بیت:، دل، گِرد، ختن

دانلود پایان نامه
به چمن در قدمت، ریزد گل
هرچه از فیض صبا، خردهی زر، گِرد آورد
.7
روز هجران که برفتی و ببردی دل لطف
جانش از خطهی تن، برگ سفرگِرد آورد
وزن شعر: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن اصلم)
بیت1: ماه من، غالیه بر، صفحهی خور گِرد آورد چیست این فتنه، که در دور قمر، گِرد آورد
غالیه: بوی خوشی مرکب از مشک و عنبر و باله به رنگ سیاه که موی را بدان خضاب کنند. (معین،1374)
ماه استعاره از: معشوق – غالیه استعاره از: مو – صفحه خور استعاره از: صورت روشن معشوق- دور قمر گردش ماه کنایه از: گردش روزگار گذر زمان
معنی بیت: ماه من موی خوشبوی خود را بر گرد صورت روشن خود پراکنده کرده. خدایا این چه آشوبی است که او در روزگار به وجود آورده.
بیت2: تا بگیرد به خطا، مملکت شاه ختن هندوی خدّ تو از زنگ حشر گِرد آورد
ختن: بنابر قول یاقوت ختن که گاهی با تشدید تاء نیز میآید نام ولایتی است به زیر کاشغر و در پشت یوزَکَند. که از بلاد ترکستان به شمار میرود از مشخصات ختن وجود آهوان صاحب مشک در بیابانهای اطراف آنجاست و صدور این ماده از قدیم از این ناحیه موجب شهرت ختن در اکناف دنیای قدیم شده است. در کوههای اطراف ختن طلا و آهن و معدن زغال و سنگهای گرانبها وجود دارد و چون شهر ختن بر مسیر راه تجاری قدیم چین و ایران واقع است به سابق شهرت بسزایی در امور تجارتی داشته است. (دهخدا،1377).
زنگ: 1- اکسید آهن ، ماده ای سبز رنگ که در اثر ترکیب اکسیژن و آهن بوجود می آید. 2- پرتو ماه و آفتاب. 3- زنگی، سیاه پوست. 4- کنایه از: غم، اندوه، شب، تیرگی. (معین،1374)
حشر: برانگیختن. بعث. ابعاث. اقامه. || گرد کردن. جمع آوردن. گرد کردن، چنانکه مردم را و از این معنی است یوم الحشر که روز قیامت است. و حشر و قیامت خواهد بود و سؤال و جواب و ثواب و عقاب. (دهخدا،1377)
هندوی خد کنایه از: خال سیاه صورت
معنی بیت: هندوی گونه تو از زنگ حشر لشکریانی را گردآورد تا به خطا مملکت شاه ختن را بگیرد.
بیت3: در تبسم، چو لبت تنگ شکر، کرد عیان عقل آن دید و سر تنگ شکر، گِرد آورد
تنگ شکر: کنایه از دهان معشوق باشد. کنایه از محبوب و دهان محبوب. (دهخدا،1377)
معنی بیت: وقتی که لبخند زدی و دهان تو آشکار شد عقل که آن را دید عاشق تو شد و سر کیسه شکر را بست.
بیت4: غمزهی مست تو، هر دل که گرفتارش کرد اندران سلسلهی غالیه، سر گِرد آورد
معنی بیت: چشم مست و خمار تو هر دلی را که عاشق و دلباخته خود کرد در زنجیر زلف خوشبوی خود اسیر کرد.
بیت5: تا به هنگام وصال تو، نثار تو کند مردم دیده، به خروار گهر گِرد آورد
خروار: 1- آن مقدار بار که بر پشت خر حمل کنند. 2- واحدی است برای وزن. (معین،1374)
گوهر استعاره از: قطرات اشک
معنی بیت: مردمک چشم برای اینکه در هنگام رسیدن به تو پیشکشی به تو بدهد به اندازه خروار اشک جمع کرد.
بیت6: بگذری، کز به چمن در قدمت، ریزد گل هرچه از فیض صبا، خردهی زر، گِرد آورد
فیض: بخشش، جود. (معین،1374)
خردهی زر کنایه از: اشعه خورشید
معنی بیت: چون از چمن بگذری گل در پای قدمهای تو هرچیزی را که از بخشش باد صبا و اشعه خورشید نصیبش شده نثار میکند.
بیت7: روز هجران که برفتی و ببردی دل لطف جانش از خطهی تن، برگ سفرگِرد آورد
برگ سفر گرد آوردن کنایه از: مردن
معنی بیت: روز جدایی تو که فرارسید و رفتی و دل لطف را با خود بردی (لطف را شیفته و عاشق خود کردی) جان لطف از تنش خارج شد.

