به جرعهی می لعل لب شکربارت
.2
به جعد غالیه افشان عنبر آسایت
به قدّ سرو خرام صنوبر آثارت
.3
بدان دو نرگس سحر آفرین مخمورت
بدان دو سنبل جادو فریب طرّارت
.4
بدان شکوفهی خرّم بهار سیرابت
بدان بنفشهی نورسته گِرد گلزارت
.5
به باغ خلد ملاقات و طوبی قدتّ
به آب کوثر لعل و بهشت رخسارت
.6
به نوش شربت جان پرور شفا بخشت
به آرزوی دل عاشقان بیمارت
.7
به دام طرّهی صیّاد ناتوان گیرت
به صید آهوی چشمان شیر پیکارت
.8
به اعتقاد من خستهی دعا گویت
به اضطرار و نیاز من هوادارت
.9
که لطف را به جهان نیست هیچ مطلوبی
جز آستان رخ و التقای دیدارت
وزن شعر: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن (مجتث مثمن مخبون اصلم) (مضارع مقبوض مخبون محذوف)
بیت1: به نور شمع شبستان فروز رخسارت به جرعهی می لعل لب شکربارت
شکربار: 1- شکرریزنده. 2- بسیار شیرین. (معین،1374)
لعل شکربار استعاره از: لب شیرین – جرعه می کنایه از: بوسه – تتابع اضافات
معنی بیت: قسم به نور چهرهات که روشنایی شبستان است و قسم به جرعهای که از لب شیرینات مینوشیم.
بیت2: به جعد غالیه افشان عنبر آسایت به قدّ سرو خرام صنوبر آثارت
جعد: موی پیچیده، موی تاب- دار. (معین،1374)
عنبر: ماده ای خوش بو که از شکم نوعی ماهی به همین نام به دست می آید. (معین،1374)
خرام: رفتار از روی ناز و زیبایی. 2 (معین،1374)
صنوبر: درختی است از تیره مخروطیان که همیشه سبز است و جزو درختان زینتی است. برگهای متناوب و سوزنی دارد و چوب آن در صنعت خاصه منبت کاری به کا