مطلب مرتبط :   مقاله درمورد تقسیمات کشوری و استان خوزستان

غزل102

.1
با جان غمین، شاد به روی تو توان بود
در آتش غم، زنده به بوی تو توان بود
.2
خورشید جمال تو کسی را که تمنّاست
چون ذرّه سراسیمه به کوی تو توان بود
.3
اندر هوس آنک نهد روی به رویت
بر روی تو آشفته، چو موی تو توان بود
.4
مملوک توام، خواه بران، خواه بخوانم
با روی چنان، تابع خوی تو توان بود
.5
در عالم جان، صورت تن نیک توان دید
چون آیینه گر روی به روی تو توان بود
وزن شعر: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بیت1: با جان غمین، شاد به روی تو توان بود در آتش غم، زنده به بوی تو توان بود
معنی بیت: با وجود اندوهگینی جان با دیدن تو میتوان شاد شد و دل که در آتش غم میسوزد فقط امید و آرزوی دیدن توست که او را زنده نگه داشته است.
بیت2: خورشید جمال تو کسی را که تمنّاست چون ذرّه سراسیمه به کوی تو توان بود
چهره را به خورشید تشبیه کرده
معنی بیت: کسی که آرزوی دیدار چهره چون خورشید تو را دارد مثل ذرهای هراسان به کوی تو میشتابد.
بیت3: اندر هوس آنک نهد روی به رویت بر روی تو آشفته، چو موی تو توان بود
معنی بیت: عاشق در آرزوی اینکه تو را ببیند و رو به روی تو بنشیند در مقابل تو مثل موی پریشان تو پریشان است.
بیت4: مملوک توام، خواه بران، خواه بخوانم با روی چنان، تابع خوی تو توان بود
مملوک: 1- بنده، غلام. 2- کنیز. ج. ممالیک. (معین،1374)
تابع: 1- پس رو، پیرو. 2- فرمان بردار، مطیع. (معین،1374)
معنی بیت: من بنده و فرمانبردار تو هستم. دوست داری مرا از درگاهت طرد کن و دوست داری مرا پیش خود راه بده. با چنین زیبایی که تو داری باید فرمانبردار خصلت تو شد.
بیت5: در عالم جان، صورت تن نیک توان دید چون آیینه گر روی به روی تو توان بود
عالم جان: عالم ارواح. || کنایه از دنیا و عالم سفلی. || عناصر اربعه را نیز گویند. (دهخدا،1377)
معنی بیت: اگر مثل آیینه در مقابل تو باشم به خوبی میتوانم در عالم ارواح کیفیت و چگونگی تن را ببینم.

غزل103

.1
یارب، فتوح صحبت آن دلربا، چه بود
باز این عنای فرقت او در قفا چه بود
.2
چندان فرح، مقابل چندین حزن، چه شد
چندین کدورت، از پی چندان صفا چه بود
.3
دوری تن، ز صحبت جانان، چه موجبست
خوفی چنین، مقابلهی آن رجا چه بود
.4
هر درد را که هست شفا، از دوا بود
درد دل مرا بنگر، کز دوا چه بود
.5
گر شد تعشّقی، به جمالش مرا چه شد
ور بد تشوّقی، به وصالش مرا چه بود
.6
دمسازی وصال ورا، گر مقصرّیم
دلسوزی فراق، به تقصیر ما چه بود
.7
داند که بر دلم ز فراقش، چه بوده است
هیچ از کرم، به لطف نگوید، ترا چه بود
وزن شعر: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بیت1: یارب، فتوح صحبت آن دلربا، چه بود باز این عنای فرقت او در قفا چه بود
فتوح: 1- به دست آمدن غیر منتظره چیزی. 2- گشایش. 3- گشایش حالی که به سالک در مراحل سلوک دست دهد. (معین،1374)
معنی بیت: پروردگارا گشایشی که در هم نشینی آن محبوب به من رسید چست و به دنبال آن رنج دوری از او چیست.
بیت2: چندان فرح، مقابل چندین حزن، چه شد چندین کدورت، از پی چندان صفا چه بود
کدورت: 1- تیرگی، سیاهی. 2- دلتنگی. (معین،1374)
صفا: روشنی. صافی شدن. پاک و بی غش و بی کدورت شدن. || پاکیزگی. پاکی. مقابل کدورت. (دهخدا،1377)
فرح و حزن و کدورت و صفا تضاد
معنی بیت: این اندازه شادی در برابر آن همه اندوه چیست و این اندازه تیرگی بعد از آن همه روشنی چیست.
بیت3: دوری تن، ز صحبت جانان، چه موجبست خوفی چنین، مقابلهی آن رجا چه بود
رجا: رجاء. امید. امیدواری. مقابل یأس. توقع. چشم داشت. آرزو. مخت. (دهخدا،1377)
معنی بیت: چه سببی دارد که تن ما از وصال معشوق دور است. و اینچنین ترسی در برابر آن همه امید چیست.
بیت4: هر درد را که هست شفا، از دوا بود درد دل مرا بنگر، کز دوا چه بود
معنی بیت: هر درد که وجود دارد به وسیله دارو درمان مییابد. ببین که درد دل من از دوا بدتر شده است. (با رسیدن به معشوق شیفتهتر شدهام)
بیت5: گر شد تعشّقی، به جمالش مرا چه شد ور بد تشوّقی، به وصالش مرا چه بود
تعشق: عشق نمودن. عاشقی نمودن. تکلف عشق. عشق و عشق ورزی و محبت و دوستی. (دهخدا،1377)
تشوق: آرزومند شدن و آرزومندی نمودن. بتکلف اظهار شوق کردن. (دهخدا،1377)
معنی بیت: اگر به زیبایی معشوق، عاشق شدم و آرزوی رسیدن به معشوق را داشتم چه بر سر من آمد.
بیت6: دمسازی وصال ورا، گر مقصرّیم دلسوزی فراق، به تقصیر ما چه بود
دمسازی: موافقت و همدمی و همراهی. موافقت. هم آهنگی. سازگاری. سازواری. (دهخدا،1377)
مقصر: آن که در کار سستی می کند و باز میایستد در کاری. گناهکار. تقصیرکار (دهخدا،1377)
دلسوزی: حالت دل سوز. صفت دلسوز. شفقت و مهربانی. غمخواری. (دهخدا،1377)
تقصیر: 1-سستی ورزیدن، کم کاری کردن. 2- گناه، جرم. (معین،1374)
معنی بیت: اگر برای موافقت وصال او تقصیرکاریم که وصال او نصیب ما نمیشود. گناه ما در فراق او چیست.
بیت7: داند که بر دلم ز فراقش، چه بوده است هیچ از کرم، به لطف نگوید، ترا چه بود
معنی بیت: میداندکه دلم من در دوری او چه کشیده است. اما از جوانمردی یک بار هم از من احوالپرسی نمیکند و نمیپرسد که ترا چه شد

مطلب مرتبط :   دانلود پایان نامه درمورد تحلیل استنباطی و روش های سنجش